Hiweb

با توجه به وضعیت مالکیت حقوقی این اثر، امکان دانلود آن وجود ندارد. اگر شما نسبت به این اثر محق هستید می‌توانید اجازه نشر الکترونیکی تمام یا بخشی از آن را به ما بدهید و یا آنرا از طریق کتابناک به فروش برسانید.
برای اطلاعات بیشتر صفحه «قوانین» و «فروش کتاب الکترونیکی» را مطالعه کنید.

برای زنده ماندن بکش

از متن کتاب:
لاوسون خود را لای بوته های وحشی خاردار کشید. حالا می توانست قصر قدیمی آن سوی جاده را که در تاریکی شب چون شبه کوهی به نظر می رسید، تماشا کند. نور پریده رنگ مهتاب به زحمت می توانست درخت های کهنسال و پر شاخ و برگی که قصر را در میان گرفته و مانند یک حصار طبیعی آن را از نظرها پنهان ساخته بود، روشن سازد. لاوسون با دقت موقعیت قصر را سنجید. قبل از هر کار می بایست سیم هایی را که زنگ خطر را به صدا در می آورد و روی دیوار دور تا دور قصر کشیده شده بود، قطع کند.
لاوسون کتش را بیرون آورد. طپانچه اش را به کمر شلوار گذاشت و دستکش های سیاهی را که همراه داشت به دست کرد. حالا سرتاپا سیاه شده بود. شلوار سیاه، بلوز یقه بسته سیاه، دستکش های سیاه و کفش های نرم و چسبان سیاه. لاوسون احساس کرد در این لباس ها مثل یک گربه فرز و سبک و زرنگ است. می بایست عرض جاده را سینه خیز طی کند و می دانست که کوچکترین بی احتیاطی موجب مرگش می شود. گویی صدای مک استارد رئیس خود رئیس خود را می شنود:
- گوش کن لاوسون، آنها به هیچ وجه به تو ترحم نمی کنند. اگر گرفتار شوی ما کوچکترین کمکی نمی توانیم بکنیم. زیرا روابط دیپلماتیک اجازه نمی دهد ما که تایید کنیم تو مامور ما هستی...

