رسته‌ها
یکی ما را می بیند
امتیاز دهید
5 / 5
با 2 رای
نویسنده:
امتیاز دهید
5 / 5
با 2 رای
طرح داستان: موسسه فرهنگی قدر ولایت هنگام عصر بود. علی دسته های علف را که با داس چیده بود، روی هم گذاشت. کمرش از خستگی درد می کرد. آهسته روی زمین نشست و به پشته های علف تکیه داد. علی کلاس چهارم دبستان بود و در دهکده کوچکی نزدیک شهر زندگی می کرد. او هر روز عصر بعد از مدرسه برای کمک به پدرش به مزرعه می رفت و پس از یکی دو ساعت کار به همراه پدرش به ده باز می گشت. علی هر شب در مسجد ده تکبیر می گفت و هر وقت یکی از بچه های دیگر مکبر می شد، علی در صف نماز جماعت می ایستاد و به همراه همه نماز می خواند...
Lorem ipsum dolor sit amet, consectetur adipiscing elit.
Arti23
آپلود شده توسط: Arti23
۱۳۹۹/۱۱/۱۵
اطلاعات نسخه الکترونیکی
تعداد صفحات:
18
فرمت:
PDF

کتاب‌های مرتبط

درج دیدگاه مختص اعضا است! برای ورود به حساب خود اینجا و برای عضویت اینجا کلیک کنید.

دیدگاه‌های کتاب الکترونیکی یکی ما را می بیند

تعداد دیدگاه‌ها:
0
دیدگاهی درج نشده؛ شما نخستین نگارنده باشید.
افزودن نسخه جدید
انتخاب فایل
comment_comments_for_the_file