پلنگ
نویسنده:
پرویز قاضی سعید
امتیاز دهید
✔️ سرآغاز داستان:
دیر کرده بود. خیلی دیر. اضطرابی گنگ مثل رودی پرخروش در درونم روان بود. چیزی غریب در درونم همهمه ای تلخ ایجاد می کرد. مانند این بود که یک ظرف بلورین در دلم، در اعماق قلبم می شکند. صدای شکستنش را می شنیدم. تند و بلند چون صدای ریزش آبشار از فراز صخره ای بلند به انتهای یک دره نامعلوم. سیگارم را داخل بخاری دیواری که کنده های هیزم درون آن می سوخت انداختم و از جا برخاستم. تفنگم را که به دیوار آویزان بود، برداشتم اما خیلی زود آن را سرجایش گذاشتم و پشت پنجره رفتم. باران، تند و سیل آسا فرو می ریخت. مه مثل ارواح سرگردان نیمی از جنگل را به کام خود کشیده بود. درختان پیر و کهن زیر شلاق باران سر خم کرده و به نظر می رسید به یکدیگر پناه برده اند. آوای تند و غم انگیز باران روی شیروانی سقف اعصاب را می آزرد. یکبار به نظرم رسید که شبح کسی را در آن مه غلیظ می بینم. حتی یکبار صدای فریاد کمک خواهی کسی را شنیدم اما خیلی زود همه چیز محو شد...
بیشتر
دیر کرده بود. خیلی دیر. اضطرابی گنگ مثل رودی پرخروش در درونم روان بود. چیزی غریب در درونم همهمه ای تلخ ایجاد می کرد. مانند این بود که یک ظرف بلورین در دلم، در اعماق قلبم می شکند. صدای شکستنش را می شنیدم. تند و بلند چون صدای ریزش آبشار از فراز صخره ای بلند به انتهای یک دره نامعلوم. سیگارم را داخل بخاری دیواری که کنده های هیزم درون آن می سوخت انداختم و از جا برخاستم. تفنگم را که به دیوار آویزان بود، برداشتم اما خیلی زود آن را سرجایش گذاشتم و پشت پنجره رفتم. باران، تند و سیل آسا فرو می ریخت. مه مثل ارواح سرگردان نیمی از جنگل را به کام خود کشیده بود. درختان پیر و کهن زیر شلاق باران سر خم کرده و به نظر می رسید به یکدیگر پناه برده اند. آوای تند و غم انگیز باران روی شیروانی سقف اعصاب را می آزرد. یکبار به نظرم رسید که شبح کسی را در آن مه غلیظ می بینم. حتی یکبار صدای فریاد کمک خواهی کسی را شنیدم اما خیلی زود همه چیز محو شد...
آپلود شده توسط:
m13541112
1399/06/31
دیدگاههای کتاب الکترونیکی پلنگ
من خیلی با این کتاب خاطره دارم و جزو اولین کتاباییه که مربوط به آدم بزرگا بود و من تو سنین کم خوندم. :)
چون از کوچیکی هیچ ظهری نمیخوابیدم، تموم سرگرمیم خوندن کتاب و مجله بود.
خواستم ازتون تشکر کنم که خاطرات من و خیلی از افراد شبیه منو زنده میکنید.
همچنین از سایت "کتابناک"، که این فضا رو مهیا کرده.
بازم ممنون از لطفتون.
مثلا من یکی دیگه از درخواستهام اینه که کتاب "قانون" رو داشته باشم، کتابی در قطع جیبی و با جلد صورتی، که اواخر دههی شصت از روی فیلم معروف "قانون" (Shakti) پیاده و چاپ شده بود. ممنون میشم اگه کسی داره، اینجا با دوستان به اشتراک بذاره.
مدیر عزیز، "نسخهی ویرایش شده" یعنی چی؟