کارا کتاب

مولوی نامه : مولوی چه می گوید؟ (جلد اول)

دارای امتیاز 5.7 از 6 در کتابناک با مجموع 41 رای
مولوی نامه : مولوی چه می گوید؟ (جلد اول)
.
مولوی نامه : مولوی چه می گوید؟ (جلد دوم):
«برای مشاهده لینک عضو شده و وارد شوید»

مولوی نامه یا مولوی چه می گوید ، یکی از بهترین و جامعترین کتابها درباره ی مولانا جلال الدین است به توسط شادروان استاد جلال الدین همایی به نگارش درآمده است. این کتاب در دو جلد به بررسی زندگینامه و شخصیت ، افکار ، عقاید و شیوه ی سلوک مولانا می پردازد و ما را با دریای عشق و معرفت او به زیبایی آشنا می کند.
همایی از آنجایی که در علوم زمان خویش حقیقتا استاد بود، در کلام و فلسفه و عرفان و فقه و ریاضی و طب و دیگر علومی که مثنوی و مولانا بدان پرداخته توانسته است راهگشایی هایی کند که مانند غریق نجاتی غرق شدگان در دریای مثنوی را دستگیری کند و از این روی این دو جلد از مهمترین کتاب ها درباره مولوی است.

مرحوم همایی خود در مقدمه می نویسد:
بنام خداوند یگانۀ بى‌همتا
:.:...
اى دهنده‌ى عقلها فریادرس
تا نخواهى تو نخواهد هیچ‌کس

هم طلب از تست و هم آن نیکویى
ما که‌ایم، اول تویى، آخر تویى

هم بگو تو، هم تو بشنو، هم تو باش
ما همه لاشیم با چندین تلاش . . .

روز یکشنبه بیست و ششم اسفندماه  ١٣۵٢  شمسى موافق بیست و دوم ماه صفر از سال  ١٣٩۴  قمرى هجرى در مجمعى پرشکوه که بحسن رأى و اقدام شایستۀ شوراى عالى فرهنک و هنر با تشریفات بایسته و درخور؛ براى بزرگداشت حضرت مولانا جلال الدین محمد مولوى صاحب مثنوى؛ بمناسبت یادبود هفتصدمین سال شمسى غروب کردن آن آفتاب دانش‌تاب، و درگذشت آن نابغۀ نامدار علم و ادب و عرفان، در تالار رودکى طهران تشکیل یافته بود؛ ساعت چهار و نیم بعد از ظهر این حقیر حدود یک ساعت دربارۀ مولوى سخنرانى کردم؛ تحت عنوان «مولوى چه مى‌گوید» ؛ که باین جمله آغاز مى‌شد:

«همه چیز دربارۀ مولوى گفتند؛ ولى نگفتند که خود مولوى چه مى‌گوید» .

غرض و مقصد اصلى من از این عنوان بیان عقاید و افکار مولوى بود؛ چونان که از گفته‌هاى خود او به‌ویژه «مثنوى شریف» که روشنگر همۀ احوال و جوهر صافى خالص و لب لباب جمیع افکار و عقاید اوست مستفاد مى‌شود؛ و همان سخنرانى است که پایه و بنیاد تألیف کتاب مولوى‌نامه حاضر شده است.
پیش از این بچندین سال نیز در همین موضوع «عقاید و افکار مولوى» رساله‌یى مفرد آغاز کرده و مبلغى کثیر از آن را نوشته بودم؛ اما استخوان‌بندى تألیف و زمینۀ طرح ابواب و فصولش با کتاب حاضر تفاوت داشت؛ و نیز بسبب پیش‌آمد بیمارى و رنجورى تن و خستگى دماغ. ناقص مانده بود؛ و این همان رساله است که در مقدمۀ سخنرانى و کتاب حاضر (ص  ۵ ) بدان اشارت رفته است.
اتفاق را در آن گیرودار که دست بکار تهیه و پاکنویس سخنرانى بودم، ناگهان بسبب خرابى و تعمیر و تغییر منزل که شرحش موجب ملال و اطناب مقال است وضع و محل کتابخانه و نوشته‌هاى این حقیر بهم خورد؛ و چندان شوریدگى و نابسامانى در آن روى داد که اجزاء آن رساله بکلى از چشم‌انداز و دسترس من بدور افتاد؛ هنوز هم آن حال بر آن منوال باقى است!
و این تألیف تازه در ایامى اتفاق افتاده است که عهد جوانى با همۀ آن شادابى و نیرومندى و تاب و توانى که داشت سپرى شده و ضعف تن از تحمل رطل گران گذشته است

