ترانه های داریوش اقبالی

دارای امتیاز 5.3 از 6 در کتابناک با مجموع 801 رای
ترانه های داریوش اقبالی
گردآوری : امیر نیلی


بدون شک او پدیده ای درتاریخ موسیقی ایران است،ترانه های داریوش از خواسته ها و افکار مردم ایران در سه دهه اخیر متاثر گشته.داریوش افسانه است.اویکی از هزاران خواننده ایست که در دوران معاصر چون ستاره میدرخشد.ترانه های او در ارتباطی نزدیک با رنج و خوشی زندگی متداول ایرانیان است،مردمانی سختی کشیده و دوستدار آزادی.او با بیانی ژرف و بدور از اغراق به بیان احساسات ایرانیان می پردازد. موسیقی او همانند شعراش دارای نظم است،احساسات ژرف و عمیق،از اینرو ترانه های داریوش درقلب مردم جای دارد ..
داریوش در ۱۵ بهمن سال ۱۳۲۹ خورشیدی در تهران بدنیا آمد. او سالهای اولیه عمر خود را در میانه و کرج و سنندج سپری کرد.داریوش تحصیلات راهنمایی را در مدرسه فارابی کرج گذراند . یکی از معلمانش که آذری زبان بود، برنامه هایی در سالن های ورزشی ترتیب می داد که داریوش در آن سالن ها ایفای نقش می کرد مدتی بعد داریوش به تهران آمد و در دبیرستان مدائن تحصیلاتش را ادامه داد، چندی نگذشت که به خاطر انشای خیلی صادقانه اش از مدرسه اخراج شد . بعد این موضوع به دبیرستان آزادگان نارمک رفت . داریوش 2 سال از تحصیلاتش را در دبیرستان شاپور شهر سنندج گذراند و هنوز هم یادگاری داریوش بر روی یکی از درخت های سنندج موجود است.
استعداد خدادادی او در ۹ سالگی و در زمانی که برای اولین بار برروی صحنه سن مدرسه قرار گرفت آشکار شد و در ۲۰ سالگی توسط حسن خیاط باشی از تلوزیون ایران به مردم معرفی شد و با ترانه افسانه ای و جاودانی به من نگو دوست دارم در قلب مردم جای گرفت. او با پیدایش عصر بی همتای موسیقی نوین ایران همدوره بود. داریوش هرگز با عقاید تحمیلی به اجتماع خود سازگار نبود و به همین خاطر مدتی را هم در زندان شاهنشاهی به سر برد. ترانه های او شامل اشعار و ملودی های انسان هایی وارسته چون شاملو . نادرپور . جنتی عطایی . شهیار قنبری . اردلان سرفراز . فرید زلاند و بیات است. این موضوع سبب گشته تا ترانه های او در رابطه با عشق صلح آزادی و عدالت سروده شوند. پس از انقلاب دیگر عرصه ای برای داریوش و هنرش نبود از اینرو وی از سرزمین مادری و آریایی خود کوچ کرد و سالها به همراه همسر اولش ( فیروزه که خیلی هم او را دوست داشت ) و دخترش ( بیتا ) در ایالت کالیفرنیا امریکا زندگی کرد. جالب است بدانید داریوش سه بار ازدواج کرده اما به گفته خودش تنها یک بار عاشق شده و آن هم مربوط می شود به زمان جوانی او و پیش از انقلاب که دختر مورد علاقه اش در حادثه رانندگی از بین می رود و ترانه ( شقایق ) را در غم او می خواند و باز هم به گفته خودش هر بار که این ترانه را اجرا می کند با تمام وجود می خواند اما هیچ گاه نتوانسته مثل بار اول بخواند

● برای آگاهی یافتن از چگونگی مطالعه این کتاب، ویکی کتابناک را ببینید.

» توسط: MTOM در تاریخ ۱۳۸۸/۰۸/۳۰
» حجم: 2.24 مگابایت؛ زمان لازم برای دریافت 5 دقیقه و 36 ثانیه با Dial-up
» نوع فایل کتاب: PDF
» تعداد صفحات: 390
» مجموع دریافتها: 26229
» موردعلاقه 281 و موردتنفر 15 عضو

اردلان سرفراز ایرج جنتی عطایی ترانه اعتراضی خواننده ایرانی داریوش داریوش اقبالی زویا زاکاریان شاملو شهیار قنبری متن ترانه نادر نادرپور

» کتابناکهای مرتبط:
ترانه های کوچک غربت
ترانه های پینک فلوید
اشعار کرت کوبین رهبر گروه نیروانا

افرونه‌ها

امتیاز دهید
  • اگر امتیاز "6" بدهید به فهرست کتابناکهای مورد علاقه شما افزوده میشود
  • اگر امتیاز "1" بدهید به فهرست کتابناکهای مورد تنفر شما افزوده میشود
به اشتراک بگذارید

امتیاز دهید!


