رسته‌ها

محمد تقی ارانی

اطلاعات:
نام واقعی:
تاریخ تولد:
0000/00/00
محل تولد:‌
جنسیت:‌
ژانر:‌
تاریخ درگذشت:‌
0000/00/00
زندگی‌نامه
ویرایش

کتاب‌های محمد تقی ارانی
(1 عنوان)

آخرین دیدگاه‌ها

تعداد دیدگاه‌ها:
2

 محمد تقی اَرانی (۱۳ شهریور ۱۲۸۱ – ۱۴ بهمن ۱۳۱۸) سیاستمدار مارکسیست، تئوریسین، نویسنده و شیمی‌دان اهل ایران بود. وی مؤسس فکری/معنوی حزب توده ایران بود.

وی از اعضای برجسته گروه پنجاه و سه نفر بود که از اواخر سال ۱۳۱۵ تا اوایل سال ۱۳۱۶ به تدریج دستگیر و در زندان موقت تهران و قصر زندانی شدند. در این دادگاه، احمد کسروی وکیل مدافع تسخیری ارانی بود.

این گروه که به گروه ۵۳ نفر معروف شدند متهم بودند که از مرام اشتراکی و کمونیستی پیروی می‌کنند. اعضای گروه ۵۳ نفر تا پیش از دستگیری با هم ارتباطی نداشتند و این نام پس از دستگیری به آنها اطلاق شد. با پرونده‌هایی که برای آنها ساخته شد به زندان‌های درازمدت محکوم و راهی زندان قصر شدند و برخی نیز توسط مأموران به قتل رسیدند.

تقی ارانی در ۱۳ شهریور ۱۲۸۱ خورشیدی در تبریز زاده شد و بین روزهای ۱۰ تا ۱۴ بهمن ۱۳۱۸ به علت سَمی که مأموران به او داده بودند کشته شد و حتی مادر ارانی در غسال‌خانه به دلیل شکنجه‌های بسیار که بر او تحمیل شده بود چهرهٔ ارانی را نشناخت. همچنین به بیان بزرگ علوی مأموران زندان از معالجه او سر باز می‌زدند.

ارانی دانش‌آموخته دانشگاه برلین بود و در ۲۸ آذر ۱۳۰۷ خورشیدی از رساله دکتری خود تحت عنوان «خواص احیاکننده اسید هیپوفسفری» دفاع کرد. ارانی پس از گذراندن یک دوره چندماهه در رشته شیمی تسلیحاتی، در نیمه دوم سال ۱۳۰۸ به ایران بازگشت.

تقی ارانی مدتی را نیز در مدارس قدیم ایران تحصیل کرده بود. مطالعات ارانی در زمینه علوم طبیعی و تجربه‌گرا هسته اولیه تفکر ماتریالیستی را در وی به وجود آورد.

بزرگ علوی شاهکار محکمه ۵۳ نفر را نطق ارانی می داند و می نویسد: دکتر ۶ ساعت و نیم صحبت کرد. دوست و دشمن را بهت فراگرفته بود. آژان‌ها و صاحب‌منصبان شهربانی با دهن باز به او نگاه می‌کردند. ارانی نطق خود را اینگونه آغاز کرد: برای اولین‌بار است که یک عده پنجاه و چند نفری از منورالفکر و کارگر با سواد ایران، یعنی افرادی که با چراغ در این محیط تاریک باید جستجو شوند، در محکمه جنایی؛ یعنی در محلی که دزدان مسلح، قطاع الطریق و قاتل‌ها محاکمه می‌شوند، به عنوان داشتن یک عقیده اجتماعی به پیشگاه قوه قضایی دعوت شده‌اند. محکمه امروز نافذ تر از آن است که در داخل این دیوارها محصور بماند، بلکه آن‌ها را شکافته به دنیا خواهد رسید، چشم و گوش دنیا متوجه این دادگاه است…و با صدور رأی و گزارش آن به مقامات مافوق تمام نمی‌شود. محاکمه، ادعانامه و دفاع ما، هر سه، تاریخی است و مانند آثار محاکمات قرن هجدهم فرانسه…در صفحات تاریخ ایران باقی خواهد ماند.

