همه جا حکومت دسته جمعی را میستاید و دربارة شاه قاجار چنین گفته است:
خویشتن سایة خـدا خـوانـی گرچه پیش از تو خسروان بودند
کاش حـق را نبود همچو بنـی سایــه تـا مـردان بیـا سـودنـد
آقا خان ضمن انتقاد از حکمران سفاک، توده مردم را که تحمل همة ستمها را میکنند سخت مورد سرزنش قرار داده است: «آن حالت جهالت و نادانی و غفلت ... مردم است که ایشان را مستوجب و مستحق این حالت ساخته است ... مردم ایران مثل آن کاکا سیاه خوابشان سنگین است خیلی طول دارد از خواب بیدار شوند.»
آقا خان در جای دیگر گوید: « کاری کرد شاید آن طبایع بکره دست نخورده و آن خونهای پاکیزه مردم متوسط از دهاقین و... به حرکت بیاید.»
آقا خان انقلاب و شورش را برای برانداختن ریشههای ظلم و ستم لازم میشمارد: « مجملاً علاجی جز این که تیشه را بردارند و به ریشه بزنند نیست.» و در جای دیگر گوید:
ببیند نفحات روحانی عدالت و تأسیس مدنیت و مشروطیت همه جا را فرا گرفته ، برخیزید، هر اساسی را که مباین بنیاد رزین سیاست و منافی منافع عام و خیر جمهور است براندازید و ایرانی بزرگ و شرافتمند بر پا دارید. «و از سخنان این مرد بزرگ چنین استنباط میگردد که در بطن استبداد چیزی جز ویرانی پرورش نمییابد.
درباره حاکمیت توده نوشته است:
«گمان ندارم که مردم مشرق زمین که فرمانروا را واجب الاطاعه و ضلل الله و پسر آسمان میدانند هرگز اینطور ... حکمفرما که قادر بر ذرهای اجرای هوسات خود در حق رعیت نتواند شد تصور کنند و بفهمند.»
میرزا آقاخان کوبیدن ستمکاران را بوسیله ستمدیدگان لازم میشمارد و چنین نوشته است:
« بیشتر قصور و کوتاهی از طرف محنت زدگان و مظلومان است که تن به هر بیشرفی و بیناموسی و ظلم در داده بواسطه حب زندگانی کثیف خویش قوة دم زدن ندارند».
در حالیکه چون اکثریت دارند کارهائی میتوانند به انجام رسانند:
« بدلیل اینکه هماره شمارة ظالمان از مظلومان کمتر بوده است.»
ستمدیدگان را ضد ستمکاران دعوت به شورش میکرد : ... ای مظلومان تحمل این همه ظلم را نکنید.
میرزا آقاخان کرمانی علاوه بر آگاهی بر علوم و معارف اسلامی در باب مکتبهای اجتماعی و سیاسی و فلسفی غربی نیز اطلاعات و آشنائیداشت از افکار دانشمندان یونانی تا عصر خود و افکار برخی از فلاسفه و نویسندگان رهبران برخی از رجال سیساسی قرن 18 و 19 اروپا اطلاعاتی کسب کرده بود.
با بهرهگیری از دو مشرب سیاسی سوسیالیسم و آنارشیسم میگوید:
« اما باید دانست که افراد آدمی با لذات مساوی هستند و اختلاف در استعداد و قوای روحانی افراد بیشتر از تفاوتی که در شکل و نیروی جسمانی آنان مشاهده میشود نیست یا:
سوسیالیسمها میگویند تمام افراد باید در همه امتیازات از آن دیگری باشد ؟بله هرکس باید حقوق خویش را را دارا شود . اصحاب نی هیلیسم معتقدند نابرابر یهائی که در اجتماع مشاهده میگردند از جمله فقر و توانگری جملگی از عوارض جامعه مدنی و طرز تربیت و نوع حکومت است یا ارباب آنارشیسم مساوات ثروت را میخواهند ، میگویند : تمام املاک و مستغلات و اراضی مشاع را جمعی بیاستحقاق ربودهاند در صورتیکه جنگلهای وحشی و باطلاقهای بیآبادی بر اثر زحمت ملت آباد گردیده است.»
