رسته‌ها
هورمان
امتیاز دهید
5 / 3
با 1 رای
امتیاز دهید
5 / 3
با 1 رای
از متن کتاب:
روی مبل دراز کشیده بودم. پاهایم روی کوسن هایی بود که از قبل آنها را در آن مکان قرار داده بودم و قبلاً هم به آن صورت روی آن کوسنها خوابیده بودم. پایم دیگر نایی نداشت چون بسیار خسته بودم. دیشب راه زیادی را طی کرده بودم. مدت ها بود که آن قدر راه را طی نکرده بودم. واقعاً جالب بود برایم کهوتوانسته بودم دوام بیاورم چون دو ساعت
دوچرخه سواری کرده بودم.وچرخ دوچرخه ام، کم باد و فرسوده شده بود. با زبان بی زبانی اذعان داشت که دیگر رمقی برایش باقی نمانده. با خودم گفتم حتماً فردا باید بروم و آن را بهئتعمیراتی سر کوچه بدهم تا تعمیرش بکند و دستی به سر و رویش بکشد.
آقاخیر الله خیلی تعمیر کار خوبی هست. او را از کودکی میئشناختم. پدرم میگفت پدر آقاخیرالله یعنی مشت قربون نیز تعمیر کار بوده و این شغل کار آبا اجدادی آنها است. هر کاری از دست او آمد. بر تقریباً هر چیزی را که خراب کرده بودم او تعمیرئمی کرد و جانی دوباره به آنها میئبخشید.
همه همسایه ها می گفتند آقائخیرالله دم مسیحایی دارد. همچنین به آچار فرانسه محله ما معروف بود و توانایی هر کاری را داشت. وای چه انسان خوبی که مورد لطف و رحمت مردم واقع شده. به نظر من هیچ لطفی بالاتر از این نیست که انسان محبوب قلوب انسانها بشود. ای کاش برای من هم اتفاق می افتاد...
بیشتر
اطلاعات نسخه الکترونیکی
تعداد صفحات:
66
فرمت:
PDF
آپلود شده توسط:
arshamomran13
arshamomran13
1403/03/12

کتاب‌های مرتبط

درج دیدگاه مختص اعضا است! برای ورود به حساب خود اینجا و برای عضویت اینجا کلیک کنید.

دیدگاه‌های کتاب الکترونیکی هورمان

تعداد دیدگاه‌ها:
0
دیدگاهی درج نشده؛ شما نخستین نگارنده باشید.
PDF
946 کیلوبایت
هورمان
عضو نیستید؟
ثبت نام در کتابناک