رقص خوشبختی: نمایشنامه
نویسنده:
اکبر یادگاری
امتیاز دهید
از متن کتاب:
صحنه اول: «پذیرائی منزل آقا محمود.»
نسترن: «در میزنند. از آشپز خانه وارد میشود.» کیه اومدم. «محمود گیج و نفسنفس زنان وارد می شود.» اوا. تو که کلید داری چرا در میزنی.
محمود: هیس. نمیخوام کسی بفهمه من اومدم خونه.
نسترن: مگه چی شده؟
محمود: پنجره ها بستن؟
نسترن: وا. چطور مگه؟
محمود: عزیزم من دیگه رفتنی شدم.
نسترن: این حرفا چیه میزنی؟
محمود: همه چی تموم شد.
نسترن: وا. چرا مث برق گرفتهها شدی؟ تو رفتی به خونه ببینی و بیای. حالا بگو ببینم خونه رو اصلن دیدی یا مث همیشه دیر رسیدی و خونه فروخته شد.
محمود: آره یعنی نه.
نسترن: ببینم، حالت خوبه؟
محمود: حالم خوبه. الحمدلاه.
نسترن: نه. تو یه چیزیت شده. میشه بگی چی شده عزیزم؟
محمود: آره، من الان عزرائیلو دیدم.
نسترن: کیو دیدی؟ «تلفن زنگ میزند. نسترن سریع گوشی را برمیدارد.» عزرائیل؟ بفرماین...
صحنه اول: «پذیرائی منزل آقا محمود.»
نسترن: «در میزنند. از آشپز خانه وارد میشود.» کیه اومدم. «محمود گیج و نفسنفس زنان وارد می شود.» اوا. تو که کلید داری چرا در میزنی.
محمود: هیس. نمیخوام کسی بفهمه من اومدم خونه.
نسترن: مگه چی شده؟
محمود: پنجره ها بستن؟
نسترن: وا. چطور مگه؟
محمود: عزیزم من دیگه رفتنی شدم.
نسترن: این حرفا چیه میزنی؟
محمود: همه چی تموم شد.
نسترن: وا. چرا مث برق گرفتهها شدی؟ تو رفتی به خونه ببینی و بیای. حالا بگو ببینم خونه رو اصلن دیدی یا مث همیشه دیر رسیدی و خونه فروخته شد.
محمود: آره یعنی نه.
نسترن: ببینم، حالت خوبه؟
محمود: حالم خوبه. الحمدلاه.
نسترن: نه. تو یه چیزیت شده. میشه بگی چی شده عزیزم؟
محمود: آره، من الان عزرائیلو دیدم.
نسترن: کیو دیدی؟ «تلفن زنگ میزند. نسترن سریع گوشی را برمیدارد.» عزرائیل؟ بفرماین...
آپلود شده توسط:
Faryadesokoot
1404/10/17
دیدگاههای کتاب الکترونیکی رقص خوشبختی: نمایشنامه