رسته‌ها
با توجه به وضعیت مالکیت حقوقی این اثر، امکان دانلود آن وجود ندارد. اگر شما صاحب حقوق مادی این کتاب هستید، می‌توانید اجازه نشر رایگان نسخه الکترونیکی آن را به ما بدهید یا آن را از طریق کتابناک به فروش برسانید.
برای اطلاعات بیشتر صفحه «شرایط و قوانین فروش» را مطالعه کنید.
کامران و حیران
امتیاز دهید
5 / 0
با 0 رای
نویسنده:
امتیاز دهید
5 / 0
با 0 رای
✔️ کامران پسر زیبارو و خوشگذران جهانگیر خان، صبح که از خواب بیدار شد، احساس کرد که دیگر کار تازه ای برای انجام دادن ندارد. دختر زیبایی که چند روز بود چشمش را گرفته بود، آنقدر برایش عادی و معمولی شده بود، که حاضر نبود وقتش را برای او تلف کند. آیا باید مثل همیشه به دنبال دختر دیگری می رفت؟ آیا یک ماشین آخرین سیستم جدید بهتر بود یا سفر به جزایر قناری؟
بالشتی زیر پایش گذاشت و دستهایش را زیر سرش، و به آفتاب زیبایی که از پنجره می تابید، خیره شد. در پس آن پرده های حریر که با وزش باد می رقصیدند، دیدن آفتاب صبحگاهی هم زیبا بود.
ناگهان تلفن زنگ زد و کامران گوشی کنار تحت را برداشت و صدایی آرام و عمیق گفت:
"سلام کامران خان. صبح بهاریتان بخیر."
این صدای حیران بود. حیران پسری بود که کامران در دانشگاه با او آشنا شده بود...
Lorem ipsum dolor sit amet, consectetur adipiscing elit.
مارکوپولو
آپلود شده توسط: مارکوپولو
۱۳۹۹/۰۲/۱۵
اطلاعات نسخه الکترونیکی

کتاب‌های مرتبط

درج دیدگاه مختص اعضا است! برای ورود به حساب خود اینجا و برای عضویت اینجا کلیک کنید.

دیدگاه‌های کتاب الکترونیکی کامران و حیران

تعداد دیدگاه‌ها:
0
دیدگاهی درج نشده؛ شما نخستین نگارنده باشید.
افزودن نسخه جدید
انتخاب فایل
comment_comments_for_the_file