در کتاب و رسالهها هفتاد و دو ملت آمده است:
«.... از پس حقیقت در جهان رفتن شگفت باشد ، حقیقت یعنی خدمت به انباء بشر ، یعنی سعی در نظام عالم ، یعنی تنویر عقل و افکار، یعنی اجرای مساوات حقوق در میان تمام افراد انسان، یعنی حفظ ابنای خود ، یعنی عمارت بلدان وایجاد صنایع و اختراع فابریکها و تسویه طرق و شوارع و تسهیل و سایط نقلیه و ترویج معارف خیر خواهی عموم خلق و ترویج نفوس و اجرای قانون عدل و انصاف.
«ای جلال الدوله»
در جهان، شرف و افتخاری برتر آز آن نیست که کسی دامن همت به کمر زند و احیای ملی را بنماید ، و نام نیک خود را بسیادت و بزرگواری در دفتر روزگار پایدار بدارد ، در واقع آن مرام جانفزا و آن صفت الوهیت که اعلی مقام ادمیت است همین است ، از همت مردانه و قوت پاتریوت که دست قدرت در طبیعت سامی گذارده، توقع دارم که دفعه شان زمانی در ایران نموده ، رولوسیونی برپا دارید، و این زنده به گور شدههای ایران را بقوه الکتریکی لیتراتورهای خودتان و با آن قدرت لیبرال که در حضرتعالی سراغ دارم . از قبر ذلت و قید اسارت این حکام دیسیوت و این علمای آزاد دارید . زیاده براین به اصطلاح مسلمان بر این کهنه گورستان ایران فاتحه . از سه مکتوب میرزا آقا خان کرمانی.
میرزا آقا خان آثار بسیار اعم از مقاله، رساله، تألیف و تصنیف و ترجمه از خود به یادگار گذاشت.
بعقیده آقاخان دیسپوتیزم ـ دیسپوت کسی است که در مملکت داری به هیچ قانون و قاعده متمسک نبوده و به همه چیز توده و بلاحد و انحصار تسلط داشته باشد و همواره مستبداً به رأی و هوای نفس خویش رفتار کند و مردمان در حکومت او از هیچ چیز حتی جانهای خود ایمن نباشند و چون بندگان ناتوان زر خرید اسیر ، از حقوق بشریت و حظوظ آدمیت محروم و ممنوع به سر برند.
و یک ظالم دیسپوت یک ولایت را با هزرار نفس به مبایعه قطعیه میفروشد « اف بر این کهنه ... دیسپوت که ... به ضرب تازیانه و داغ و شکنجه و سر بریدن و شکم دریدن و گوش و دماغ نمودن تفالة نخاله تازیان را گرفته خرج سفاهات جاهلانه و هواسات مجونانه خویش مینماید و اسم این دزدی و راه زنی را حکمرانی و پادشاهی نهاده.
به تأسف و دریغ میارود « امان امان، امروزه فیلسوفان جهان با عزم و جزم راسخ به کوشش برخاسته که ریشة درخت: فرمانروائی دیسپوت مطلقه : را از زمین برآورند و برادازند حکومت ظالمانة مطلقه دیسپوت را یکی از بدبختیهای مردم مشرق زمین میداند که همة اختیارات مردم بازیچه هوا و هوس آدمی بوالهوس کهخود را ظل الله نیز میداند قرار گرفته است و آقاخان برای سلطنت و حکومت منشأ الهی قائل نیست و مانند فیلسوفان بزرگی چون توماسها پس سلطنت را دست مایة قهر و غلبه و قلدری بر مردم بینوا برمیشمارد.
میرزا عبد الحسین کرمانی معروف به میرزا آقا خان فرزند عبدالرحیم بردبسیری از سلسه صوفیه بود، در کرمان متولد شد تحصیلاتش را در ادبیات ، فقه ، فلسفه ، منطق و اصول و عرفاتن به پایان رسانید و فلسفه را از حاجی آقا صادق که از شاگردان حاج ملا هادی سبزواری بود، فرا گرفت.
