رسته‌ها
ایبیش
امتیاز دهید
5 / 4.1
با 17 رای
امتیاز دهید
5 / 4.1
با 17 رای
سرآغاز داستان:
بچه ها شما قصبه ما را ديده بوديد؟ قصبه ما در شبه جزیره آبشوران روی تپه نسبتا کوچکی واقع شده بود. ابتدا در آنجا دهی قرار داشت که اطراف آن پر از باغهای انگور بود. بعدا ملاکین بزرگ زمین ها را از دست دهقانها درآوردند و در آنجا به اکتشاف و استخراج نفت مشغول شدند. کم کم انجیرهای زرد و شیرین این باغها فراموش شد و در عوض دود چراغهایی که با نفت سیاه می سوختند، همه جای ده را فراگرفت و سیاه کرد...
بیشتر
اطلاعات نسخه الکترونیکی
فرمت:
PDF
تعداد صفحات:
111
آپلود شده توسط:
miran2009
miran2009
1390/09/06

کتاب‌های مرتبط

گربه ای که عاشق من شد!
گربه ای که عاشق من شد!
4 امتیاز
از 3 رای
قصه های آذربایجانی
قصه های آذربایجانی
4.3 امتیاز
از 8 رای
دزد شیطانی
دزد شیطانی
4.8 امتیاز
از 256 رای
بادام
بادام
4.3 امتیاز
از 7 رای
خون واقعی - جلد 4: مرگ پنهان
خون واقعی - جلد 4: مرگ پنهان
4.9 امتیاز
از 10 رای
محمد مین یاب
محمد مین یاب
3.7 امتیاز
از 6 رای
برای درج دیدگاه لطفاً به حساب کاربری خود وارد شوید.

دیدگاه‌های کتاب الکترونیکی ایبیش

تعداد دیدگاه‌ها:
1
ایبیش
عضو نیستید؟
ثبت نام در کتابناک