کارا کتاب

نشان از بی نشان ها

دارای امتیاز 5.5 از 6 در کتابناک با مجموع 56 رای
نشان از بی نشان ها
گردآورنده: علی مقدادی اصفهانی


بر ضمیر اهل بصیرت و سالکان راه حقیقت ، آشکار است که بعد از کلام الهى و سخنان پیامبران گرامى حق و ائمه هداى علیهم السلام ، که شفابخش ‍ دلهاى بیمار و فروغ قلوب پارسایان و پرهیزگاران است ، سخنى ارجمندتر از گفتار علماى عاملین و عرفاى متألهین و شرح حال ایشان نیست که ارواح را اسباب تزکیه از کدورتهاى عالم ماده مى گردد و سالکان و پویندگان طریق معرفت را مایه تشویق و تثبیت خواهد بود و کلا نقص علیک من انباء الرسل ما نثبت به فؤادک ، لقد کان فى قصصهم عبرة لاولى الالباب . و بزرگان گفته اند: گفتار اولیاء خدا، تازیانه اهل سلوک است .
پس بر اهل صلاح فرض است که از جویبار نور و حکمت کلام خدا و همچنین گفتار و کردار اهل حق کسب فیض و در هر بامداد به تلاوت آیات قرآنى کریم همت کند و احادیث رسول اکرم (ص ) و روایات ماءثوره از ائمه اطهار صلوات الله علیهم اجمعین را به دقت قرائت کند و برگى چند از دفتر زندگى و شرح حال و کرامات و سخنان بزرگان دین را با تدبر مرور کند تا وى را از دام وساوس شیطانى برهاند و به راه مستقیم رهبرى دهد و از مهالک نجات بخشد.
و در این زمان که کثرت عالم ماده و توجه به صور جسمانى بسیارى از افراد بشر را از حق غافل کرده است ، تا آنجا که عده اى به سبب انهماک در شهوات از یاد الهى منکر بسیارى از مبانى احکام دینى و عوالم ماوراء حس ‍ بشرى شده اند، بر هر فرد مسلمان واجب و لازم است که حتى المقدور را تذکر و جاهلین را تعلیم دهد و عاملین را تشویق کند، چنانکه خداى تعالى مى فرماید:
ادع الى سبیل ربک بالحکمة و المواعظة الحسنة و جادلهم بالتى هى احسن .
یعنى : با حکمت و اندرز نیکو به راه پروردگارت دعوت نما و با ایشان به بهترین وجهى بحث و گفتگو کن .
به جهات یاد شده ، این بنده ناچیز، تراب اقدام عالمان عامل و دوستدار عارفان مشترع نجم الدین ، على بن حسنعلى اصفهانى بر خود لازم دیدم که با بضاعت مزجاء خویش ، به نگارش و تذکر برخى از کلمات و گردآورى پاره اى از یادداشتها و بعضى از کرامات صادره از پدر بزرگوار و استاد ارجمندم عالم ربانى و عارف صمدانى مرحوم حاج شیخ حسنعلى اصفهانى رضوان الله علیه همت گمارم ، تا طالبان و سالکان راه خدا را نمونه و سرمشق و مذکر و مشوقى باشد فبهدیهم اقتده ...به هدایت گذشتگان راه یافته ، اقتدا نما
وانگهى بسیارى از دوستداران آثار آن مرد جلیل القدر قدس سره مرا بر این کار ترغیب و تشویق کردند و به ویژه آنان که توفیق درک محضر شریفش را نیافته ، ولى مشتاق بودند تا از راه و رسم و سیر و سلوک ایشان آگاهى یابند، انجام این مهم را خواستار گردیدند.
و از آنجا که مرد را به سخنانش توان شناخت و به فرموده امیرالمؤ منین علیه السلام : المرء مخبو تحت لسانه - و یعرف المرء من فلتات لسانه ... آدمى در پشت زبان خود پنهان است - و هرکس را از آنچه ناگهان بر زبان مى راند، توان شناخت و نیز گفته اند: تلک آثارنا تدل علینا فانظروا بعدنا الى الاثار
