رسته‌ها
قلعه اسرارآمیز
امتیاز دهید
5 / 3.6
با 9 رای
نویسنده:
مترجم:
هادی ریاضی
امتیاز دهید
5 / 3.6
با 9 رای
جولین هنگام صبحانه گفت:
- مادر امسال برای تعطیلات تابستانی کجا می رویم؟
مادر جوابی نداد. او به پدر نگاه کرد.
پدر گفت: هنوز به بچه ها نگفته اید؟
مادر گفت: نه می دانید بچه ها، امسال تابستان پدر مجبور است که برای کارش به آلمان برود و از من می خواهد تا با او بروم.
آن گفت: ما نمی توانیم بیاییم؟
- نه، خیلی مشکل است. باید کسی را پیدا کنیم تا از شما مراقبت کند.
پدر گفت: کوئنتین و فانی چطور هستند؟
کوئنتین، برادرش، عموی بچه ها بود. او دانشمند بود و کتاب می نوشت. دور از لندن، جاییکه آنها زندگی می کردند، به سر می برد و فقط یکبار او را دیده بودند. آنها هرگز فانی، زنش را ندیده بودند...
Lorem ipsum dolor sit amet, consectetur adipiscing elit.
morad850
آپلود شده توسط: morad850
۱۳۹۹/۱۰/۱۰
اطلاعات نسخه الکترونیکی
تعداد صفحات:
83
فرمت:
PDF

کتاب‌های مرتبط

درج دیدگاه مختص اعضا است! برای ورود به حساب خود اینجا و برای عضویت اینجا کلیک کنید.

دیدگاه‌های کتاب الکترونیکی قلعه اسرارآمیز

تعداد دیدگاه‌ها:
0
دیدگاهی درج نشده؛ شما نخستین نگارنده باشید.
افزودن نسخه جدید
انتخاب فایل
comment_comments_for_the_file