Hiweb

نشریه ی نقد شماره ی هفتم. تئوری انتقادی

نشریه ی نقد شماره ی هفتم. تئوری انتقادی

نشریه ی نقد بی شک یکی از ماندگارترین و پُربار ترین نشریه های تئوریکی بود که به مدت 9 سال – از اسفند 1368 تا بهمن 1377- در هانوفر آلمان منتشر می شد. طی این 9 سال به همت و ویراستاری ش. والامنش نقد در 25 شماره منتشر شد. نشریه ی نقد، نشریه ای تئوریک بود که بنا بر برنامه ی کار خود که در بیانیه ی نقد در شماره ی اول آن آمده بود: بر آن بود که به معرفی زمینه ها و پیشینه های تئوری انتقادی، بن بست ها و بحران هایش بپردازد و در حد توان خود تجربه ی نزدیک به یک قرن مبارزه ی نظری و عملی در افت و خیزهای مبارزه ی طبقاتی را منتقل کند. بدون اغراق می توانم ادعا کنم که تمامی مقالاتی که در نشریه ی نقد منتشر شده است، همگی خواندنی، تامل برانگیز و نکته آموزند.
امیدوارم که کاربران نکته اندیش و روشن اندیش کتابناک از خواندن این نشریه لذت ببرند. این نشریه از سایت http://www.naghd.info/ برگرفته ani.
لازم به یاد آوری است که شماره های 8 و 18 این نشریه موجود نمی باشد.

» کتابناکهای مرتبط:
نشریه ی نقد شماره ی هفده. تئوری انتقادی
نشریه ی نقد شماره ی بیست و پنج. تئوری انتقادی
نشریه ی نقد شماره ی بیست و سه. تئوری انتقادی

نسخه ها
PDF
حجم: 2 مگابایت
تعداد صفحات: 69
4.5 / 5
با 12 رای
امتیاز دهید
5 4 3 2 1

دانلود
دیدگاه‌ها: 7
۱۳۹۰/۰۴/۰۲


پاسخنگارش دیدگاه
simin
Publisher
وقتی هنوز الفاظی ساده و فهم های روشنی هنوز در زندگی ما وجود دارن چرا از واژه های ضخم و دشخوار استفاده کنیم ؟!!!!!!!!