آگهی ها

پاسخنگارش دیدگاه
pars_iran
Member
برای من که در بندم چه اندوه آوری ای تن
فراز وحشت داری
فرود خنجری ای تن
غم آزادگی دارم
به تن دلبستگی تا کی؟
به من بخشیده دلسنگی
شکستنهای پی در پی
در این غوغای مردم کش
در این شهر به خون خفتن
خوشا در چنگ شب مردن
ولی از مرگ شب گفتن
چرا تن زنده و عاشق
کنار مرگ فرسودن
چرا دلتنگ آزادی
گرفتار قفس بودن
قفس بشکن که بیزارم از آب و دانه در زندان
خوشا پرواز ما حتی به باغ خشک بی باران
در این غوغای مردم کش
در این شهر به خون خفتن
خوشا در چنگ شب مردن
ولی از مرگ شب گفتن
در آوار شب و دشنه
چکد از قلب من خونآب
که میبینم من عاشق
چه ماری خفته در محراب
خوشا از بند تن رستن پی آزادی انسان
نمیترسم من از بخشش که اینک سر که اینک جان
در این غوغای مردم کش
در این شهر به خون خفتن
خوشا در چنگ شب مردن
ولی از مرگ شب گفتن
اگر پیرم اگر برنا
اگر برنای دلپیرم
به راه خیل جان بر کف که میمیرند، میمیرم
اگر سرخورده از خویشم من مغرور دشمن شاد
برای فتح شهر خون
تو را کم دارم ای فریاد
در این غوغای مردم کش
در این شهر به خون خفتن
خوشا در چنگ شب مردن
ولی از مرگ شب گفتن
نقل قول  
artemis_ba1392
Member
واقعا سپاس از گرد آورنده عزیز
نقل قول  
کوزت همیشه تنها
Member
تــــــــــــــــــــــــــــــــــشـ ــــــــــــــــــــکـــــــــــر یعنی چاکر گردآورنده!!!خدا خیرش بده!!!!! واقعا داریوش یکی از بهترین های موسیقی ایرانه
نقل قول  
afsane7
Member
گر همسفر عشق شدی مرد سفر باش
هم منتظر حادثه هم فکر خطر باش

اسطورست این مرد...بی تکرار.. عاااااااااااااااااااااااااشقتمممممممم ممم
نقل قول  
melika1371
Member
سراب رد پای تو کجای جاده پیدا شد

کجا دستاتو گم کردم که پایان من اینجا شد

کجای قصه خوابیدی که من تو گریه بیدارم

که هر شب هرم دستاتو به آغوشم بدهکارم

تو با دلتنگیای من تو با این جاده همدستی

تظاهر کن ازم دوری تظاهر می کنم هستی

*************


تو آهنگ سکوت تو به دنبال یه تسکینم

صدایی تو جهانم نیست فقط تصویر می بینم

یه حسی از تو در من هست که میدونم تو رو دارم

واسه برگشتنت هر شب درارو باز میذارم

نقل قول  
Ahoora1
Member
ناسپاسی است اگر این کتاب(حتی زیراکس)خریده نشود و خوانده نشود و در کتابخانه نگهداری نشود
به امیدآنکه نشود های بالا شود بشود
نقل قول  
hsse gharib
Member
وااای
من عاشق این آهنگم
اشکمو در میاره
در کل آهنگ های داریوش مناسب اند
گاهی گاهی برای خودکشی :-


بوی گندم مال من هر چی که دارم مال تو
یه وجب خاک مال من هرچی میکارم مال تو

بوی گندم مال من هر چی که دارم مال تو
یه وجب خاک مال من هرچی میکارم مال تو

اهل طاعونیِ این قبیله ی مشرقی ام
تویی این مسافر شیشه ای شهر فرنگ
پوستم از جنس شبه پوست تو از مخمل سرخ
رختم از تاوله، تن پوش تو از پوست پلنگ

بوی گندم مال من هر چی که دارم مال تو
یه وجب خاک مال من هرچی میکارم مال تو
بوی گندم مال من هر چی که دارم مال تو
یه وجب خاک مال من هرچی میکارم مال تو

تو به فکر جنگل آهن و آسمون خراش
من به فکر یه اتاق اندازه ی تو واسه خواب
تن من خاک منه ساقه ی گندم تن تو
تن ما تشنه ترین تشنه ی یک قطره ی آب

بوی گندم مال من هر چی که دارم مال تو
یه وجب خاک مال من هرچی میکارم مال تو
بوی گندم مال من هر چی که دارم مال تو
یه وجب خاک مال من هرچی میکارم مال تو

