رسته‌ها
بادبادک طلایی
امتیاز دهید
5 / 4.4
با 13 رای
امتیاز دهید
5 / 4.4
با 13 رای
گزیده ای از متن کتاب:
راهروی دانشکده شلوغ تر از هر روز بود و صدای همهمه خفه و گنگ دخترها و پسرهای دانشجو، مثل ریتم یکنواخت باران روی شیروانی، زیر سقف راهرو ادامه داشت. از در بزرگ راهرو که به محوطه وسیع باغ دانشگاه گشوده میشد، یک ردیف درخت سبز و تازه جوانه زده و پشت آن تپه های خاکی پست و بلند و کمی دورتر آسمان پاک و شفاف و آبی، چون آئینه ای بزرگ در دریای بیکران را در سطح خود منعکس کرده باشد، دیده میشد.
آفتاب درخشان واپسین روزهای اسفند، آدمی را به آغوش خود فرا می خواند و همراه با نسیمی که سبک بود و انسان را به هوس بال گشودن و پریدن می انداخت، عطر ملایم بنفشه های بهاری و بوی گنگ علفهای تازه رسته و رایحه غریب و مرموز بهار به مشام می رسید. از انتهای راهرو، از جایی که آخرین کلاس قرار داشت، چهار دختر دانشجو که ترکیب رنگ آمیزی لباسهای آنها چشم ها را به سوی خود می کشید، در حالی که هر کدام یک دسته کتاب را با هر دو دست روی قلبشان گرفته بودند، به طرف در خروجی راهرو می رفتند...
Lorem ipsum dolor sit amet, consectetur adipiscing elit.
محراب
آپلود شده توسط: محراب
۱۳۹۹/۰۷/۲۳
اطلاعات نسخه الکترونیکی
تعداد صفحات:
322
فرمت:
PDF

کتاب‌های مرتبط

درج دیدگاه مختص اعضا است! برای ورود به حساب خود اینجا و برای عضویت اینجا کلیک کنید.

دیدگاه‌های کتاب الکترونیکی بادبادک طلایی

تعداد دیدگاه‌ها:
0
دیدگاهی درج نشده؛ شما نخستین نگارنده باشید.
افزودن نسخه جدید
انتخاب فایل
comment_comments_for_the_file