کارا کتاب
کارا کتاب

ویس و رامین

دارای امتیاز 5.6 از 6 در کتابناک با مجموع 62 رای
ویس و رامین
ویس و رامین
منظومه ویس و رامین از شاهکارهای ادب فارسی و سروده فخرالدین اسعد گرگانی شاعر قرن پنجم هجری است. این داستان عاشقانهٔ منظوم در حدود ۹۰۰۰ بیت دارد که در بحر هزج مسدس محذوف* یا مقصور سروده شده‌است. چنان که از شواهد و قراین بر می‌آید فخرالدین اسعد گرگانی این اثر را از متنی پهلوی به شعر فارسی برگردانده‌است* که در این ترجمه با آرایش کلام و به کاربردن صنایع لفظی و معنوی*شاهکاری عظیم خلق کرده‌است.

محمد عوفی تذکره‌نویس بزرگ قرن هفتم هجری چنین گفته‌است:
«... و آنچه از غرّر اوصاف و درّر تشبیهات در آنجا ایراد کرده‌است مقوّمان ضمیر افاضل از تقویم آن عاجزند و جوهریان صنعت از تصریع معارضهٔ آن قاصر...» ∗

مؤلف کتاب مجمل التواریخ و القصص وقوع داستان را در عهد شاپور پسر اردشیر بابکان می‌داند.∗ ولی ولادیمیر مینورسکی، خاورشناس و ایران‌شناس روسی و استاد دانشگاه لندن، بر پایهٔ پاره‌ای از جزئیات، زمان حادث شدن این رویداد را مربوط به دورهٔ اشکانیان و برابر با زمان پادشاهی گودرز دوم، یعنی سال‌های ۳۹ تا ۵۱ میلادی برآورد کرده‌ است.∗

ابوالفتح مظفر، از فخرالدین به نظم کشیدن اثر را درخواست کرد. از آنجا که اثر منثور اصلی به زبان پهلوی داشت، بعضی از کلمه‌ها و ترکیب‌های پهلوی به شعر فخرالدین راه یافته‌است: چون دژخیم، دژپسند و دژمان.∗ این کتاب در فاصلهٔ سال‌های ۴۳۲ تا ۴۴۶ ه‍. ق (نگارش ویس و رامین در سال ۱۰۵۴ میلادی به پایان رسیده‌است) به نظم درآمده‌است.

صادق هدایت در مقالهٔ «چند نکته از ویس و رامین»∗ اشاره می‌کند:
«... آنچه ویس و رامین را از سایر رمان‌های عاشقانهٔ باستان ممتاز می‌سازد نخست موضوع کتاب است، زیرا بر خلاف پهلوانان داستان‌های عشقی قدیم که عموماً از افسانه و یا اشخاص تاریخی گرفته شده‌اند و داستانسرا کوشیده که از جزییات زندگی آنها به خواننده درس اخلاق و دلاوری و گذشت و غیره بیاموزد موضوع «ویس و رامین» بسیار گستاخانه انتخاب شده و گویا به همین علت پهلوانان آن خیالی است و با افسانه و تاریخ وفق نمی‌دهد»∗

به طور خیلی خیلی خلاصه موضوع داستان عبارتست از: عشق متقابل شهوانی و افسار گسیختهٔ دختری به نام ویس با برادر شاه «موبد» به‌نام رامین، که البته ویس در عقد شاه «موبد» است و سخت از این پیوند ناراضی‌است.

خلاصه ای از داستان "ویس و رامین"

