رسته‌ها
با توجه به وضعیت مالکیت حقوقی این اثر، امکان دانلود آن وجود ندارد. اگر شما صاحب حقوق مادی این کتاب هستید، می‌توانید اجازه نشر رایگان نسخه الکترونیکی آن را به ما بدهید یا آن را از طریق کتابناک به فروش برسانید.
برای اطلاعات بیشتر صفحه «شرایط و قوانین فروش» را مطالعه کنید.
آنارشیسم
امتیاز دهید
5 / 4.7
با 72 رای
نویسنده:
امتیاز دهید
5 / 4.7
با 72 رای
کتاب آنارشیسم نوشته جرج وودکاک (۱۹۷۰) یکی از ماخذ معتبری است که در مورد ایده و جنبش‌های اختیارگرا، به زبان انگلیسی نوشته شده‌است.

Lorem ipsum dolor sit amet, consectetur adipiscing elit.
mtabrizi
آپلود شده توسط: mtabrizi
۱۳۹۴/۰۱/۰۴
اطلاعات نسخه الکترونیکی
تعداد صفحات:
673
فرمت:
PDF

کتاب‌های مرتبط

درج دیدگاه مختص اعضا است! برای ورود به حساب خود اینجا و برای عضویت اینجا کلیک کنید.

دیدگاه‌های کتاب الکترونیکی آنارشیسم

تعداد دیدگاه‌ها:
38
نقل قول از Daftarpour:
اگه به جز شما کسی دیگه‌ داشتم، موجبات نگرانی شما رو فراهم نمی‌کردم. "ای کاش که جای آرمیدن بودی"؛ واقعا نمی‌دونم "این دم که فرو برم برآرم یا نه".


سلام،
خواستم خصوصی از حالت جویا شوم ولی ظاهرا مجاز به این کار نیستم. من گاهی کامنتهای شما را می خوانم و بر داشتم چنین است که شخصی محترم و دانا هستید. از بعضی از کتابهای انگیسی هم که به اشتراک می گذارید فهمیدم که به زبان انگلیسی آشنا و بلکه در آن تبحر دارید. لطفا با من تماس بگیرید.

متشکرم:
نگرانم کردی. اگر نزدیک بودم و میدانستم کجایی همین الان به بیمار پرسی‌ات می‌آمدم. عمرت دراز و دردت درمان باد.


سلام. امیدوارم همۀ عزیرانی که نگران کرده‌م، و برای این حرفهای الآنم هم که جاشون اینجا نیس، منو با بزرگواری ببخشین. تنها ارتباطی که با دنیا دارم همین سایته و اون هم جای این حرفها نیس. پریشب مثل انتظار بمب و موشکهای زمان جنگ منتظر شمشیرکش‌های باجگیر بودم. بدبختانه از پیش از مدرسه با قلم و کاغذ و بدون خوراک و پوشاک کافی بزرگ شده‌م و الآن اگه دماغمو بگیرن، جونم در میاد. با این حال، علیرغم ضعف و بیماری و خونه‌نشینیِ تقریباً 30 ساله، بیشتر از بیست ساله که ماهی حداقل یکبار در معرض تهدید چاقوکشها هستم و فقط همسایه‌ها به داد می‌رسن. استدعا می‌کنم ملامتم نکنین. اگه به جز شما کسی دیگه‌ داشتم، موجبات نگرانی شما رو فراهم نمی‌کردم. "ای کاش که جای آرمیدن بودی"؛ واقعا نمی‌دونم "این دم که فرو برم برآرم یا نه".
نقل قول از Daftarpour:
اجازه میخوام همین لحظه که در انتظار مرگم .


دوست من، اگه اجازه داشته باشم شما را دوست خطاب کنم، نگرانم کردی. اگر نزدیک بودم و میدانستم کجایی همین الان به بیمار پرسی ات می آمدم. عمرت دراز و دردت درمان باد.


