رسته‌ها
در کوچه های خالی عشق
امتیاز دهید
5 / 4.4
با 14 رای
امتیاز دهید
5 / 4.4
با 14 رای
✔️ سرآغاز داستان: کاظم با حسرتی عمیق با نگاهی که در آن موج عظیم آرزوها، تلاطمی خشمگین داشت، به ساقی نگریست. سینه اش از عطر سکرآور گیسوان او انباشته شد. پاهای سپید، کشیده و خوش تراش ساقی که مثل تابلوی بدیعی از لای دکمه های باز ماکسی بلندش جلوه گری می کرد، کاظم را در رخوتی گنگ فروبرد. یک لحظه چشم هایش را بست تا آن همه زیبایی را، آن چشم های افسونگر جادویی را، آن قد بلند موزون را، آن سینه های برجسته عابد فریب را که به هنگام راه رفتن لرزشی خیره کننده داشت و او را تا آنسوی مرز جنون، به وادی بی خوی و هراس و استیصال می کشاند، نبیند... و در این موقع بود که سعید بازویش را گرفت و آهسته در گوشش نجوا کرد. - نگاه کن، باز هم مثل یک سگ تازی تعقیبش می کند. کاظم چشم گشود. با نفرت و غلیظ به روئین که سایه به سایه ساقی از در انجمن خارج شد نگریست و با خشم غرید: - بوی تند اشرافیتش دلم را بهم می زند...
Lorem ipsum dolor sit amet, consectetur adipiscing elit.
m13541112
آپلود شده توسط: m13541112
۱۳۹۹/۰۶/۰۱
اطلاعات نسخه الکترونیکی
تعداد صفحات:
211
فرمت:
PDF

کتاب‌های مرتبط

درج دیدگاه مختص اعضا است! برای ورود به حساب خود اینجا و برای عضویت اینجا کلیک کنید.

دیدگاه‌های کتاب الکترونیکی در کوچه های خالی عشق

تعداد دیدگاه‌ها:
1
افزودن نسخه جدید
انتخاب فایل
comment_comments_for_the_file