"حماسه تاریخی، عاشقانه و آموزنده ویس و رامین به دوره شاهنشاهی و امپراتوری پارتیان در قرن اول پس از میلاد باز میگردد. شاعر برجسته گرگانی از این مضمون برای سروده های خویش بهره گرفته است ولی در تاریخ آن اشتباهی نموده است و آن را به دوره پس از اشکانیان یعنی ساسانیان متصل نموده است. البته بدون شک منابع تاریخی در روزگار وی به آشکاری امروز نبوده است. از این روی به این ماجرا حماسه ای تاریخی گفته می شود که در زمانهایی که دو عاشق بیگانه به نام رومئو و ژولیت وجود نداشته اند ایرانیان در تمام زمینه های جهان منجمله عشق و دوست داشتن بر دیگران برتری داشته اند ولی هیچ تاریخ نگار یا فیلمسازی از جریانات پرافختار ایرانی ( به جهت سرکوب شخصیت ما ) سود نبرده است و با صرف هزاران تبلیغ و هزینه های کلان برای معرفی شخصیت های غربی و فرهنگ خودشان در جهان کوشش کرده اند. آنان که تاریخ کشورشان به هزار سال هم نمی رسد. حماسه ای که گرگانی از این دو عاشق ایرانی مکتوب کرده است نمادی از آموزه های عاشقانه ایرانی و آداب و سنت کشورمان است . چارچوب این جریان از خصومت دو خاندان بزرگ پارتی یکی از شرق و دیگری از غرب است. به جای پادشاهان کوی اوستا و فرمانروایان کیانی شاهنامه فردوسی بزرگ یکی از طرفین درگیر خاندان قران یا همان خاندان اشرافی کارن در غرب ایران بوده است. طرف مقابل موبد منیکان پادشاه مرو بوده که تا چند سال اخیر جزوی از خاک ایران بود و متاسفانه در دوره قاجار از خراسان بزرگ جدا شد. ماجرا از آنجا آغاز می شود که پادشاه میانسال مرو به شهرو ملکه زیبایی و پری چهره "ماه آباد" یا همان مهاباد امروزی که سرزمین کردستان آریایی مادی ایران است ابراز علاقه می نماید. شهرو به پادشاه مرو توضیح می دهد که متاهل و دارای یک فرزند پسر به نام "ویرو" می باشد. اما ناگزیر می شود به دلیل داشتن روابط دوستانه با خاندان بزرگ و قدرتمند در شمال شرقی ایران قول بدهد که اگر روزی صاحب دختری شد او را به همسری پادشاه مرو در بیاورد. شهرو از این رو با این امر موافقت کرد زیرا هرگز نمی اندیشید که فرزند دیگری بدنیا بیاورد. اما از قضای روزگار چنین نشد و وی صاحب دختری شد.

