خلاصه کتاب کپتیولوژی
نویسنده:
بن پار
امتیاز دهید
علم جلب توجه انسانها
خلاصه کتاب «کپتیولوژی» (Captivology) شامل چهارچوب کلی اثر «بن پار» (Ben Parr)، روزنامهنگار، کارآفرین و نویسنده آمریکایی است که نخستین بار در سال ۲۰۱۵ منتشر شد. پار که سابقه فعالیت بهعنوان سردبیر ارشد وبسایت فناوری Mashable و سرمایهگذار در حوزه استارتاپها را دارد، در این کتاب به یکی از مهمترین موضوعات عصر دیجیتال میپردازد: جلب و حفظ توجه انسانها.
این کتاب بر پایه پژوهشهای روانشناسی، علوم اعصاب و دهها مصاحبه با دانشمندان، مدیران، هنرمندان و افراد موفق نوشته شده است. نویسنده تلاش میکند توضیح دهد که چرا برخی ایدهها، افراد، برندها یا پیامها توجه ما را به خود جلب میکنند، در حالی که بسیاری دیگر نادیده گرفته میشوند. او هفت «محرک جلب توجه» را معرفی میکند و نشان میدهد که چگونه میتوان از آنها در بازاریابی، کسبوکار، آموزش، سخنرانی، رهبری و حتی روابط شخصی استفاده کرد. یکی از ویژگیهای جذاب کتاب این است که تنها به نظریههای علمی بسنده نمیکند، بلکه با مثالهای واقعی از شرکتها، کارآفرینان و چهرههای مشهور نشان میدهد که توجه چگونه به یک سرمایه ارزشمند در دنیای امروز تبدیل شده است.
بخشی از کتاب کپتیولوژی:
«جان کراسنیک، استاد علوم سیاسی دانشگاه استنفورد و مدیر گروه پژوهش روانشناسی سیاسی این دانشگاه، صدها نتیجه انتخابات در ایالتهای اوهایو و کالیفرنیا را بررسی کرده است. تقریباً در تمام رقابتهایی که او و همکارانش مطالعه کردند - از انتخابات شوراهای محلی گرفته تا انتخابات ریاستجمهوری سالهای ۱۹۹۶ و ۲۰۰۰ آمریکا - اگر نام یک نامزد در برگه رای در جایگاه اول قرار میگرفت، بهطور میانگین حدود ۲ درصد رای بیشتری کسب میکرد و گاهی حتی بیشتر از این مقدار. شاید دو درصد در نگاه اول رقم بزرگی به نظر نرسد، اما در انتخاباتهای نزدیک، همین دو درصد میتواند نتیجه را تغییر دهد. با یک جابهجایی دو درصدی، احتمالاً امروز بهجای بحث درباره اینکه رئیسجمهور میت رامنی چگونه با ادوارد اسنودن برخورد میکرد، درباره موضوعات دیگری صحبت میکردیم.
پژوهش کراسنیک نشان نمیدهد که رایدهندگان تنبل هستند؛ بلکه نشان میدهد توجه انسان تا چه اندازه محدود است. وقتی باید همزمان به شغل، خانواده، فعالیتهای اجتماعی، ایمیلها و جلسات کاری رسیدگی کنیم، شاید آنقدر توجه برایمان باقی بماند که درباره نامزدهای ریاستجمهوری یا پارلمان اطلاعاتی کسب کنیم، اما احتمالاً وقت یا انگیزه کافی برای شناخت نامزدهای یک انتخابات محلی، مثلاً انتخابات هیئتامنای مدارس، نخواهیم داشت. وقتی اطلاعات ما محدود است، مغز انسان بهطور خودکار به دنبال میانبُرهایی میگردد تا تصمیمگیری را آسانتر کند.
در فرهنگ ما «اول بودن» معمولاً بار معنایی مثبتی دارد؛ نفر اول، جایگاه اول در صف و موارد مشابه. به همین دلیل، ناخودآگاه همین ویژگی مثبت را به اولین نامی که در برگه رای میبینیم نسبت میدهیم؛ حتی اگر ترتیب قرار گرفتن نام آن فرد هیچ ارتباطی با شایستگیها یا صلاحیت او برای آن سمت نداشته باشد. این میانبُرهای ذهنی را «اکتشافگرها» یا «قواعد سرانگشتی» (Heuristics) مینامند. اینها قواعد ساده و سریعی هستند که آگاهانه یا ناآگاهانه توجه ما را هدایت میکنند؛ چه در یک لحظه و چه در طول سالها و حتی دههها.»
