رسته‌ها
وصال در وادی هفتم
امتیاز دهید
5 / 4.5
با 24 رای
نویسنده:
امتیاز دهید
5 / 4.5
با 24 رای
✔ وصال در وادي هفتم داستاني درباره ی مردن و چشم بستن از همه چيز را برایمان تعريف مي كند. رمان هفتاد و نه بخشي نویسنده، فقط بخشي است از يك ذهن پرتلاطم و ناآرام كه سر سازگاري با آدم هاي دور و برش ندارد و هدفش رسيدن به نقطه ای است نامعلوم . لابد براي همين هم هست كه تعريف كردن و اصلا جست و جو كردن داستان براي رسيدن به يك خط داستاني كاري بيهوده به حساب مي آيد . شايد عنوان دوم كتاب يعني « يك غزل غمناك » توضيح بهتري باشد براي اين مسئله . همه چيز به پراكندگي همان حرف هاي آشنايي است كه دست آخر و در نهايت زير عنوان غزل جمع مي شوند و به سامان مي رسند ؛ البته اگر ساماني دركار باشد .
وصال در وادي هفتم هرچند كه مي تواند داستاني باشد درباره ی تقاص پس دادن و ديدن كيفر اما در همين چيزها محدود نمي شود . اين تقاص شايد در هذيان هاي راوي اتفاق بيفتد كه با ذهني خراب و به يك معنا ماليخوليايي دنيا را مي بيند و مهم تر از آن احساس مي كند . لابد به همين دليل است كه جز مرگ،مي شود ترس را هم نشانه ی ديگري دانست كه در همه ی داستان خودنمايي مي كند . ترس در اين داستان البته به ترس از مرگ محدود نمي شود، همه چيز هراس آور است و ترسناك بودنش را به رخ مي كشد . حتي همين زندگي ...
Lorem ipsum dolor sit amet, consectetur adipiscing elit.
گونتر گراس
آپلود شده توسط: گونتر گراس
۱۳۹۶/۰۶/۰۱
اطلاعات نسخه الکترونیکی
تعداد صفحات:
263
فرمت:
PDF

کتاب‌های مرتبط

درج دیدگاه مختص اعضا است! برای ورود به حساب خود اینجا و برای عضویت اینجا کلیک کنید.

دیدگاه‌های کتاب الکترونیکی وصال در وادی هفتم

تعداد دیدگاه‌ها:
4
چهل‌ودو شب‌ها. شب‌ها. این شب‌های پر خوف هولناک. شب‌هایی که هر ثانیه‌اش، هر دمش، شب‌ها است. خیابان‌های سرد و کوچه‌های تاریک. این شبِ شبِ شبِ شب. این شب‌های غمزده. خانه‌ها و میخانه‌ها همه بسته. مسجدها همه بسته. آن دست‌هایی که هر صبح چون سایه از دل دکان‌ها و خانه‌ها و ساختمان‌ها، به سلام، بیرون می‌آیند، همه در آستین رفته‌اند؛ محو شده‌اند. هیچ نیست. سایه‌یی از پشت پنجره‌یی می‌گذرد. سگی خاموش، در سر چهارراهی نشسته است. ماه می‌تابد و می‌رود. سدای تنفس خشن شب. خابِ شب. شب، که شب را به خاب می‌بیند. شب و شهر سرد سکوت. بیم باد بلند. قسمت از رمان وصال در وادی هفتم از عباس نعلبندیان رسم‌خط متعلق به نویسنده است
خیلی عجیبه از اعضاع در باره ی کتابی که هنوز دریافت نکردن نظر می خواین تا بعد از نظر دادن و امتیاز دادن شاید بتونن کتاب رو دریافت کنن. و بسیار جالب تر این بود که یک پیام نهدید آمیز هم گداشتین که اگر نظری که می نویسین خیلی کوتاه باشه ازتون امتیاز کم می کنیم . واقعا شیفته ی رفتار فرهنگیتون شدم. یک ساعت کامل وقت من رو گرفتین برای این مسخره بازی و این که در آخر هم امکان دسترسی به کتاب نبود. امیدوارم این نظر به اندازه ی کافی بلند باشه.
سایه‌یی از پشت پنجره‌یی می‌گذرد. سگی خاموش، در سر چهارراهی نشسته است. ماه می‌تابد و می‌رود. سدای تنفس خشن شب. خابِ شب. شب، که شب را به خاب می‌بیند. شب و شهر سرد سکوت. بیم باد بلند. فرم اثر است که اهمیت ویژه ای دارد. نو آوران و شخصی
چهل‌ودو شب‌ها. شب‌ها. این شب‌های پر خوف هولناک. شب‌هایی که هر ثانیه‌اش، هر دمش، شب‌ها است. خیابان‌های سرد و کوچه‌های تاریک. این شبِ شبِ شبِ شب. این شب‌های غمزده. خانه‌ها و میخانه‌ها همه بسته. مسجدها همه بسته. آن دست‌هایی که هر صبح چون سایه از دل دکان‌ها و خانه‌ها و ساختمان‌ها، به سلام، بیرون می‌آیند، همه در آستین رفته‌اند؛ محو شده‌اند. هیچ نیست. سایه‌یی از پشت پنجره‌یی می‌گذرد. سگی خاموش، در سر چهارراهی نشسته است. ماه می‌تابد و می‌رود. سدای تنفس خشن شب. خابِ شب. شب، که شب را به خاب می‌بیند. شب و شهر سرد سکوت. بیم باد بلند. قسمت از رمان وصال در وادی هفتم از عباس نعلبندیان رسم‌خط متعلق به نویسنده است
افزودن نسخه جدید
انتخاب فایل
comment_comments_for_the_file
کاربر گرامی!
امکان خرید اشتراک از خارج کشور ایران، با استفاده از حساب پی‌پال فراهم شده است.