دریغا جوانى و آن روزگار
که از رنج پیرى تن آگه نبود
ز سستى مرا آن پدید آمده است
در این مه که هرگز در آن مه نبود

و نیز چنان اتفاق افتاد که انشاء و تحریر و طبع کتاب بهم درپیوست؛ بدین معنى که با یک دست، تألیف، و با یک دست نمونه‌هاى چاپخانه را تصحیح مى‌کردم دیگر مجالى براى بازبینى و تجدیدنظر دست نداد؛ و همان مسودات که اول بار از قلم بیرون آمده بود بطبع رسید؛ و بدین سبب یقین دارم که از عیب و نقص خالى نیست؛ از این قبیل که احیانا پاره‌اى از مسائل و ابیات مورد استشهاد از قلم افتاده؛ یا تکرار شده است؛ پس شایسته و سزاوار است که هرگاه خوانندگان باریک‌بین به این‌گونه اختلالات برخوردند، خوى جوانمردى و انصاف را کار ببندند و بر مؤلف ضعیف ببخشایند.
اما تفصیل قضیۀ تألیف کتاب حاضر بدین قرار است که شوراى عالى فرهنگ و هنر بر آن بودند که سخنرانى حقیر را با چند مقالۀ دیگر که مربوط به مولوى است بعنوان یادبود هفتصدمین سال شمسى درگذشت مولانا، در یک مجلد طبع کنند؛ من نیز با همان قصد و نیت بتحریر مقالۀ خود پرداختم؛ غافل از اینکه مشیت الهى و کارساز غیب مرا در راه ساختن بنایى تازه انداخته است؛ در اثناء کار بموجب اینکه سخن از سخن شکافته مى‌شود مطالب تازه بر گفته‌هاى سخنرانى افزوده شد؛ چندانکه از حد و اندازۀ مقالۀ یادنامه مى‌گذشت و رنگ رساله و کتاب مستقل به خود مى‌گرفت.
این بود که بصواب دید همان شوراى محترم فرهنگى خلاصه‌اى از متن همان خطابه را که ایراد شده بود جداگانه نوشتم که آن را در مجموعه‌یى بنام «بررسى‌هایى دربارۀ مولوى» در خردادماه  ١٣۵۴  شمسى طبع کردند.
جذبۀ رحمتى که کشندۀ آن ناپیدا است در کار آمد و مرا از بستر بیمارى بکار و کوشش انداخت

