Hiweb

حکمت سقراط و افلاطون (جلد دوم)

حکمت سقراط و افلاطون (جلد دوم)

نویسنده:
.
شامله دو رساله: گورگیاس و الکبیادس

» کتابناکهای مرتبط:
Socratic Epistemology: Explorations of Knowledge-Seeking by Questioning
Analyses of Aristotle
آموزش فلسفه جلد 2

نسخه ها
PDF
حجم: 9 مگابایت
تعداد صفحات: 103
4.7 / 5
با 69 رای
امتیاز دهید
5 4 3 2 1

دانلود
دیدگاه‌ها: 2
۱۳۹۱/۰۸/۰۴


پاسخنگارش دیدگاه
mehran 2012
Member
مرحوم فروغی که کتابهای فلسفی را با نگاهی ژرف ترجمه کرده از جمله کتاب
گفتار در روش درست راه بردن عقل رنه دکارت است
به نظر من زندگی جاودانه ایشان هم اکنون در حال سپری شدن است ایشان
را در کنار خود زنده می یابیم با درود بر روح جاودانه ایشان و تمام بزرگمردان
تاریخ جهان
با سپاس
نقل قول  
poorfar
Publisher
این کتاب جلد دوم از کتاب حکمت سقراط و افلاطون است،که مرحوم فروغی در سال 1316 به نگارش در آورده است،
جلد 1 البته با کیفیتی نامطلوب،قبلا در کتابناک آپلود شده بود:
http://ketabnak.com/comment.php?dlid=24467
و به حق می توان گفت نوشته های این مرد هنوز که هنوز است قابل استفاده است،چرا که خود،ابتدا مطلب را درک می کرده است،و سپس با زبانی روان و استوار،به پارسی برمی گردانده است.
اول بار توسط جناب فروغی در مقدمه ی جلد اول که بسیار سنجیده و عالمانه است،با این دو پیامبر فلسفه آشنا شدم،
و خوش دارم چند نکته از گفته های فروغی را در مورد آن دو بیاورم...

* حکمت سقراط و افلاطون را نمی توان از هم متمایز کرد،زیرا که سقراط فیلسوف نوشتاری نبود،و هیچ کتابی ننوشت،و از طرفی افلاطون برای ادای دِین به استادش،در تمام کتابهایش،از خود به نام سقراط یاد می کند.

*تشخیص اینکه این مکالمات که به تئاتری پر از مناظره شبیه است،واقعیت تاریخی دارند،یا ساخته و پرداخته ی ذهن خلاق افلاطون هستند بسیار دشوار است.

*آثار افلاطون مبدا و منشا حکمت یونان و به همین ترتیب فلسفه ی اروپاست،(تا جایی که وایتهد فیلسوف معاصر آمریکایی می گوید:
همه فلسفه غرب پاورقی است بر افلاطون!)

*افلاطون نیز مانند سقراط معتقد بود،که کتاب،خود چیزی بی جان و جامد است(روح ندارد) و نمی تواند محتویات خود را توضیح دهد،به همین دلیل سقراط نیز فیلسوف شفاهی بود،و به نوشتن علاقه ای نداشت.سقراط می گفت:
من علم و هنری ندارم،فقط هنرم اینست که مانند مادرم فنّ قابلگی می دانم! جز اینکه مادرم زنها را در وضع حمل مدد می کرد،و من عقل ها و ذهن ها را!

*هر دو معتقد بودند،کار آموزگار اینست که مطالب را با دانش جو تحمیل نکند،بلکه تنها باید با زیرکی ذهن او را به اصل موضوع متوجه کند،تا او علمی را که در ضمیرش نهفته است،به یاد آورد و حاضر سازد.یعنی جواب را در دهان دانشجو نمی گذاشتند،بلکه به او تفکر را می آموختند تا خود به جداب سوال برسد و اینگونه علم آموزیش برایش ماندگار می شد.

*حکمت سقراط را به دو کلمه خلاصه کرده اند: فن قابلگی و شیوه ی استهزا!
سقراط برای آگاهی مردم بر خطاهایشان،ابتدا از سر پند و اندرز وارد نمی شد...بلکه؛خود را ابتدا به نادانی می زد و به مباحثه می پرداخت،در ظاهر سخن به جدّ می گفت،و در باطن دست می انداخت!
و کم کم بدون اینکه محسوس باشد،طرف مقابل خود را به تناقض گویی و سرگردانی می انداخت،تا به فساد رأی خود پی ببرد.
و برای این کار از پرسش ها و پاسخ های کوتاه جدل گونه(که به این طریق بحث دیالکتیکی نیز می گویند) استفاده می کرد.

* حافظ شیرازی ما تمجید از افلاطون می سراید:
جز فلاطون خم نشین شراب / سرّ حکمت،به ما که گوید باز!؟
و آخرین سخن مرحوم فروغی نیز در پایان مجلس پنجم در ستایش افلاطون اینست:
برای بزرگواری و بلندی مقام او همین بس،که موسس حکمت الهی است،و راهنمای مسلک اشراق،و رهبر رموز منطق و خطابه،و آموزگار اخلاق و سیاست،و شورانگیز محفل روحانیان،و نماینده ی حقیقت عشق،و هادی عقل به سوی ادراک مجرّدات،و افصح بلغای یونان، و معرِّف سقراط،و مربی ارسطو... و اگر شما گذشته از انبیا،کسی را از افراد بشر،دارای این مقام می شناسید،من نمی شناسم


نقل قول  

درج دیدگاه مختص اعضا است! برای ورود به حساب خود اینجا و برای عضویت اینجا کلیک کنید.


Powered by You