پس شهرو ملکه زیبای ایرانی نام دخترک را ویس گذاشت. ولی بلافاصله ویس را به دایه ای سپرده تا او را به خوزان ببرند و با کودک دیگری که تحت آموزش بزرگان کشوری بود دوره های علمی و مهم آن روزگار را ببیند. کودک دوم کسی نبود جز رامین برادر پادشاه مرو. هنگامی که این دو کودک بهترین دوران کودکی و جوانی را در کنار یکدیگر می گذارنند رامین به مرو فراخوانده می شود و ویس نیز به زادگاه خود در همدان. شهرو مادر ویس بدلیل آنکه دختر زیبای خود را ( ویس ) در پی قولی که در گذشته ها داده بود به عقد پادشاه پای به سن گذاشته مرو در نیاورد بهانه ازدواج با غیر خودی را مطرح نمود و می گوید که ویس با افراد غریبه ازدواج نمی کند. به همین روی بنای مراسم بزرگی را گذاشتند تا از پیگری های پادشاه مرو رهایی پیدا کنند. در روز مراسم "زرد" برادر ناتنی پادشاه مرو برای تذکر درباره قول شهبانو شهرو وارد کاخ شاهنشاهی می شود ولی ویس که هرگز تمایل به چنین ازدواجی نداشت از درخواست پادشاه مرو و نماینده اش "زرد" امتناع میکند. خبر نیز به گوش پادشاه مرو رسید و وی از این پیمان شکنی خشمگین شد. به همین روی به شاهان گرگان، داغستان، خوارزم، سغد، سند، هند، تبت و چین نامه نوشت و درخواست سپاهیان نظامی نمود تا با شهبانو مهابادی وارد نبرد شود . پس از خبر دار شدن شهرو شهبانوی ایرانی از این ماجرا وی نیز از شاهان آذربایجان - ری - گیلان - خوزستان یا سوزیانا - استخر و اسپهان یا اصفهان که همگی در غرب ایران بودند درخواست کمک نمود . پس از چندی هر دو لشگر در دشت نهاوند رویاروی یکدیگر قرار گرفتند. نبرد آغاز شد و پدر ویس ( همسر شهرو ) در این جنگ کشته شد. در فاصله نبرد رامین نیز در کنار سپاهیان شرق ایران قرار داشت و ویس نیز در سپاهاین غرب ایران شرکت نموده بود . در زمانی کوتاه آن دو چشم شان به یکدیگر افتاد و سالهای کودکی همچون پرده ای از دیدگانشان با زیبایی و خاطره گذشته عبور کرد. گویی گمشده سالهای خویش را یافته بودند. آری نقطه آغازین عشق ورجاوند ویس و رامین در دشت نهاوند رقم خورد. رامین پس از این دیدار به این اندیشه افتاد که برادر خویش ( پادشاه مرو ) را از فکر ازدواج با ویس منصرف کند ولی پادشاه مرو از قبول این درخواست امتناع نمود. پس از نبردی سخت پادشاه مرو با شهرو رو در رو می گردد و وی را از عذاب سخت پیمان شکنی در نزد اهورامزدا آگاه می نماید. شهرو در نهایت به درخواست پادشاه مرو تن داد و دروازه شهر را به روی پادشاه مرو گشود تا وارد شود و ویس را با خود ببرد. پس از بردن ویس به دربار پادشاه مرو در شهر جشن باشکوهی برگزار شد و مردم از اینکه شاه شهرشان ملکه خویش را برگزیده است خرسند شدند و شادمانی کردند ولی رامین از عشق ویس در اندوه و دلگیری تمام بیمار شد و سپس بستری شد. ویس نیز که هیچ علاقه ای به همسر جدید خود ( پادشاه مرو ) نداشت مرگ پدرش را بهانه نمود و از همبستر شدن با پادشاه مرو امتناع کرد. در این میان شخصیتی سرنوشت ساز وارد صحنه عاشقانه این دو جوان ایرانی می شود و زندگی جدیدی برای آنان و تاریخ ایران رقم می زند. وی دایه ویس و رامین در دوران کودکی است که پس از شنیدن خبر ازدواج پادشاه مرو با ویس خود را از خوزستان به مرو می رساند. سپس با نیرنگ هایی که اندیشه کرده بود ترتیب ملاقات ویس و رامین با یکدیگر را می دهد و هر سه در یک ملاقات سرنوشت ساز به این نتیجه می رسند که ویس تنها و تنها به رامین می اندیشد و نمی تواند با پادشاه مرو زندگی کند ولی از طرف دیگر رامین احساس گناه بزرگی را در دل خود حس می کرد و آن خیانت به زن همسرداری است که زن برادرش نیز بوده است ولی به هر روی آنان لحظه ای دوری از یکدیگر را نمی توانستد تاب و توان بیاورند. پس از ملاقات به کمک دایه ویس و رامین آنها بهترین لحظات خود را در کنار یکدیگر سپری میکنند.