گردن این مثنوى را بسته‌یى
مى‌کشى آن سوى که دانسته‌یى

مثنوى‌پویان کِشنده ناپدید
ناپدید از جاهلى کش نیست دید

بارى خداوند کریم این بنده را توفیق کرامت فرمود تا بتألیف تازه که طبع‌شدۀ آن متجاوز از یک هزار صفحه برآورد مى‌شود و تاریخ تحریر آخرین جزو که براى چاپخانه فرستاده‌ام مهرماه  ١٣۵۴  شمسى و ماه رمضان سال  ١٣٩۵  قمرى هجرى است دست یافتم؛ و آن را مولوى‌نامه نامیدم که موضوعش همان «افکار و عقاید مولوى» است و مفهوم جملۀ «مولوى چه مى‌گوید» نیز خودبخود در آن مندرج است.
علاوه مى‌کنم که قصد من استقصاء و استقراء تام نبوده است؛ چرا که فوائد نکات و دقایق علمى و ادبى و فلسفى و عرفانى که در مثنوى شریف درج شده به عقیدۀ من نامحدود و نامحصور است؛ خاصه با این نظر و دید که اکثر گفته‌هاى او شبیه مصحف کریم داراى هفت بطن است؛ و اگر درصدد جمع‌آورى همۀ آن فوائد و رشحات فکرى بودم که از طبع فیاض مولانا که به دریاى فیض ابدیت پیوسته بود، بیرون جوشیده و بر سراسر اوراق آن دفتر آسمانى ریخته و پاشیده است، مثنوى هفتاد من کاغذ مى‌شد.
این است که در هر چهار باب کتاب به امهات و ارکان عمدۀ مطالب اکتفا کرده‌ام و بالجمله همین‌قدر است که راهى را براى پژوهندگان بعد هموار ساخته و کلیدى براى گنجینۀ اسرار مثنوى بدست طالبان و مستعدان این حدیث داده‌ام تا دنبالۀ کار ما را بگیرند و آن را تکمیل کنند بشرط اینکه رنج پیش‌قدمان را ضایع نگذارند و ما را به دعاى خیر یاد فرمایند.
امید است که سعى این حقیر در پیشگاه حق و حق‌جویان مقبول و مشکور افتد؛ و این تألیف نوساخته از عیب‌بینى و خردنگرى کوته‌نظران و حسودان بداندیشه ، و از دستبرد منتحلان و طراران دغل‌پیشه مصون و محفوظ بماند بحق الحق و من تقرب الیه،
آب نیل است این حدیث جانفزا
یا ربش در چشم قبطى خون نما
چهارم اسفندماه  ١٣۵۴  شمسى و  ٢٢  ماه صفر از سال  ١٣٩۶  قمرى هجرى.
(جلال الدین همایى)


حق تکثیر:
نویسنده پیش از سال 59 درگذشته است

● برای آگاهی یافتن از چگونگی مطالعه این کتاب، ویکی کتابناک را ببینید.

» توسط: poorfar در تاریخ ۱۳۹۲/۱۰/۰۲
» حجم: 9.86 مگابایت؛ زمان لازم برای دریافت 24 دقیقه و 37 ثانیه با Dial-up
» نوع فایل کتاب: PDF
» تعداد صفحات: 603
» مجموع دریافتها: 3466
» موردعلاقه 29 و موردتنفر 0 عضو

» کتابناکهای مرتبط:
پرونده خودکشی صادق هدایت
از کوچه عرفان
اسرار التوحید


امتیاز دهید
  • اگر امتیاز "6" بدهید به فهرست کتابناکهای مورد علاقه شما افزوده میشود
  • اگر امتیاز "1" بدهید به فهرست کتابناکهای مورد تنفر شما افزوده میشود
به اشتراک بگذارید

امتیاز دهید!


آگهی ها

پاسخنگارش دیدگاه
HedieH AP
Member
ممنن آقای پورفر عزیز،کتابایی که آپلود میکنید خیلی کمکمون میکنه...
نقل قول  
saeedkhonya
Member
آقای مسعود پورفر عزیز! چه فایده وقتی سیب نخورده ای، این همه از شیرینی سیب سخن بگی! به قول علامه حسن زاده گیریم که فتوحات رو هم یاد گرفتی، می شی یک دریای از مفاهیم که به هیچ جایی نرسیدی هیچ چیزی نچشیدی و فقط بلدی حرف بزنی. برو یک استاد چشیده راه پیدا کن پیشش یک عمر تلمذ کن که وقتی سر بر آوردی همه ی حرف های مولوی رو چشیده باشی و موتو قبل ان تموتو شده باشی. حالا هی برو از مولوی بگو. هی در مسیر زندگی میان خدا و شیطان و عقل و نفس و سنت و مدرنیته نوسان کن. انقدر نوسان کن که به هیچ جایی نرسیده بمیری. چند ساله که داری دنبال راه درست می گردی و به جایی نرسیدی. دیگه بسه! یه استاد و راهی رو که به دلت می نشینه انتخاب کن و در اون راه جانت رو به لبت برسون که علامه گفته الهی جان به لب رسید تا جام به لب رسید! انشاء الله که من و تو هردو بشیم، هر دو شکار شیم، هر دو بچشیم، هر دو بیابیم و هر دو به کمال برسیم و بدان که اقرب طرق به معرفت الله معرفت نفس است و معرفت النفس انفع المعارف. پس بسم الله...
نقل قول  
siderella
Member
سه شخصیت ممتاز مولوی
شخصیت اول مولوی: خانواده مولوی خاندانی علمی و عرفانی بود.
مولوی در چنین خانواده ایی در خدمت پدر سپس در محضر استادان دیگر، و مدتی در دمشق که جمع علما بود به تحصیل علوم مشغول شد.
مولوی در زمان فوت پدر که بیست و پنج سال سن داشت سرمایه ایی از قبیل علوم آن دوره که شامل ادبیات، فقه، اصول فقه،حدیث و تفسیر قرآن....بودبرای خود اندوخت.
حاصل دانش اندوزی او فقاهت و به مرتبه اجتهاد و اهلیت فتوا رسیدن بود.
این مرحله خلاصه ایی از زندگی مولانا از بدو تولد تا بیست وپنجسالگی بود.
در این شخصیت اولی ،مولوی فقیهی متشرع و حکیمی دانشمند و ملتزم به امور شرعی شمرده میشود.
وبه قول خودش"سجاده نشین با وقاری بود.