بر آن شدم ، یادداشتهایى که آن مرحوم به خط خویش گرد آورده بود، چه آنها که از خود نوشته و چه مطالبى که از دیگران انتخاب فرموده بود، منظم سازم و آنچه خود، از کلمات آن بزرگوار و یا کرامات وى شنیده و دیده بودم ، بر آن بیفزایم و به صورت کتابى در دسترس علاقمندان گذارم ، لیکن تقدیر پروردگار چنین بود که با اندوه و افسوس از کنار مرقد منور سلطان على بن موسى الرضا علیهما السلام رخت مهاجرت بربندم و در اصفهان سکونت کنم . در این شهر نیز توفیق کار نیافتم ؛ تا آنکه پس از مدتى به تهران رحل اقامت افکندم در حدیث قدسى فرموده است : اولیائى تحت قبایى لایعرفونهم غیرى ، دوستان من پنهان در تحت قبه عزت منند، نمى شناسد، آن ها را غیر من و حضرت امام الموحدین امیرالمؤ منین على علیه السلام در خطبه متقین نشانهائى از آنها بیان فرموده است و چون این کتاب هم اقتباس ‍ از فرمایشات ائمه طاهرین صلوات الله علیهم اجمعین است لذا نام این را نشان از بى نشان هانهادم چه آنکه :
از آن مرد خدا از دیده عامى بود پنهان
که عارف داغ بر دل دارد و زاهد چه پیشانى
امید آنکه مطالعه این کتاب موجب طلب رحمت براى آن عالم پرهیزگار و سبب آمرزش و مغفرت براى حقیر گردد و نیز از لغزشهایى که بر اثر قلت مایه و کمى سرمایه در تدوین و تاءلیف این کتاب ممکنست از من ناشى شده باشد چشم پوشى شود.
نه شکوفه اى نه برگى نه ثمر نه سایه دارم
همه حیرتم که دهقان ز چه روى کشت ما را
لیکن با این آرزو که شاید اهل دلى را سودى و غفلت زده اى را هشیارى بخشد به این کار دست زدم : که فذکران نفعت الذکرى
یادآوریشان که یادآورى سودمند است و به این امید که شاید در پیشگاه رفیع و آستان منیع حضرت بقیة الله ولى عصر سلطان العارفین حجة بن الحسن العسکرى عجل الله تعالى فرجه الشریف ، چونان کلاف ریسمان پیرزن در میان خریداران یوسف ، شرف قبول یابد و به چشم عنایت در آن بنگرند.
سعدى مگر از خرمن اقبال بزرگان
یک خوشه ببخشند که ما تخم نکشتیم
در اینجا لازم مى دانم که نکاتى چند را براى توجه بیشتر خوانندگان تذکر دهم :
نخست آنکه : تنظیم و تاءلیف کتاب حاضر تنها بر اساس امکان فایده براى طالبان و جویندگان بوده است که شاید به خواست خداوند صاحبدلى با مطالعه آن منتفع شود یا از ره افتاده اى بدینوسیله دستگیرى گردد وگرنه آن مرد بزرگ روحانى ، خود در میان حیاتش از هر گونه تظاهر و خودآرائى برحذر بود و حتى در پاسخ آنانکه از وى مى پرسیدند: این آثار شگفت انگیز از دعا یا دارو و یا... از نفى شما است ؟ مى فرمود: اولا این آثار از برکت استاد من و از یمن زندگانى است که محضر ایشان را درک کرده ام و ثانیا، اراده حق تعالى بر این قرار گرفته است که بیمارى بهبود یابد و یا گروهى از کار گشوده گردد و مرا، فقط واسطه این امر مقرر فرموده است ، زیرا که اثر، لازمه وجود است و ممکن از خود بود و وجودى ندارد که صاحب اثر باشد که لا مؤ ثر فى الوجود الا الله و آثارى که بر حسب ظاهر از ما بروز و ظهور مى یابد، شعاعى از نور شمس ولایت است که بر من تابیده و این مرحمت به سبب خدماتى است که به وسع خود در طول عمر خویش ، نسبت به سادات و ذرارى مکرم حضرت صدیقه زهرا سلام الله علیها بجا آورده ام ؛ گرچه تقوى و پرهیز و عمل به مستحبات و شب زنده دارى ، و بیدارى اسحار، در این راه ، بسیار مدد کرده اند، لیکن اینگونه اعمال به منزله جسم و خدمت و محبت نسبت به فرزندان فاطمه علیها السلام هم چون روح و روان است و بدیهى است که چون روح با جسم جمع گردد، منشاء بروز آثار شود و انسان را به مراتب رفیع رساند.