نخست به شغل ضباط مالیات در کرمان به کار مشغول شد . اما چون با فرمانفرما حکمران اختلاف پیدا کرد در 1301 هـ .ق شبانه با یک تفنگ بسوی اصفهان حرکت کرد در اصفهان مهمان ظل السلطان بود و چندی بعد در مدرسه ژوزئیتهای فرانسوی زبان فرانسه را تکمیل کرد اما چون با ظل السلطان اختلاف یافت به تهران آنگاه به رشت و سرانجام در 1303 هـ .ق به استانبول رفت .
در این شهر با سایر هم فکران از جمله شیخ احمد روحی به مبارزات سیاسی و انقلابی ضد استبداد ایران پرداخت و در مجله اختر مقالاتی مینوشت که شاه قاجار ناصرالدین شاه را از شدت خشم به لرزه در میآورد. ولی چون میرزا آقاخان محل درآمدی نداشت بارونویسی کتاب و تدریس فارسی و عربی روزگار را با فقر میگذارنید.
با تکمیل زبان انگلیسی و فرانسه با آثار غربی آشنائی حاصل کرد و برای نجات ایران از چنگال ظلم و ستم استبداد چارهاندیشی میکرد با ملکم خان در انتشار مجله قانون همکاری میکرد و با سید جمال الدین اسد آبادی در مبارزات ضد استبدادی همکاری داشت.
چون ازآینده آینده اش بیمناک بود ازملکم خان خواست تا جائی در وین یا پاریس برای تدریس برایش دست پا کند تا از عثمانی بگریزد اما دیری نگذشت که عامل استبداد علا الملک سفیرایران در استانبول موافقت امپراتور عثمانی را برای تبعید آنها از استابول به طرابو زان آنگاه ا سترداد به ایران گرفت و در تبریز در حضور محمد علی میرزا ولعهد ویرا سربریدند وسرش راهمراه با خبیر خبیر الملک وشیخ احمد روحی در1314 هـ .ق برای شاه مستبد فرستادن و به این ترتیب درخت زندگی یکی از برومندترین فرزندان ایران را از ریشه بر آوردند و همه ازاد اندیشان و آزادیخواهان را با عمل پلید خود خمشگین و غرق اندوه و مصم تربکار انقلاب و برافکندن بنیاد ظلم و بیداد کردند .
دیدگاههای کتاب الکترونیکی رساله ماشا ءالله در رد رساله ان شا ءالله
خویشتن سایة خـدا خـوانـی گرچه پیش از تو خسروان بودند
کاش حـق را نبود همچو بنـی سایــه تـا مـردان بیـا سـودنـد
آقا خان ضمن انتقاد از حکمران سفاک، توده مردم را که تحمل همة ستمها را میکنند سخت مورد سرزنش قرار داده است: «آن حالت جهالت و نادانی و غفلت ... مردم است که ایشان را مستوجب و مستحق این حالت ساخته است ... مردم ایران مثل آن کاکا سیاه خوابشان سنگین است خیلی طول دارد از خواب بیدار شوند.»
آقا خان در جای دیگر گوید: « کاری کرد شاید آن طبایع بکره دست نخورده و آن خونهای پاکیزه مردم متوسط از دهاقین و... به حرکت بیاید.»
آقا خان انقلاب و شورش را برای برانداختن ریشههای ظلم و ستم لازم میشمارد: « مجملاً علاجی جز این که تیشه را بردارند و به ریشه بزنند نیست.» و در جای دیگر گوید:
ببیند نفحات روحانی عدالت و تأسیس مدنیت و مشروطیت همه جا را فرا گرفته ، برخیزید، هر اساسی را که مباین بنیاد رزین سیاست و منافی منافع عام و خیر جمهور است براندازید و ایرانی بزرگ و شرافتمند بر پا دارید. «و از سخنان این مرد بزرگ چنین استنباط میگردد که در بطن استبداد چیزی جز ویرانی پرورش نمییابد.