.
اجازه میخوام همین لحظه که در انتظار مرگم کمی فضله‌فروشی کنم. مترجم این کتاب رو، هرمز عبداللّهی، اگه ساکن تهرانین، پیدا کنین و ببینین چه پدیده‌ایه. بهاءالدّین خرّمشاهی هم تو اون کتاب زندگینامه‌ای خودش اشارات تقریباً مفصّلی به عبداللّهی داره که همکلاسی و همدورۀ دانشگاهش بوده. ایشون شاید نمونۀ زندۀ مکتب آنارشیسم باشن. فکر کنم رمان واقعگرایانۀ مأمور مخفی جوزف کنراد هم، ترجمۀ پرویز داریوش، دربارۀ آنارشیسم باشه، ولی یادم نیس رمان از چشم غربی کنراد هم (ترجمۀ احمد میرعلایی) دربارۀ این مکتبه یا نه. دنیا پر از اینجور حرفها و آدمهاس. ههه! موش‌ها و آدمها رو شاید یادتون باشه، البته شعر کوتاهش که مال رابرت برنز هست.
برای شناخت و آشنایی با آنارشیسم و تاریخ آنارشیسم من توصیه می کنم علاقه مندان کتاب آنارشیسم نوشته کالین وارد رو مطالعه کنند.
نقل قول از albert_w:
نقل قول از mpm7030:
شعار دادن چه ربطی به واقعیت پیوستن دارد؟ آیا در اتحاد جماهیر شوروی طبقات اجتماعی حذف شدند؟ در کوبای امروزی طبقه ای وجود ندارد؟ آیا در لائوس سوسیالیستی امروزی طبقه وجود ندارد؟ آیا در ویتنام سوسیالیستی امروزی طبقه وجود ندارد؟،آیا چین امروزی اقتصاد سوسیالیستی دارد و همه برابر هستند؟ آیا چین در زمان مائو بدون طبقات اجتماعی بود؟ بله بسیاری ها شعار حذف طبقات اجتماعی را سر دادن ولی در آخر چه بدترین بوع بی عدالتی و دیکتاتوری و فقر رو به ارمغان آوردند که نمونه هایش همان کشورها،گویا شما قدرت استنتاج ندارید و فرق شعار و واقعیت را نمی دانید.
درضمن در مباحثه شیوه گل آلود کردن آب را پیش می گیرید تا از این آب گل آلود ماهی بگیرید، به جای بحث منطقی حمله می کنید و اتهام های بی پایه و اساس می زنید،نمی دانم تحصیلات شما چیست.


شعار کلیدی تمام الگوهای فکری در طول جهان بر پایه مساوات بوده است.اما فراموش کاری مردمان و جذبه قدرت حاکمان تمام اصول را بر هم می ریزد. و این را نیز بدانید ابتدا شعار مطرح می شود سپس الگوها اجرایی می شوند.برای هر شعار و تفکری یک دوران گذری وجود دارد.ما در میانه این دوران گذریم و برای نیل به جامعه مدنی آرمانی بر پایه مساوات و برابری و انسان واری اجتماعی در حال تلاش هستیم. ونکته ای که شما انگار فراموش کرده اید این است که در پایان هر حکومتی طبقات پیشین فرو می ریزند و طبقات نوینی شکل می گیرند که متشکل از نزدیکان به نظام حکومتی تازه بنیان گذاره شده هستند.
البیته من وکیل مدافع جریان های مارکسیستی نیستم که قصد دافاع از آنها را داشته باشم و دفاع از آنها را به مارکسیست ها محول می کنم اما به عنوان کسی که ایدئولوژی آنارشیسم را مطلوب می دانم بی شک بدین یقین رسیده ام تنها الگوی مساوات طلب و مساوات خواه در میان الگوهای موجود این الگو است .اما پیش از اجرای این الگو بایست تمام اندیشه های سوخته ای که کارایی خود را از دست داده اند به طور کلی حذف نمود.
نقل قول از albert_w:
جالب است این روزها گاهی در مباحثه ها می بینم کسی که رشته کامپیوتر خوانده یا رشته برق و ... که همه بی ربط به علوم انسانی هستند می آیند و برای کسانی که رشته و تخصصشان علوم انسانی است خرده و اشکال گیری می کنند و مدعی هم می شوند که آنها چیزی از انسانی نمی دانند و اینها علوم انسانی را فول فول هستند.
این رو کلی گفتم

نکته اینکه رشته دانشگاهی اهمیت ندارد چه اینکه اگر واقع بین باشید خیل عظیمی از تحصیلکرده های دانشگاهی در ایران در اکثریت رشته های دانشگاهی افرادی هستند که دارای سواد سیاه هستند و فقط پز درس خواندن در رشته ی ایکس و مدرک ایگریگ از مثلا یکی از بهترین دانشگاهای کشور را با خود حمل می کنند و مدرکی هم که نشانه تلف کردن عمر چندین ساله آنهاست را نیز همیشه با خود به این سو و آنسو می برند که گویی دانش فرد در همین یک تکه برگه ناچیز ذخیره شده است. نه دوست عزیز اشتباه شما و همفکران شما این است که می اندیشید که با خواندن چند کتاب از چند نویسنده و تحصیل در رشته ای دانشگاهی علامه دهر شده اید. اندوختن دانش راهی بس فرا تر از این ادعا ها با خود در پی دارد. به شخصه حدود 15 سال است در حوزه های تاریخ,ادبیات و فلسفه ادیان و علوم سیاسی بیش از 2000 جلد کتاب و چند هزار مقاله مطالعه نموده ام و تاکنون چندین اثر نیز در این حوزه ها منتشر نموده ام و یادم نمی آید تاکنون به کسی پز کارها و فعالیتهایی را که داشته ام داده باشم و با اینکه در برترین دانشگاه ایران نیز در مقاطع کارشناسی و کارشناسی ارشد نیز درس خوانده ام بازهم ادعای خودبزرگ بینی به خود راه نداده ام چرا که باورمندم عیار هر کسی با اندوخته ی دانش اوست نه به مدارک و رشته ی دانشگاهی او چرا که همه ی این داستانها جز مغلطه چیز دیگری نیست.
جالب است این روزها گاهی در مباحثه ها می بینم کسی که رشته کامپیوتر خوانده یا رشته برق و ... که همه بی ربط به علوم انسانی هستند می آیند و برای کسانی که رشته و تخصصشان علوم انسانی است خرده و اشکال گیری می کنند و مدعی هم می شوند که آنها چیزی از انسانی نمی دانند و اینها علوم انسانی را فول فول هستند.
این رو کلی گفتم
نقل قول از mpm7030:

