رسته‌ها
چشمها
امتیاز دهید
5 / 4.2
با 15 رای
امتیاز دهید
5 / 4.2
با 15 رای
✔️ سرآغاز داستان: صدای یکنواخت و ملال آور اتوبوس، رخوت خواب را در رگهای مسافرین برمی انگیخت. جاده چون مار خاکستری رنگ بزرگی در میان دشت غنوده بود. پروانه به دور دستها نگریست. به آنجا که دشت آفتاب سوخته با افق نجوایی جاودانه داشت و سعی کرد که اعصابش را که هفته ای پرهیجان، پر از وسوسه و پر از التهابات طاقت فرسا را گذرانده بود، آرام کند. در میان تف بخار که چون سرابی از دشت برمی خاست و در فضای گرفته از آفتاب محو میشد. گذشته نزدیک را میدید. ایام عید را... یکروز وقتی پدرش به خانه آمد با صدای بلند مادرش را صدا زد: - مهین... مهین پدرش کمتر با صدای بلند سخن می گفت. معمولا ظهرها وقتی از اداره بازمیگشت، لباسهایش را درمی آورد، پاهایش را میشت و پیژامه اش را می پوشید و چهار زانو بالای سفره می نشست. در سکوت کامل به خوردن غذا مشغول میشد و همانطور آرام به پرگویی های مادرش گوش می داد...
Lorem ipsum dolor sit amet, consectetur adipiscing elit.
m13541112
آپلود شده توسط: m13541112
۱۳۹۹/۰۶/۱۸
اطلاعات نسخه الکترونیکی
تعداد صفحات:
404
فرمت:
PDF

کتاب‌های مرتبط

درج دیدگاه مختص اعضا است! برای ورود به حساب خود اینجا و برای عضویت اینجا کلیک کنید.

دیدگاه‌های کتاب الکترونیکی چشمها

تعداد دیدگاه‌ها:
3
خوشحالم که کتابهای دوران نوجوانی مرا روی سایت میگذارید،بادیدن جلد کتاب به حدود چهل سال قبل بر می گردم.لطفا به اینکار زیبا ادامه بدهید.حتما هر کتابی که برای دانلود می‌گذارید همراه با عکس جلد کتاب باشد.
آثار پرویز قاضی سعید فوق العاده هستن. حیف که بعد از انقلاب این شاهکارها فراموش شد و اجازه تجدید چاپ نگرفت
ممنون _آخرش کتاب چشمها رو گذاشتین توی سایت _ اگه میشه کتاب چهل درجه زیر شب از آقای اعتمادی رد هم بذارین بازم ممنون
PDF
4 مگابایت
افزودن نسخه جدید
انتخاب فایل
comment_comments_for_the_file