درباره حاکمیت توده نوشته است:
«گمان ندارم که مردم مشرق زمین که فرمانروا را واجب الاطاعه و ضلل الله و پسر آسمان میدانند هرگز اینطور ... حکمفرما که قادر بر ذرهای اجرای هوسات خود در حق رعیت نتواند شد تصور کنند و بفهمند.»
میرزا آقاخان کوبیدن ستمکاران را بوسیله ستمدیدگان لازم میشمارد و چنین نوشته است:
« بیشتر قصور و کوتاهی از طرف محنت زدگان و مظلومان است که تن به هر بیشرفی و بیناموسی و ظلم در داده بواسطه حب زندگانی کثیف خویش قوة دم زدن ندارند».
در حالیکه چون اکثریت دارند کارهائی میتوانند به انجام رسانند:
« بدلیل اینکه هماره شمارة ظالمان از مظلومان کمتر بوده است.»
ستمدیدگان را ضد ستمکاران دعوت به شورش میکرد : ... ای مظلومان تحمل این همه ظلم را نکنید.
با بهرهگیری از دو مشرب سیاسی سوسیالیسم و آنارشیسم میگوید:
« اما باید دانست که افراد آدمی با لذات مساوی هستند و اختلاف در استعداد و قوای روحانی افراد بیشتر از تفاوتی که در شکل و نیروی جسمانی آنان مشاهده میشود نیست یا:
سوسیالیسمها میگویند تمام افراد باید در همه امتیازات از آن دیگری باشد ؟بله هرکس باید حقوق خویش را را دارا شود . اصحاب نی هیلیسم معتقدند نابرابر یهائی که در اجتماع مشاهده میگردند از جمله فقر و توانگری جملگی از عوارض جامعه مدنی و طرز تربیت و نوع حکومت است یا ارباب آنارشیسم مساوات ثروت را میخواهند ، میگویند : تمام املاک و مستغلات و اراضی مشاع را جمعی بیاستحقاق ربودهاند در صورتیکه جنگلهای وحشی و باطلاقهای بیآبادی بر اثر زحمت ملت آباد گردیده است.»
در کتاب و رسالهها هفتاد و دو ملت آمده است:
«.... از پس حقیقت در جهان رفتن شگفت باشد ، حقیقت یعنی خدمت به انباء بشر ، یعنی سعی در نظام عالم ، یعنی تنویر عقل و افکار، یعنی اجرای مساوات حقوق در میان تمام افراد انسان، یعنی حفظ ابنای خود ، یعنی عمارت بلدان وایجاد صنایع و اختراع فابریکها و تسویه طرق و شوارع و تسهیل و سایط نقلیه و ترویج معارف خیر خواهی عموم خلق و ترویج نفوس و اجرای قانون عدل و انصاف.
«ای جلال الدوله»
در جهان، شرف و افتخاری برتر آز آن نیست که کسی دامن همت به کمر زند و احیای ملی را بنماید ، و نام نیک خود را بسیادت و بزرگواری در دفتر روزگار پایدار بدارد ، در واقع آن مرام جانفزا و آن صفت الوهیت که اعلی مقام ادمیت است همین است ، از همت مردانه و قوت پاتریوت که دست قدرت در طبیعت سامی گذارده، توقع دارم که دفعه شان زمانی در ایران نموده ، رولوسیونی برپا دارید، و این زنده به گور شدههای ایران را بقوه الکتریکی لیتراتورهای خودتان و با آن قدرت لیبرال که در حضرتعالی سراغ دارم . از قبر ذلت و قید اسارت این حکام دیسیوت و این علمای آزاد دارید . زیاده براین به اصطلاح مسلمان بر این کهنه گورستان ایران فاتحه . از سه مکتوب میرزا آقا خان کرمانی.
میرزا آقا خان آثار بسیار اعم از مقاله، رساله، تألیف و تصنیف و ترجمه از خود به یادگار گذاشت.