البته شما در کامنت های خود خیلی زیاد کم لطفی می کنید.
یک از شعارهای اصلی اکثریت ایدئولوژی های فکری ,سیاسی و مذهبی از ابتدای پیدایش شعار برابری و مساوات و حذف سازمان طبقاتی بوده است و شما می آیید و می گویید نمی توان جامعه بی طبقه ساخت! و شما انگار در علم سیاست هم ضعف های بیشماری دارید چرا که حتما نمی دانید تمام الگوهای مساوات خواه به جامعه ی برابر اشاره می کنند.جهان تجربه ی سوسیالیسم را در امریکای لاتین و شوروی و چین تا حدودی داشته است و شما این را نیز نمی دانستید.فکر می کنید نظرات شما بیشتر شبیه لیبرالهایی است که هنوز در قرن بیست و یکم قصد بهره کشی از خیل عظیم نیروی انسانی را با منافع شخصی خود و رفاه خود دارند.

انگار شما اهل مزاح هستید
شعار دادن چه ربطی به واقعیت پیوستن دارد؟ آیا در اتحاد جماهیر شوروی طبقات اجتماعی حذف شدند؟ در کوبای امروزی طبقه ای وجود ندارد؟ آیا در لائوس سوسیالیستی امروزی طبقه وجود ندارد؟ آیا در ویتنام سوسیالیستی امروزی طبقه وجود ندارد؟،آیا چین امروزی اقتصاد سوسیالیستی دارد و همه برابر هستند؟ آیا چین در زمان مائو بدون طبقات اجتماعی بود؟ بله بسیاری ها شعار حذف طبقات اجتماعی را سر دادن ولی در آخر چه بدترین بوع بی عدالتی و دیکتاتوری و فقر رو به ارمغان آوردند که نمونه هایش همان کشورها،گویا شما قدرت استنتاج ندارید و فرق شعار و واقعیت را نمی دانید.
درضمن در مباحثه شیوه گل آلود کردن آب را پیش می گیرید تا از این آب گل آلود ماهی بگیرید، به جای بحث منطقی حمله می کنید و اتهام های بی پایه و اساس می زنید،نمی دانم تحصیلات شما چیست.
نقل قول از albert_w:
آنارشیسم یک ایدئولوژی تخیلی است
هیچگاه جامعه ای متمدن و منظم و پیشرفته نمی تواند بدون دولت و سازمان وجود داشته باشد. در حقیقت کلا سوسیالیسم و ایدئولوژی عدالت اجتماعی و برابری و حذف طبقات هیچگاه نمی تواند وجود داشته باشد. می شود قانونی گذاشته شود برای بالا رفتن سطح و کیفیت زندگی طبقه کارگر و ضعیف (همانند بیمه،تامین اجتماعی،حقوق کار،تعیین دست مزد عادلانه توسط دولت که هم اکنون اجرا می شود و توسط فعالین و اصناف کارگری نیز پیگیری شود) ولی نمی توان جامعه ای بدون طبقه ساخت.تقریبا این نوع ایدئولوژی ها (ایدئولوژی های غیر واقع بینانه) جز تخریب اجتماع و بدتر کردن شرایط چیز دیگری به ارمغان نمی آورند.

