رسته‌ها
امشب اشکی می ریزد
امتیاز دهید
5 / 4.5
با 29 رای
نویسنده:
امتیاز دهید
5 / 4.5
با 29 رای
امشب اشکی میریزد رمانی عاشقانه و جنایی نوشته کورس بابائی بوده و روایتگر داستان مردی به نام بهمن است که همسرش شهلا را خفه کرده سپس خود را به پلیس معرفی می کند. روایت داستان "گزارش گونه" است که در زمان خود خواستاران و خوانشگرانی داشته است.

آخرین دقایق کشیک شب را میگذراندم که شخصی تلفنی اطلاع داد در خیابان "شپند" قتلی اتفاق افتاده است، آنگاه بدون اینکه توضیح بیشتری در این مورد بدهد تلفن را قطع کرد. فورا جریان را با تلفن از کلانتری محل سوال کردم و ماموران پلیس جریان قتل را تایید کردند. بلافاصله به اتفاق عکاس روزنامه با اتومبیل جهت تهیه خبر قتل به محل حادثه رفتم. با اینکه هنوز صبح نشده بود، جمعیت انبوهی که تازه از خواب بیدار شده بودند در جلوی خانه ای که قتل در آن اتفاق افتاده بود جمع شده بودند و پیرامون این جنایت صحبت می کردند خیلی زود به وسیله یکی از همسایگان محل جنایت خبردار شدم که شایع است مردی زنش را کشته و متواری شده است. در این هنگام آمبولانس پزشکی قانونی آژیرکشان به محل حادثه آمد و بدنبال آن اتومبیل بازپرس کشیک نیز سررسید ...
Lorem ipsum dolor sit amet, consectetur adipiscing elit.
mohammadimohamm
آپلود شده توسط: mohammadimohamm
۱۳۹۲/۰۹/۰۹
اطلاعات نسخه الکترونیکی
تعداد صفحات:
64
فرمت:
PDF

کتاب‌های مرتبط

درج دیدگاه مختص اعضا است! برای ورود به حساب خود اینجا و برای عضویت اینجا کلیک کنید.

دیدگاه‌های کتاب الکترونیکی امشب اشکی می ریزد

تعداد دیدگاه‌ها:
9
سلام دوستان نسخه کامل این کتابو ندارید ؟ این‌ ناقصه
چقد همه اینو خیلی وقت پیش خوندن منم اومدم همینو بگم :D یادم نمیاد چی بود دقیقا، اما یادمه که خوشم نیومده بود
هر روز اشکهایی می ریزد کیه که ببینه وکاری کنه
فکر میکنم فیلمش هم قبل از انقلاب اکران شد .اگر اشتباه نکنم با بازی فرامرز قریبیان . اسکنش کرده بودم که آپ کنم که خب مراد حاصل شد :)
خوندمش: حدود 25-26 سال پیش...... البته اگه اشتباه نکنم ...... کتاب احساسی خوبیه8-)
فکر میکنم من هم خوندمش: حدود 15-16 سال پیش. اسمش آشناست اما جزییاتش یادم نمیاد:stupid:
میگن بعد از خنده گریه میچسبه ! بخونیم ببینیم چیه!اینقد تعریف میکنین!
این کتابو فکر کنم بیست و خورده ای سال پیش خوندم. رفته بودیم مهمونی خانه یکی از آشنایان و من این کتاب رو تو قفسه کتابشون دیدم. برش داشتم و شروع کردم به خوندن. نمیدونم چرا فکر میکردم که باید قبل از اینکه بخواهیم برگردیم خانه باید همش رو بخونم ولی یادمه که موقع خوندن همش میگفتم وای الان اگه مهمونی تموم بشه کتاب نصفه کاره میمونه :D عقلم قد نمیداد که خوب بابا اینها آشنا هستند. میتونی ازشون کتاب رو قرض بگیری... خلاصه توی اون یکی دوساعت مهمونی همش رو خوندم ولی با چه اشتیاقی و چه هول و عجله ای !!! بعد بیست و خورده ای سال چیزی ازش یادم نمونده به غیر از اینکه خعلی قشنگ بود و آخراش خیلی غم انگیز بود. کتابناک عزیز این فرصت را داد که دوباره بخونم کتاب را...
یادش به خیر . امشب اشکی میریزد . یادم میاید در مدت کوتاهی چندین و چند بار تجدید چاپ شد . با سوادها خواندند و بیسوادها هم موضوع داستان را از آنها پرسیدند . ممنون بابت آپلود کتاب
افزودن نسخه جدید
انتخاب فایل
comment_comments_for_the_file