رسته‌ها
دو قطب
امتیاز دهید
5 / 4.4
با 22 رای
نویسنده:
امتیاز دهید
5 / 4.4
با 22 رای
.
کتاب دوقطب به زبان دو تن شخصیت اصلی داستان بیان میشود که با تمام تفاوت ها، دردی مشترک دارند و این درد درنهایت، دریچه ی جدیدی به روی زندگی هر دوی آنها باز میکند.
به تحریر درآوردن این کتاب حدود یک ماه به طول انجامید و بیان احساسات شخصیت ها سخت ترین مرحله کار بود. امیدوارم که دوستان از خواندن آن لذت ببرند و کمی ها و کاستی های آن را ببخشند.
_ با تشکر از دوست بسیار خوبم " M23I " که به من در ویرایش هرچه بهتر این کتاب یاری رساند. _

تقدیم به تمام عزیزان کتابناکی!
Lorem ipsum dolor sit amet, consectetur adipiscing elit.
sadaf zackaric
آپلود شده توسط: sadaf zackaric
۱۳۹۲/۱۱/۱۱
اطلاعات نسخه الکترونیکی
تعداد صفحات:
27
فرمت:
PDF

کتاب‌های مرتبط

درج دیدگاه مختص اعضا است! برای ورود به حساب خود اینجا و برای عضویت اینجا کلیک کنید.

