Hiweb بوکیار - دانلود کتاب های انگلیسی دانشگاهی و علمی

با توجه به وضعیت مالکیت حقوقی این اثر، امکان دانلود آن وجود ندارد. اگر شما نسبت به این اثر محق هستید می‌توانید اجازه نشر الکترونیکی تمام یا بخشی از آن را به ما بدهید و یا آنرا از طریق کتابناک به فروش برسانید.
برای اطلاعات بیشتر صفحه «قوانین» و «فروش کتاب الکترونیکی» را مطالعه کنید.

بادبادک باز

نویسنده:
این کتاب نخستین اثر منتشر شدهٔ خالد حسینی، رمانی به زبان انگلیسی است. این رمان نخستین اثر یک نویسنده افغان به زبان انگلیسی محسوب می‏شود. در سال ۲۰۰۷
فیلمی بر اساس این کتاب ساخته شد. بادبادک باز نثری بسیار ساده دارد.
رمان با یک فلش بک ساده آغاز می‏شود ، فلش بکی که منجر به این می‏شود که یک مرد افغانی ساکن آمریکا ، شما را به دوران کودکی خود در افغانستان ببرد و از همینجا است که جادوی حسینی با کلمات شروع می‏ شود و اجزای داستان را یک به یک روی هم می‏گذارد.
‏در افغانستان دهه ۶۰ ، امیر ، نوجوانی از طبقه مرفه جامعه با «حسن» پسر خدمتکار خانه که یک هزاره‏ ای است ، همبازی است. امیر رابطه ضعیفی با پدرش دارد و دوست دارد به نحوی این رابطه را استحکام بخشد.
نویسنده در همان هنگام که از دوستی حسن و امیر و بادبادک بازیشان می‏ گوید از چهره عمومی و جامعه افغانستان حرف می‏ زند و در فصول بعدی از جنگ و آوارگی و غربت نشینی صحبت می‏کند.
درست زمانی که شخصیت اول داستان موقعیت خود را در آمریکا استحکام بخشیده با تماس یک دوست قدیمی به افغانستان برمی‏ گردد تا در آنجا به دنبال یک پسربچه افغانی بگردد …
نویسنده در قالب این رمان از زشتی نژادپرستی ، ویرانی جنگ ، روابط آدمها و مهر و شفقت سخن گفته است.
از جهاتی کتابی مربوط به ایران هم هست زیرا نویسنده در بخش هایی از کتاب تاثیر ایران دهه 40 را در کشورهای همسایه به ویژه افغانستان بسیار زیبا بیان کرده است و با ستایش و حق شناسی.

» کتابناکهای مرتبط:
The Shooting Stars series - 05 - Falling Stars
حقیقتی دیگر
اینس ، روح من

نسخه ها
MP3
نسخه صوتی کتاب بادبادک باز (بخش هفتم)  توسط razma
MP3
نسخه صوتی کتاب بادبادک باز (بخش ششم)  توسط razma
MP3
نسخه صوتی کتاب بادبادک باز (بخش اول)  توسط razma
MP3
نسخه صوتی کتاب بادبادک باز (بخش دوم)  توسط razma
MP3
نسخه صوتی کتاب بادبادک باز (بخش سوم)  توسط razma
MP3
نسخه صوتی کتاب بادبادک باز (بخش پنجم)  توسط razma
MP3
نسخه صوتی کتاب بادبادک باز (بخش چهارم)  توسط razma
MP3
نسخه انگلیسی کتاب بادبادک باز  توسط g0ddess_jalali
4.6 / 5
با 789 رای
امتیاز دهید
5 4 3 2 1


دیدگاه‌ها: 114
۱۳۸۸/۱۲/۲۱


پاسخنگارش دیدگاه
mahsayesh
Member
جز بهترین کتاباییه ک خوندم واقعا نطرم نسبت ب خیلی اتفاقا و چیزا عوض شد ولی توصیه میکنم اگه کسی میتونه نسخه اوجینال بخونه یه حسه معرکه میده و واقعا واسه اونایی ک دوس ندارن کتابی ک میخونن قابل پیشبینی باشه توصیه میکنمش
نقل قول  
لاسیلا
Member
بهترین کتاب که میشه خوند
انسانیت ....
نقل قول  
mojdehhh
Member
نقل قول از مهتاب الف:
ناراحت شدن از یک حقیقت بهتر از تسکین یافتن با یک دروغ است.