وقتی به روشنی، درک بسیط و مرکب را از اشیاء می فهمیم چرا مغلق بخوانیم؟



نقل قول  
آنچه که مفهوم انانیت را از بین برده است
آنچه که انسانها را شکل هم کرده است
آنچه که انسان را از خود بیگانه کرده است
آنچه انسان را تبدیل به مصرف کننده کالا تبدیل کرده است
آنچه انسان را در حد یک حیوان توده وار پایین آورده است
ایدئولوژی سرمایه داری است .
انسانهایی که فکر میکنند آزادند در حالی که تمام نیازها و رفتارها یشان جهت دهی می شود انسانهایی که در توهم آزادی به سر میبرند
اما انچه مارکس گفته است این است که باید کاری کرد اما این کار از عهده یک نفر بر نمییاید پس نیازمند حضور "دیگری" است این یک جنگ است علیه یک سیستم یک طرز فکر ! چه کسانی میتوانند در این جنگ شرکت کنند کارگران چونکه آنها چیزی جز از دست دادن زنجیر هایشان نداشتند چونکه آنها بودند که از زندگی انسانی به دور افتادند . کاش کمی بیشتر مارکس بخوانیم.
اما در باب رستگاری انسان امید ندارم که انسان رستگار شود پایان انسان را پایانی تراژیک برای دوران تراژدی بشر میدانم .
اما این حرف شما در باب علم حرف فوکو ست علم پول را دنبال میکند علم هم در سرمایه داری تبدیل می شود به یک ایدئولوژی (به مفهوم مارکسی کلمه)
فوکو توهم علوم انسانی و اجتماعی را به ما نشان داد همچنین او نشان داد که حتی لیبرالیسم توتالیتر است .کاش فوکو را بیشتر بخوانیم.
اما آنچه در مورد کتابناک هم گفتید درست است اما فقط محدود به کتابناک نیست بلکه متعلق به هر جامعه ای است که بورژوازی بنیان نهاده است.
آنچه که در جو سطحی تفکر در ایران است اصلا قابل مقایسه با سطح تفکر در جهان نیست ایرانیان آمال آروزشان برانداختن فلان از حکومت است و برپایی حکومت لیبرال است .
نقل قول  
محمد بیگ گرامی نگاه من و شما به هستی بسیار متفاوته و در تضاد و تعارضه. شما از جایی که من نشسته م به قضیه نگاه نمی کنید و همچنین من هم. شما هنوز به رستگاری از طریق دانایی اعتقاد و اعتماد دارید و من نه. به خصوص این نوع دانایی که مبتنی بر دانش های جمعی مثل علوم سیاسی است. البته روشنفکری از نوع روشنفکری سیاسی همیشه به ایدئولوژی ختم میشه و من هیچ ایدئولوژی غیر فاشیستی ندیدم. این ممکنه از بیسوادی یا افق دید کوتاه من باشه. خوب اما فراموش نکن که ما هر کدام به تنهایی جهانی که در اون هستیم رو توصیف می کنیم و درتوصیف جهان حضور «دیگری» به مثابه مرگ «اناییت» ماست. من به عنوان خودم، فقط و فقط یک شخص: «مازیار بمانی»، وقتی نگاه می کنم کارهایی که ما می کنیم به نظر من نوعی بردگی جدیده. حتا من عضویت خودم در کتابناک رو هم نوعی بردگی جدید می دونم چرا که قسمتی از یک ایدئولوژی فرهنگی شدم و در خدمت افزایش آمارهای سایت به زندگی حقارت باری که شبیه گدایی کردن کتابه ادامه میدم. بنظر شما چرا نمیشه ما بدون عضویت از کتابهای این سایت استفاده کنیم؟
ببینید من می دونم و از کلام شما متوجه شدم که به دنبال نقد ما «شبه روشنفکر» ها هستید. چه چیزی باعث نفرت شما از ما روشنفکر نماها شده؟ روشنفکرای ما کسانی هستن که در بی بی سی می نشینن و میخان بهترین مرد تاریخ ایران رو از بین فردوسی و امیر کبیر و خاتمی انتخاب کنن. اگه این جریان روشنفکری ایرانیه که من تف هم روش نمیندازم. من شبه روشنفکر هستم اما شباهت تام با هیچ جریان روشنفکری ندارم. در این حالت که من سخنان بزرگانی مثل همین هورکهایمر های عزیزتان را نگاه می کنم از خودم می پرسم نسل کشی های صد سال اخیر «وتا همین الان» از کجا سرچشمه می گیرند؟ باور کنید در این صد ساله علوم روشنگر در خدمت دیکتاتورها بوده اند. می دانید که هیتلر اراده مندی نگاه معطوف به قدرت نیچه و شوپنهاور رو می پرستید. امروزه هم همینطوره. آقای چامسکی که حقوق بگیر دولت آمریکاست سیاست های اقتصادی و نظامی ش رو نقد میکنه. اما نقدهاش در خدمت استحکام پایه های همون نظام مورد انتقادشه. نقد فاشیسم در خدمت فاشیسمه. در دوره ما علوم سیاسی برای دیکتاتورها توجیه اعمال خرابکارانه اونا رو به همراه داره. بزرگترین لطمه رو به انسان مدرن، مارکس و پیروانش زدند که جهان رو به دو قطب سرمایه داری و پرولتری تقسم کردن تا بتونن بهتر تحلیلش کنن.اونا قدرت حقیق رو در دست توده دانستند اما کدام قدرت؟ کارگرانی که زنجیرهایشان را از دست دادند در جنگ ها کشته شدند. بقیه که باقی موندن یک چیزرو فراموش کردن: انسانی که خودش رو در حد توده پایین اورده بنده اندیشه گری خودش خاهد شد و مثل شما به رهایی از طریق اندیشه امیدوار خاهد شد. و در حالیکه مطیع اندیشه همگانی شده «چرا که در صد سال اخیر توده بودن تبدیل به یک افتخار شده» فردانیت خودش رو فراموش خاهد کرد. اونچه که شما از اون حرف می زنید نیاز به سواد نداره. پس حتا شخص بی سوادی مثل من هم می تونه اون رو بفهمه. محمد بیگ گرامی انچه داره در کل جهان از دست میره بزرگتر از تمام چسب زخم های روشنفکری شما و همچون شمایان است. مصیبت های دنیا را با هر زمان روشن کردن تلوزیون ببینید. ما بی درد شده ایم. امثال شما به عقلشان تکیه کردند و به اینجا رسیدیم. اجازه بدهید من دیوانه باشم. اجازه بدهید من شبه روشنفکر باشم وبی سواد. از همه شما بیزارم
نقل قول  
نقل قول از دانیال باقری نژا:
خودت فهمیدی چی گفتی ای متفکر و مخ دوست؟ هر عقل سلیمی که نوشته شما رو بخونه همه اندازه مخ شما دستش میاد.

فکر نکنم درک نوشته هایم خیلی سخت باشد البته برای کسانی که بدون خواندن هر مطلبی با غرض ورزی آن را سطحی میدانند انتظاری بیش از این نباید داشت.
تئوری انتقادی و مکتب فرانکفورت همچنان از پرنفوذترین مکاتب فکری در میان فلاسفه روشنفکران هنرمندان در کشورهای توسعه یافته است و ما درایران باید به هر شکلی این معدود ترجمه هایی که از این آثار شده است را مغتنم بشماریم اما مشکل شبه روشنفکران ایرانی این است که حال فکر کردن ندارند و همه چیز را آماده طلب میکنند و صد البته دوست دارد در همه مسائل اظهار فضل کند در حالی که سواد لازم را ندارد.
نقل قول  
خودت فهمیدی چی گفتی ای متفکر و مخ دوست؟ هر عقل سلیمی که نوشته شما رو بخونه همه اندازه مخ شما دستش میاد.
نقل قول  
نقل قول از دانیال باقری نژا:
حرفای خسته کننده ای که دیگه فقط دانشجوهای ایرانی تو خابگاها ممکنه باهاشون خودنمایی کنن

بله اصولا حرفهای جدی کمی خسته کننده اند تو خوابگاه ها هم برای خواب می زنند!!!!!!!!!!!!!!!!
بهتر است همگی مخ را تعطیل کنیم و به شکست احساسی و مغزی در این و آن بپردازیمتا وقتی خودنمایی نشود!!!!
نقل قول  
حرفای خسته کننده ای که دیگه فقط دانشجوهای ایرانی تو خابگاها ممکنه باهاشون خودنمایی کنن
نقل قول  

درج دیدگاه مختص اعضا است! برای ورود به حساب خود اینجا و برای عضویت اینجا کلیک کنید.


Powered by You