Hiweb

گل بادام

تصویرگر: محمد علی بنی اسدی

حق تکثیر :
ت‍ه‍ران‌: ک‍ان‍ون‌ پ‍رورش‌ ف‍ک‍ری‌ ک‍ودک‍ان‌ و ن‍وج‍وان‍ان‌، ۱۳۶۶.

» کتابناکهای مرتبط:
شعری از گربه و موش
دوستان جنگل شاد
خدا با دوستان خود صمیمی ست

نسخه ها
PDF
حجم: 4 مگابایت
دریافت ها:
تعداد صفحات: 29
4 / 5
با 18 رای
امتیاز دهید
5 4 3 2 1

دانلود
دیدگاه‌ها: 19
۱۳۸۹/۱۰/۲۰


پاسخنگارش دیدگاه
mosafer 17
Member
بی تابی انگشتانم شور ربایش ،عطش آشنایی است
.
.
.
رفتم ؛غرورم را بر ستیغ عقاب_آشیان شکستم

و اینک ، در خمیدگی فروتنی ،به پای تو مانده ام

خم شو ، شاخه ی نزدیک !
نقل قول  
mosafer 17
Member
من در این خلوت خاموش وسکوت،

پــــــرم از دلتنـــــگی،

و گــــرفته است دلــــم.

و چه درد آور و آرام وحـــزین،

هجر چشمان قشنگ تو مــــــرا میشکند...

ای تو در وسعت قلبم جـــاری،

تو کدامین غزل عاطفه را می خـــــوانی،

که زوایای دلــــــم،

آشنــــایند صمیمیت آواز تـــورا...
نقل قول  
mosafer 17
Member
شبیه هیچ شده ای !

چهره ات را به سردی خاک بسپار .

اوج خودم را گم کرده ام

می ترسم از لحظه بعد و از این پنجره ای که به روی احساسم گشوده شد .

برگی روی فراموشی دستم افتاد :برگ اقاقیا!

بوی ترانه ای گمشده می دهد

بوی لالایی که روی چهره مادرم نوسان می کند .

از پنجره غروب را به دیوار کودکی ام تماشا می کنم

بیهوده بود بیهوده بود
ا
ین دیوار روی درهای باغ سبز فرو ریخت

زنجیر طلایی بازی ها و دریچه روشن قصه ها زیر این آوار رفت .

آن طرف سیاهی من پیداست :

روی بام گنبدی کاهگلی ایستاده ام ،شبیه غمی

و نگاهم را در بخار غروب ریخته ام

روی این پله ها غمی تنها نشست .
.
.
.
دیر کردی :

از لالایی کودکی تا خیرگی این آفتاب ،انتظار تو را داشتم

در شب سبز شبکه ها صدایت زدم در سحر رودخانه ها در آفتاب مرمر ها

و در این عطش تاریکی صدایت می زنم : شاسوسا

این دشت آفتابی را شب کن

تا من راه گمشده را پیدا کنم و در جاپای خودم خاموش شوم.
نقل قول  
mosafer 17
Member
لالا لالا گل خوشرنگ بیتا
لالایی کن رو بال شعر بابا
لالا کن دخترم رو سینه من
که شب رد شه دوباره از سر ما
لالایی دختر گلبرگ و شبنم
لالایی شاخه گل‌پوش مریم
لالا کن زیر طاق خواب و رؤیا
که جا وا کرده شب تو کوچه کم کم
لالا لالا که بارون دل‌نوازه
نسیم خیس کولی یکه‌تازه
کدوم عاشق تو این خاموش واری
ضیافت رفته سوز و گدازه
لالایی دختر گلبرگ و شبنم
لالایی شاخه گل‌پوش مریم
لالاکن زیر طاق خواب و رؤیا
که جا واکرده شب تو کوچه کم‌کم
میون سفره هفت‌رنگ نقاش
میون آینه و شمع و گلاب‌پاش
کنار کوزه سبزینه و آب
به فکر کفتر آتیش به پر باش
کنار سرمه‌دون و تنگ ماهی
میون آینه‌های چشم به راهی
کدوم پروانه می‌سوزه دروغی
کدوم ستاره مرده اشتباهی
زمین خاموش دریا خواب و گل خیس
نه ماه پیشونی بیداره نه چهل‌گیس
لالا کن خوش‌ترین پایان قصه
که شب اینجا شب این قصه‌ها نیست
لالایی دختر گلبرگ و شبنم
لالایی شاخه گل‌پوش مریم
لالاکن زیر طاق خواب و رؤیا
که جا واکرده شب تو کوچه کم‌کم

