Hiweb

آفتاب بی غروب


کاظم تینا تهرانی متولد 1308 در تهران ، مجرد زیست و سالهای 1326 تا 1352 را به کارمندی بانک گذراند . از نویسندگان مجلۀ پیشرو خروس جنگی در دهۀ 1330 بود .
داستانهایش ، شعرهای منثور عارفانه ای است که منتقدان بر تأثیر آنها بر شعر سپهری اشاره کردند . آفتاب بی غروب (1332) و گذرگاه بی پایانی (1340) را در تیراژهایی آنچنان اندک منتشر کرد که اینک دست نیافتی اند . داستان های کوتاهی را که در دهۀ چهل نوشت درمجموعۀ شرف و هبوط و وبال (1355) گرد آورد ، آنگاه بخش هایی از زروانه را در مجلات ادبی به چاپ رساند. تمامی داستان هایش توصیف وهم آلود مراحل گذر عرفانی انسان از ناآگاهی تا رسیدن به بیداری است . این داستانها فضایی خوابناک و افسون کننده دارند و راوی اغلب آنها کارمند حساسی است که در زمان ها و مکانهای گوناگون و نامشخصی به سر می برد . آخرین نوشته اش ، سایه بین و مینو آگاهی (1372) ، مجموعه ای از دو داستان است . در سال 1369 به زندگی خود خاتمه داد.

کتاب حاضر که بسیار کمیاب است تهیه و تقدیم دوستداران داستان نویس بخصوص سبک و سیاق این نویسنده پسامدرنیسم که زیاد شناخته نشده بود می گردد.

حق تکثیر :
چاپخانه سپهر - ۱۳۳۲

» کتابناکهای مرتبط:
پیام کافکا
میم...نون
کلیات اسکندر نامه - جلد 6

نسخه ها
PDF
حجم: 5 مگابایت
دریافت ها:
تعداد صفحات: 144
4.2 / 5
با 41 رای
امتیاز دهید
5 4 3 2 1

دانلود
دیدگاه‌ها: 10
۱۳۹۰/۰۳/۰۱


پاسخنگارش دیدگاه
eyb
Member
بسیار عالی بود
نقل قول  
fadak
Member
کتاب بسیار جالبی بود
نقل قول  
mahin2951
Member
با سلام. من که بارها تلاش کردم ولی متاسفانه نتونستم هیچ کدوم از آثار روان شاد تینا را دانلود کنم. خیلی دوست داشتم آثار شادروان تینا را بخونم، بارها به کتاب فروشی ها مراجعه کردم ولی نشد. متآسفانه صفحه شما هم به این نیاز من پاسخ مثبت نداد. در نتیجه نمی تونم نظری بذارم.
نقل قول  
rain_rainy71
Pro Member

با تشکر از دوست گرامی mrezie67 بابت آپلود این کتاب کمیاب
نقل قول  
tinafar
Member
با درود و سپاس فراوان
یکی از بستگان دایی کاظم
نقل قول  
farfarello
Member
سپاس فراوان ...
نقل قول  
mahayane
Member
تینا را به خاطر خودش باید بشناسیم. بابت زحمتی که برای اسکن این کتاب کمیاب کشیده اید.
سپاس
نقل قول  
کوهالن
Publisher
کلک - شهریور 1369
----------------------------------------------
در رثای ک.تینا
شاپور بنیاد

از همه همکلاسیهای سال چندم خداحافظی می ‏کنم

سایه‏ هائی هستند روشن،شفاف و زلال که همه سو را روشن،شفاف و زلال می‏کنند اما خود همیشه سایه می‏ مانند،نرم و نازک،مثل حریر می ‏آیند و می‏ روند.وقتی‏ می ‏آیند تنها شفافیت را احساس می ‏کنیم.وقتی می ‏روند،ما خود دریغ می ‏شویم و درمی ‏یابیم از برکت وجود آن رفته،آن سایه،آن زلال،شفاف بوده ‏ایم و هنوز و بسا تا همیشه شفافیم.این سایه‏ها برتر از دیگرانند،چون خود،زمان را فرا می‏ خوانند، اینان نمی ‏مانند تا زمان فرا بخواندشان.