بسیــــــــــــار عالی
نقل قول  
ناراحت شدن از یک حقیقت بهتر از تسکین یافتن با یک دروغ است.
نقل قول  
ava modiri
Member
کتاب عالی هست و خالد حسینی یه کتاب دیگه به اسم هزار خورشید تابان هم نوشته که من هر جفتش رو دارم. اما در مورد انتقادات سیاسی دوستان در مورد تعریف از آمریکا و انتقاد به روسیه. باید بگم بهتره اینقدر به همه دنیا از دریچه دید خودمون نگاه نکنیم. افغانستان قبل از اینکه طرفداران کمونیست ها آشوب و انقلاب رو آغاز کنن کشور بسیار آروم و بی دغدغه ایی بود. از لحاظ آزادی های اجتماعی از خیلی از کشورهای منطقه جلوتر بود اما دخالت بیجای روسها توی اتفاقات داخلی این کشور منجر به روی کار اومدن کمونیست ها و اشغال این کشور توسط شوروی شدو. از دل همین اتفاقات هم جنگ داخلی و در نهایت طالبان به وجود اومد. پس به نویسنده حق بدین که از روسها بد بگه. اما در مورد تمجیدش از آمریکایی ها باید بگیم که خیلی هاشون به چشم ناجی به آمریکا نگاه می کنن . چون اگه نبود حمله آمریکا به افغانستان هنوزم که هنوزه طالبان اشت حکومت می کرد
نقل قول  
بابا گفت: «خوبه.»
اما نگاهش حیران بود.
«خب هرچی ملا یادت داده ول کن، فقط یک گناه وجود دارد والسلام. آن هم دزدی ست. هر گناه دیگری هم نوعی دزدی است. می فهمی چی می گویم؟»

مایوسانه آرزو کردم و گفتم کاش می فهمیدم و گفتم
«نه بابا جون» نمی‌خواستم دوباره ناامیدش کنم. بابا با بی حوصلگی آهی کشید. با این کار دوباره دلم را سوزاند، چون او اصلاً آدم بی حوصله ای نبود.
یادم آمد که تا هوا تاریک نمی شد، هیچ وقت به خانه نمی آمد، همیشه خدا تنهایی شام می خوردم.
وقتی می آمد خانه، از علی می پرسیدم بابا کجا بوده، هر چند خودم خوب می دانستم که سر ساختمان بوده، سرکشی به این، نظارت به آن. مگر این کارها حال و حوصله نمی خواست؟ از تمام آن بچه هایی که داشت برایشان پرورشگاه می ساخت متنفر بودم؛ گاهی وقت ها آرزو می کردم کاش همه ی آن ها با پدر و
مادرهایشان مرده بودند.
بابا گفت:
«اگر مردی را بکشی، یک زندگی را می دزدی. حق زنش را از داشتن شوهر می دزدی، حق بچه هایش را از داشتن پدر می دزدی. وقتی دروغ می گویی، حق کسی را از دانستن
حقیقت می دزدی. وقتی تقلب می کنی، حق را از انصاف می دزدی، می فهمی؟»
نقل قول  
فقط یک لبخند بود، نه بیشتر. این کار همه چیز را روبه راه نمیکرد. هیچ چیز را رو به راه نمیکرد.
فقط یک لبخند، چیزی به این حقیری. برگی در جنگل که پس از رمیدن پرنده ای می جنبد.
اما من به استقبالش رفتم، با آغوش باز. چون بهار که از راه می رسد، برف ها را ذره ذره آب میکند، و شاید بتوانم شاهد نخستین دانه های برف باشم.
نقل قول  
بریده هایی از کتاب:



مشکل آنهایی که به هرچه می گویند عقیده دارند همین است؛ فکر میکنند همه همین جورند !

.......................