لالا لالا همه در خواب نازن
دیگه چیزی ندارن تا ببازن
بخواب آروم ،نه اینکه وقت خوابه
بخواب ای گل که بیداری عذابه وُ عذابه
بخواب آروم گلِ گلدونِ خونه
که بیرون تا بخوای نامهربونه

لالا لالا که قلبم زیرو روُ شد
که دست عاشقم پیش تو روُ شد
که بازم این دلم دیوونگی کرد
که این دیوونه با عشق زندگی کرد
بخواب ای گل الهی دَر نموُنی
نگیره بغضت از نامهرَبونی
بخواب جُونم که درهارو ببندم
نخوای از من که با گریه بخندم

بخواب آروم که خورشیدم خاموشه
اُونم باید بـِره چیزی بپوشه
اُونم طاقت نداره توُی سرما
اُونم غافل شد از حال دل ما
همه اینجا غریب اَندَر غریبـَن
همه از بی نیازی بی نصیبـَن
الهی کـُور بشـَم گـَر دیده باشم
میگـَن اینجا همه مردم فـَریبن
نقل قول  
mosafer 17
Member
من رفته ، او رفته ، ما بی ما شده بود

زیبایی تنها شده بود

هر رودی ، دریا

هر بودی ،بــــــودا شده بود
نقل قول  
mosafer 17
Member
بیراه ها رفتی ، برده گام ، رهگذر راهی از من تا بی انجام
مسافر میان سنگینی پلک و جوی سحر!
در باغ ناتمام تو ،ای کودک !شاخسار زمرد تنها نبود ،
بر زمینه ی هولی می درخشید .
در دامنه لالایی ،به چشمه ی وحشت می رفتی ،بازوانت دو
ساحل ناهمرنگ شمشیر و نوازش بود .
فریب را خندیده ای ،نه لبخند را
ناشناسی را زیسته ای ، نه زیست را .
و آن روز ،و آن لحظه ،از خود گریختی
سر به بیابان یک درخت نهادی ،به بالش یک وهم .
در پی چه بودی ،آن هنگام ،در راهی از من تا گوشه گیر ساکت آینه
در گذری از میوه تا اضطراب رسیدن ؟
ورطه ی عطر را بر گل گستردی ،گل را شب کردی ،در شب گل تنها ماندی ،گریستی .
همیشه _بهار غم را آب دادی ،
فریاد ریشه را در سیاهی فضا روشن کردی ،بر تب شکوفه شبیخون زدی ،باغبان هول انگیز!
و چه از این گویا تر ،خوشه ی شک پروردی .
و آن شب ،آن تیره شب ،در زمین بستر بذر گریز افشاندی .
و بالین آغاز سفر بود ،پایان سفر بود ،دری به فرود ،روزنه ای به اوج .
گریستی "من"بیخبر ،بر هر جهش ،در هر آمد ،هر رفت .
وای "من" ، کودک تو ، در شب صخره ها ،از گود نیلی بالا چه می خواست ؟
چشم انداز حیرت شده بود ،پهنه انتظار ، ربوده ی راز ، گرفته ی نور .
و تو تنها ترین "من " بودی .
و تو نزدیک ترین "من" بودی .
و تو رساترین "من " بودی ،ای "من " سحرگاهی ،پنجره ای بر خیرگی دنیا ها سرانگیز!
نقل قول  
دستتون دردنکنه
متشکریم از زحماتتون
نقل قول  
m_kh2
Member
باسلام وعرض ادب لطفا اگر می شود قسمت کتاب های بد را حزف کنید حتما نمی گویم هرجور خودتان می خواهید خداحافظ
نقل قول  
parsaroshan
Member
آرامبخش و دوست داشتنی است. هم برای بچه های دیروز و هم کودکان امروز
نقل قول  

درج دیدگاه مختص اعضا است! برای ورود به حساب خود اینجا و برای عضویت اینجا کلیک کنید.


Powered by You