به خاطر دارم که وقتى یکى از شاگردان پدرم ، پس از وفات وى ، درصدد برآمد که شمه اى از کرامات استاد خویش را که خود به چشم دیده بود، جمع آورى و تدوین کند، پس از چندى پدرم در عالم رؤ یا به او فرمود: این چیست که مى نویسى ؟ پاسخ داد که برخى از کرامات شما است فرمود: از این کار دست بدار که من در حیات خود، صد یک آنچه را که از مواهب الهى و الطاف پیشوایان دین ارزانیم شده بود، ظاهر نساختیم و مکرر از آن مرد بزرگوار شنیدیم که مى گفت : ممکن را چه حد که در حد دستگاه خلقت اظهار وجود کند، هر چه هست اوست و همه از او است
همه از کار کرد الله است
نیک بخت آن کسى که آگاه است
هر چه هست اى عزیز هست از اوى
بود تو چون بهانه ، یاوه مگوى
دوم آنکه : کرامات که در این جا از آن سخن رفته است و مى رود، مرتبه اى است پائین تر از معجزه و در درجه دوم از آن و نیز با این تفاوت که معجزه ، پیوسته همراه و مقارن با دعوى نبوت و رسالت و سمتى از ناحیه حق تعالى است ، ولى صاحب کرامت را هرگز ادعایى نیست و عمل خود را صرفا اثر اراده خداوند مى داند که بر دست وى آشکار فرموده است و در حدیث قدسى آمده است که :عبدى اطعنى حتى اجعلک مثلى انا حتى لا اموت اجعلک حیا لا تموت و انا اقول للاشیاء کن فیکون و انت تقول للاشیاء کن فیکون اى بنده من ، مرا فرمان بر، تا که تو را همانند خویش ‍ کنم ، من حى نامیرا هستم و ترا نیز زنده نامیرنده خواهم ساخت ، من به هر چیز فرمان دهم ، چنان خواهد شد و تو را نیز چنین خواهم کرد که بهر چه فرمان دهى ، انجام پذیرد. و در حدیث دیگر است که : ان العبد یتقرب الى بالنوافل حتى کنت سمعه الذى یسمع به و یبصر به و یده الذى یبطش ‍ به بنده با انجام نوافل چنان بمن نزدیک مى گردد که من گوش او مى شوم که با آن مى شود و دیده او مى گردم که با آن مى بیند و دست او مى شوم که با آن عمل مى نماید. پس در حقیقت هر چه که از این بنده خدا و ولى حق صادر شود، از خدا و به اراده او است و در قران مجید، خطاب به رسول اکرم صلى الله علیه و آله فرمود:
.... و ما رمیت اذ رمیت ولکن الله رمى .... تیرى که از شست تو رها شد، تو رها نکردى و در حقیقت خداوند آنرا رها فرمود...
مثل مر عارف و ولى حق ، مثل آهن تفته است ، همچنانکه آهن سرد و سیاه در اثر نزدیکى به آتش ، خواص آتش پذیرد و گرم و روشن شود، همانطور بنده خدا، به سبب طاعت و عبادت و قرب به حق ، صفت امکان از او زائل گردد و متصف به صفات ربوبیت شود و از امام صادق سلام الله علیه نقل شد است که فرمود: العبودیة جوهرة کنهها الربوبیة ما فقد فى العبودیة وجد فى الربوبیة عبودیت و بندگى حق ، جوهرى است که کنه و حقیقت آن ربوبیت است آنچه که در عبودیت از دست رود در ربوبیت حاصل گردد در اینحالت است که بنده به صفات رب جل و علا متصف مى شود، هم چنانکه آهن گداخته در عین آنکه ذاتا سرد و تاریک است دعوى تواند کرد که من آتشم ، مولانا پیر رومى و عارف قوى مى گوید:
رنگ آهن محو رنگ آتش است
ز آتشى مى لافد و خامُش وش است

