رسته‌ها
خشم مایک هامر
امتیاز دهید
5 / 4.3
با 9 رای
امتیاز دهید
5 / 4.3
با 9 رای
داستان با این جملات آغاز می شود:
از خانه بیرون آمدم و آهسته به طرف کارم به راه افتادم. از هوا باران ریزی می بارید. در حالیکه لبه بارانیم را بالازده بودم، به فکر فرورفتم. اکنون یکماه بود که بیکار بودم. مثل اینکه جنایتکاران از ترس من جرئت کاری را در نیویورک نداشتند. در هر حال از این بیکاری کسل کننده خسته و ناراحت بودم. سیگاری روشن کرده و در حالیکه به آرامی به آن پک می زدم، وارد خیابان پنجاه و چهارم شدم. از دور، نمای ساختمانی که دفترکارم در آن قرار داشت، نمودار گردید. از این فکر که جنایتکاران از (مایک هامر)، دشمن بلای جان آدمکشان می ترسند، در خود لذتی احساس می نمودم.
همینکه وارد دفتر کارم شدم، تلفن به صدا درآمد. بارانی را از تن خارج نموده، گوشی را برداشته، به زودی صدای پات چامبرز، دوست عزیزم را شناختم...
Lorem ipsum dolor sit amet, consectetur adipiscing elit.
محراب
آپلود شده توسط: محراب
۱۴۰۰/۰۸/۰۵
اطلاعات نسخه الکترونیکی
تعداد صفحات:
99
فرمت:
PDF

کتاب‌های مرتبط

درج دیدگاه مختص اعضا است! برای ورود به حساب خود اینجا و برای عضویت اینجا کلیک کنید.

دیدگاه‌های کتاب الکترونیکی خشم مایک هامر

تعداد دیدگاه‌ها:
1
افزودن نسخه جدید
انتخاب فایل
comment_comments_for_the_file
کاربر گرامی!
امکان خرید اشتراک از خارج کشور ایران، با استفاده از حساب پی‌پال فراهم شده است.