شخصت دوم ویا دومین مرحله

دومین مرحله از بیست وپنج سالگی تا سی و نه سالگی که مقارن با ملاقات با شمس تبریزی بود.
درآن مدت چهارده سال بود که به واسطه ترمذی از مریدان برگزیده پدرش سلطان ولد داخل وادی سیر و سلوک و تصوف شده بود.
مدت نه سال تحت تعلیم مستقیم ترمذی بود و بعد از وفات او مولانا به مدت پنج سال به تنهایی با نهایت علاقمندی سرگرم ریاضت و سیرو سلوک بود.
مولوی به مقام پیشوایی و رهبری سالکان و ارباب طریقت رسید.

شخصیت سوم ویا سومین مرحله

ملاقات وی با شمس تبریزی هم صحبتی وجذبه روحانی شمس، باعث دگر گونی به طور کلی در افکار واحوال مولوی شد.
طریقت و شریعت او مبدل به حقیقت صرف شد و به جایی رسید که گفت:
با دوعالم عشق را بیگانی است
واندر و هفتاد و دو دیوانگی است
آزمودم عقل دور اندیش را
بعد از این دیوانه خواهم خویش را
زین خرد جاهل همی باید شدن
دست در دیوانگی باید زدن


سلطان ولد فرزند نامدار مولوی در باره حالت پدر پس از دیدار شمس می گوید:
شیخ مفتی زعشق شاعر شد
گشت خمار گر چه خمار بُد
نه که ز خمری انگور بود
جان نوری نخورد جز می نور


از سی و نه تا شصت و هشت سالگی اوج جذبه و عشق و شور حال کسی بود که به مقامی از توحید رسید که به قول خودش از کفر و ایمان و لطف وقهر بالاتراست
نقل قول  
lleila
Member
آقای پورفر خیلی خیلی سپاس
نقل قول  
nostalgy
Member
با تشکر فراوان از پورفر عزیز به خاطر اپلود کتاب های گرانقدر و گران سنگ.
نقل قول  
poorfar
Publisher
پس از سلام
اگر به هر دلیلی تاکنون با مولوی و گنج مثنوی اش، نتوانسته اید ارتباط مناسب را برقرار کنید . . .
توصیه بنده تنها مطالعه ی همین 2 جلد، اثر سترگ شادروان همایی است... که هم عمیق است و هم زبان روانی دارد.
بنظر بنده که در ادبیات معاصر و پژوهش درباره مولانا،از نظر عمق و دقت و شیوایی و زیبایی نظیر ندارد.

۞

حاصل عمرم سه سخن بیش نیست / خام بدم، پخته شدم، سوختم !