ارانی  با تأکید بر این نکته که وظیفه دفاع جمع را بر عهده دارد و آنچه در دادگاه می‌گوید تنها دفاع از شخص خودش نیست، می‌پرسد: آیا ممکن است قوانینی که به دست اقلیت وضع شده حاکی از عدالت باشد؟

وی سپس با اشاره به صحنه‌های جنایت و قوانین جابرانه که به نام عدالت در تاریخ بشر ظاهر و منسوخ شده، می گوید: در یونان قدیم به نام همین قوانین تیره و مفتضح جام شوکران به دست سقراط به عنوان مخالف با ارباب انواع شهر که آن روز مقدس بود، داده شد. در روم جمع کثیری در صحنه‌ها طعمه وحوش گرسنه شد. در قرون وسطی به نام خدا و مسیح از طرف ادارات انگیزاسیون زبان‌ها بریدند و افراد معترض را زنده زنده در آتش انداختند ... در دوره تجدد (رنسانس) پیشوایان سعادت بشر مانند جوردانو برونو را به سوختن در آتش و بریدن زبان محکوم کردند… هر قدر که این محکمه و لباس‌های رنگارنگ شما به نظرتان مقدس می‌آید، قانون اعدام سقراط و تعصبات مذهبی کاتولیکی هم به نظرشان مقدس بود. مطمئن باشید این جلسه مضحک و فجیع هم روزی موضوع برای صحنه نمایشات خواهد بود.

در همین دادگاه ارانی دولت پهلوی را به محاکمه کشید و در نطق تاریخی خود گفت: مرا با تصمیم عامدانه برای کشتن، به کلی عریان کرده و در یک سلول مجرد مرطوب، اتاق ۲۸ دالان سوم زندان موقت که فرش پرحشرات آن را هم جمع کرده بودند، مدت چهار ماه انداختند. چون معلوم شد که من شب‌ها کفش‌های خود را زیر سر می‌گذارم و ممکن است بتوانم با وجود سختی و رطوبت زمین قدری بخوابم، آن‌ها را هم گرفتند. رطوبت این اتاق به حدی است که تا کمر دیوار آن قارچ می‌روید. من نمونه‌ای از این قارچ‌ها را به طبیب زندان داده‌ام و جداً می‌خواهم رأی طبیب قانونی راجع به اوضاع این اتاق قرائت شود که گنداب تمام مستراح‌های کریدور به آنجا می‌ریزد. مدرک این توحش، مبتلا شدن من به ۲ مرض، یکی روماتیسم و دیگری ضعف قلب است که در این مدت بر من عارض شده است.

ارانی با خطاب قرار دادن قضات می گوید: آقایان قضات! می‌فهمید چه می‌گویم؟ مرض برای تمام عمر در نتیجه جنایات قوه مجریه! آیا قوه قضاییه، یعنی همه شما، شریک جرم این جنایات نیستید؟ ارانی رویش به محکمه بود اما گویی ملت ایران و تاریخ ایران را مخاطب قرار داده بود. او با نقد مفهوم قانون، عدم حضور هیات منصفه، عدم علنی بودن دادگاه، وکلای مدافع از پیش تعیین شده، سانسور لایحه دفاعیات متهمان، شایستگی محکمه را به محاق تردید برد و عنوان کرد: تاریخ پر از قوانین تیره و تار است اما نشان خواهد داد کدام ما حق داریم.

