رسته‌ها

نویسنده‌های مورد علاقه

نویسنده‌ای انتخاب نشده
نویسنده‌های بیشتر

آخرین دیدگاه‌ها

مرا از خود بدور و بخودت نزدیک گردان ای افتاب عالم تاب و من افتاب گردان این شب تاریک روحست و منم سرگردان بند هجرست و فراق، تو رهایم گردان
[b]در هر فلکی مردمکی می‌بینم...........هر مردمکش را فلکی می‌بینم . ای احوال اگر یکی دو می‌بینی تو..........بر عکس تو من دو را یکی می‌بینم[/b]
[b]دوستان،ما اتفاق های افتاده هستیم،از چه بترسیم؟هراس از دست دادن جان یا آبرو و غرور؟ما پیشاپیش از جهان رخت بر بسته ایم،لیکن این جسم درگیر زمان و در گذشته گیر و مقاومت و توهم بودن میسازد.ما فرصتی نداریم و اگر هنوز نفس میکشی این را معجزه بدا
دو دیده خون فشانم، ز غمت شب جدایی چه کنم؟ که هست اینها گل خیر آشنایی همه شب نهاده‌ام سر، چو سگان، بر آستانت که رقیب در نیاید به بهانهٔ گدایی سر برگ گل ندارم، به چه رو روم به گلشن؟ که شنیده‌ام ز گلها همه بوی بی‌وفایی به کدا
خوش آن ساعت که یار از در آیو.........شو هجران و روز غم سر آیو . زدل بیرون کنم جانرا بصد شوق..........همی واجم که جایش دلبر آیو . افسوس ک هرچه اورا میگردم،میگردد، می ایستم،می ایستد.
این جهان زندان و ما زندانیان........حفره کن زندان و خود را وا رهان
تک تک ساعت چه گوید گوش دار...............گویدت بیدار باش ای هوشیار...
درود هانیه خانم ، شما کتاب های چانگ تزو رو هم بین کتاب هاتون دارید؟
به صحرا بنگرم صحرا ته وینم...........به دریا بنگرم دریا ته وینم . بهر جا بنگرم کوه و در و دشت...........نشان روی زیبای ته وینم . چون حقیقت را ببینی،چیزی جز حقیقت نمیبینی.
خوش بگو ای یار بسم الله بگو.........هرچه می جوئی ز بسم الله بجو اسم جامع جامع اسما بود........صورت این اسم عین ما بود در مقام جمع روشن شد چو شمع........آنچه مخفی بود اندر جمع جمع . جلمهٔ اسما به اعیان رو نمود..........صد هزار اسما م
عضو نیستید؟ ثبت نام در کتابناک