دیدگاه‌های کتاب الکترونیکی دو قطب

تعداد دیدگاه‌ها:
22
صدف جان، همانطور که قبلاً هم گفتم: استعداد نویسندگی داری و داستان "دو قطب"مهر تائیدی برکامنت قبلی من در بخش کتاب "یازده روز خاطره"زد!! داستانت استخوان بندی محکمی از نظر شیوایی بیان و انتقال احساس به خواننده داره که خود همین مطلب امتیاز بزرگی برای داستانت محسوب میشه... اینکه: آدمای با احساس، که درک بیشتری از زندگی دارن بیشتر خواهان کیفیت در دوستی هستن در رفتار نرگس و سارا کاملاً حس می شه. در واقع برای کسانی همچون نرگس از دست دادن یک دوست حقیقتاً به معنای از دست دادن بخشی از وجود خود آدمیه.... درد این هجرانی که مرگ مسبب آن است یا با گذشت زمان تا حدی قابل ترمیمه، یا این شکاف عمیق عاطفی با حضور یک دوستی دیگه، تا حدودی قابل پر شدن...!!! در مجموع با توجه به اینکه نویسنده نوپایی هستی کسب تجربه به مرور زمان...به توانمندی و محتوای نوشتاری شما اضافه خواهد کرد. با آرزوی موفقیت...
تشکر از اینکه به درخواست من پاسخ دادید و زمان گذاشتید. سارا به عنوان یک خاطره مطرح شد و فقط درحدی وصف کردم که عمق وابستگی نرگس به او را نشان دهم و تصویری از او درذهن خواننده ایجاد کنم. داستان واقعی نبود.اما خیلی از جزئیات از دیده های خودم بود. شخصیت الهه، منظره ای که نرگس از پنجره میدید، راهروی باریک منتهی به دفتر مالی و ... سایر معایبی که فرمودید چندین و چند بار تکرار شده و به حساب نپختگی کار من بگذارید. هنوز راه زیادی درپیش دارم :-) امیدوارم از دوستانی چون شما و سایر نویسندگان خوب کتابناکی بیشتر یاد بگیرم
1- یک کمی آرامانگرایانه تمام شد هر چند تاثیر دوست خیلی می تواند عمیق باشد به خصوص در دراز مدت . . . 2- انتقال حس و حال فضای مدرسه و فضای درونی شخصیتها عالی بود 3- لحن گفتگوها خیلی صمیمی بود و در عمق روح آدم تاثیر می گذاشت نوشته شما قدرت داشت 4- عیب : لحن سخن گفتن دو شخصیت به خصوص با توجه به اینکه دو قطب مخالف بودند شبیه هم بود و متاسفانه شما موفق نشدید با دو لحن و دو سبک متضاد گفتگوها را طرح کنید 5- روانشناسی شما عالی است به خصوص در برخی موارد که وارد جزئیات می شوید : هم او را دوست داشتم و هم متنفر بودم یا از چاپلوسی آنها متنفر بودم و . . . و این نشان می دهد زوایای پیچیده روح بشری را خوب می شناسید 6- تعلیق در داستان شما تا حدودی خوب بود 7- درد تنهایی را به خوبی نمایش داده بودی 8- باید از سارا کمی بیشتر می گفتی . . . 9- راستی آیا این داستان واقعی بود ؟
طلوع عزیز از اینکه دعوت من را پذیرفتید ممنون. کتابی را که معرفی کردید حتما میخوانم.راستش بخاطر کوتاه بودن داستان و کم تجربگی بنده خیلی از نکات مهم از قلم افتاد. از یک داستان کوتاه هم همین انتظار میرود که از اول داستان نشود انتهایش را حدس زد. اعتراف میکنم تمرکزم کاملا روی نحوه ی روایت داستان بود و از همین رو پرداختن به حاشیه کاملا از یادم رفت. همه ی این ضعف ها را به حساب نپختگی بنده بگذارید.امیدوارم پیشرفتی حاصل شود. از اینکه وقت گذاشتید سپاسگزارم:-)
فاکتورهای مختلفی تو نوشتن یه داستان باید کنار هم باشن که یکسری شون با تجربه به دست میان و یکسری با دیدن نمونه های مشابه فاکتورهایی مثل روانی مطلب، پیوستگی، هیجان و .. از نظر روانی به نظرم عالی بود....قلم خوبی برای نوشتن داری شخصیت پردازی حرفه ای بود...با اینکه 2 جور شخصیت مجرا بودن اما هردو کامل بودن فضا سازی عالی بود... نحوه روایت داستان بسیار دلچسب بود... اما چیزی که میتونست سطح داستان رو بالا بیاره یکدست نبودنش بود، به اصطلاح غیر قابل حدس زدن... البته این موضوع به ژانر داستان هم بستگی داره ، اما تا 10 صفحه ی اول جذاب بود و بعد از اون یه کم کلیشه ای می شد... شاید یه مقدار حاشیه پردازی لازم داشت! اما به عنوان شروع میتونم بگم از محدود کارهایی بود که جذبم کرد تا باز هم کارهای دیگه از شما ببینم صدف خانم و در زمینه کاریتون کتاب "صبر کن" از خانم زهره زاهدی رو معرفی میکنم که تو همین سبک کار کردن و نمونه مناسبی هست. امیدوارم داستان بعدی طولانی تر باشه چون این توانمندی در شما وجود داره :) و من مشتاقم در ژانر شما کتاب های بیشتری ببینم...
یه مدته کسی داستان جدید نمی ذاره. پس نویسنده های ما کجا هستند؟ :-(
از شیوه ی ساده و بی آلایش توصیف خیلی خوشم اومد. راحت بگم از معدود داستان هایی بود که در عین بیان مسائلی به ظاهر ساده، به راحتی هر کس را تحت تأثیر قرار می دهد.8-)8-):x
فقط او [دوستم] این موهبت را داشت که تصویر واقعی من را بشناسد. "مونتنی"
[quote='Blindfold'] ولی یه کم فکر میکنم در مقابل با شروع خوب آخرش و جمع بندی طولانی تر میشد بهتر بود[/quote] وقتی میبینم انتقادها نقطه مشترک دارند خیلی خوشحال میشوم. به قولی حساب کار دستم می آید! ;-) سعی میکنم این تقطه ضعف را بهبود ببخشم. ممنون از اینکه وقت گذاشتید دوست عزیز :-)
صدف خانوم ، از طرز روایت داستان خوشم اومد و به نظرم توصیف حالات روحی و محیط داستان هم خوب توصیف شده بود و کاملا هم واضح بود ، و از این رو نقطه ی قوت بوود ! :-) :-( ولی یه کم فکر میکنم در مقابل با شروع خوب آخرش و جمع بندی طولانی تر میشد بهتر بود ؛ اما درکل محتوای داستان زیبا بودش ،، منتظر پیشرفتت هستیم ! 8-)
PDF
271 کیلوبایت
افزودن نسخه جدید
انتخاب فایل
comment_comments_for_the_file
کاربر گرامی!
امکان خرید اشتراک از خارج کشور ایران، با استفاده از حساب پی‌پال فراهم شده است.