حق تکثیر: انتشارات آسیا، 1380

» کتابناکهای مرتبط:
فروشنده ی درون من
خلاصه 19 رمان فارسی
سال بلوا

نسخه ها
4.6 / 5
با 20 رای
امتیاز دهید
5 4 3 2 1


دیدگاه‌ها: 10
۱۳۹۸/۰۵/۱۷


پاسخنگارش دیدگاه
nikdoost
Member
کاری به محتوای این کتاب ندارم زیرا فرصتی برای خواندن آن نیافته ام اما نام خونبار این کتاب وحشتی است که به جان همه ی افراد دنیا افتاده و چیزی ورای ترس در عالّم به وجود آورده است و هیچ
کس و حتی هیچ جانوری در عرصه ی گیتی از آن در امان نیست، روح قصاوت در وجود همه ی موجودات زنده و در رٱس آن انسان نهفته است، وقتی مرغی را، گوسفندی را، گاوی و یا هر حیوان دیگری
را سَر می بُریم و یا ماهی و هر آب زی دیگری را از دریا و رودخانه صید می کنیم برای آن است که زنده بمانیم، درختی را قطع می کنیم تا با آن در و پنجره و یا ابزار دیگری برای راحتِ زندگی بسازیم آن
هم برای آن است تا زنده بمانیم، مهربان ترین انسان روی زمین از ازل تا به ابد هر مانعی را از سر راه خود با هر شیوه ای برداشته و بر می دارد تا زنده بماند، کُشتن فقط آن نیست که با دسـتان خود
مرتکب شویم، هر وقت که به کشتن دیگری با هر نیتی راضی می شویم شریک در جرم و قتل هستیم، در منازعه می کُشیم، در مجادله می کُشیم، در رقابت می کُشیم، در مبارزه می کُشیم، برای
خوردن می کُشیم، برای آشامیدن و برای نوشانیدن آب در مزرعه بر سر آب راهه ای می کُشیم، در جنگ ها قتل عام می کنیم، از ترس می کُشیم، با ترس می کُشیم، بر سر به دست آوردن موقعیت
می کُشیم، برای محافظت از خود می کُشیم، برای کسـب قدرت می کُشیم، برای حفظ قدرت می کُشـیم تا به هر شکل زنده بمانیم, تا زنده بمانیـم، اخلاق آمـد تا از کشـتن بی رحمانه و بـدون دلیل
کاسته شود، بر سـر اخلاق هم اخلاق مدارانه می کُشـیم تا زنده بمانیم، قانون قصاص آمد تا هر آنکه ما را کشت کشـته شـود, محدوده ی حق و حقوق هم به وجود آمد اما در مقابـل آن تعدّی و حق
کشی پدیدار شد، تجاوز پدیدار شد و حق کُشی پدیدار شد که آن هم نوع دیگری از کُشـتن است تا زنده بمانند، پیامبر هم در راه خدا می کُشد و قربـانی می کند و خدا هم می پذیرد " و اتل عَلیهمْ
نبأَ ابنیْ آدم بالحَق " و قربانی کردن هم کشتن برای زنده ماندن است, برای توجیه کُشتن و برای مذمّت کشتن کتاب ها نوشته اند و این نوشتن ها تا ابد ادامه خواهد داشت، شروع آن از آغاز پیدایش
بشر بوده و پایانی نخواهد داشت هرگز و در هیچ دوره ای از تاریخ بشـر در امنیت به سـر نبرده زیرا همه ی آحاد بشـر در کُشـتن برای زنده ماندن نقش داشته اند، با چشـمان خود جنگ میان همه ی
کشورهای جهان می بینیم, این جنگ ها ادامه جنگهائی است که آغاز آن زندگانی اجتماعی است یکی از مرگبار ترین وسوسه ها برای کشتن حسادت است که قابیل فرزند آدم نیز از روی حسـادت
برادرش هابیل را کُشت تا خود به تنهائی دردانه مطرح باشد تا زنده بماند نه اینکه فقط جسمش زنده بماند بلکه آسایش روانش زنده بماند
عیسی به رهی دیـد یکی کشـته فتـاده
حیران شد و بگرفت به دندان سر انگشت
گفتا که کِرا کشتی تا کشـته شـدی زار
تا بـاز که او را بکُشـد آنکه تـو را کُشــت
نقل قول  
baltimoor
Member
سلام
پرویز قاضی سعید با مجموعه داستانهای پلیسی ، جنایی و جاسوسی مامور لاوسون در دهه های پیش از انقلاب واقعاٌ جای پای ویژه ای برای خودش باز کرد،و در کنار جناب عشیری دیگر نویسنده چیره دست رمان های پلیسی ،جنایی حال و هوای داستان نویسی ایران رو کاملاٌ تحت تأثیر قرار دادند. متاسفانه نویسنده گی امروز ایران با وجود تمام سانسور ها دیگه همچین محتواهای رو شاید به خودش نبینه.