قاضی، ارانی را به ۱۰ سال حبس عادی محکوم کرد اما او تا دم مرگش، این محکومیت را در همان سلول‌های انفرادی‌ تحمل کرد و تا هنگامی که در ۳۶ سالگی در زندان به قتل رسید یک هزار و یک روز حبس کشید؛ ۲۲۲ روز در صحن عمومی زندان، ۸۱ روز در انفرادی‌های معمولی و ۶۹۸ روز در انفرادیِ اتاق مرگ و بزرگ علوی در خاطراتش نوشت: مرگ دکتر ارانی از آن مصیبت‌هایی است که تمام افرادی که در زندان بوده و نام او را شنیده یا یک بار او را در سلول‌های مرطوب کوریدورِ (راهرو) سه و چهار زندان موقت دیده بودند هرگز فراموش نخواهند کرد… روز ۱۴ بهمن ۱۳۱۸ نعش دکتر ارانی را به غسالخانه بردند. یکی از دوستان نزدیک دکتر ارانی، طبیبی که با او از بچگی در فرنگستان معاشر و رفیق بود، نعش او را معاینه کرد و علایم مسمومیت را در جسد او تشخیص داد. مادر پیر دکتر ارانی، زن دلیری که با خون دل وسایل تحصیل پسرش را فراهم کرده، روز چهاردهم بهمن ۱۳۱۸ لاشه پسر خود را نشناخت. بیچاره زبان گرفته بود که این پسر من نیست. این طور او را زجر داده و از شکل انداخته بودند. همین مادر چندین مرتبه دامن پزشک معالج دکتر ارانی را گرفته و از او خواسته بود که پسرش را نجات دهد و به او اجازه دهد، دوا و غذا برای پسرش بفرستد. دکتر زندان در جواب گفته بود که این کار میسر نیست. برای آنکه به من دستور داده‌اند که او را درمان نکنم و احمد شاملو چه زیبا درباره او می سُراید: تو نمی دانی غریو یک عظمت وقتی که در شکنجه یک شکست نمی نالد چه کوهی ست! تو نمی دانی نگاه بی مژه محکوم یک اطمینان، وقتی که در چشم حاکم یک هراس خیره می شود، چه دریایی ست! تو نمی دانی مردن، وقتی که انسان مرگ را شکست داده است چه زندگی ست! تو نمی دانی زندگی چیست، فتح چیست، تو نمی دانی ارانی کیست.

 محمد تقی اَرانی (۱۳ شهریور ۱۲۸۱ – ۱۴ بهمن ۱۳۱۸) سیاستمدار مارکسیست، تئوریسین، نویسنده و شیمی‌دان اهل ایران بود. وی مؤسس فکری/معنوی حزب توده ایران بود.

وی از اعضای برجسته گروه پنجاه و سه نفر بود که از اواخر سال ۱۳۱۵ تا اوایل سال ۱۳۱۶ به تدریج دستگیر و در زندان موقت تهران و قصر زندانی شدند. در این دادگاه، احمد کسروی وکیل مدافع تسخیری ارانی بود.

این گروه که به گروه ۵۳ نفر معروف شدند متهم بودند که از مرام اشتراکی و کمونیستی پیروی می‌کنند. اعضای گروه ۵۳ نفر تا پیش از دستگیری با هم ارتباطی نداشتند و این نام پس از دستگیری به آنها اطلاق شد. با پرونده‌هایی که برای آنها ساخته شد به زندان‌های درازمدت محکوم و راهی زندان قصر شدند و برخی نیز توسط مأموران به قتل رسیدند.

تقی ارانی در ۱۳ شهریور ۱۲۸۱ خورشیدی در تبریز زاده شد و بین روزهای ۱۰ تا ۱۴ بهمن ۱۳۱۸ به علت سَمی که مأموران به او داده بودند کشته شد و حتی مادر ارانی در غسال‌خانه به دلیل شکنجه‌های بسیار که بر او تحمیل شده بود چهرهٔ ارانی را نشناخت. همچنین به بیان بزرگ علوی مأموران زندان از معالجه او سر باز می‌زدند.

