Hiweb-->

کلاغ ها

کلاغها برنده جایزهٔ اول فستیوال کتاب‌های کودکان توکیو ژاپن، جایزه اول - سیب طلایی - براتیسلاوا، جایزه اول تعلیم و تربیت از یونسکو
سنجاب‌ها

حق تکثیر: تهران ـ کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان، چاپ دوم، 1352

» کتابناکهای مرتبط:
کفشدوزک قرمز
خانم کوچولوی آفتابی
مجموعه 39 سرنخ - کتاب دوم: یک نت اشتباه

نسخه ها
PDF
حجم: 8 مگابایت
دریافت ها:
تعداد صفحات: 15
4.3 / 5
با 80 رای
امتیاز دهید
5 4 3 2 1

دانلود
دیدگاه‌ها: 13
۱۳۸۹/۰۶/۲۵


پاسخنگارش دیدگاه
sahar2150
Member
کلاغها نماد بدی هستند که بعضی وقتها آنقدرزیاد می شود که خوبی درمیانش گم می شود اما سرانجام پیروزی با خوبی است به راستی باید مواظب کلاغها که دوستیها وخوبیها را ازبین می برند بود انسانهایی که حتی بویی ازخوبی نبرده اند
نقل قول  
صاف
Member
خیلی زیبا بود
نقل قول  
فانوس2
Member
کلاغها اولین کتابی بود که من خوندم.سال 55 کلاس اول ابتدایی بودم. ....آه....ممنون
نقل قول  
noir
Member
کلاغ لکه ای بود بر دامن آسمان و وصله ی ناجور بر لباس هستی . صدای ناهموار و ناموزونش خراشی بود بر صورت احساس . با صدایش نه گُلی می شکفت و نه لبخندی بر لبی می نشست . صدایش اعتراضی بود که در گوش زمین می پیچید .

کلاغ خودش را دوست نداشت ، بودنش را هم . کلاغ از کائنات گله داشت .

کلاغ فکر می کرد در دایره ی قسمت نازیبایی تنها سهم او ست .

کلاغ غمگین بود و با خودش گفت : کاش خداوند این لکه ی زشت را از هستی می زدود .

پس بال هایش را بست و دیگر آواز نخواند .

خدا گفت : عزیز من ! صدایت ترنمی است که هر گوشی شنوای آن نیست ، فرشته ها با صدای تو به وجد می آیند . سیاه کوچکم ! بخوان فرشته ها منتظرند .

ولی کلاغ هیچ نگفت .

خدا گفت : تو سیاهی . سیاه چونان مرکب که زیبایی را از آن می نویسند و زیبایی ات را بنویس . اگر تو نباشی ، آبی من چیزی کم خواهد داشت . خودت را از آسمانم دریغ نکن .

و کلاغ باز خاموش بود .

خدا گفت : بخوان ، برای من بخوان . این منم که دوستت دارم ، سیاهی ات را و خواندنت را .

و کلاغ خواند ، این بار عاشقانه ترین آوازش را .

خدا گوش داد و لذت برد و جهان زیبا شد .


عرفان نظر آهاری
نقل قول  
mosafer 17
Member
"آدمک برفی"