نقل قول  
rezyar
Member
بسیار زیباست تصویرسازی نویسنده عالیست
نقل قول  
ممنون از لطف شما که آثار قدیمی را به راحتی و رایگان در اختیار جوانان قرار می‌دهید.
نقل قول  
venuos
Member
آدمکشی برای لذت و سکس .
نقل قول  
shakhsar
Member
داستانجذابی داشت . ممنون از زحماتتون .
نقل قول  
نگارستانی
Pro Member
لاوسون از کیوسک تلفن با دوستان مخفی تماس گرفته ادرس خانه امن را گرفته با چند بار مسیر عوض کردن و مخفی کاری خود را به خانه رسانده برای ریچارد می خواهند دکتر خبر کرده زنگ زده شخصی می گوید که می اید لاوسون تلفن را بررسی و می فهمد دستکاری شده و فقط به یک شماره مامورین مخفی دشمن زنگ می خورد شخص زود امده و او را با درگیری کشته ناگهان شخص دیگری با مسلسل سبک دستی وارد همه را خلع سلاح در هال نشانده تا شب که می گوید با یک هواپیمای سبک به کشور دشمن عودت می دهند
ریچارد در اتاق مجاور بهوش امده خود را به در رسانده مرد را دیده تیری به پهلوی او زده در اخرین لحظات عمر مرد ادرس هواپیما و علامت را در مقابل قول لاوسون که دو هزار دلار را زنش برساند به او گفته...
لاوسون از خانه بیرون امده ماشین دشمنان او را تعقیب از کوچه ای به کافه گریخته در انجا تسلیم شده برای بررسی فرودگاه دشمن را بدانجا کشیده در لحظه ای مناسب با پاشیدن خاک رئیس را کور و دو ممور همراهش را کشته..با تغییر پلاک ماشین به شهر برگشته...شب همراه دوستان به فرودگاه امده مامور حفاظت را بیهوش علامت با چراغ قوه داده هواپیمای سبک به سمت انها امده سوار با تهدید اسلحه خلبان مسیر پرواز را به غرب تغییر داده و عملیات با موفقیت انجام میشود...
نقل قول  
نگارستانی
Pro Member
ماشین به طرف قلعه حرکت کرده از در ورودی عبور به محل پله ها رسیده تینا مامور نفوذی با دیدن انها وحشت و سیمپسون سریع می گوید انها را کمک کند تینا به پیرمردی که نزدیک شده می گوید مدارک شناسایی انها درست است و می روند رادبکوف را اورده برای امتحان فرد دیگری با چهار مامور محافظ امده ولی سیمپسون زرنگی کرده برای امتحان می گوید این که رابکوف نیست پیرمرد عذرخواهی رادبکوف واقعی را اورده سوار شده ناگهان شخصی در گوش پیرمرد چیزی گفته سیمپسون پدال را فشار داده به طرف در می گریزند مامورین بدنبال انها و رگبار مسلسل، در را شکسته در جاده دو ماشین با یک مسلسل سنگین انها را تعقیب بنزین تمام شده بدرون جنگل می گریزند...
مامورین از سه طرف سعی در محاصره انها دارند سه هفت تیر را پر کرده شروع به تیراندازی می کنند...لاوسون که صدای درگیری را شنیده و از لای درز مامور نگهبان را نمی بیند یک سیگار حاوی مواد منفجرا قوی در اورده با فتیله ساختگی اتش زده در را انداخته بیرون رفته با موتور اسکورت گریخته در جاده به محل توقف ماشین ها رسیده سرباز نگهبان را فریب داده مسلسل سنگین را برای او باز کرده او را بیهوش لباس او را پوشیده درست در لحظه ای که فشنگ دوستانش تمام می شد به کمک انها رسیده دشمنان را از جلو وپشت سرشان به گلوله بسته ریچارد گلوله خورده زخمی شده به نزدیکی رودخانه مرزی رفته شب با مشک های پر باد و در حالیکه با ماشین اسباب بازی و چراغ قوه دشمن را در جای دیگر با پلیس مرزی درگیر کرده اند از مرز گذشته...
نقل قول  