پادشاه مرو که از جریانات اتفاق افتاده آگاهی نداشت از برادرش ( رامین ) و همسرش ( ویس ) برای شرکت در یک مراسم شکار در غرب ایران دعوت میکند تا هم ویس بتواند با خانواده اش دیداری کند و هم مراسم نزدیکی بین دو خاندان شکل گیرد ولی نزدیکان پادشاه مرو از جریانات پیش آمده بین دایه و ویس و رامین خبرهایی را به شاه مرو میدهند. شاه مرو از خشم در خود می پیچد و آنان را تهدید به رسوایی میکند. حتی رامین را به مرگ نیز وعده می دهد. ویس پس از چنین سخنانی لب به سخن می گشاید و عشق جاودانه خود را به رامین فریاد می زند و میگوید که در جهان هستی به هیچ کس بیش از رامین عشق و علاقه ندارم و یک لحظه بدون او نمی توانم زندگی کنم. از طرف دیگر برادر ویس "ویرو" با ویس سخن میگوید که وی از خاندان بزرگی است و این خیانت یک ننگ برای خانوداه ما می باشد و کوشش خود را برای منصرف کردن ویس میکند ولی ویس تحت هیچ شرایطی با درخواست ویرو موافقت نمی کند و تنها راه نجات از این درگیری ها را فرار به شهری دیگر می بینند. ویس و رامین به ری می گریزند و محل زندگی خود را از همگان مخفی میکنند. روزی رامین نامه ای برای مادرش نوشت و از جریانات پیش آمده پرسش کرد ولی مادر محل زندگی آنان را به پادشاه مرو که پسر بزرگش بود خبر میدهد. شاه با سپاهش وارد ری می شود و هر دو را به مرو باز می گرداند و با پای درمیانی بزرگان آنها را عفو میکند. پادشاه که از بی وفایی ویس به خود آگاه شده بود در هر زمانی که از کاخ دور می شد ویس را زندانی می کرد تا مبادا با رامین دیداری کند.

پس از این وقایع آوازه عاشق شدن رامین و همسر شاه در مرو شنیده می شود و مردم از آن با خبر می شوند. روزی رامین که استاد و نوازنده چنگ و سازهای ایرانی بوده است در ضیافتی بزرگ در دربار مشغول سرودن عشق خود به ویس می شود. خبر به برادرش شاه مرو می رسد و وی با خشم به نزد رامین می آید و او را تهدید به بریدن گلویش میکند که اگر ساکت ننشیند و این چنین گستاخی کند وی را خواهد کشت. درگیری بالا می گیرد و رامین به دفاع از خویش برمی خیزد و با میانجیگری اطرافیان و پشیمانی شاه مرو جریان خاتمه می یابد. مردان خردمند و بزرگان شهر مرو رامین را پند میدهند که نیک تر است که شهر را ترک کنی و به این خیانت به همسر برادر خود پایان دهی زیرا در نهایت جنگی سخت بین شما درخواهد گرفت. با گفته های بزرگان مرو رامین شهر را ترک میکند و راهی غرب ایران می شود و ناچار زندگی جدیدی را با دختری از خانواده بزرگان پارتی به نام "گل" آغاز میکند ولی یاد و خاطره ویس هرگز از اندیشه او پاک نمی شود. روزی که رامین گل را به چهره ویس تشبیه میکند و به او از این شبهات ظاهری بین او و عاشق دیرینه اش ویس خبر میدهد همسرش برآشفته می گردد و او را یک خیانت کار معرفی میکند و پس از مشاجراتی از یکدیگر جدا می شوند. رامین که اندیشه ویس را از یاد نبرده بود مشغول نبشتن نامه ای برای ویس در مرو میشود. سپس مکاتبات طولانی بین آن دو مخفیانه انجام می گیرد و بنا به درخواست ویس رامین به مرو باز میگردد و هر دو با برداشتن مقداری طلا از خزانه شاهی فرار می کنند و راهی غرب ایران می شوند و پس از عبور از قزوین به دیلمان می رسند و آنجا مستقر می شوند. پادشاه مرو که خبر را می شنود سخت آشفته می شود و با سپاهیانش راهی جستجوی آن دو می شود. شاه و یارانش شب هنگام در جاده ای استراحت میکند ولی ناگهان گرازی بزرگ به اردوگاه آنان حمله می کند پس از چنیدن ساعت درگیری میان شاه و یارانش با گراز حیوان شکم شاه مرو را از بالا تا به پایین می درد و در نهایت پادشاه مرو آن شب کشته می شود. پس از شنیدن خبر مرگ شاه مرو رامین به عنوان جانشین وی تاج سلطنت را بر سر می گذارد و زندگی رسمی خود را با معشوقه خود آغاز میکند تا روزی که ویس پس از سالها به مرگ طبیعی فوت می شود.
رامین که زندگی پر از رنجش را برای رسیدن به ویس سپری کرده بود با مرگ ویس کالبد او را در زیر زمینی قرار می دهد و پس از واگذاری تاج و تخت شاهی به اطرافیانش در مراسمی بزرگ راهی زیر زمین می شود و خود در کنار ویس با زندگی بدرود می گوید و با آغوش باز به مرگ درود می دهد و در کنار کالبد معشوقه دیرینه اش به خاک او و جسدش بوسه می زند و خودکشی می کند و چنین پایان یافت عشقی که پس از دو هزار سال همچنان آوازه اش در ایران و جهان شنیده می شود.


