رسته‌ها
قهرمان ایرانشهر
امتیاز دهید
5 / 4.4
با 9 رای
نویسنده:
امتیاز دهید
5 / 4.4
با 9 رای
داستان زندگی و دلاوری های یعقوب لیث صفاری آغاز داستان: یعقوب جوان در دکان مسگری خود و برادرانش کار می کرد. پارچه مس گداخته ای را که چون خورشید سرخ و برافروخته بود با دو گازانبر بزرگ محکم گرفته بود و می گردانید. شش مرد توانا که دو تن از آنها برادران یعقوب بودند، با چکشهای بزرگ، یکی پس از دیگری فرود آورده و روی مس گداخته می نواختند. صدای چکش ها پشت سر هم وزین، منظم و خوش آهنگ بود. گویی نظم و هماهنگی صداها شکیبایی و کار و حوصله شان را زیاد می کرد. عرق از چهره و پیشانی و سینه های لختشان می چکید. بازوهای توانا، سینه های پر پشم، صورتهای کشیده و سرخ رنگ، دیدگان کارگران نجیبی که جز عشق کار، برق دلاوری در آنها می درخشید، نشانه مردانی خوب و شرافتمند بود و صدای تق تق تق تکرار می شد...
Lorem ipsum dolor sit amet, consectetur adipiscing elit.
شازده
آپلود شده توسط: شازده
۱۳۹۹/۱۱/۰۲
اطلاعات نسخه الکترونیکی
تعداد صفحات:
237
فرمت:
PDF

کتاب‌های مرتبط

درج دیدگاه مختص اعضا است! برای ورود به حساب خود اینجا و برای عضویت اینجا کلیک کنید.

دیدگاه‌های کتاب الکترونیکی قهرمان ایرانشهر

تعداد دیدگاه‌ها:
0
دیدگاهی درج نشده؛ شما نخستین نگارنده باشید.
افزودن نسخه جدید
انتخاب فایل
comment_comments_for_the_file