البته شما در کامنت های خود خیلی زیاد کم لطفی می کنید.
یک از شعارهای اصلی اکثریت ایدئولوژی های فکری ,سیاسی و مذهبی از ابتدای پیدایش شعار برابری و مساوات و حذف سازمان طبقاتی بوده است و شما می آیید و می گویید نمی توان جامعه بی طبقه ساخت! و شما انگار در علم سیاست هم ضعف های بیشماری دارید چرا که حتما نمی دانید تمام الگوهای مساوات خواه به جامعه ی برابر اشاره می کنند.جهان تجربه ی سوسیالیسم را در امریکای لاتین و شوروی و چین تا حدودی داشته است و شما این را نیز نمی دانستید.فکر می کنید نظرات شما بیشتر شبیه لیبرالهایی است که هنوز در قرن بیست و یکم قصد بهره کشی از خیل عظیم نیروی انسانی را با منافع شخصی خود و رفاه خود دارند.
چرا رسیدن به آنارشیسم امکان ندارد؟
مگه یه زمانی جامعه بی طبقه و بدون حکومت وجود نداشته؟
خوب یک بار دیگه هم این امکان وجود دارد
زندگی طبیعی بشر همان زندگی بدون حکومت است نه این همه حکومت های دیکتاتور ماب و ستمگر
آنارشیسم یک ایدئولوژی تخیلی است
هیچگاه جامعه ای متمدن و منظم و پیشرفته نمی تواند بدون دولت و سازمان وجود داشته باشد. در حقیقت کلا سوسیالیسم و ایدئولوژی عدالت اجتماعی و برابری و حذف طبقات هیچگاه نمی تواند وجود داشته باشد. می شود قانونی گذاشته شود برای بالا رفتن سطح و کیفیت زندگی طبقه کارگر و ضعیف (همانند بیمه،تامین اجتماعی،حقوق کار،تعیین دست مزد عادلانه توسط دولت که هم اکنون اجرا می شود و توسط فعالین و اصناف کارگری نیز پیگیری شود) ولی نمی توان جامعه ای بدون طبقه ساخت.تقریبا این نوع ایدئولوژی ها (ایدئولوژی های غیر واقع بینانه) جز تخریب اجتماع و بدتر کردن شرایط چیز دیگری به ارمغان نمی آورند.
نقل قول از raminsb:
لینک دانلود مربوط به کتاب " آنارشیسم , سیاست شاعرانه " از هربرت رید میباشد .

لینک تصحیح شد.
لینک دانلود مربوط به کتاب " آنارشیسم , سیاست شاعرانه " از هربرت رید میباشد .
متاسفانه در هنگام دانلود کتاب آنارشسیم سنت شاعرانه دانلود می شود.
نقل قول از آزاد میاندیشم:

