Hiweb

با توجه به وضعیت مالکیت حقوقی این اثر، امکان دانلود آن وجود ندارد. اگر شما نسبت به این اثر محق هستید می‌توانید اجازه نشر الکترونیکی تمام یا بخشی از آن را به ما بدهید و یا آنرا از طریق کتابناک به فروش برسانید.
برای اطلاعات بیشتر صفحه «قوانین» و «فروش کتاب الکترونیکی» را مطالعه کنید.

آیدا در آینه

نویسنده:
شامل 13 شعر

شاملو در ۱۴ فروردین ۱۳۴۱ با آیدا سرکیسیان ( ریتا آتانث سرکیسیان) آشنا می‌شود . این آشنایی تأثیر بسیاری بر زندگی او دارد و نقطهٔ عطفی در زندگی او محسوب می‌شود . در این سال‌ها شاملو در توفق کامل آفرینش هنری به سر می‌برد و تحت تأثیر این آشنایی شعرهای مجموعهٔ آیدا : درخت و خنجر و خاطره ! و آیدا در آینه را می‌سراید . او دربارهٔ اثر آیدا در زندگی خود به مجله فردوسی گفت : «هر چه می‌نویسم برای اوست و به خاطر او ... من با آیدا آن انسانی را که هرگز در زندگی خود پیدا نکرده ‌بودم پیدا کردم» . آیدا و شاملو در فروردین ۱۳۴۳ ازدواج می‌کنند و شش ماه در ده شیرگاه (مازندران) اقامت می‌گزینند و از آن پس شاملو تا آخر عمر در کنار او زندگی می‌کند . شاملو در همین سال دو مجموعه شعر به نام‌های آیدا در آینه و لحظه‌ها و همیشه را منتشر می‌کند و سال بعد نیز مجموعه‌ای به نام آیدا : درخت و خنجر و خاطره ! منتشر می‌شود و در سال ۱۳۴۵ برای سومین بار تحقیق و گردآوری کتاب کوچه را آغاز می‌کند و برنامهٔ قصه‌های مادربزرگ را برای بخش برنامه‌های کودک تلویزیون ملی ایران تهیه می‌کند . آیدا شاملو در برخی کارهای احمد شاملو مانند دفتر کتاب کوچه با او همکاری داشت و سرپرست این مجموعه بعد از اوست.

حق تکثیر: ت‍ه‍ران‌: ن‍گ‍اه‌‏‫‏‏، 1384.

» کتابناکهای مرتبط:
نقد آثار احمد شاملو
کتاب شعر: احمد شاملو
تیغ و حنجره

نسخه ها
MP3
کتاب صوتی "آیدا در آینه&quo...
4.6 / 5
با 1043 رای
امتیاز دهید
5 4 3 2 1


دیدگاه‌ها: 49
۱۳۸۶/۰۷/۱۸


پاسخنگارش دیدگاه
Btaraf
Pro Member
و گونه هایت با 2شیار مورب, که غرور تو را هدایت می کنند و سرنوشت مرا..
که شب را تحمل کرده ام, بی آنکه به انتظار صبح مسلح بوده باشم
نقل قول  
morad850
Publisher

من و تو یکی شوریم
از هر شعله‌یی برتر،
که هیچگاه شکست را بر ما چیرگی نیست
چرا که از عشق
رویینه‌تنیم.

نقل قول  
letranger
Member
ایــــــنـان بـــه مـــــرگ از مـــــرگ شبــــــیه ترنـــد
ایــــــنـان از مــــــرگی بی مــــــرگ شبـــــاهـــت بـــــرده انــــد ...
نقل قول  
sogvar
Member
و آغوشت
اندک جائی برای زیستن
اندک جائی برای مردن
و گریز از شهر
که به هزار انگشت
به وقاحت
پاکی آسمان را متهم می کند
نقل قول  
morad850
Publisher
من و تو، درخت و بارون ...

من باهارم تو زمین
من زمینم تو درخت
من درختم تو باهار ــ
نازِ انگشتای بارونِ تو باغم می‌کنه
میونِ جنگلا تاقم می‌کنه.
...
...
...

تو مثِ مخملِ ابری
مثِ بوی علفی
مثِ اون ململِ مه نازکی:
اون ململِ مه
که رو عطرِ علفا، مثلِ بلاتکلیفی
هاج و واج مونده مردد
میونِ موندن و رفتن
میونِ مرگ و حیات.

مثِ برفایی تو.
تازه آبم که بشن برفا و عُریون بشه کوه
مثِ اون قله‌ی مغرورِ بلندی
که به ابرای سیاهی و به بادای بدی می‌خندی...
نقل قول  
sobhesahari
Member
کاش بک روز همه ما شاعر زندگی خود بودیم وهمه انچه را که شاعرانمان احساس کرده اند وشعر سروده اند ما هم ذره ای حس میکردیم .مرسی از یو بابت اشعار
نقل قول  
rain_rainy71
Pro Member


متشکرم

نیما ، زیبا مثل همیشه
نقل قول  
horrad
Member
در به در تر از باد زیستم
در سرزمینی که گیاهی از آن نمیروید.
ای تیز خرامان!
لنگیِ پایِ من
از ناهمواریِ راهِ شما بود.

نام و یاد شاملو گرامی باد.
نقل قول  
hanish01
Member
دلتنگی های آدمی را باد ترانه ای میخواند,رویاهایش را آسمان پرستاره نادیده میگیردوهرقطره برفی به اشکی نریخته میماند(اینووقتی به کسی که دوستش داشتم میگفتم دلتنگشم برام میخوند)
نقل قول  
gav
Member
شاملو اسطوره ای بود ولی نمیدانم چرا آن روزها استاد دینامیکمان شعرهایش را دوس نداشت.
نقل قول  

درج دیدگاه مختص اعضا است! برای ورود به حساب خود اینجا و برای عضویت اینجا کلیک کنید.


Powered by You