رسته‌ها

نویسنده‌های مورد علاقه

نویسنده‌ای انتخاب نشده
نویسنده‌های بیشتر

آخرین دیدگاه‌ها

او میکشد قلاب را...
مـکانم لامـکان بـاشد نشانم بی نشـان باشد/ نه تن باشد نه جان باشد که من از جان جانانم/........ عمرمان بگذشت در فراقت،جستجو کردیم و سوختیم و نیافتیم. .... راهی نشانمان ده
شمس تبریزی به دورت هیچ کس هشیارنیست... . . افسوس که به چه خواب عمیقی فرو رفته ایم،فریاد ها،تصاویر و نور و چرخش ها مارا بیدار نمیکند. امید که جسم های مرده ی مان را زنده کنیم، کین از معجزه مسیح بسیار بزرگترست. آمین
مرا از خود بدور و بخودت نزدیک گردان ای افتاب عالم تاب و من افتاب گردان این شب تاریک روحست و منم سرگردان بند هجرست و فراق، تو رهایم گردان
[b]در هر فلکی مردمکی می‌بینم...........هر مردمکش را فلکی می‌بینم . ای احوال اگر یکی دو می‌بینی تو..........بر عکس تو من دو را یکی می‌بینم[/b]
[b]دوستان،ما اتفاق های افتاده هستیم،از چه بترسیم؟هراس از دست دادن جان یا آبرو و غرور؟ما پیشاپیش از جهان رخت بر بسته ایم،لیکن این جسم درگیر زمان و در گذشته گیر و مقاومت و توهم بودن میسازد.ما فرصتی نداریم و اگر هنوز نفس میکشی این را معجزه بدا
دو دیده خون فشانم، ز غمت شب جدایی چه کنم؟ که هست اینها گل خیر آشنایی همه شب نهاده‌ام سر، چو سگان، بر آستانت که رقیب در نیاید به بهانهٔ گدایی سر برگ گل ندارم، به چه رو روم به گلشن؟ که شنیده‌ام ز گلها همه بوی بی‌وفایی به کدا
خوش آن ساعت که یار از در آیو.........شو هجران و روز غم سر آیو . زدل بیرون کنم جانرا بصد شوق..........همی واجم که جایش دلبر آیو . افسوس ک هرچه اورا میگردم،میگردد، می ایستم،می ایستد.
این جهان زندان و ما زندانیان........حفره کن زندان و خود را وا رهان
تک تک ساعت چه گوید گوش دار...............گویدت بیدار باش ای هوشیار...
عضو نیستید؟ ثبت نام در کتابناک
کاربر گرامی!
امکان خرید اشتراک از خارج کشور ایران، با استفاده از حساب پی‌پال فراهم شده است.