* تعداد صفحات : 596

حق تکثیر: کتاب قدیمی الچاپ است مربوط به سال 1349

● برای آگاهی یافتن از چگونگی مطالعه این کتاب، ویکی کتابناک را ببینید.

» توسط: poorfar در تاریخ ۱۳۹۲/۰۱/۲۹
» حجم: 11.68 مگابایت؛ زمان لازم برای دریافت 29 دقیقه و 9 ثانیه با Dial-up
» نوع فایل کتاب: PDF
» تعداد صفحات: ?
» مجموع دریافتها: 7501
» موردعلاقه 44 و موردتنفر 0 عضو

فخرالدین اسعد گرگانی ویس و رامین

» کتابناکهای مرتبط:
گزیده ی «ویس و رامین»

افرونه‌ها

  نسخه صوتی کتاب ویس و رامین - ۱  چ تیر ۱۳۹۲    توسط sahareft 

  نسخه صوتی کتاب ویس و رامین - ۲  چ تیر ۱۳۹۲    توسط sahareft 

  نسخه صوتی کتاب ویس و رامین - ۳  چ تیر ۱۳۹۲    توسط sahareft 

  نسخه صوتی کتاب ویس و رامین - 15  ی آبان ۱۳۹۲    توسط sootehdel 

  نسخه صوتی کتاب ویس و رامین - 16  ی آبان ۱۳۹۲    توسط sootehdel 

  نسخه صوتی کتاب ویس و رامین - 14  ی آبان ۱۳۹۲    توسط sootehdel 

  نسخه صوتی کتاب ویس و رامین - 13  ی آبان ۱۳۹۲    توسط sootehdel 

  نسخه صوتی کتاب ویس و رامین - 12  ی آبان ۱۳۹۲    توسط sootehdel 

  نسخه صوتی کتاب ویس و رامین - 11  ی آبان ۱۳۹۲    توسط sootehdel 

  نسخه صوتی کتاب ویس و رامین - 10  ی آبان ۱۳۹۲    توسط sootehdel 

  نسخه صوتی کتاب ویس و رامین - 9  ی آبان ۱۳۹۲    توسط sootehdel 

  نسخه صوتی کتاب ویس و رامین - 4  ی آبان ۱۳۹۲    توسط sootehdel 

  نسخه صوتی کتاب ویس و رامین - 5  ی آبان ۱۳۹۲    توسط sootehdel 

  نسخه صوتی کتاب ویس و رامین - 6  ی آبان ۱۳۹۲    توسط sootehdel 

  نسخه صوتی کتاب ویس و رامین - 7  ی آبان ۱۳۹۲    توسط sootehdel 

  نسخه صوتی کتاب ویس و رامین - 8  ی آبان ۱۳۹۲    توسط sootehdel 


امتیاز دهید
  • اگر امتیاز "6" بدهید به فهرست کتابناکهای مورد علاقه شما افزوده میشود
  • اگر امتیاز "1" بدهید به فهرست کتابناکهای مورد تنفر شما افزوده میشود
به اشتراک بگذارید

امتیاز دهید!