کو
مونیست در نقطه ی مقابل آنارشیسم قرار ندارد

کمونیست کاملا در نقطه مقابل آنارشیسم نیست ولی در بیشتر جاها اختلافاتی با هم دارند که باعث می شود گاهی رو در روی یکدیگر بایستند،کمونیست شدیدا دولت گرا است و هر ایدولوژی دولت گرا باشد عاقبت شاهد فساد و دیکتاتوری در حکومت خواهد بود و اکثر حکومت های کمونیستی آنارشیست ها را اعدام می کردند نمونش شوروی ولی با اینحال معتقدم اگر مارکس را آنگونه که مارکس می خواست به پیش ببرند،مارکسیسم سعادت جامعه انسانی را به همراه دارد ولی حیف که انقلابی ها بعد از به دست گیری حکومت خودشان فاسد می شوند.
چه گوارا نیز این را خوب می دانست به همین دلیل گفته بود انقلابی نباید پشت میز بنشیند چون میز انقلابی را فاسد می کند.
در حالی که آنارشیسم شدیدا ضد دولت است و هیچ دولت و حکومتی را قبول ندارد
اتفاقا من هیچ وهم و رویای دست نیافتنی در آینده ی آنارشیسم نمیبینم
اما در گذشته و حال ، خصوصا زمان یونان و روم باستان فقط وهم و خیال پردازی می بینم
در ضمن امکان اینکه جامعه ی آنارشیسمی در صورت محقق شدن وابسته به ایده های مارکسیستی باشد بسیار زیاد است
زنده باد مارکس
اگر بخوام در رابطه با کامنت آخر شما نظر بدم مدتها باید در بحث باشیم
خیلی خلاصه فقط میتونم ضعیف بودن یک محصل در مدرسه یا دانشگاه یا اربده کشیدن و از خود بیخودشدن یک نفر در سن جوانی هیچ ربطی به اینکه این فرد درست فکر میکند یا غلط ندارد
شما به اربده کشیدن این افراد کاری نداشته باشید هرچند از دیدگاه من هیچ نکته ی غیر اخلاقی خاصی رو مطرح نکردید
در ضمن دلیل من برای نظر دادن در این قسمت تنها نشان دادن نقاط عطف آنارشیسم و کمونیسم بود
کو
مونیست در نقطه ی مقابل آنارشیسم قرار ندارد
دوست عزیز شاید شما گفتار مرا جور دیگری تعبیر کرده باشید. بهتر است ماجرا را باز کنیم .
1. مارکس رنج را درک نمی کرده است : چرا "زیرا پدر و ماردش از اخلاف خاخامهای یهودی بودند نام خانوادگی او مردخایی بوده است و جزو طبقه ی مرفه جامعه بودند پس او هیچگاه رنج فرودستان را از نزدیک لمس نکده است.
2.ابتدایی و متوسطه 1 مارکس که در خانواده ای مرفه از طبقه متوسط پرورش یافته بود . دوران دبیرستان را در تری یر گذراند وآموزش لیبرالی با تأکید بر ادبیات کلاسیک یونانی و لاتین طی کرد. در دوره متوسطه دانش آموزی برجسته نبود و نشانه ای از عظمت در او مشاهده نشد . در این دوران وست فالن پدر زن مارکس بر او اثر زیادی گذاشت و او را با آثار شکسپیر و هومر آشنا ساخت . خیلی ها باورمندند که مارکس الگوی خود را از آثار پیشینیان اقتباس کرده است
3.مارکس در سال 1835 برای تحصیل حقوق به دانشگاه بن رفت و زندگی مرفه پدر زمینه ای برای تحصیل او فراهم ساخت و این دوران مارکس مانند دوستانش مرتب مشروب می خورد و بدهکاری به بار می آورد و به دعوا و زد و خورد می پرداخت و حتی به جرم عربده کشی شبی را در زندان گذرانید . و اخلاقیات در نظر او جایگاه ویژه ای نداشت و او فرد افراط گرایی بود.
4.مارکس می گوید:شما باید در یکی از این گروههای کارگران فرانسوی حضور یابید تا طراوت ناب و نجابتی را که در این انسانهای رنج کشیده می جوشد احساس کنید که در میان این بربرهای جامعه متمدن . که تاریخ عنصر کارورز که رهایی بشریت را تدارک می دهند و این بدان معنی است که نگاه مارکس با کارگران آنارشیستی نگاه ویژه ای است.
5.از دیگر متفکرانی که بر اندیشه مارکس تأثیر گذارند غیر از هگل باغ اوفن است که نظریه ای در باب مادر سالاری درد از تکامل گرایان ((مورگان))با نظریه ای پیرامون جوامع ساده اسپینوزا که از بعد انسانگرایی بر مارکس تأثیر می گذارد همه قابل دقت اند .می بینید که مارکس کار نویی نکرده بود و فقط متد های دیگران را باهم ادقام کرده و ایده ای قدیمی را احیا کرد
6.مارکس می گوید:انسان به معنی کار انسان است چون تنها موجودی است که می دند که کار می کند ،کار انسان آگاهانه طراحی شده است به عبارتی انسان در کار است که انسان می شود . و این یعنی مارکس ثروتمند انسان ها را به سان برده می انگارد
به هروروی موارد بی شمار بود و ادامه دادن از حوصله بحث خارج است .امیدوارم دیدتان را نسبت به افرادی چون او تغییر دهید.
این کارخانه را باید آتش زد
چه کسانی این کار را انجام خواهند داد?!
همان مردگان متحرک
آری همان مردگانی که در پوست زنده ی خود مرده اند
و باید حرکت می کردند، انرژی تلف میکردند تا به کیسه ای پول میرسیدند ، کیسه ای پول که به آن ها گفته شده بود متعلق به کسی دیگر است
اما الآن آتش به دست دارند و بازهم حوکت میکنند، این بار به سمت کارخانه و آتش میزنند هوکسی که خود را مالک کیسه ها دانست
و بعد هم چنان حرکت میکنند و این بارهم به سمت کیسه هایی پر از ارزش، اینجاست که باید عداات را ببابند و بر میدارند هر آنچه مالک واقعی آن هستند و نه بیشتر
و این عدالت است و بس
اینکه شوروی الگوی ایدئولوژی حکومت خود را ومارکس میداند چه اهمیتی دارد?
اگر اهمیتی دارد پس مشابه همین استدلال را میتوان برای شوروی لنین آورد، حالا اگر شما از این حکومت ها اندک مطالعه ای هم داشته باشید باید بدانید که تفاوت این دو همانطور که قبلا گفتم بسیار زیاد است، در نهایت مهک نیس که مائو تسه. یا استالین چه از مارکس به تصویر میکشند، این مهم است که مارکس واقعا که بود ، چه گفت. وچه کرد!!