ارانی دانش‌آموخته دانشگاه برلین بود و در ۲۸ آذر ۱۳۰۷ خورشیدی از رساله دکتری خود تحت عنوان «خواص احیاکننده اسید هیپوفسفری» دفاع کرد. ارانی پس از گذراندن یک دوره چندماهه در رشته شیمی تسلیحاتی، در نیمه دوم سال ۱۳۰۸ به ایران بازگشت.

تقی ارانی مدتی را نیز در مدارس قدیم ایران تحصیل کرده بود. مطالعات ارانی در زمینه علوم طبیعی و تجربه‌گرا هسته اولیه تفکر ماتریالیستی را در وی به وجود آورد.

بزرگ علوی شاهکار محکمه ۵۳ نفر را نطق ارانی می داند و می نویسد: دکتر ۶ ساعت و نیم صحبت کرد. دوست و دشمن را بهت فراگرفته بود. آژان‌ها و صاحب‌منصبان شهربانی با دهن باز به او نگاه می‌کردند. ارانی نطق خود را اینگونه آغاز کرد: برای اولین‌بار است که یک عده پنجاه و چند نفری از منورالفکر و کارگر با سواد ایران، یعنی افرادی که با چراغ در این محیط تاریک باید جستجو شوند، در محکمه جنایی؛ یعنی در محلی که دزدان مسلح، قطاع الطریق و قاتل‌ها محاکمه می‌شوند، به عنوان داشتن یک عقیده اجتماعی به پیشگاه قوه قضایی دعوت شده‌اند. محکمه امروز نافذ تر از آن است که در داخل این دیوارها محصور بماند، بلکه آن‌ها را شکافته به دنیا خواهد رسید، چشم و گوش دنیا متوجه این دادگاه است…و با صدور رأی و گزارش آن به مقامات مافوق تمام نمی‌شود. محاکمه، ادعانامه و دفاع ما، هر سه، تاریخی است و مانند آثار محاکمات قرن هجدهم فرانسه…در صفحات تاریخ ایران باقی خواهد ماند.

ارانی  با تأکید بر این نکته که وظیفه دفاع جمع را بر عهده دارد و آنچه در دادگاه می‌گوید تنها دفاع از شخص خودش نیست، می‌پرسد: آیا ممکن است قوانینی که به دست اقلیت وضع شده حاکی از عدالت باشد؟

وی سپس با اشاره به صحنه‌های جنایت و قوانین جابرانه که به نام عدالت در تاریخ بشر ظاهر و منسوخ شده، می گوید: در یونان قدیم به نام همین قوانین تیره و مفتضح جام شوکران به دست سقراط به عنوان مخالف با ارباب انواع شهر که آن روز مقدس بود، داده شد. در روم جمع کثیری در صحنه‌ها طعمه وحوش گرسنه شد. در قرون وسطی به نام خدا و مسیح از طرف ادارات انگیزاسیون زبان‌ها بریدند و افراد معترض را زنده زنده در آتش انداختند ... در دوره تجدد (رنسانس) پیشوایان سعادت بشر مانند جوردانو برونو را به سوختن در آتش و بریدن زبان محکوم کردند… هر قدر که این محکمه و لباس‌های رنگارنگ شما به نظرتان مقدس می‌آید، قانون اعدام سقراط و تعصبات مذهبی کاتولیکی هم به نظرشان مقدس بود. مطمئن باشید این جلسه مضحک و فجیع هم روزی موضوع برای صحنه نمایشات خواهد بود.

در همین دادگاه ارانی دولت پهلوی را به محاکمه کشید و در نطق تاریخی خود گفت: مرا با تصمیم عامدانه برای کشتن، به کلی عریان کرده و در یک سلول مجرد مرطوب، اتاق ۲۸ دالان سوم زندان موقت که فرش پرحشرات آن را هم جمع کرده بودند، مدت چهار ماه انداختند. چون معلوم شد که من شب‌ها کفش‌های خود را زیر سر می‌گذارم و ممکن است بتوانم با وجود سختی و رطوبت زمین قدری بخوابم، آن‌ها را هم گرفتند. رطوبت این اتاق به حدی است که تا کمر دیوار آن قارچ می‌روید. من نمونه‌ای از این قارچ‌ها را به طبیب زندان داده‌ام و جداً می‌خواهم رأی طبیب قانونی راجع به اوضاع این اتاق قرائت شود که گنداب تمام مستراح‌های کریدور به آنجا می‌ریزد. مدرک این توحش، مبتلا شدن من به ۲ مرض، یکی روماتیسم و دیگری ضعف قلب است که در این مدت بر من عارض شده است.