آگهی ها
دانلود کتاب رایگان


پاسخنگارش دیدگاه
سرزمین جاوید
Member
ویس ورامین عشقشان به سبک عشق غربی تامشرق زمین ولی سروده اسعدگرگانی بسیارزیباست
نقل قول  
M94M
Member
من واقعا فهمیدم که جنبه ی داستان های عاشقانه رو ندارم
اون از لیلی و مجنون
اون از شیرین و فرهاد
اینم از ویس و رامین
نقل قول  
انوش خان
Member
این حدیث نامکرر عشق همیشه و تمام دنیا یکجور است یعنی دو دلداده شوریده باید باشند تا با یک نگاه و جرقه آتشین تیر اولین دیدار واله و شیدا با تمام سرگشتگی های عشق کنار بیان و تا پای جان و گذشتن از آبرو و نام و پذیرفتن ننگ رسوایی همه خطرات را بجان خویش بخرند و بزدل ترین افراد تبدیل میشود به شجاع ترین مردم و با هر دیدار مهر و عشق افزون تر و شوریدگیها زیاد تر خواهد شد و تا کنون همه بزرگان ادب هر چه گفته و نوشته اند باز نتوانسته اند اندکی از آنچه حقیقت عشق است را بیان کنند فقط خود عشاق میفهمند و میدانند که چه هستند و چه میکشند در این راه پر خطر دیگر هیچکس ...واقعآ عجیب ترین حادثه زندگی است این عشق نه گفتنیست نه نوشتنی فقط تنها تجربه کردنیست و بس...خوشا عشاق و درد عشق آنها خوش بحالشان .گوارا باد بر همه آنها ........
نقل قول  
nak
Member
با سلام.

فایل های صوتی این کتاب به هیج وجه نام گذاری خوبی ندارند.
لطفا بگید چجوری از روی اسم فایلها بفهمیم که که کدوم اولیه و کدوم بعدی و ...

ممنون
نقل قول  
Z400
Member
این منظومه را تقریباً 15 سال پیش خواندم و هنوز هم یک بیت آن در خاطرم هست که

" هر آنچ از وی ملامت خیزد آهوست (ناپسند است) مگر از عشق ورزیدن که نیکوست "

شاید شاه بیت این اثر هم همین باشه. در مجموع از نخستین تجربیات ادبی در خصوص سرایش منظومه های عاشقانه در ایران محسوب میشه و قالب انتخابی این اثر در آثار مشابه بعدی هم به نحوی تکرار شده.
نقل قول  
meliika
Member
واقعا ممنون
خیلی دوست داشتم بخونمش
نقل قول  
ayeh khnoom
Member
به شعره؟؟؟ آیا دوستان؟؟؟
میشه راهنمایی کنید لطفا؟؟؟؟
یکی دو ار چاپ خیلی خیلی قدیمیشو خونه مادر بزرگم اینا دیدم
نقل قول  
tanatus
Member
مولانا محمد جلال الدین بلخی فیلسوف و عارف بزرگ ایرانی می فرماید :


-بوی رامین می رسد از جان ویس ............ بوی یزدان می رسد هم از ویس


خواجوی کرمانی می فرماید :

-پیش رامین هیچ گل ممکن نباشد غیر ویس ......... پیش سلطان هیچکس محمود نبود جز ایاز


سعدی شیرازی می فرماید :

-رامین چو اختیار غم عشق ویس کرد ............. یک بارگی جدا ز کلاه و کمر فتاد



نقل قول  
KHZAATI
Member
نمایشنامه رادیویی این کتاب رو که قبل از انقلاب تهیه شده، شنیدم. خیلی جالبه. مدتها دنبال این کتاب بودم. وقی سال اول دبیرستان بودم، در کتاب تاریخ ادبیات مربوط به اون سال نوشته بود که چون در کتاب ویس و رامین مضامینی مطرح شده که کمتر با اصول اخلاقی و اعتقادی ایرانیان سازگاری داشته، این کتاب در مقایسه با آثار نظامی از مقبولیت کمتری نزد ایرانیان برخوردار بوده است. البته بعدها متوجه شدم که تاریخ مدرسه ای اصلاً قابل اعتماد نیست.
نقل قول  
فضول
Member
عاشق این کتابم. یه بار نسخه چاپ قبل از انقلابش رو خوندم همیشه دنبال کتابش بودم که بخرم...بسیار بسیار ممنون...
نقل قول  

درج دیدگاه مختص اعضا است! برای ورود به حساب خود اینجا و برای عضویت اینجا کلیک کنید.


Powered by You