بعقیده آقاخان دیسپوتیزم ـ دیسپوت کسی است که در مملکت داری به هیچ قانون و قاعده متمسک نبوده و به همه چیز توده و بلاحد و انحصار تسلط داشته باشد و همواره مستبداً به رأی و هوای نفس خویش رفتار کند و مردمان در حکومت او از هیچ چیز حتی جانهای خود ایمن نباشند و چون بندگان ناتوان زر خرید اسیر ، از حقوق بشریت و حظوظ آدمیت محروم و ممنوع به سر برند.
و یک ظالم دیسپوت یک ولایت را با هزرار نفس به مبایعه قطعیه میفروشد « اف بر این کهنه ... دیسپوت که ... به ضرب تازیانه و داغ و شکنجه و سر بریدن و شکم دریدن و گوش و دماغ نمودن تفالة نخاله تازیان را گرفته خرج سفاهات جاهلانه و هواسات مجونانه خویش مینماید و اسم این دزدی و راه زنی را حکمرانی و پادشاهی نهاده.
به تأسف و دریغ میارود « امان امان، امروزه فیلسوفان جهان با عزم و جزم راسخ به کوشش برخاسته که ریشة درخت: فرمانروائی دیسپوت مطلقه : را از زمین برآورند و برادازند حکومت ظالمانة مطلقه دیسپوت را یکی از بدبختیهای مردم مشرق زمین میداند که همة اختیارات مردم بازیچه هوا و هوس آدمی بوالهوس کهخود را ظل الله نیز میداند قرار گرفته است و آقاخان برای سلطنت و حکومت منشأ الهی قائل نیست و مانند فیلسوفان بزرگی چون توماسها پس سلطنت را دست مایة قهر و غلبه و قلدری بر مردم بینوا برمیشمارد.
نخست به شغل ضباط مالیات در کرمان به کار مشغول شد . اما چون با فرمانفرما حکمران اختلاف پیدا کرد در 1301 هـ .ق شبانه با یک تفنگ بسوی اصفهان حرکت کرد در اصفهان مهمان ظل السلطان بود و چندی بعد در مدرسه ژوزئیتهای فرانسوی زبان فرانسه را تکمیل کرد اما چون با ظل السلطان اختلاف یافت به تهران آنگاه به رشت و سرانجام در 1303 هـ .ق به استانبول رفت .
در این شهر با سایر هم فکران از جمله شیخ احمد روحی به مبارزات سیاسی و انقلابی ضد استبداد ایران پرداخت و در مجله اختر مقالاتی مینوشت که شاه قاجار ناصرالدین شاه را از شدت خشم به لرزه در میآورد. ولی چون میرزا آقاخان محل درآمدی نداشت بارونویسی کتاب و تدریس فارسی و عربی روزگار را با فقر میگذارنید.
با تکمیل زبان انگلیسی و فرانسه با آثار غربی آشنائی حاصل کرد و برای نجات ایران از چنگال ظلم و ستم استبداد چارهاندیشی میکرد با ملکم خان در انتشار مجله قانون همکاری میکرد و با سید جمال الدین اسد آبادی در مبارزات ضد استبدادی همکاری داشت.
چون ازآینده آینده اش بیمناک بود ازملکم خان خواست تا جائی در وین یا پاریس برای تدریس برایش دست پا کند تا از عثمانی بگریزد اما دیری نگذشت که عامل استبداد علا الملک سفیرایران در استانبول موافقت امپراتور عثمانی را برای تبعید آنها از استابول به طرابو زان آنگاه ا سترداد به ایران گرفت و در تبریز در حضور محمد علی میرزا ولعهد ویرا سربریدند وسرش راهمراه با خبیر خبیر الملک وشیخ احمد روحی در1314 هـ .ق برای شاه مستبد فرستادن و به این ترتیب درخت زندگی یکی از برومندترین فرزندان ایران را از ریشه بر آوردند و همه ازاد اندیشان و آزادیخواهان را با عمل پلید خود خمشگین و غرق اندوه و مصم تربکار انقلاب و برافکندن بنیاد ظلم و بیداد کردند .
؟
سلام و درود بر دست اندرکاران سایت