Hiweb

میلاروپا

میلاروپا

رؤیاها از کجا می‌آیند؟ و چرا این یکی به سراغ من آمده است؟ هر شب خود را در همان کوره‌راه‌های سنگلاخ با همان قلب کینه‌ورز باز می‌یافتم. و همیشه همان لاشه‌سگ‌ها، و همان چوبدستی در دست، در جستجوی مردی بودم که قرار بود از پای درآید. رفته رفته ترس برم داشت. معمولاً رؤیاها می‌آیند و بعد محو می‌شوند و از یاد می‌روند. اما این رؤیا در من جا خوش کرده بود! گویی در میان دو دنیا در حال رفت و آمد بودم که هر دو به یک اندازه استوار و پایدار می‌نمودند: یکی دنیای روزها، در پاریس، که با همان اسباب و اثاثیه، باهمان آدم‌های همیشگی و همان شهر برخورد داشتم؛ و دیگری آن‌جا کجا؟ دنیای کوه‌های بلندِ سنگی، که می‌خواستم مردی را بکشم. اگر رؤیاها در زندگی بیدار ما تکرار می‌شوند، چه گونه باور نکنیم که زندگی دومی داریم؟ رؤیای من چه دری را بر من گشوده بود؟ پاسخ، دو سال بعد به چهره زنی به سراغم آمد...

حق تکثیر: عطائی، 1383

» کتابناکهای مرتبط:
غرش طوفان (جلد اول)
با خانمان
انجیل در پشت پردۀ آهنین

نسخه ها
PDF
حجم: 959 کیلوبایت
دریافت ها:
تعداد صفحات: 63
4.2 / 5
با 11 رای
امتیاز دهید
5 4 3 2 1

دانلود
دیدگاه‌ها: 0
۱۳۹۸/۰۱/۳۱


پاسخنگارش دیدگاه
دیدگاهی درج نشده؛ شما نخستین نگارنده باشید.

درج دیدگاه مختص اعضا است! برای ورود به حساب خود اینجا و برای عضویت اینجا کلیک کنید.


Powered by You