محور مختصات (نمایشنامه)
نویسنده:
فرید نوین
امتیاز دهید
از متن کتاب:
پرده اول؛
صحنه خالی و ساده است. در انتهای صحنه یک تختخواب در گوشه چپ سالن قرار دارد. اثاثه دیگر اطاق یک میز کوچک و یک صندلی است. روی دیوار مقابل پنجره کوچکی بشکل مربع بچشم مخورد. ابعاد آن به اندازه ایست که یکنفر بزحمت از آن می گذرد. پنجره بالاتر از حد معمول قرار دارد. روی بستر، لیلای پیر بحالت احتضار دراز کشیده است. یحیی مشغول خشک کردن صورت اش می باشد. فرهاد یک صندلی را از پشت گذاشته و بر روی آن نشسته است.
لیلا پیر - فکر میکنی بموقع برسند؟
یحیی - البته که بموقع می رسند.
لیلا پیر - ولی تا ساعت یازده خیلی دیر شده.
یحیی - خاله لیلا باز شروع کردین. چند مرتبه باید بشما گفت که حالتون خیلی خوبه. من مطمئنم که شما چیزیتون
نیست.
لیلا پیر - اون بافتنی را بده بمن.
یحیی - نه. شما باید استراحت کنید.
لیلا پیر - من وقت زیادی برای استراحت دارم. یحیی! اون بافتنی رو بده بمن.
یحیی - (در حالیکه بافتنی را بلیلا میدهد با لحنی آرامش بخش) شما نباید خودتون را خسته کنید. چرا مخصوصا بخودتون فشار میارید؟ خاله لیلا! اینقدر خودتون رو آزار ندید. شما الان حالتون خوبه...
لیلا - یحیی... کافیه... دیگه احتیاجی ندارم که خودم رو گول بزنم. ( بالحن بی تفاوت) میدونی آدم واقعا ارزش این لحظه ها را حس میکنه. من که نخواسته ام قهرمان باشم، تو هم سعی نکن بیخود منو دل داری بدی. بگذار وضع عادی باشه مثل همیشه.
( چند لحظه سکوت)...
پرده اول؛
صحنه خالی و ساده است. در انتهای صحنه یک تختخواب در گوشه چپ سالن قرار دارد. اثاثه دیگر اطاق یک میز کوچک و یک صندلی است. روی دیوار مقابل پنجره کوچکی بشکل مربع بچشم مخورد. ابعاد آن به اندازه ایست که یکنفر بزحمت از آن می گذرد. پنجره بالاتر از حد معمول قرار دارد. روی بستر، لیلای پیر بحالت احتضار دراز کشیده است. یحیی مشغول خشک کردن صورت اش می باشد. فرهاد یک صندلی را از پشت گذاشته و بر روی آن نشسته است.
لیلا پیر - فکر میکنی بموقع برسند؟
یحیی - البته که بموقع می رسند.
لیلا پیر - ولی تا ساعت یازده خیلی دیر شده.
یحیی - خاله لیلا باز شروع کردین. چند مرتبه باید بشما گفت که حالتون خیلی خوبه. من مطمئنم که شما چیزیتون
نیست.
لیلا پیر - اون بافتنی را بده بمن.
یحیی - نه. شما باید استراحت کنید.
لیلا پیر - من وقت زیادی برای استراحت دارم. یحیی! اون بافتنی رو بده بمن.
یحیی - (در حالیکه بافتنی را بلیلا میدهد با لحنی آرامش بخش) شما نباید خودتون را خسته کنید. چرا مخصوصا بخودتون فشار میارید؟ خاله لیلا! اینقدر خودتون رو آزار ندید. شما الان حالتون خوبه...
لیلا - یحیی... کافیه... دیگه احتیاجی ندارم که خودم رو گول بزنم. ( بالحن بی تفاوت) میدونی آدم واقعا ارزش این لحظه ها را حس میکنه. من که نخواسته ام قهرمان باشم، تو هم سعی نکن بیخود منو دل داری بدی. بگذار وضع عادی باشه مثل همیشه.
( چند لحظه سکوت)...
آپلود شده توسط:
ساری گلین
1404/01/06
دیدگاههای کتاب الکترونیکی محور مختصات (نمایشنامه)