Hiweb

هفتمین

نویسنده:
داستان هفتم آخرین داستان از مجموعه داستان کریستین و کید است.

سیگار دوم را آتش زد و زیر لب گذاشت. به پشتی صندلی تکیه داد. صدا را که شنید خم شد و باز... نخ‌های دود جلو صورتش پراکنده و گاه درهم می‌شد و بعد محو. نگاه نکرد که ببیند چطور نخ‌ها کش می‌آیند، رنگ می‌بازند و محو می‌شوند. دیده بود. و دیگر حوصله‌اش از نخ‌های خاکستری سر رفته بود. به صدا، فقط به صدای خشک و شکننده گوش داد. صدا انگار صدای شکستن چوبی خشک بود. سیگار را لبهء زیرسیگاری گذاشت و باز خم شد و راست نشست و فشار آورد. نامه را از درز پاکت دید. روی پاکت نشانی خودش بود. اسم خودش را هم خواند. خوانا بود. اما انگار سعی کرده باشند شکل چیزی را بکشند، سردستی حتی. بخصوص از«ی» مهدی بدش آمد. انحنای ظریف تبدیل شده بود به یک خط شکسته که بعد دندانه‌دندانه می‌شد، مثل اینکه همراه با تکان‌های ماشین نوشته باشندش و یا در سوز سرما. نامه را سرجایش گذاشت. «م» فقط یک نقطهء درشت بود و دنباله‌ای که به «ه» می‌رسید، به مثلثی با نیمساز، که نیمساز هم نبود. انگار دست لرزیده باشد و بعد هم رو به بالا و باز... نام خانوادگی‌اش را هم نگاه کرد. اما برای اینکه دقت نکند، نبیند که چطور نوشته شده، به تلفن نگاه کرد. از همان اسم هم می‌توانست حدس بزند که چقدر بی‌دقتی بایست کرده باشد

حق تکثیر:
تهران: کتاب زمان‏‫‏‏، ۱۳۵۰

» کتابناکهای مرتبط:
سیاسَنْبو و داستانهای دیگر
سفر به ولایت عزرائیل
کارت پستال

نسخه ها
PDF
حجم: 164 کیلوبایت
تعداد صفحات: 13
4.2 / 5
با 347 رای
امتیاز دهید
5 4 3 2 1

دانلود
دیدگاه‌ها: 2
۱۳۸۷/۰۲/۱۶


پاسخنگارش دیدگاه
bano_joliet
Member
به نظر من کریستین و کید بعد از شازده احنجاب بهترین اثر هوشنگ گلشیری ست.
گلشیری همیشه دغدغه برخورد با خارجی ها را داشته و این بار هم داستان بسیار عالی ای را روایت کرده!
نقل قول  
nayer
Member
خیلی خیلی ممنونم
نقل قول  

درج دیدگاه مختص اعضا است! برای ورود به حساب خود اینجا و برای عضویت اینجا کلیک کنید.


Powered by You