شهر تو شهر قشنگ، آدمهاش ترمه قبا
شهر من شهر دعا، همه گنبداش طلا
تن تو مثل تبر، تن من ریشه ی سخت
تپش عکس یه قلب مونده اما رو درخت

بوی گندم مال من هر چی که دارم مال تو
یه وجب خاک مال من هرچی میکارم مال تو
بوی گندم مال من هر چی که دارم مال تو
یه وجب خاک مال من هرچی میکارم مال تو

نباید مرثیه گو باشم واسه خاک تنم
تو آخه مسافری خونِ رگِ اینجا منم
تن من دوست نداره زخمیِ دست تو بشه
حالا با هر کی که هست هر کی که نیست داد میزنم

بوی گندم مال من هر چی که دارم مال من
یه وجب خاک مال من هرچی میکارم مال من
بوی گندم مال من هر چی که دارم مال من
یه وجب خاک مال من هرچی میکارم مال من
نقل قول  
عزیز وطن
Member
دهانت را می*بویند مبادا گفته باشی دوستت دارم
دلت را می*پویند مبادا شعله*ای در آن نهان باشد
دهانت را می*بویند مبادا گفته باشی دوستت دارم
دلت را می*پویند مبادا شعله*ای در آن نهان باشد
روزگار غریبی*ست نازنین روزگار غریبی*ست نازنین
و عشق را کنار تیرک راهبند تازیانه می*زنند
عشق را در پستوی خانه نهان باید کرد
شوق را در پستوی خانه نهان باید کرد
روزگار غریبی*ست نازنین روزگار غریبیست نازنین
و در این بن*بست کج و پیچ سرما
آتش را به سوخت*وار سرود و شعر فروزان می*دارند
به اندیشیدن خطر مکن روزگار غریبی*ست
آن که بر در می*کوبد شباهنگام به کشتن چراغ آمده است
نور را در پستوی خانه نهان باید کرد
دهانت را می*بویند مبادا گفته باشی دوستت دارم
دلت را می*پویند مبادا شعله*ای بر آن نهان باشد
دهانت را می*بویند مبادا گفته باشی دوستت دارم
دلت را می*پویند مبادا شعله*ای بر آن نهان باشد
روزگار غریبی*ست نازنین روزگار غریبی*ست نازنین
نور را در پستوی خانه نهان باید کرد
عشق را در پستوی خانه نهان باید کرد
آنک قصابانند بر گذرگاهها مستقر
با کنده و ساتوری خون آلود
و تبسم را بر لبها جراحی می*کنند و ترانه را بر دهان
کباب قناری بر آتش سوسن و یاس
شوق را در پستوی خانه نهان باید کرد
ابلیس پیروز مست
سور عزای ما را بر سفره نشسته است

خدای را در پستوی خانه نهان باید کرد
نقل قول  
عزیز وطن
Member
نفس

اگه حتی بین ما فاصله یک نفسه
نفس منو بگیر
برای یکی شدن اگه مرگ من بسه
نفس منو بگیر
ای تو هم سقف عزیز ای تو هم گریهء من
گریه هم فاصله بود
گریهء آخر ما آخر بازی عشق
ختم این قائله بود

حدس گر گرفتنت در تنور هر نفس
غم نه ، اما کم که نیست
هم شب تازهء تو ترکش پرتیر عشق
سنگ سنگر هم که نیست
خوب دیروز و هنوز طرحی از من بر صلیب
روی تن پوشت بدوز
وقت عریانئ عشق با همین طرح حقیر
در حریق تن بسوز

پلک تو فاصلهء دست و کاغذ و غزل
من و عاشقانه بود
رستن از پیلهء خواب ای کلید قفل شعر
خواب شاعرانه بود

از ته چاه سکوت تا بلندای صدا
یار ما بودی عزیز
در تمام طول راه با منه عاشق ترین
هم صدا بودی عزیز

حدس رو گردون شدن از من و از راه ما
باور بی یاوری
روز انکار نفس روز میلاد تو بود
مرگ این خوش باوری
خوب دیروز و هنوز طرحی از من بر صلیب
روی تن پوشت بدوز
وقت عریانی عشق با همین طرح حقیر
در حریق تن بسوز

تو بگو غیبت دست غیبت هر چه نفس

بین ما فاصله نیست
غیبت آخر تو کوچ مرغان صدا
ختم این قائله نیست
اگه حتی بین ما فاصله یک نفسه
نفس منو بگیر
برای یکی شدن اگه مرگ من بسه
نفس منو بگیر
نفس منو بگیر
نقل قول  
jetro
Member
رسیده ام به ناکجا مرا به خانه ام ببر

ممنون عالی بود....
نقل قول  

درج دیدگاه مختص اعضا است! برای ورود به حساب خود اینجا و برای عضویت اینجا کلیک کنید.


Powered by You