شادروان همایی در ابتدا می گوید:

همه چیز دربارۀ مولوى گفتند، ولى نگفتند که خود مولوى چه مى‌گوید ! . . .
من مى‌خواهم خلاصه و مختصرى از آنچه را که در نتیجۀ تتبع و تمرین و ممارست متمادى در آثار مولوى و بخصوص مثنوى شریف که بانگ توحید و نغمۀ آسمانى و صیقل ارواح است مطابق فهم و گنجایش ذهن و ادراک خود دریافته‌ام.. . در این کتاب ارائه دهم.

و مثالی از همین سوختگی باطنی مطرح می کند:

مثال دیگر براى مراحل سه‌گانۀ علم الیقین و عین الیقین و حق الیقین مى‌آورم، و آن را موافق عقیدۀ معروف تعریف مى‌کنم.
یک‌بار فقط مى‌دانید که آتشى وجود دارد مثلا بوى سوختگى مى‌شنوید اما خود آتش را بچشم ندیده و درنیافته‌اید، این خود مقام علم الیقین است.
بعد از آن نوبت عین الیقین مى‌رسد که آتش و سوزندگى آن را مى‌بینید و از آن گرم مى‌شوید اما سوختگى در خود احساس نمى‌کنید.
دست آخر آن است که از آتش گرم مى‌شوید و کم‌کم خداى نخواسته در آتش مى‌افتید و مى‌سوزید و عین آتش مى‌شوید اینجا مقام حق الیقین است.دعاى «خداى نخواسته» را در مورد این آتشهاى مادى و صورى دنیاوى گفتم،

اما آن آتش که مولوى را گرم کرد و او را سوخت باید با کمال صدق و خلوص دعا کنیم و آرزومند باشیم که شعله و جذوه و لااقل جرقه‌یى هم از آن آتش الهى نصیب ما شود و روح افسردۀ یخ‌زدۀ ما را گرم کند.

۞

الهى سینه‌یى ده آتش‌افروز / در آن سینه دلى و ان دل همه سوز
آتشى از عشق در دل برفروز / سر بسر فکر و عبارت را بسوز !
عشق آن شعله است کو چون برفروخت / آنچه جز معشوق باقى جمله سوخت
عاشقان را هر زمان سوزیدنى است / برده ویران خراج و عشر نیست .


این دو بیت را مخصوصا «شمس تبریزى» در مجالس و مقالات خود مى‌خواند :

۞

عشق ار چه بلاى روزگار است خوش است ،
این باده اگرچه پرخمار است خوش است ؛
ورزیدن عشق گرچه کارى صعب است . . .
چون با تو نگارى سروکار است خوش است !


همین عشق است که پایۀ اصلى مسلک و مرام و اساس مکتب و طریقۀ عرفانى مولوى است.
غزلیات آتشین مولوى که در دیوان کبیر اوست، یکپارچه عشق و جذبه و حال است.به‌طورى‌که هیچ‌کدام از شش دفترش از اشعار گرم پرشور و حال و داستانهاى عشق و عاشقى خالى نیست و هرکجا رشتۀ سخن باین احوال مى‌کشد، فیل مولوى به یاد هندوستان مى‌افتد؛ و مستى و جنون عشق عرفانى او را دست مى‌دهد   ؛
و چندان روشنى و گرمى و سوز و فروغ در گفته‌هاى او موج مى‌زند که خواننده و شنونده را هر قدر هم تاریک و سرد و افسرده و یخ‌زده باشد، بر سر حال مى‌آورد و او را گرمى و روشنى و نشاط مى‌بخشد.
طبیب همه علتها و داروى جمیع بیماریهاى درونى و روانى بشر که از شهوت و غضب و نخوت و ناموس تولید مى‌شود در مکتب عرفان مولوى همین عشق است.

۞

شاد باش اى عشق خوش‌سوداى ما ،
اى طبیب جمله علتهاى ما ؛
اى دواى نخوت و ناموس ما ،
اى تو افلاطون و جالینوس ما .


با سپاس از دوست عزیزم، sarsan که در خدمت و تهیه این جلد کتاب مرا مدد رساند، پیشکش به عاشقان مولانا
نقل قول  

درج دیدگاه مختص اعضا است! برای ورود به حساب خود اینجا و برای عضویت اینجا کلیک کنید.


Powered by You