شما در قسمت آخر نظرتون در رابطه با بی ارزش بودن و حتی غیر مفید بودن مارکس گفتید!
طبق استدلال شما هرکس که ایده ای ارائه بدهد و افرادی به خاطر آن ایده کشته شوند حتما آن فرد در نقطه ی مقابل بشریت قرارگرفته!!
بله خیلی ها به از بین رفتند چه به انتخاب خود و چه بدون انتخاب خود، این یک نبرد است نه فقط ایده ای بر روی کاغذ
این یک ایده ی لقتصادی برای یک کارخانه نیس ، ..... بلکه ایده ای برای انتخاب صحیح تفکیک کالا از نیروی زنده، انتخاب صحیح دستمزدی تعریف شده برای همه ی این نیروهای انسانی و حتی مدیر ارشد آن کارخانه
حال ءن مدیر ارشد میتواند رییس جمهور شوروی و یا ملکه ی انگلستان باشد، وآن نیروهای انسانی میتوانند شهروندانی باشند از جنس کالا
کسی که در راس حکومت است برای مقابله با مخالفین میتواند حقوق این افراد را پایمال کند واین حقوق تنهابه شرایط اقتصادی این شهروندان مربوط نمیشود بلکه میتواند آزادی افرادسلب کند
به هر روی آنچه حایز اهمیت است این است که سیستم حکومتی شوروی الگوی ایدئولوژیک خود را وامدار افکار افرادی همچون مارکس و انگلس و لوکزامبورگ می داند و این مقوله ای نیست که بتوان آنرا انکار کرد.تاریخ خود گواه این مدعاست که تمام جریانات سیاسی نوگرا ناشی از افکار آنارشیستی بوده است.اگر تاریخ انقلاب اکتبر را بخوانید درخواهید یافت که به انقلابیون آناشیسم می گفتند .اگر تاریخ اروپای سده های پایانی قرن نوزدهم را نیز مطالعه کنیم در میابیم که آنارشیستها با ترور رهبران زورگو آنها را وادار به امتیار دهی کردند. اسپانیای دهه ی 30 و 40 و شوروش های آنارشیستها را نیز نمی توان از نطر دور داشت. جریان خیزش سوسیالیستی دهه ی 60 امریکای لاتین نیز از نمونه های مشهود این گفته می باشد. حال پرشس من از شما که خود را طرفدار مارکس می دانید این است که مارکس چه حرکت مثبتی کرده است .جز تحریک و به گشتن دادن طبقه فرودست جامعه.جز جهان میهن جلوه دادن خود. و او آنقدر انسان ترسویی بود که حتی حاظرنبود بایستد و بجنگد و دست به خودکشی زد. بی شک بسیاری از نظریات او در جهان آنروز حرف نویی بود ولی امروز بهای خود را از دست داده و افرادی هم چون پوکتی تیز با ماست مالی حرفهای او نمی توانند افکار او ار اصلاح نمایند.بماند که تاریخ می گوید که افکار مارکس در بیشتر اوقات کپی برابر اصل پرودون آنارشیست است.
با اینکه اصلا با شما موافق نیستم اما در کامنت آخر خیلی روشن به چیزی که من منتظر آن بودم اشاره کردید
عدم تطابق مارکسیست حقیقی با لننیسم و استالینیسم، هر چند بین این دو تفاوت ها هست
واتفاقا همین موضوع مهر تاییدی بر گفته های من در نظرات مختلف است
اگر به نظر شما کارل مارکس در زمان لنین و استالین بازیچه ی دست این افراد بود، پس چرا تنفر نسبت به استالین را به منفور بودن مارکس بدل میکنید
در ضمن در زمان لنین و استالین حکومت مارکسیستی به هیچ وجه به وقوع نپیوسته بود
بله مشکل ما با مارکسیستها و لیبرال ها هم همین است که عده ای فکر می کنند که درست می اندیشند و مردم را به میدان نبرد وارد می سازند اما درهنگامه انقلاب و کشاکش تمام بهروزی ها را نفع خود سوق می دهند.مصداق بارز این مدعا جریانهای استالینیسم و لنینیسم می باشد که از افکار بیمار روان پریشی به نام کارل مارکس بهره برده و جامعه را به جای آزاد کردن برده ی افکار شوم خود ساختند.متاسفانه افراد بی خردی چون پوکتی هم هنوز می خواهند جهان را به سمت جریان منفور مارکسیستی سوق دهند. بی شک تنها راه نجات بشریت امروز آنارشیست می باشد.
نظرشما واقعا جالب است براى من و درست هم مى نماید. این که ما باید آغاز کننده باشیم نه کپى کننده.
اما نظر شخصى من در خصوص تمام آرمان هایم این است که هر فرد باید از خود شروع کند نه از جامعه، در صورتى که فرد خودش تجلى آن آرمان کذایى نباشد، جامعه را به بى راهه مى برد (مثال بارزش استالین و مارکسیسم است)
خب تا حدودی نظر شما راجع به سنا و روم و یونان باستات درسته ولی نکته ی حایز اهمیت این بود که به عنوان مثال از واژه ی یونان باستان استفاده شد و همه مطلع هستند که جامعه ی یونان جامعه ای زن ستیز و برده دار بوده است. ولی نکته بارز این است که تجربه دموکراسی مستقیم در یونان باستان به طور نصفه و نیمه به اجرا درآمده و شرایط موجود هم اوضاع را بهتر کرده مخصوصاً این که امروز زن و مرد تا حدودی مساوی اند و در جهان مدرن تا حدودی برده داری برچیده شد و همینطور زیرساخت های لازم نطیر شبکه های تلفن همراه ,رایانه ها و سایر گجت ها با توجه به زیرساخت های اینترنت که در همه جا رسوخ کرده اند فرصتی نو را پدید آورده اند. مردم روزانه شاید 1ساعت را در شبکه های اجتماعی همراه یا رایانه ای صرف و زمان خود را تلف می کنند.می توان از این فرصت استفاده کرد و جهت گیری ها را به طرف رفراندوم همگانی با توجه شرایط موجود سوق داد.البته صورت گرفتن این فرضیات هم زمان بر است و هم نیاز به یک نظام سیاسی است که حاضر باشد این امتیازات را به مردم خود بدهد.البته آنارشیسم تا به حال امتیازات زیادی را گرفته ایت.متاسفانه تمام این امتیازات به اسم مارکسیست ها و سوسیالها ثبت شده به این دلیل که جریان فکری آنارشیسم فاقد رهبری واحدی است. افرادی مثل پرودون و باکونین و تولستوی حرفهایی را زده اند و رفته اند. متاسفانه این جریان حرف زدن امروز هم با حضور افرادی مثل چامسکی ادامه دارد ولی عمل را ما نمی بینیم.به هر روی اگر خواست همگانی به این طرف سوق یابد که مردم همه بخواهند دست حاکم را از سرشان کوتاه کنند الان فرصت خوبیست.می گویند تجربه جهانی؟خوب چرا همه اش باید یک الگو باشد تا ما ار ان پیروی کنیم.چرا ما الگوی جهان نباشیم.چرا یکبار امریکا یا بریتانیا از ما الگو نپذیرند.دوستان اینها تز نیستند فقط ی خواست است.