ک.تینا(کاظم تینا تهرانی)هم،خود وقت را فراخواند.

***

ک.تینا سایه‏وار قصه‏های شفاف خود را برای ما خواند،نه،غلط گفتم.ک.تینا سایه ‏وار قصه‏های شفاف خود را،برای خود،زمزمه کرد و تو فقط چون نزدیک او نشسته‏ بودی،صدای مرواریدش را شنیدی.

و تو فقط در خلوت جرات داشتی این صدای مروارید را،برای آن کس که نزدیک‏تربه تو است تکرار کنی،والا همهمه‏ی بی‏حرمت خیابان،صدای تو را می‏شکست و دلت‏ می‏شکست.به این می‏اندیشیدی که مگر آن قاصد،خود نمی‏توانست تا فریاد بزند؟پس، چرا زمزمه می‏کرد؟و تو،پاس صاحب صدا،صدای مروارید را زمزمه می‏کردی.

***

و تو که اتفاقا نزدیک سایه‏ی زلال نشسته بودی،و اتفاقا،زمزمه‏ی او را شنیده‏ بودی،وقتی که روی برگرداندی تا صاحب صدا را ببینی،دریافتی که ک.تینا وقت را فراخوانده است.تو آسمان را نگاه می‏کنی و می‏بینی ناگهان بیست و ششم تیرماه است.

و تو مدام به نور سوگند می‏خوری و حریر و آب،و سایه رفته است.و تو به نجابت‏ سوگند می‏خوری و(آفتاب بی‏غروب)1و(گذرگاه بی‏پایان)2و(شرف و هبوط و وبال)3و سایه رفته است و سایه رفته است تا باز در کدام سال 1308 خورشیدی،در کدام تهران،تولد شود.

***

"فردا را،سپیده دمانش را،طلوع آفتاب و خورشیدش را نخواهم دید؟یا به گوهر سپیده‏دم و ذات نور و چشمه‏ی آفتاب رسیده‏ام؟و آنک(و اینک)در پگاه ازلی...

...دست‏کم اما یک بار می‏طلبد،یاری همدل و معنا آشنا و توانمند مثل‏"س‏"4 حال اگر گردابرت همه هیچ بود؟فقط هیچ...

از همه همکلاسیهای سال چندم خداحافظی می‏کنم‏"(5)

شاپور بنیاد-شهریور 69

-------------------------------------------------
(1)،(2)،(3)-مجموعه داستانهای ک.تینا
(4)-سهراب سپهری؟
(5)-از آخرین دستنوشته‏های ک.تینا

نقل قول  
کوهالن
Publisher
تشکر ویژه برای اسکن این کتاب و در اختیار گذاشتن ان

نقل قول  
mrezie67
Publisher
سمت خيال دوست سهراب سپهری برای ک.تینا

ماه
رنگ تفسير مس بود.
مثل اندوه تفهيم بالا مي آمد.
سرو
شيهه بارز خاك بود.
كاج نزديك
مثل انبوه فهم
صفحه ساده فصل را سايه ميزد.
كوفي خشك تيغال ها خوانده مي شد.
از زمين هاي تاريك
بوي تشكيل ادراك مي آمد.
دوست
توري هوش را روي اشيا
لمس مي كرد.
جمله جاري جوي را مي شنيد،
با خود انگار مي گفت‌:
هيچ حرفي به اين روشني نيست‌.
من كنار زهاب
فكر مي كردم‌:
امشب
راه معراج اشيا چه صاف است
از کتاب ما هیچ ما نگاه
نقل قول  

درج دیدگاه مختص اعضا است! برای ورود به حساب خود اینجا و برای عضویت اینجا کلیک کنید.


Powered by You