رسته‌ها
وضعیت حق تکثیر و مالکیت حقوقی این کتاب مشخص نیست؛ بنابراین امکان دانلود آن وجود ندارد. اگر در این باره اطلاعاتی دارید، با ما تماس بگیرید. همچنین در صورتی که شما نسبت به این اثر محق هستید، می‌توانید اجازه انتشار تمام یا بخشی از نسخه الکترونیکی آن را به ما بدهید، یا آن را از طریق کتابناک به فروش برسانید.
برای اطلاعات بیشتر صفحه «فروش کتاب الکترونیکی» را در بخش راهنما مطالعه کنید.
بادبادک باز
امتیاز دهید
5 / 4.6
با 797 رای
نویسنده:
مترجم:
مهدی غبرایی
امتیاز دهید
5 / 4.6
با 797 رای
✔️ این رمان نخستین اثر یک نویسنده افغان به زبان انگلیسی محسوب می‏شود. در سال ۲۰۰۷ فیلمی بر اساس این کتاب ساخته شد. بادبادک باز نثری بسیار ساده دارد.
رمان با یک فلش بک ساده آغاز می‏شود ، فلش بکی که منجر به این می‏شود که یک مرد افغانی ساکن آمریکا ، شما را به دوران کودکی خود در افغانستان ببرد و از همینجا است که جادوی حسینی با کلمات شروع می‏ شود و اجزای داستان را یک به یک روی هم می‏گذارد.
‏در افغانستان دهه ۶۰ ، امیر ، نوجوانی از طبقه مرفه جامعه با «حسن» پسر خدمتکار خانه که یک هزاره‏ ای است ، همبازی است. امیر رابطه ضعیفی با پدرش دارد و دوست دارد به نحوی این رابطه را استحکام بخشد.
نویسنده در همان هنگام که از دوستی حسن و امیر و بادبادک بازیشان می‏ گوید از چهره عمومی و جامعه افغانستان حرف می‏ زند و در فصول بعدی از جنگ و آوارگی و غربت نشینی صحبت می‏کند.
درست زمانی که شخصیت اول داستان موقعیت خود را در آمریکا استحکام بخشیده با تماس یک دوست قدیمی به افغانستان برمی‏ گردد تا در آنجا به دنبال یک پسربچه افغانی بگردد …
نویسنده در قالب این رمان از زشتی نژادپرستی ، ویرانی جنگ ، روابط آدمها و مهر و شفقت سخن گفته است.
بیشتر
اطلاعات نسخه الکترونیکی
آپلود شده توسط:
teekany
teekany
1388/12/21

کتاب‌های مرتبط

Paulines Passion and Punishment
Paulines Passion and Punishment
5 امتیاز
از 3 رای
کسی تو کیپ تاون گم نمی شه
کسی تو کیپ تاون گم نمی شه
4.3 امتیاز
از 6 رای
لرزه ها
لرزه ها
3.5 امتیاز
از 10 رای
گوژپشت نتردام
گوژپشت نتردام
4.7 امتیاز
از 117 رای
ربه کا
ربه کا
4.7 امتیاز
از 1537 رای
درج دیدگاه مختص اعضا است! برای ورود به حساب خود اینجا و برای عضویت اینجا کلیک کنید.

دیدگاه‌های کتاب الکترونیکی بادبادک باز

تعداد دیدگاه‌ها:
118
کتابی بسیار آموزنده با نثری روان و واقعیتهایی تلخ از آنچه‌ که به افغانستان و مردمانش از گذشته تا امروز گذشته است..
یکی از بهترین رمانهایی که خوندم . مخصوصا برای شناخت ملت افغانستان و رنج هایی که در طول تاریخ کشیده اند
جز بهترین کتاباییه ک خوندم واقعا نطرم نسبت ب خیلی اتفاقا و چیزا عوض شد ولی توصیه میکنم اگه کسی میتونه نسخه اوجینال بخونه یه حسه معرکه میده :((:((:(( و واقعا واسه اونایی ک دوس ندارن کتابی ک میخونن قابل پیشبینی باشه توصیه میکنمش:((:((:((
:-):-):-):-) بهترین کتاب که میشه خوند
انسانیت ....
[quote='مهتاب الف']ناراحت شدن از یک حقیقت بهتر از تسکین یافتن با یک دروغ است.[/quote]
بسیــــــــــــار عالی
ناراحت شدن از یک حقیقت بهتر از تسکین یافتن با یک دروغ است.
کتاب عالی هست و خالد حسینی یه کتاب دیگه به اسم هزار خورشید تابان هم نوشته که من هر جفتش رو دارم. اما در مورد انتقادات سیاسی دوستان در مورد تعریف از آمریکا و انتقاد به روسیه. باید بگم بهتره اینقدر به همه دنیا از دریچه دید خودمون نگاه نکنیم. افغانستان قبل از اینکه طرفداران کمونیست ها آشوب و انقلاب رو آغاز کنن کشور بسیار آروم و بی دغدغه ایی بود. از لحاظ آزادی های اجتماعی از خیلی از کشورهای منطقه جلوتر بود اما دخالت بیجای روسها توی اتفاقات داخلی این کشور منجر به روی کار اومدن کمونیست ها و اشغال این کشور توسط شوروی شدو. از دل همین اتفاقات هم جنگ داخلی و در نهایت طالبان به وجود اومد. پس به نویسنده حق بدین که از روسها بد بگه. اما در مورد تمجیدش از آمریکایی ها باید بگیم که خیلی هاشون به چشم ناجی به آمریکا نگاه می کنن . چون اگه نبود حمله آمریکا به افغانستان هنوزم که هنوزه طالبان اشت حکومت می کرد
بابا گفت: «خوبه.»
اما نگاهش حیران بود.
«خب هرچی ملا یادت داده ول کن، فقط یک گناه وجود دارد والسلام. آن هم دزدی ست. هر گناه دیگری هم نوعی دزدی است. می فهمی چی می گویم؟»
مایوسانه آرزو کردم و گفتم کاش می فهمیدم و گفتم
«نه بابا جون» نمی‌خواستم دوباره ناامیدش کنم. بابا با بی حوصلگی آهی کشید. با این کار دوباره دلم را سوزاند، چون او اصلاً آدم بی حوصله ای نبود.
یادم آمد که تا هوا تاریک نمی شد، هیچ وقت به خانه نمی آمد، همیشه خدا تنهایی شام می خوردم.
وقتی می آمد خانه، از علی می پرسیدم بابا کجا بوده، هر چند خودم خوب می دانستم که سر ساختمان بوده، سرکشی به این، نظارت به آن. مگر این کارها حال و حوصله نمی خواست؟ از تمام آن بچه هایی که داشت برایشان پرورشگاه می ساخت متنفر بودم؛ گاهی وقت ها آرزو می کردم کاش همه ی آن ها با پدر و
مادرهایشان مرده بودند.
بابا گفت:
«اگر مردی را بکشی، یک زندگی را می دزدی. حق زنش را از داشتن شوهر می دزدی، حق بچه هایش را از داشتن پدر می دزدی. وقتی دروغ می گویی، حق کسی را از دانستن
حقیقت می دزدی. وقتی تقلب می کنی، حق را از انصاف می دزدی، می فهمی؟»
بادبادک باز
عضو نیستید؟
ثبت نام در کتابناک