رسته‌ها
دیگر بار، شام
امتیاز دهید
5 / 3.6
با 5 رای
امتیاز دهید
5 / 3.6
با 5 رای
تصویرگر: حمیدرضا خواجه محمدی

داستان جوانی پیامبر (ص)

سرآغاز داستان:
محمد رفتن با رمه را مهیا میشد که بوطالب او را گفت: پسرم، خدیجه، دختر خویلد تو را پیامی فرستاده است.
- خدیجه طاهره؟
- آری پسرم. می دانی که چندی است خدیجه را شوی مرده و از وی مالی فراوان مانده است. خدیجه با این مال بازرگانی می کند و هر سال به شام و یمن کالا روانه می سازد و از آن دیارها کالا به مکه می آورد. پیشتر او کالای خویش را با غلامش میسره روانه می ساخت؛ اینک اما نمی دانم چه روی کرده که دل بر این نهاده تا آنها را به دست تو سپارد. دیروز که تو با رمه در صحرا بودی، میسره این پیام را آورده است...
Lorem ipsum dolor sit amet, consectetur adipiscing elit.
ناتالی
آپلود شده توسط: ناتالی
۱۴۰۰/۰۶/۰۵
اطلاعات نسخه الکترونیکی
تعداد صفحات:
76
فرمت:
PDF

کتاب‌های مرتبط

درج دیدگاه مختص اعضا است! برای ورود به حساب خود اینجا و برای عضویت اینجا کلیک کنید.

دیدگاه‌های کتاب الکترونیکی دیگر بار، شام

تعداد دیدگاه‌ها:
0
دیدگاهی درج نشده؛ شما نخستین نگارنده باشید.
افزودن نسخه جدید
انتخاب فایل
comment_comments_for_the_file
کاربر گرامی!
امکان خرید اشتراک از خارج کشور ایران، با استفاده از حساب پی‌پال فراهم شده است.