چون بسرخى گشت هم چون زرَّکان
پس انا نار است لافش بى زبان

شد ز رنگ تو را شک آتش محتشم
گوید او من آتشم من آتشم

آتشم من گر تو را اشک است و ظن
آزمون کن دست خود بر من بزن!

آدمى چون نور گیرد از خدا
هست مسجود ملایک ز اجتبا...
و در حالات حضرت امام جعفر صادق سلام الله علیه آمده است که در نماز، جمله مبارکه ایاک نعبد و ایاک نستعین را آنقدر تکرار فرمود که بیهوش بر زمین افتاد، در این باره از وى پرسش کردند، فرمود: لا زال اکررها حتى سمعت من قائلها آنقدر تکرار کردم که از گوینده اصلى ، آنرا استماع نمودم ولى با این همه ، انسان چون به خود باشد، همان فقیر نیازمند و بنده ناچیز است یا ایها الناس انتم الفقراء الى الله و الله هوالغنى الحمید... اى مردم شما نیازمندان حضرت حقید و خداوند است که بى نیاز و ستودهاست و بگفته مولوى :
چون پرى غالب شود بر آدمى
گم شود از مرد وصف مردمى

هرچه گوید او پرى گفته بود
زان سرى نه زین سرى گفته بود

چون پیر را این دم و قانون بود
کردگار آن پرى را چون بود

آدمى رفته پرى خود او شده
ترک بى الهام تازى گو شده

چون به خود آید نداند یک لغت
چون پرى را هست این کار و صفت

پس خداوند پرى و آدمى
از پرى کى باشدش آخر کمى

گرچه قرآن از لب پیغمبر است
هر که گوید حق نگفته کافر است

سوم آنکه : آنچه را که در این کتاب گرد آورده ایم یا خود از زبان آن مرد حق شنیده ایم و یا در یادداشتهایى که به خط آن مرحوم باقى مانده بود یافته ایم و همچنین حالات و عبادات و راه و روش بندگى و کراماتى که از وجود ایشان صادر شده و خود به چشم دیده و یا بلاواسطه از افراد مطمئن و مورد وثوق شنیده ام درج شده است و بویژه در نقل سخنان آن عارف ربانى رعایت امانت گردیده است و حتى المقدور تنها به تقریر و تنظیم و تبویب آنها پرداخته ام و نیز باید متوجه بود که ایشان در اداء سخنان و یا نگارش ‍ آنان به خصوص که در برخى موارد براى فهم مستمع و خواننده عامى ، نهایت سادگى را در کلام به کار برده اند، و از نوشتن این یادداشتها شاید هرگز ایشان را نظرى به چاپ و انتشار آنها نبوده است . شاهد این مدعا آنکه در چندین حکایت در متن کتاب دیده مى شود که ، حتى حاجتمند را از افشاى سرگذشت ، خواه تا پایان حیات خودشان و یا تا پایان حیات طرف منع کرده اند نظیر حکایات سید ابوالقاسم هندى - آقاى کوچ اصفهانى و حاجى على بربرى و غیره همچنین در نوشتن این یادداشتها به آن اندازه که سخن از خطاى کلى مصون باشد و موجب تغییر معنى و یا اشکالى در افاده مقصود نگردد اکتفا کرده اند و به صنایع ظاهرى کلام نپرداخته اند:
قافیه ابریشم و دلدار من
گویدم مندیش جز دیدار من
اما درباره امثالى که براى تقرب ذهن آمده و ممکن است برخى از آنها، ابتدا، خواننده را خوشایند نیفتد، باید متوجه بود، که خداوند تعالى نیز در قرآن کریم ، از ذکر این قبیل امثله خوددارى نفرموده است ، در آنجا که گوید: ان الله لایتسحبى ان یضرب مثلا ما بعوضة فما فوقها فاماالذین آمنوا فیعلمون انه الحق من ربهم و اما الذین کفروا فیقولون ماذا اراد الله بهذا مثلا یضل به کثیرا و یهدى به کثیرا و ما یضل به الا الفاسقون... همانا که خداوند را شرم از آن نیست که پشه یا چیزى بالاتر از آن را به ثال آورد، لیکن آنها که ایمان آورده اند، میدانند که این از جانب پروردگار ایشان بوده و مثلى به حق است و آنها که کافرند گویند: خداى را از آوردن این مثل چه اراده بوده است ؟ بسیارى از این ، به گمراهى و بسیارى به راه هدایت مى گروند اما تنها فاسقان و گناهکارانند که از آن به گمراهى مى افتند و در موردى دیگر منحرفان از حق را چنین مانند فرموده است که : مثل الذین اتخذوا من دون الله اولیاء کمثل العنکبوت اتخذت بیتا و ان اوهن البیوت لبیت العنکبوت ...مثل آنانکه دوستانى جز خداوند اختیار کرده اند، مثل عنکبوتى است که خانه یى براى خود ساخته ، در حالى که سستترین خانه ها همان خانه عنکبوت است و در مواردى فرماید: تلک الامثال نضربها للناس لعلهم یتفکرون .... - یعنى ...مقصود از آوردن چنین مثالها آنست که شاید آدمیان به فکر فرو روند و اندیشه در کار کنند.

* استقبال از این کتاب توسط عامه و خواص به قدری بوده؛که این کتاب به چاپ سی و یک رسیده است!


حق تکثیر :
ت‍ه‍ران‌: انتشارات ج‍م‍ه‍وری‌، ۱۳۷۴.