لطفاًشما هم در بحث شرکت کنید و دیدگاههای خود را بگویید.شاید ما نیک نیاندیشیم.
دوست عزیز mpm7030به هیچ وجه این موضوع حقیقت نداره، آنارشیسم عیچ جا به وقوع نپیرسته
اگر فکر میکنید که این جامعه به وقوع پیوسته بگید که آیا همه شرایط ورود به این سنا رو داشتند?
مگر غیر از اینه که هر فردی باهر لباسی خصوصا از طبقه ی پایین قادر به شرکت در این مجلس نبود?
خب این جامعه که خود تناقض با اصول آنارشیست دارد!!!!!
اما در هرصورت نمیتوان این جامعهرو تخیلی دانست
اتفاقا باید یونان و سنای رم را فراموش کرد و امکانات و تکنولوژی روز را وارد این موضوع کرد
چون این مدیریت توسط مردم باید صورت بگیردبگیر
با سلام خدمت دوستان
کتاب ادبیات وانقلاب را می خواندم . مطلبی در باره ی برتولت برشت داشت. گفتم بد نیست بدانیم. الته می دانیم که او کمونیستی دو آتشه بود .نکند ما آنارشیستی دو آتشه بشویم.
برتولت برشت (1956-1898) مردی بودفروتن،خویشتن دار،خوش قلب،دقیق ووظیفه شناس،درتمام شئون جدی،مردی مهربان،با اغلب آدمها، واهل تفاهم. درفروتنی اش اعتمادبه نفس نهفته بود. به ارزش خود آگاه بود. بی هیچ تکلفی می گفت: "دوست دارم درگورستانی دفن شوم که نزدیک خانه ام قراردارد"، ومنظورش گورستانی بودکه هگل، فیشته، شینکل، شادف وهوفه لند درآن آرمیده اند. دانایی وطنزش ازدوردست ها می آمد، به گونه ای مرموز جرقه می زد، گاهی هم موذیانه بود. حرف های کنایه آمیز را باچهره ای کاملآ جدی ابراز می کرد. شوخی خوب رادوست داشت. چیزی نامتعارف رابه شکلی غیرعمدی درحرکات و وجناتش حمل می کرد، چنان که گویی آن را به نام و آوازه ی خود مدیون است. می توانست به خشم بیاید و بخروشد، ایالت بایرن را هرگز انکار نکرد. زن ها را دوست داشت، غذای خوب را، سیگار برگ مرغوب و درخت جلوی خانه را.
می دانیم که کت وشلوار خود را به بهترین خیاط های خارج از کشور سفارش می داد وبعد آن را پرولتاریامآب چروکیده به تن می کرد. می دانیم که با روبل های حاصله از جایزه ی استالین اش دریکی از بانک های سویسی حساب باز کرد. می دانیم که از جمهوری دمکراتیک آلمان تمجید می کرد، ولی برای خود پنهانی یک گذرنامه ی اتریشی تهیه کرد. می دانیم که آثارش رادرشرق وغرب به روایت های گوناگون منتشر می کرد. می دانیم پیروزی نهایی کمونیسم رابشارت می داد، اما میکروفیلم دست نوشته هایش رادرگاوصندوق امریکایی نگه می داشت(9-148 ).
یورگن روله (1391) ادبیات وانقلاب : نویسندگان آلمان، ترجمه علی اصغر حداد، تهران: نشر نی
دوست عزیز نظر شما را خواندم. در مورد تحقق چارچوب های اندیشورانه آنارشیستی شاید در گدشته شرایط کافی وجود نداشت و فقط در حد یک آرمان و رویا و یک ایده بوده است اما اگر به تاریخ رجوع کنیم درمیابیم که این باور پیش از این در تاریخ هم یک بار و ان هم در یونان باستان تجربه شده است و پاسخ لازم را داده است. در یونان باستان تمام افراد در سنا جمع می شدند و رای خود را ارایه می دادند.امروزه نیز این الگو امکان پدیر است.حال شاید بپرسید چگونه؟و چطور هفتاد میلون آدم و یا بهتر بگوییم 7 میلیارد انسان برای خود تصمیم بگیرند؟پاسخ بسیار ساده است ما امروز بستری داریم به نام فضای مجازی و اینترنت یعنی می توانیم در تمام مراحل اداره کشور رفراندم برگزار کنیم تا مردم مستقیماً نظر خود را درک کنند و آنگونه است که دیگر پادشاه معنایی ندارد.دوست عزیز توجه کنید که تمام رای ها هم نمی توانند یکسان باشند و رای افراد براساس تحصیلات و علم و درک طبقه بندی می شوند.بنده فعلاً دارم روی این تدوری کار می کنم و نام آنرا مردمسالاری یا دموکراسی مستقیم گذارده ام و باور دارم اگر ما به دنیایی نو و نیک یازمند باشیم بهتر این است که به جای تخیلات و امید به مهدی و مسیح و سوشیانس و یا اتکای به نظامات لیبرال و ظاهراً سوسیال بهتر است نظمی نو براندازیم.شاید این باور از دید دوستان مضحک به نظر بیاید.اما دست روی دست گداشتن کافی است.باید از جایی آغاز کرد.بایست گامی نو برداشت. دموکراسی مستقیم یعنی ایتکه فردی که در روستایی مرزی در سیستان یا آذربایجان و یا ایلام و یا مرکز ایران زندگی می کند بدون توجه به رنگ چهره و نژاد و پوست و باور مذهبی می تواند برای آینده خود تصمیم گیری کند.چرا من یا شما راجع به واردات یا صادرات یا روابط خارجی نظر ندهیم و تصمیم نگیریم.
دوست خوبم اگر پرسشی باز مانده مطریح کنید تا پاسخ گویم.
نقل قول از mpm7030amanasgarimpm7030Amin2360my self:

