خلاصه کتاب جست و جو
نویسنده:
بروس فایلر
امتیاز دهید
یافتن کار معنادار در دورانی که شغل تعریف تازهای دارد
خلاصه کتاب «جستوجو» (The Search) مروریست اجمالی بر کتاب «بروس فایلر» (Bruce Feiler)، نویسنده و روزنامهنگار آمریکایی که در سال ۲۰۲۱ میلادی منتشر شد. آثار این نویسنده در حوزه زندگیمعنوی، خانواده و فرهنگ معاصر شناخته شدهاند.
فایلر در این کتاب به بررسی عمیق مفهوم «کار» و معنای آن در زندگی مدرن میپردازد. او در جهانی که مرزهای سنتی بین کار و زندگی شخصی بهسرعت در حال تغییر است، به جستجوی پاسخ این پرسش میپردازد: کار از نظر انسان امروز باید چه معنایی داشته باشد؟ با روایتهای شخصی، پژوهشهای اجتماعی و میانبرش به تجربههای گوناگون مردمی از فرهنگها و دورانهای مختلف، نویسنده نشان میدهد که کار صرفاً منبع درآمد نیست؛ بلکه عامل بنیادی شکلدهنده هویت، هدف و رضایت در زندگی ماست.
بخشی از کتاب جستوجو:
دروغ شماره ۱: تو یک مسیر شغلی داری
ظهور (کوتاه) و سقوط (سریع) مفهوم شغلِ حرفهای
آیزایا وارنر در شهر بانکیِ ایالت لوئیزیانا بزرگ شد؛ شهری با جمعیت ۴۶۵۶ نفر. «سفیدپوستها در یک سوی خط راهآهن زندگی میکردند؛ سیاهپوستها در سوی دیگر.» اداره پست شهر نقاشی دیواریای داشت با عنوان پنبهچینها و آیزایا هم واقعا هر تابستان پنبه میچید. میگفت: «کارم خیلی بد بود، چون قرار بود فقط غوزهها را بچینی و بروی جلو. اما من آدم وسواسیای بودم و همه دانهها را هم درمیآوردم.» روزانه پنج دلار در میآورد. میگفت: «اولین مربیهای من همان مزرعههای پنبه بودند. دستهایم زخم و خونآلود میشد و از حشرات خوشم نمیآمد. اما کرمها روی من میخزیدند و انگار فریاد میزدند: برو دانشگاه!»
اما چگونه؟ هیچیک از والدین آیزایا دبیرستان نرفته بودند و مدرسه جداگانهای که او در آن درس میخواند نه آزمایشگاه علوم داشت، نه کلاس حسابان، و نه کتابهایی بهروز؛ فقط کتابهای ششسالپیش. «مدرسههای مرفهتر از کتابها استفاده میکردند و وقتی قدیمی میشدند، آنها را به ما میدادند.» خوشبختانه، دانشگاه محلیِ تاریخیِ سیاهپوستان، به شاگرد اولِ مدرسه آیزایا بورسیه کامل داد و او آن را به دست آورد. آیزایا در دانشگاه شکوفا شد. با همسر آیندهاش آشنا شد و رشته شیمی را انتخاب کرد. پس از فارغالتحصیلی، شغلی در سیاتل و در یک شرکت پیمانکارِ کمیسیون انرژی اتمی پذیرفت. او تا آن زمان هرگز سوار هواپیما نشده بود. اما وقتی کار را شروع کرد، تبعیض جلو راهش را گرفت و تردید به جانش افتاد. میگفت: «حتما درباره سندروم فریبکار شنیدهاید. هر کاری که انجام میدادم، همیشه حس میکردم بالاخره قرار است بفهمند از چه پیشینهای آمدهام.»
خلاصه کتاب «جستوجو» (The Search) مروریست اجمالی بر کتاب «بروس فایلر» (Bruce Feiler)، نویسنده و روزنامهنگار آمریکایی که در سال ۲۰۲۱ میلادی منتشر شد. آثار این نویسنده در حوزه زندگیمعنوی، خانواده و فرهنگ معاصر شناخته شدهاند.
فایلر در این کتاب به بررسی عمیق مفهوم «کار» و معنای آن در زندگی مدرن میپردازد. او در جهانی که مرزهای سنتی بین کار و زندگی شخصی بهسرعت در حال تغییر است، به جستجوی پاسخ این پرسش میپردازد: کار از نظر انسان امروز باید چه معنایی داشته باشد؟ با روایتهای شخصی، پژوهشهای اجتماعی و میانبرش به تجربههای گوناگون مردمی از فرهنگها و دورانهای مختلف، نویسنده نشان میدهد که کار صرفاً منبع درآمد نیست؛ بلکه عامل بنیادی شکلدهنده هویت، هدف و رضایت در زندگی ماست.
بخشی از کتاب جستوجو:
دروغ شماره ۱: تو یک مسیر شغلی داری
ظهور (کوتاه) و سقوط (سریع) مفهوم شغلِ حرفهای
آیزایا وارنر در شهر بانکیِ ایالت لوئیزیانا بزرگ شد؛ شهری با جمعیت ۴۶۵۶ نفر. «سفیدپوستها در یک سوی خط راهآهن زندگی میکردند؛ سیاهپوستها در سوی دیگر.» اداره پست شهر نقاشی دیواریای داشت با عنوان پنبهچینها و آیزایا هم واقعا هر تابستان پنبه میچید. میگفت: «کارم خیلی بد بود، چون قرار بود فقط غوزهها را بچینی و بروی جلو. اما من آدم وسواسیای بودم و همه دانهها را هم درمیآوردم.» روزانه پنج دلار در میآورد. میگفت: «اولین مربیهای من همان مزرعههای پنبه بودند. دستهایم زخم و خونآلود میشد و از حشرات خوشم نمیآمد. اما کرمها روی من میخزیدند و انگار فریاد میزدند: برو دانشگاه!»
اما چگونه؟ هیچیک از والدین آیزایا دبیرستان نرفته بودند و مدرسه جداگانهای که او در آن درس میخواند نه آزمایشگاه علوم داشت، نه کلاس حسابان، و نه کتابهایی بهروز؛ فقط کتابهای ششسالپیش. «مدرسههای مرفهتر از کتابها استفاده میکردند و وقتی قدیمی میشدند، آنها را به ما میدادند.» خوشبختانه، دانشگاه محلیِ تاریخیِ سیاهپوستان، به شاگرد اولِ مدرسه آیزایا بورسیه کامل داد و او آن را به دست آورد. آیزایا در دانشگاه شکوفا شد. با همسر آیندهاش آشنا شد و رشته شیمی را انتخاب کرد. پس از فارغالتحصیلی، شغلی در سیاتل و در یک شرکت پیمانکارِ کمیسیون انرژی اتمی پذیرفت. او تا آن زمان هرگز سوار هواپیما نشده بود. اما وقتی کار را شروع کرد، تبعیض جلو راهش را گرفت و تردید به جانش افتاد. میگفت: «حتما درباره سندروم فریبکار شنیدهاید. هر کاری که انجام میدادم، همیشه حس میکردم بالاخره قرار است بفهمند از چه پیشینهای آمدهام.»
آپلود شده توسط:
Ketabnak
1404/10/11
دیدگاههای کتاب الکترونیکی خلاصه کتاب جست و جو