● برای آگاهی یافتن از چگونگی مطالعه این کتاب، ویکی کتابناک را ببینید.

» توسط: poorfar در تاریخ ۱۳۹۱/۱۰/۰۷
» حجم: 12.23 مگابایت؛ زمان لازم برای دریافت 30 دقیقه و 32 ثانیه با Dial-up
» نوع فایل کتاب: PDF
» تعداد صفحات: 528
» مجموع دریافتها: 19473
» موردعلاقه 46 و موردتنفر 2 عضو

سیر و سلوک شیخ حسنعلی نخودکی عرفای شیعه علی مقدادی اصفهانی نشان از بی نشان ها

» کتابناکهای مرتبط:
اهمیت و جایگاه تفکر در سیر و سلوک
مرآه الحق
تذکره ریاض العارفین


امتیاز دهید
  • اگر امتیاز "6" بدهید به فهرست کتابناکهای مورد علاقه شما افزوده میشود
  • اگر امتیاز "1" بدهید به فهرست کتابناکهای مورد تنفر شما افزوده میشود
به اشتراک بگذارید

امتیاز دهید!


آگهی ها

پاسخنگارش دیدگاه
jahanfakhr
Member
کتاب بسیار خوب و ارزشمندی است
نقل قول  
ehsan89
Member
خیلی خیلی کتاب زیباییه
من چند سال پیش یک بار این کتاب رو دقیق خوندم
به نظرم از اون کتاب هایی که ارزش دوباره خوندن و جند باره خوندن رو داره.
ممنون بابت قرار دادن این کتاب
نقل قول  
mkuser
Member
انشاالله همگی مشمول دعای این بزرگ باشیم.در خرداد امسال (1392) بهمراه صاحب کشفی به پابوسی امام و شیخ مشرف بودم و از حضرت شیخ در صحن عتیق خاطره ای دارم که معذور از بیان هستم.
نقل قول  
sobhesahari
Member
رسد ادمی به جایی که به جز خدا نبیند .اینگونه کتابها میتوانند زمینه های رشد رو برای انان که استعدادش رو دارن فراهم کنن خیلی ممنون از اپلود کنندش.
نقل قول  
poorfar
Publisher
البته از دونوس بعید بود همچین نظری بده،
من این کتابو خوندم و خیلی هم به نظرم کتاب خوبیه در زمینه ی عرفان،یعنی نظیر نداره!
بی خودی نیست که چاپ 30 رو هم رد کرده،حداقل واسه کنجکاوی هم خوبه بخونینش.
و به دوستانی که به این موضوعات علاقه دارن پیشنهاد می کنم،این عارف معاصر رو از دست ندهند...
کلا در جامعه ای زندگی می کنیم،که بهتره به سلائق هم احترام بذاریم،
ممکنه من از سلیقه ی یکی بدم بیاد،ولی اخلاق حکم میکنه که نَرَم تو صورتش داد بزنم بگم ازت و این سلیقه ات متنفرم !
سعی کنیم دوستی و محبت رو ترویج بدیم به جای تنفر...
به شخصه که سعی می کنم از کسی یا کتابی متنفر نباشم،و به سلیقه ی مخالفم هم احترام بگذارم.
شاد باشید
نقل قول  
raha_118
Member
نقل قول از dunnos:
خیلیم عااالی !
ینی سیستم در حد بنز!!
آقا میدونم عمدی در کار نیستا! ولی من نمیتونم امتیازمو واسه این کتاب ثبت کنم.
واسه همین خواستم رسما همینجا اعلام کنم ازین کتاب متنفرم

و اقعا لحن شما نشون میده چقدر کتابخونی
نقل قول  
dunnos
Member
خیلیم عااالی !
ینی سیستم در حد بنز!!
آقا میدونم عمدی در کار نیستا! ولی من نمیتونم امتیازمو واسه این کتاب ثبت کنم.
واسه همین خواستم رسما همینجا اعلام کنم ازین کتاب متنفرم
نقل قول  
dunnos
Member
نقل قول:
استقبال از این کتاب توسط عامه و خواص به قدری بوده؛که این کتاب به چاپ سی و یک رسیده است!


آمار مطالعه ایرانی جماعت رو هم دیگه سالانه چن دقیقس
دلمون خوش بود مردم تو همون چن دقیقه کتاب می خونن نه....
نقل قول  

درج دیدگاه مختص اعضا است! برای ورود به حساب خود اینجا و برای عضویت اینجا کلیک کنید.


Powered by You