ی ک ا ث ر ه ن ر ی (یک اثر هنری): مجموعه داستان
نویسنده:
آزیتا گندمی کال
امتیاز دهید
مجموعه ۱۴ داستان کوتاه
مجموعهداستان «ی ک ا ث ر ه ن ر ی» نوشتهی آزیتا گندمیکال، مجموعهای است از داستانهایی که شکافی عمیق در انضمامیترین لحظههای زندگی ایجاد میکنند و بر آن لحظهها نقطه میگذارند؛ بدون پیچیدگیهای فرمال و در ظاهر بسیار آسانیاب. اما چه کسی میتواند ادعا کند که یک داستان سرراست، همواره سرراست است؟ وقتی در جهان داستانیاش لحظههایی بسیار دمدستی و روزمره، تو را برای مدتها متوقف میکند؟
از داستان بوسه ای برای بشرا:
همه چیز زیر سر ابراهیم بود. میدانی چرا می گویم همه اش تقصیر او بود؟ چون اگر این قدر بین ادعا و رفتارش فاصله نبود، شاید تو از این ریشه گندیده فرورفته در عمق تاریخ چیزی یاد می گرفتی. دیگر از شکوه و عظمت نوشته ها چیزی نگو. از روی کتابها برایم بندبند نخوان. کلمات ما را ناکام می گذارند. خودت این را یادم دادی. حالا تو باز هم با نیشخند نگاهم کن. سرت را تکان بده و موهای جوگندمی ات را توی هوا برقصان و نگاه سرزنش آمیزت را از من و برهنگی ام بردار. حالا لابد سرت را پایین می اندازی و سکوت می کنی که یعنی در مقابل نادانی زنانه من حرفی برای گفتن نمانده یا نداری.
بله... بله... بارها گفته ای که اگر تو از ایمان و عشق و تسلیم حرف میزنی اینها را از کتابها یاد گرفته ای و جمله های کتابهاست. بله گفتی نوشتههای سورن کرکگور است که با دقت و بیش از یک بار خوانده ای. نه، من نخوانده ام تو برایم گفتی؛ اما وقتی برایم از عشق و تسلیم حرف می زدی من به ترس و لرز هاجر و اسماعیل در بیابان فکر می کردم. وقتی برایم نظریه های مردانه دورانهای متفاوت تاریخی را توضیح می دادی، من همیشه حواسم پرت نظریه های تاریخی زنانه ای می شد که نیست، که نبودند؛ و اگر بود؟ که گفته واقعاً نیست؟ اگر بوده و باشد ولی فقط زورشان نرسیده باشد و در مبارزه ای نامنصفانه در قعر زمان باخته باشند چه؟ فکرش را بکن اگر دنیا با آن نظریه ها جلو می آمد من و تو حالا کجای این دنیا ایستاده بودیم؟ همین الان چه می گفتیم؟ چه می کردیم؟...
مجموعهداستان «ی ک ا ث ر ه ن ر ی» نوشتهی آزیتا گندمیکال، مجموعهای است از داستانهایی که شکافی عمیق در انضمامیترین لحظههای زندگی ایجاد میکنند و بر آن لحظهها نقطه میگذارند؛ بدون پیچیدگیهای فرمال و در ظاهر بسیار آسانیاب. اما چه کسی میتواند ادعا کند که یک داستان سرراست، همواره سرراست است؟ وقتی در جهان داستانیاش لحظههایی بسیار دمدستی و روزمره، تو را برای مدتها متوقف میکند؟
از داستان بوسه ای برای بشرا:
همه چیز زیر سر ابراهیم بود. میدانی چرا می گویم همه اش تقصیر او بود؟ چون اگر این قدر بین ادعا و رفتارش فاصله نبود، شاید تو از این ریشه گندیده فرورفته در عمق تاریخ چیزی یاد می گرفتی. دیگر از شکوه و عظمت نوشته ها چیزی نگو. از روی کتابها برایم بندبند نخوان. کلمات ما را ناکام می گذارند. خودت این را یادم دادی. حالا تو باز هم با نیشخند نگاهم کن. سرت را تکان بده و موهای جوگندمی ات را توی هوا برقصان و نگاه سرزنش آمیزت را از من و برهنگی ام بردار. حالا لابد سرت را پایین می اندازی و سکوت می کنی که یعنی در مقابل نادانی زنانه من حرفی برای گفتن نمانده یا نداری.
بله... بله... بارها گفته ای که اگر تو از ایمان و عشق و تسلیم حرف میزنی اینها را از کتابها یاد گرفته ای و جمله های کتابهاست. بله گفتی نوشتههای سورن کرکگور است که با دقت و بیش از یک بار خوانده ای. نه، من نخوانده ام تو برایم گفتی؛ اما وقتی برایم از عشق و تسلیم حرف می زدی من به ترس و لرز هاجر و اسماعیل در بیابان فکر می کردم. وقتی برایم نظریه های مردانه دورانهای متفاوت تاریخی را توضیح می دادی، من همیشه حواسم پرت نظریه های تاریخی زنانه ای می شد که نیست، که نبودند؛ و اگر بود؟ که گفته واقعاً نیست؟ اگر بوده و باشد ولی فقط زورشان نرسیده باشد و در مبارزه ای نامنصفانه در قعر زمان باخته باشند چه؟ فکرش را بکن اگر دنیا با آن نظریه ها جلو می آمد من و تو حالا کجای این دنیا ایستاده بودیم؟ همین الان چه می گفتیم؟ چه می کردیم؟...
آپلود شده توسط:
محراب
1404/10/15
دیدگاههای کتاب الکترونیکی ی ک ا ث ر ه ن ر ی (یک اثر هنری): مجموعه داستان