رسته‌ها
حجله ای در شهر ممنوع
امتیاز دهید
5 / 4.4
با 18 رای
امتیاز دهید
5 / 4.4
با 18 رای
✔️ شهر ممنوع، شهر لذتهای کاذب، شهر عشق های دروغین لحظه ای، شهر ننگ و شهر نفرت بود، نفرتی به سیاهی شبهای بی ستاره و آنها در چنین شهری می خواستند حجله ای از محبت بیارایند...

آغاز داستان:
طاهره مستاصل و درمانده شده بود. دلش شور میزد. چشمهایش می سوخت. مثل این بود که چیزی مرموز مثل یک مته برقی قلبش را می شکافد. کنار رودخانه ایستاده بود و زیر آفتاب سوزانی که راست و مستقیم بر مغزش می تابید، به آب گل آلود کارون نگاه می کرد. اهواز، در آن بعدازظهر داغ و تف رده، خالی و خاموش بود. طاهره اندیشید:"خودکشی شجاعت می خواهد... شجاعت" و بعد با درماندگی ناله کرد:
- نه... نمی توانم... آسان نیست...
ضعف داشت. عرق کرده بود. افکارش مغشوش و درهم بود. اصلا باور نمی کرد پایان یک عشق، یک آشنایی، چنین درام وحشت انگیزی باشد. امکان نداشت بتواند به خانه بازگردد...
Lorem ipsum dolor sit amet, consectetur adipiscing elit.
m13541112
آپلود شده توسط: m13541112
۱۳۹۹/۰۶/۲۰
اطلاعات نسخه الکترونیکی
تعداد صفحات:
459
فرمت:
PDF

کتاب‌های مرتبط

درج دیدگاه مختص اعضا است! برای ورود به حساب خود اینجا و برای عضویت اینجا کلیک کنید.

دیدگاه‌های کتاب الکترونیکی حجله ای در شهر ممنوع

تعداد دیدگاه‌ها:
2
سلام داداش یه سوال دارم این کتاب سانسور هست یا خیر> ؟و اینکه سایت شما کتاب های سانسور شده میزاره یا بدون سانسور؟ چون سانسور توهین ب شعور و خود مخاطب هست خواستم بپرسم روند سایت شما چطوره ک اگر سانسور هست کتاب ها دانلود نکنم
افزودن نسخه جدید
انتخاب فایل
comment_comments_for_the_file
کاربر گرامی!
امکان خرید اشتراک از خارج کشور ایران، با استفاده از حساب پی‌پال فراهم شده است.