دیگر از کنج خیابان پیچیده بود و چکمه های لاستیکیش برف را می کوبید. ایستاد و رو برگرداند

دستها را دور دهان کفچه کرد. داد زد:"جانم هزار بار فدایت..."

.......................

غلبه کردن بر تاریخ آسان نیست، همین طور مذهب. در نهایت من پشتون بودم و او هزاره. من سنی بودم و او شیعه و هیچ چیز نمی توانست این موضوع را تغییر دهد، هیچ چیز !
نقل قول  
313EHSAN
Member
چیزی فراتر از یک رمان تاریخی احساسی نمیتواند باشد... در کل کتاب خوبی بود.
نقل قول  
vadedad
Member
وقایع واتفاقات بین سالهای 1975تا2001 افغانستان را درخلال داستانی احساسی بیان میکند

از حمله شوروی تا بی رحمی طالبان، ولی نکته جالب توجه اینجاست نویسنده از آمریکا و بدیمنی هایی که برای

افغانستان به سوغات می آورد دم برنمی آورد چون احتمالا نویسنده قصد داشته هنگام رویارویی با شهروندان

آمریکایی ناسپاس جلوه نکند!!!!!!

آمریکا اگر طالبان را از پیش رو برداشت درعوض چاه بزرگتری حفر کرد نویسنده ازقصور خود باهندی کردن داستان که بسیار مورد علاقه مردم افغان است چشم پوشی میکند چون مردم افغانستان نتیجه داستان را مهم میدانند

رسم بادبادک بازی امری فراتر از یک عمل مرسوم است نویسنده با زیرکی این فعل را به مثابه پرچم که نماد یک ملت است ،نمادی از استقلال وامنیت وآزادی درافغانستان می داند گویی تاخواننده هرکجا بادبادک دید به یاد کشور جنگ زده افغانستان بیفتد

مظلومیت کاراکترهای داستان نشانه وعلامتی از مظلومیت خود کشور افغانستان است افغانستان همانند سهراب است

که مورد تجاوز قرارگرفته همانند اقاصاحب است که فقر وبی حرمتی را تجربه کرده است ماحصل جنگ جز رونق یتیم خانه ها، کمیاب شودن پدر،خشکیدن لبخندها، له شدن بادبادکها،جاسوس

ساختن کودکان ومتکدی شودن زنان نتیجه ی به بارنداشت همیشه بهترین استراتژیک جنگی در ادوار تاریخ که اکثرا هم مفید بوده جنگ داخلی است کشتی که خود سوارخ باشدآب راحتر به ان نفوذ میکند

اینکه مردم خودشان شروع کننده باشند وهمدیگر را به دلیل واجد یا فاقد بودن صفتی دشمن بدانند اینگونه براحتی میتوان نتیجه را به نقع خود تغییر دادحتی وبه بهانه دفاع از حقوق بشر وارد عمل شد

وکسانی بمانند اصف با پیروی از اصل"پاکسازی قومی" همنوا باهیتلر میشوند تا بر خودخواهی ها وقدرت خود بیفزایند وکسانی همه نتیجه میگیرند پسر ایوب باید برود جهنم!!!


درمورد کشور ایران هم متاسفانه این ماجرا آرام آرام شکل گرفته است اینکه گروهی گروه دیگر را "قومی مهاجر "میدانند و بی حرمتی هایی که باعث مکدرشودن

خاطر افراد میشود

منطقی این است انسان خودش امری راتجربه کند وبعدعاقلانه نتیجه گیری کند واستقراء ناقص را تعمیم ندهد

اگر ظلمی صورت گیرد وما سکوت کنیم ماهم جزءهمدستان ودستیاران ظالم محسوب میشویم خدا درچشم مردمانی است که در راهرو نا امیدی راه می روند ومی بینم خانه واقعی خدا آنجاست

عده ای مانند اقاصاحب به مشتی خاک ازکشورشان راضی شدند وعده ای ماندن وکشته شدندفرق این دوگروه درچیست؟

نقل قول  

درج دیدگاه مختص اعضا است! برای ورود به حساب خود اینجا و برای عضویت اینجا کلیک کنید.


Powered by You