گور ته چشم
نویسنده:
اعظم زلفی گل
امتیاز دهید
از متن کتاب:
از درخت بالا میروم. سقف خانه بلند است، مامانثروت، قصه لوبیای سحرآمیز را خوب تعریف میکرد. باید قلاب را محکم در سقف فرو کنم تا کنده نشود و نیفتد؛ مامانثروت میگوید: «نرو! میری اون بالا، سرت گیج میره.»
لوبیا تحمل وزن من را دارد. کاشتمش توی میزی که مرصاد از فرانسه سفارش داده بود، چوب کُندر است. مامانثروت، دلش شور میزند! محکم لوبیا را میچسبد تا لق نزند. رنگش پریده، میگوید: «یه کم صبر کن! الان میآم.»
میرود گوشهای مینشیند، چمباتمه؛ دلش که شور میافتد، تکرّر ادرار میگیرد. پشت یکی از کاناپهها نشسته، سرش را میدزدد تا خجالت نکشد، پایش را هم کج میگیرد تا ادارار به پاهایش نپاشد. مینا دور لوبیای سحرآمیز میچرخد؛ میخواهد برای روزنامه لوبیانیوز، خبر تهیه کند. قاهقاه میخندد و میگوید: «درد رو از هر طرف بنویسی، درده!»
بعد دوباره قهقهه میزند؛ آنقدر که اشک از چشمهایش سرازیر میشود. باید آنقدر قلاب محکم باشد که وقتی مرصاد را آویزان میکنم قلاب کنده نشود. صدایی میگوید: «وقتی یه اعدامی به هر شکل از بالای دار بیفته و زنده بمونه، حکمش فسخ میشه.»...
از درخت بالا میروم. سقف خانه بلند است، مامانثروت، قصه لوبیای سحرآمیز را خوب تعریف میکرد. باید قلاب را محکم در سقف فرو کنم تا کنده نشود و نیفتد؛ مامانثروت میگوید: «نرو! میری اون بالا، سرت گیج میره.»
لوبیا تحمل وزن من را دارد. کاشتمش توی میزی که مرصاد از فرانسه سفارش داده بود، چوب کُندر است. مامانثروت، دلش شور میزند! محکم لوبیا را میچسبد تا لق نزند. رنگش پریده، میگوید: «یه کم صبر کن! الان میآم.»
میرود گوشهای مینشیند، چمباتمه؛ دلش که شور میافتد، تکرّر ادرار میگیرد. پشت یکی از کاناپهها نشسته، سرش را میدزدد تا خجالت نکشد، پایش را هم کج میگیرد تا ادارار به پاهایش نپاشد. مینا دور لوبیای سحرآمیز میچرخد؛ میخواهد برای روزنامه لوبیانیوز، خبر تهیه کند. قاهقاه میخندد و میگوید: «درد رو از هر طرف بنویسی، درده!»
بعد دوباره قهقهه میزند؛ آنقدر که اشک از چشمهایش سرازیر میشود. باید آنقدر قلاب محکم باشد که وقتی مرصاد را آویزان میکنم قلاب کنده نشود. صدایی میگوید: «وقتی یه اعدامی به هر شکل از بالای دار بیفته و زنده بمونه، حکمش فسخ میشه.»...
آپلود شده توسط:
mehdirezayi
1404/10/17
دیدگاههای کتاب الکترونیکی گور ته چشم