طلسمم کرده ای آری شبیه آدمک برفی

پراز فریاد تکراری شبیه آدمک برفی

مراازنو تراشیدی ز جنس سرد برف و بعد

نمودی پرده برداری شبیه آدمک برفی

سرش ازمن تنش ازمن نگاه برفی اش از تو

میان چار دیواری شبیه آدمک برفی

وجودم برف باریدو زمستان حضورم را

نگفتی دوستم داری شبیه آدمک برفی

وطفلی کودک قلبم زکامی سخت میگیرد

تو از گرمای بیزاری شبیه آدمک برفی

دلم تنهاست مثل تو دلم اینجاست مثل تو

ودراین آخر کاری شبیه آدمک برفی
نقل قول  
غزل64
Member
نادر ابراهیمی در بیشتر آثار خود موضوعات بسیار حکیمانه و فیلسوف منشانه را برای بیان مقصود خود انتخاب می کند. او به مسائل پیش پا افتاده و یا به موضوعاتی که تقریبا در تمام کتابهای داستان وجود دارد توجهی ندارد. در آثار نادر ابراهیمی خواننده با موضوعاتی روبه رو می شود که نویسندگان به ندرت در آثار ادبیات کودک از آن استفاده می کنند. این نکته گاهی سبب سنگینی متن می شود و گاهی اوقات خواننده را از ادامه قصه منصرف می کند. البته شاید این انتخاب موضوع برای نسل نوجوان مناسب باشد. چرا که آنها را با دنیایی که در پیش روی خود دارند آگاه می کند و کم تر قصه ها حالت کودکانه دارند. شاید بهتر است بگوییم این موضوعات برای نوجوانانی که خواهان نوآوری هستند بسیار مناسب است.
به نظر می رسد که نادر ابراهیمی را باید مردی با اعتقادات ملی و سیاسی نام برد چرا که در تمامی آثارش چه به صورت نمادین و چه به صورت واضح از ایران و انقلاب آن و یا از آزادیخواهی، تلاش در جهت براندازی ظلم و مبارزه با جور داد سخن می کند. به طور مثال در داستان کلاغ ها او با ساخت شخصیتی به نام چرخ ریسک تلاش می کند تا شر کلاغ های غاصب و تفرقه انداز را از شر باغ سبز و درختهای کاج و سرو باز نماید. که در نهایت به سراغ سیمرغ مرغ افسانه ای می رود. اما سیمرغ در جواب چرخ ریسک می گوید حتی من هم نمی توانم به تنهایی با کلاغ ها مبارزه کنم و برای اینکار تمامی پرندگان دشت را خبر می کند. این نمادی است که با اتحاد می توان یک دشمن هرچند قدرتمند را از پا در آورد.
نقل قول  
غزل64
Member
به نظر می رسد که نادر ابراهیمی را باید مردی با اعتقادات ملی و سیاسی نام برد چرا که در تمامی آثارش چه به صورت نمادین و چه به صورت واضح از ایران و انقلاب آن و یا از آزادیخواهی، تلاش در جهت براندازی ظلم و مبارزه با جور داد سخن می کند. به طور مثال در داستان کلاغ ها او با ساخت شخصیتی به نام چرخ ریسک تلاش می کند تا شر کلاغ های غاصب و تفرقه انداز را از شر باغ سبز و درختهای کاج و سرو باز نماید. که در نهایت به سراغ سیمرغ مرغ افسانه ای می رود. اما سیمرغ در جواب چرخ ریسک می گوید حتی من هم نمی توانم به تنهایی با کلاغ ها مبارزه کنم و برای اینکار تمامی پرندگان دشت را خبر می کند. این نمادی است که با اتحاد می توان یک دشمن ـ هرچند قدرتمند ــ را از پا در آورد.
نقل قول  
کوهالن
Publisher
بماند! ... اهمیت در کاربرد عبارته که می تونه به تنهایی به کار بره و معنای لازم رو هم داشته باشه
منظور من در برخورد با کتاب کودکان بود نه همه کتابها
نقل قول  
mahdi1990
Pro Member
نقل قول:
به قول یک بزگوار عجب!!!!

اول ممنون ميشم كه بفرماييد به قول كدام بزرگوار؟؟ ((چون بزرگواران زيادي گفته اند عجب ))
بله ، حق با شماست ..چون تا الآن من يادم نمياد كه اون لينك آبی رنگ را در جايی نگاه كرده باشم..چون فقط توضيحات كتاب رو ميخونم.در آخر هم بايد بگم كه به حرفاتون فكر كردم ، ازين به بعد سعي ميكنم كه مثل بچه ها فكر كنم و دنيا رو از چشم آنها ببينم و كتاب ها را با ديد آنها بخوانم
نقل قول  
کوهالن
Publisher
به قول یک بزگوار عجب!!!! و باز هم عجب!!!!!
خیلی عذر می خوام وقتتون تلف شد!!!!!! چون به نظرم اگه یک نگاهی به بالای صفحه می کردین می دیدید که با فونت آبی رنگ نوشته کودک و نوجوان!!! این کتاب تو دسته کودک و نوجوانه و دیگه تکرار مکررات می شد نوشتن تو توضیحات!!!! ... بعد هم من تو تمام کتابام توضیحات لازمو میزارم گاهی اضافه هم می زارم دیگه نمی دونستم بدون دقت به دسته دانلود می کنین بعد هم خرده می گیرین!!!

چرا باید از کتاب خوششون نیاد؟ ... دید بچه ها به دنیا با ما فرق داره ، کتابها رو هم با یه دید دیگه می خونن ... پس اگه این داستان بی مزه کلاغ و درخت از نظر شماست چرا فکر می کنین بچه ها هم ازش خوششون نمیاد؟ ... چرا با دید الان قضاوت می کنیم ما و برای بچه ها مرز تعیین می کنیم. چرا فکر می کنیم همه باید مثل ما فکر کنن! یکم بیایم دنیا رو از دید اونا ببینیم اون وقت شاید کلاغ و چرخ ریسک و درخت مفهوم پیدا کرد ... بی خود نیست که ادبیات کودک خیلی سخته و نوشتن براشون سختتر!
نقل قول  

درج دیدگاه مختص اعضا است! برای ورود به حساب خود اینجا و برای عضویت اینجا کلیک کنید.


Powered by You