رسته‌ها

گریز از مرکز: یک داستان واقعی

گریز از مرکز: یک داستان واقعی
امتیاز دهید
5 / 4
با 4 رای
نویسنده:
امتیاز دهید
5 / 4
با 4 رای
بریده ای از کتاب:
محکم می کوبیدند به شیشه مغازه و فریاد می زدند: "در را وا کن! آن بچه پررو کجا قایم شده؟" مغازه دار مقاومتی نکرد. قفل را باز کرد و شهر امن فرو ریخت. پریدم بیرون. وسط لباس شخصی ها. چند تا چماق به دست و بالم خورد اما نباید می ایستادم. باید می دویدم. می دویدم و فرار می کردم. مردم یک طرف خیابان بودند و طرف دیگر ضد شورش ها. نتوانستم در یک لحظه مسیر را درست انتخاب بکنم. دویدم به همان سمتی که ون های نیروهای امنیتی و ضدشورش بودند. یکی از لباس شخصی ها از پشت سر چماقش را پرت کرد. چماق سُر خورد و افتاد جلوتر از من. را پس و پیش نبود. باید وا می دادم. باید می خوردم زمین. خوردم و ریختند دورم و کارم تمام شد...
Lorem ipsum dolor sit amet, consectetur adipiscing elit.
dpalasht
آپلود شده توسط: dpalasht
۱۳۹۹/۱۰/۲۵
اطلاعات نسخه الکترونیکی
تعداد صفحات:
172
فرمت:
PDF

کتاب‌های مرتبط

درج دیدگاه مختص اعضا است! برای ورود به حساب خود اینجا و برای عضویت اینجا کلیک کنید.

دیدگاه‌های کتاب الکترونیکی گریز از مرکز: یک داستان واقعی

تعداد دیدگاه‌ها:
0
دیدگاهی درج نشده؛ شما نخستین نگارنده باشید.
افزودن نسخه جدید
انتخاب فایل
comment_comments_for_the_file
کاربر گرامی!
امکان خرید اشتراک از خارج کشور ایران، با استفاده از حساب پی‌پال فراهم شده است.