Hiweb

پسری که دیو را گول زد

نویسنده:
یکی بود یکی نبود
در روزگاران گذشته پسری بود به اسم بیلی. بیلی 9 سال داشت اما قد او کوتاه بود و کمتر از 9 سال به نظر می رسید. او خیلی کوچک بود. همه او را بیلی کوچک صدا می کردند.
پدر و مادر بیلی هم عقیده داشتند که او خیلی کوچک است. به همین دلیل به او اجازه نمی دادند که هر کاری را انجام دهد. پدر بیلی یک اسب داشت. فکر می کنید که مادرش به او اجازه می داد که اسب سواری کند؟ نه، هرگز!
وقتی بیلی می خواست سوار اسب شود، مادرش می گفت:
تو خیلی کوچک هستی، دلم نمی خواهد از اسب بیفتی...

» کتابناکهای مرتبط:
این دستها (جلد دوم)
هزار توی هیولا (در جستجوی دلتورا) جلد 6
سیاه خانه سفید ندارد

نسخه ها
PDF
حجم: 6 مگابایت
تعداد صفحات: 60
4.8 / 5
با 6 رای
امتیاز دهید
5 4 3 2 1

دانلود
دیدگاه‌ها: 0
۱۳۹۸/۰۵/۰۹


پاسخنگارش دیدگاه
دیدگاهی درج نشده؛ شما نخستین نگارنده باشید.

درج دیدگاه مختص اعضا است! برای ورود به حساب خود اینجا و برای عضویت اینجا کلیک کنید.


Powered by You