ارانی با خطاب قرار دادن قضات می گوید: آقایان قضات! می‌فهمید چه می‌گویم؟ مرض برای تمام عمر در نتیجه جنایات قوه مجریه! آیا قوه قضاییه، یعنی همه شما، شریک جرم این جنایات نیستید؟ ارانی رویش به محکمه بود اما گویی ملت ایران و تاریخ ایران را مخاطب قرار داده بود. او با نقد مفهوم قانون، عدم حضور هیات منصفه، عدم علنی بودن دادگاه، وکلای مدافع از پیش تعیین شده، سانسور لایحه دفاعیات متهمان، شایستگی محکمه را به محاق تردید برد و عنوان کرد: تاریخ پر از قوانین تیره و تار است اما نشان خواهد داد کدام ما حق داریم.

قاضی، ارانی را به ۱۰ سال حبس عادی محکوم کرد اما او تا دم مرگش، این محکومیت را در همان سلول‌های انفرادی‌ تحمل کرد و تا هنگامی که در ۳۶ سالگی در زندان به قتل رسید یک هزار و یک روز حبس کشید؛ ۲۲۲ روز در صحن عمومی زندان، ۸۱ روز در انفرادی‌های معمولی و ۶۹۸ روز در انفرادیِ اتاق مرگ و بزرگ علوی در خاطراتش نوشت: مرگ دکتر ارانی از آن مصیبت‌هایی است که تمام افرادی که در زندان بوده و نام او را شنیده یا یک بار او را در سلول‌های مرطوب کوریدورِ (راهرو) سه و چهار زندان موقت دیده بودند هرگز فراموش نخواهند کرد… روز ۱۴ بهمن ۱۳۱۸ نعش دکتر ارانی را به غسالخانه بردند. یکی از دوستان نزدیک دکتر ارانی، طبیبی که با او از بچگی در فرنگستان معاشر و رفیق بود، نعش او را معاینه کرد و علایم مسمومیت را در جسد او تشخیص داد. مادر پیر دکتر ارانی، زن دلیری که با خون دل وسایل تحصیل پسرش را فراهم کرده، روز چهاردهم بهمن ۱۳۱۸ لاشه پسر خود را نشناخت. بیچاره زبان گرفته بود که این پسر من نیست. این طور او را زجر داده و از شکل انداخته بودند. همین مادر چندین مرتبه دامن پزشک معالج دکتر ارانی را گرفته و از او خواسته بود که پسرش را نجات دهد و به او اجازه دهد، دوا و غذا برای پسرش بفرستد. دکتر زندان در جواب گفته بود که این کار میسر نیست. برای آنکه به من دستور داده‌اند که او را درمان نکنم و احمد شاملو چه زیبا درباره او می سُراید: تو نمی دانی غریو یک عظمت وقتی که در شکنجه یک شکست نمی نالد چه کوهی ست! تو نمی دانی نگاه بی مژه محکوم یک اطمینان، وقتی که در چشم حاکم یک هراس خیره می شود، چه دریایی ست! تو نمی دانی مردن، وقتی که انسان مرگ را شکست داده است چه زندگی ست! تو نمی دانی زندگی چیست، فتح چیست، تو نمی دانی ارانی کیست.

عضو نیستید؟ ثبت نام در کتابناک
کاربر گرامی!
امکان خرید اشتراک از خارج کشور ایران، با استفاده از حساب پی‌پال فراهم شده است.