رسته‌ها
دیالوگ
امتیاز دهید
5 / 4.5
با 4 رای
نویسنده:
امتیاز دهید
5 / 4.5
با 4 رای
بخشی از متن کتاب:
دیا: سلام
لوگ: سلام، کجا بودی؟
دیا: امروز هم طبق معمول از صبح سر کار بودم، تو چی کار کردی؟
لوگ: می‌دونم سر کار بودی، چرا امروز این‌قدر دیر اومدی؟
دیا: تو راه برگشتن، یک گربه دیدم، فکر کنم ماشین بهش زده بود تا ببرمش دکتر طول کشید، تو چی کار کردی؟
لوگ: هیچی بابا، منم از صبح سر کار بودم، برش داشتی بردی کلینیک تو این وضعیت؟
دیا: وضعیتی نیست، شام چیزی خوردی؟
لوگ: داداش من، سؤال رو با سؤال جواب نده، تو این وضعیت این برنامه‌ها چیه برامون درست می‌کنی؟
دیا: نه وضعیت خاصیه و نه برنامه‌ی خاصی
لوگ: آقا این بار اولت نیست که هزار بار من و تو سر این قضیه‌های الکی با هم بحثمون شده، کی می‌خوای تمومش کنی؟
دیا: چیزی نشده که خودم خرج کردم و از سهم خودم کم می‌کنم
لوگ: خودم و خودت نداره، من میگم از صبح رفتی تا این موقع شب جون کندی، هر روز هر روز نمیشه که به این گربه و اون سگ کمک کرد، اصلاً بابا جان این همه آدم دارن تو این دنیا زندگی می‌‌کنن، به من تو چه آخه؟
دیا: برادر اگر قرار باشه، همه از کنارشون راحت بگذرن که دیگه هیچی از هیچکی باقی نمی‌مونه
بیشتر
اطلاعات نسخه الکترونیکی
تعداد صفحات:
149
فرمت:
PDF
آپلود شده توسط:
Nima.shahsavari
Nima.shahsavari
1401/03/26

کتاب‌های مرتبط

تسخیر
تسخیر
4.6 امتیاز
از 5 رای
دوران
دوران
3.8 امتیاز
از 5 رای
سبوعیت
سبوعیت
5 امتیاز
از 2 رای
کاخ
کاخ
4.5 امتیاز
از 6 رای
داستانهای سیاه
داستانهای سیاه
4.3 امتیاز
از 3 رای
سرگردانی
سرگردانی
5 امتیاز
از 1 رای
درج دیدگاه مختص اعضا است! برای ورود به حساب خود اینجا و برای عضویت اینجا کلیک کنید.

دیدگاه‌های کتاب الکترونیکی دیالوگ

تعداد دیدگاه‌ها:
0
دیدگاهی درج نشده؛ شما نخستین نگارنده باشید.
PDF
441 کیلوبایت
دیالوگ
عضو نیستید؟
ثبت نام در کتابناک