Hiweb

سه تار

نویسنده:
بخشی از کتاب:
یه سه تار نو و بی روپوش در دست داشت و با یقه باز و بی هوا راه می اومد!
سه تار را روی شکمش نگه داشته بود و با دست دیگر، سیم های آن را میپایید که به دکمه لباس کسی یا به گوشه بار حمالی گیر نکند و پاره نشود
فکر میکرد که دیگر وقتی سرحال آمد و زخمه را با قدرت و بی اختایر با سیم های تار آشنا خواهد کرد...

» کتابناکهای مرتبط:
یا ابوالفضل
نقش پرند
حکایت طبیعی

نسخه ها
PDF
حجم: 380 کیلوبایت
دریافت ها:
تعداد صفحات: 64
MP3
نسخه صوتی کتاب سه تار - 03  توسط sootehdel
MP3
نسخه صوتی کتاب سه تار - 04  توسط sootehdel
MP3
نسخه صوتی کتاب سه تار - 02  توسط sootehdel
MP3
نسخه صوتی کتاب سه تار - 07  توسط sootehdel
MP3
نسخه صوتی کتاب سه تار - 05  توسط sootehdel
MP3
نسخه صوتی کتاب سه تار - 07  توسط sootehdel
MP3
نسخه صوتی کتاب سه تار - 01  توسط sootehdel
4.4 / 5
با 685 رای
امتیاز دهید
5 4 3 2 1

دانلود
دیدگاه‌ها: 18
۱۳۸۶/۰۶/۰۲


پاسخنگارش دیدگاه
شیدای صحرا
Pro Member

تاریم منیم

سیزلاییر احوالیما صبحه قدر تاریم منیم

تکجه تاریم دیر قارا گونلرده غمخواریم منیم


چوخ وفالی دوستلاریم واردیر، یامان گون گلجه یین

تاردان اوزگه قالماییر یار وفاداریم منیم


یئر توتوب غمخانه ده، قیلدیم فراموش عالمی

من تارین غمخواری اولدوم، تار غمخواریم منیم


گوزلریمه هر تبسم سانجیلیر نئشتر کیمی

کیپریگی خنجردی، آه، اول بی وفا یاریم منیم


آسمان آلدی کناریمدان آی اوزلو یاریمی

یاش توکر اولدوز کیمی بو چشم خونباریم منیم


ای بو غملی کونلومون تاب و توانی، سویله بیر

عهد و پیمانین نه اولدو، نولدو ایلغاریم منیم


"شهریار"م گرچی من سوز مولکونون سلطانی یم

گوز یاشیمدان باشقا یوخدور در شهواریم منیم
نقل قول  
شیدای صحرا
Pro Member
سه تار من
نالد به حال زار من امشب سه تار من

این مایه ی تسلی شب های تارمن


ای دل ز دوستان وفادار روزگار

جز ساز من نبود کسی سازگار من


در گوشه ی غمی که فراموش عالمی است

من غمگسار سازم و او غمگسار من


اشک است جویبار من و ناله ی سه تار

شب تا سحر ترانه ی این جویبار من

چون نشترم به دیده خلد نوشخند ماه

یادش به خیر خنجیر مژگان یار من


رفت و به اختران سرشکم سپرد جای

ماهی که آسمان بربود از کنار من


آخر قرار زلف تو با ما چنین نبود

ای مایه ی قرار دل بیقرار من


در حسرت تو میرم و دانم تو بی وفا

روزی وفا کنی که نیاید به کار من


از چشم خود سیاه دلی وام میکنی

خواهی مگر گرو بری از روزگار من


اختر بخفت و شمع فرومرد و همچنان

بیدار بود دیده ی شب زنده دار من


من شاهباز عرشم و مسکین تذرو خاک

بختش بلند نیست که باشد شکار من


یک عمر در شرار محبت گداختم

تا صیرقی عشق چه سنجد عیار من


جز خون دل نخواست نگارنده ی سپهر

بر صفحه ی جهان رقم یادگار من


زنگار زهر خوردم و شنگرف خون دل

تا جلوه کرد اینهمه نقش و نگار من


در بوستان طبع حزینم چو بگذری

پرهیزنیش خار من ای گل عذار من


من شهریار ملک سخن بودم نبود

جز گوهر سرشک در این شهر ، یار من
نقل قول  
riyhana123
Member
کتاب خوبی بود ممنونم ازتون خیلی خیلی
نقل قول  
محجوبه
Member

ممنون از زحمات ارزشمندی که می کشیم ...
نقل قول  
reza76
Member
از جمله نویسندگانیست که دست به قلم خوبی دارددور از هر گونه غربزدگی همه چی را روان و پاک به تصویر میکشد
کاش سر گذشت کندوها رو هم میشد اینجا پیدا کرد
نقل قول  
masoomgolab
Member
در داستان مزبور توصیفات هنری زیادی وجود دارد که باعث خواندنی شدن داستان می شود که خود همین توصیف داستان باعث آفرینش نثری روان و بافتی آکنده از حرکت و حادثه می شود
نقل قول  
nasmsahari
Member
کتاب خوبیه مرسی خیلی خیلی خیلی خیلی خیلی خیلی خیلی خیلی خیلی زیاااااااااااد
نقل قول  
sabregol
Member
عالی بود.
با تشکر فراوان.

نقل قول  
عابدي
Member
نثر شيوايي ست هر چند جلال در اين كتاب با عمل يك بچه شايد حكم خدا را نقد ميكند
نقل قول  
zzahmatkesh
Member
من کتابهای جلال آل احمد رو به دلیل real بودنش دوست دارم
نقل قول  

درج دیدگاه مختص اعضا است! برای ورود به حساب خود اینجا و برای عضویت اینجا کلیک کنید.


Powered by You