دوست عزیز امیدوارم راجع به آنارشیسم بیشتر اطلاعات کسب کنید.اونگاه در میابید آنارشیسم یک دام نیست.یک شیوه است.یک آرمان است.یک حقیقت است. حقیقتی که بیانگر این است که مالکین راستین سرزمین ها مردمانند.مردم به حکومت نیازی ندارند.شاید شما از طرفداران لیبرالیسم یا کمونیسم یا هر نحله ی فکری دیگری باشید.اما خواهش می کتم باورهای خود را به دیگران تحمیل نکنید و از توهین هم پرهیز کنید. تاریخ نشان داده که ارمان حقیقی بشریت روزی در آنارشیسم محقق می گردد.تا مبارزه برای دستیابی به ارزش های انسانی هست اعتراض به وضع موجود هم وجود دارد و امیدواری برای شرایط بهتر

البته شما درست مى فرمایید انسان ها به حکومت ها نیاز ندارند اما این آرمان تخیلى است. شیرین بودن آرمان، دلیلى بر قابل اتکا بودن آن نیست. شیوه اى که تحقق نخواهد یافت، حقیقت نیست، دام هم نیست. چیزى است میانه این دو.
دوست دارم نظرتان را درباره تحقق آنارشیسم بدانم.
نقل قول از amanasgarimpm7030Amin2360my self:
تا مبارزه برای دستیابی به ارزش های انسانی هست اعتراض به وضع موجود هم وجود دارد و امیدواری برای شرایط بهتر
اما بسیاری از مبارزین برای مبارزه با وضع موجود به دام آنارشیسم می افتند.
در کل یهترین وکامل ترین کتاب تازمان انتشار است.این کتاب رو قبلا خوندم .بی نظیرهبه نظرم کتاب جالبیه ..اما هنوز به انتهاش نرسیدم ..ممنون بابت آپلود کتابواقعن دستتون درد نکنه. عجب کتابی!

دوست عزیز امیدوارم راجع به آنارشیسم بیشتر اطلاعات کسب کنید.اونگاه در میابید آنارشیسم یک دام نیست.یک شیوه است.یک آرمان است.یک حقیقت است. حقیقتی که بیانگر این است که مالکین راستین سرزمین ها مردمانند.مردم به حکومت نیازی ندارند.شاید شما از طرفداران لیبرالیسم یا کمونیسم یا هر نحله ی فکری دیگری باشید.اما خواهش می کتم باورهای خود را به دیگران تحمیل نکنید و از توهین هم پرهیز کنید. تاریخ نشان داده که ارمان حقیقی بشریت روزی در آنارشیسم محقق می گردد.
تا مبارزه برای دستیابی به ارزش های انسانی هست اعتراض به وضع موجود هم وجود دارد و امیدواری برای شرایط بهتر
اما بسیاری از مبارزین برای مبارزه با وضع موجود به دام آنارشیسم می افتند.
در کل یهترین وکامل ترین کتاب تازمان انتشار است.
به نظرم کتاب جالبیه ..اما هنوز به انتهاش نرسیدم ..ممنون بابت آپلود کتاب
افزودن نسخه جدید
انتخاب فایل
comment_comments_for_the_file