رسته‌ها
خاطرات یک سرباز
امتیاز دهید
5 / 3.7
با 3 رای
نویسنده:
امتیاز دهید
5 / 3.7
با 3 رای
گزیده ای از متن کتاب:
پیرمرد سرش را بلند کرد و به گروهبان نگاه انداخت؛ آنوقت سیگار تازه پیچیده اش را به طرف او دراز کرد. گروهبان چند لحظه مثل برق گرفته ها ماند. بعد به اینور و آنورش نگاه کرد و یواش یواش قدم برداشت، رفت نزدیک پیرمرد. کلاه هنوز دستش بود. من نمی خوردم. گروهبان به پیرمرد که رسید خم شد و آرام سیگار را از او گرفت و با انگشت یک تقه روی دست پیرمرد زد. سیگار را به لب گذاشت بعد نگاه خود را از او برید و سریع باز به من گفت: "بجنب" و از اتاق بیرون زد. دهنم پر بود. سر دیگ را گذاشتم و دیگ را بردم جای اولش و در حالیکه تفنگم را برمی داشتم با عجله به دریس گفتم: "قربانت" و دویدم پشت سر گروهبان. گروهبان پشت فرمان اول سیگار را روشن کرد، بعد استارت زد و گاز داد. پشت سرمان خاک می کردیم و می رفتیم...
Lorem ipsum dolor sit amet, consectetur adipiscing elit.
hanieh
آپلود شده توسط: hanieh
۱۴۰۰/۰۹/۰۲
اطلاعات نسخه الکترونیکی
تعداد صفحات:
70
فرمت:
PDF

کتاب‌های مرتبط

درج دیدگاه مختص اعضا است! برای ورود به حساب خود اینجا و برای عضویت اینجا کلیک کنید.

دیدگاه‌های کتاب الکترونیکی خاطرات یک سرباز

تعداد دیدگاه‌ها:
0
دیدگاهی درج نشده؛ شما نخستین نگارنده باشید.
افزودن نسخه جدید
انتخاب فایل
comment_comments_for_the_file
کاربر گرامی!
امکان خرید اشتراک از خارج کشور ایران، با استفاده از حساب پی‌پال فراهم شده است.