Hiweb بوکیار - دانلود کتاب های انگلیسی دانشگاهی و علمی

افسانه سنگتراش

افسانه سنگتراش

نویسنده:
یکی بود، یکی نبود
در زمان های قدیم مرد سنگ تراشی بود که در یک معدن کار می کرد. کار او خرد کردن سنگها بود. او هر روز کلنگش را برمیداشت و سنگها را خرد می کرد. یک روز که مشغول کارش بود، فریاد عده ای سرباز توجه اش را جلب کرد. سربازان در حالیکه که می دویدند فریاد میزدند: "زانو بزنید، زانو بزنید"
چند لحظه بعد مرد سنگ تراش فیل سفید بزرگی را دید که پادشاهی بر پشتش سوار بود. سنگتراش هم مانند همه اهالی این سرزمین ناچار به خاک افتاد و زانو زد و با خود گفت:
"پادشاه آنقدر بالا نشسته است که اصلا نمی تواند مرا ببیند، من بیچاره را بگو که باید به یک فیل تعظیم کنم."...

حق تکثیر: امیرکبیر، کتابهای شکوفه، 1364

» کتابناکهای مرتبط:
آتش در سیرک
خانه اسرار آمیز
فکر میکنی کیستی ؟

آگهی
نسخه ها
PDF
حجم: 2 مگابایت
دریافت ها:
تعداد صفحات: 20
3.8 / 5
با 4 رای
امتیاز دهید
5 4 3 2 1

دانلود
دیدگاه‌ها: 0
۱۳۹۸/۰۳/۲۱


پاسخنگارش دیدگاه
دیدگاهی درج نشده؛ شما نخستین نگارنده باشید.

درج دیدگاه مختص اعضا است! برای ورود به حساب خود اینجا و برای عضویت اینجا کلیک کنید.


Powered by You