خلاصه کتاب «کپتیولوژی» (Captivology) شامل چهارچوب کلی اثر «بن پار» (Ben Parr)، روزنامهنگار، کارآفرین و نویسنده آمریکایی است که نخستین بار در سال ۲۰۱۵ منتشر شد. پار که سابقه فعالیت بهعنوان سردبیر ارشد وبسایت فناوری Mashable و سرمایهگذار در حوزه استارتاپها را دارد، در این کتاب به یکی از مهمترین موضوعات عصر دیجیتال میپردازد: جلب و حفظ توجه انسانها.
این کتاب بر پایه پژوهشهای روانشناسی، علوم اعصاب و دهها مصاحبه با دانشمندان، مدیران، هنرمندان و افراد موفق نوشته شده است. نویسنده تلاش میکند توضیح دهد که چرا برخی ایدهها، افراد، برندها یا پیامها توجه ما را به خود جلب میکنند، در حالی که بسیاری دیگر نادیده گرفته میشوند. او هفت «محرک جلب توجه» را معرفی میکند و نشان میدهد که چگونه میتوان از آنها در بازاریابی، کسبوکار، آموزش، سخنرانی، رهبری و حتی روابط شخصی استفاده کرد. یکی از ویژگیهای جذاب کتاب این است که تنها به نظریههای علمی بسنده نمیکند، بلکه با مثالهای واقعی از شرکتها، کارآفرینان و چهرههای مشهور نشان میدهد که توجه چگونه به یک سرمایه ارزشمند در دنیای امروز تبدیل شده است.
بخشی از کتاب کپتیولوژی:
«جان کراسنیک، استاد علوم سیاسی دانشگاه استنفورد و مدیر گروه پژوهش روانشناسی سیاسی این دانشگاه، صدها نتیجه انتخابات در ایالتهای اوهایو و کالیفرنیا را بررسی کرده است. تقریباً در تمام رقابتهایی که او و همکارانش مطالعه کردند - از انتخابات شوراهای محلی گرفته تا انتخابات ریاستجمهوری سالهای ۱۹۹۶ و ۲۰۰۰ آمریکا - اگر نام یک نامزد در برگه رای در جایگاه اول قرار میگرفت، بهطور میانگین حدود ۲ درصد رای بیشتری کسب میکرد و گاهی حتی بیشتر از این مقدار. شاید دو درصد در نگاه اول رقم بزرگی به نظر نرسد، اما در انتخاباتهای نزدیک، همین دو درصد میتواند نتیجه را تغییر دهد. با یک جابهجایی دو درصدی، احتمالاً امروز بهجای بحث درباره اینکه رئیسجمهور میت رامنی چگونه با ادوارد اسنودن برخورد میکرد، درباره موضوعات دیگری صحبت میکردیم.
پژوهش کراسنیک نشان نمیدهد که رایدهندگان تنبل هستند؛ بلکه نشان میدهد توجه انسان تا چه اندازه محدود است. وقتی باید همزمان به شغل، خانواده، فعالیتهای اجتماعی، ایمیلها و جلسات کاری رسیدگی کنیم، شاید آنقدر توجه برایمان باقی بماند که درباره نامزدهای ریاستجمهوری یا پارلمان اطلاعاتی کسب کنیم، اما احتمالاً وقت یا انگیزه کافی برای شناخت نامزدهای یک انتخابات محلی، مثلاً انتخابات هیئتامنای مدارس، نخواهیم داشت. وقتی اطلاعات ما محدود است، مغز انسان بهطور خودکار به دنبال میانبُرهایی میگردد تا تصمیمگیری را آسانتر کند.
در فرهنگ ما «اول بودن» معمولاً بار معنایی مثبتی دارد؛ نفر اول، جایگاه اول در صف و موارد مشابه. به همین دلیل، ناخودآگاه همین ویژگی مثبت را به اولین نامی که در برگه رای میبینیم نسبت میدهیم؛ حتی اگر ترتیب قرار گرفتن نام آن فرد هیچ ارتباطی با شایستگیها یا صلاحیت او برای آن سمت نداشته باشد. این میانبُرهای ذهنی را «اکتشافگرها» یا «قواعد سرانگشتی» (Heuristics) مینامند. اینها قواعد ساده و سریعی هستند که آگاهانه یا ناآگاهانه توجه ما را هدایت میکنند؛ چه در یک لحظه و چه در طول سالها و حتی دههها.»
آپلود شده توسط:
Ketabnak
1405/03/14
دیدگاههای کتاب الکترونیکی خلاصه کتاب کپتیولوژی