نگارستانی
Pro Member
لاوسون که ادامه نقشه را در خطر دیده به سرعت وارد ساختمان شده به طبقه دوم رفته جلو در ناگهان با صدای همان فرمانده تنومند متوقف شده که از او می پرسد اینجا چکار می کند و از نگاهبانان است و کدام رسته و نام فرمانده ش؟ لاوسن ابتدا می گوید شما می دانید که من از نیروهای شما نیستم و به فرمانده حمله ولی او نیروی کاراته باز ماهری است و ضربات لاوسون را دفع و او را بشدت مضروب کرده لاوسون به طرف در فرار کرده بیرون مامورین با مسلسل دستی بدنبال او دویده از ترس کشته شدن لاوسون تسلیم دستگیر و پیرمرد فرمانده دستور زندانی شدن او در زیرزمین و بازجویی در فردا را می دهد.
لاوسون را به زیرزمین برده از مامورین می خواهد سیگار فندک او را بهش بدهند و بدین ترتیب لاوسون دو سلاح مهم خود را به دست اورده...ابتدا یک سیگار مخصوص را بیرون اورده که انتن نازکی در ان تعبیه شده سپس ان را به ته فندک وصل و تبدیل به بیسیم کرده و با سیمپسون و ریچارد دو مامور همکارش که در جنگل مخفی شده اند تماس و می خواهد که عملیات دوم یا 150 را انجام دهند.
ریچارد و سیمپسمون به نزدیکی جاده رفته از دو موضوع اماده شلیک شده و راننده موتور سوار اسکورت ماشینی که باید رادبکوف را جابجا کند هدف قرار داده و کشته موتور و فرد را بدرون جنگل برده بعد سیمپسون در کنار جاده قرار گرفته و ناگهان جنازه فرد موتور سوار را جلوی راننده ماشین انداخته او ناگهان ترمز کرده و سیمپسون و ریچارد راننده ماشین و فرد عقب را خلع سلاح کرده در جنگل محکم بسته با ماشین و لباس انها به طرف قصر برای فرار دادن و انتقال رادبکوف رفته...
نقل قول  
نگارستانی
Pro Member
کتاب را مطالعه نمودم.ماموریت لاوسون بازگرداندن یک دانشمند مهم بنام رابکوف به کشور به صورت غیر رسمی است.رئیس لاوسون تاکید می کند در کشور بیگانه عملیات غیر رسمی و در صورت لو رفتن هیچ گونه حمایت و کمکی نمی توان نمود.
لاوسون از ماشین پیاده و قصر را که پشت درختان مخفی شده بررسی کلاه مشکی روی سر خود کشیده یکدست سیاه پوش به دیواره قصر نزدیک با کمک طناب قلابدار از دیوار بالا رفته به 4 رشته سیم برخورد اولی را با میله فلزی امتحان که میله سرخ شده و می فهمد سیم برق است روی ان یک لایه پارچه ای کشیده دومی سیم تلفن است که ان را قطع نموده سومی سیم زنگ خطر است که با یک گیره مخصوص ان را از کار انداخته از روی سیم ها رد طناب را بالا کشیده و از طرف دیگر دیوار پایین رفته نقشه قصر را که بوسیله مامور نفوذی بدست امده مرور باید ساختمان را دور زده از کنار استخر گذشته از پله اصلی بالا رفته و به طبقه دوم اتاق با علامت مخصوص محل نگهداری رادبکوف برود.
ناگهان با یک اتفاق غیر منتظره که اگاهی نداشت پارس یک سگ روبرو شده به طرف او خیز برداشته لاوسون گردن سگ را گرفته می چرخاند و گردن سگ را می شکند.ناگهان صدای یک نگهبان که به پارس سگ مشکوک شده امده وقتی نگهبان به نزدیک لاشه سگ رسیده لاوسون از مخفیگاه پشت درختان بیرون پریده با ضربتی مامور را خلاص لباس او را پوشیده او را در پشت درخت مخفی محل را طی نموده در نزدیکی راه پله در اصلی صدای یک مرد تنومند خطاب به نگهبان دیگر که از متوقف شدن علائم حرکت گیرنده دم سگ و نبودن مامور 25 می پرسد و او را بدنبال انها فرستاده
نقل قول  

درج دیدگاه مختص اعضا است! برای ورود به حساب خود اینجا و برای عضویت اینجا کلیک کنید.


Powered by You