رسته‌ها
Xerxes: a Persian life
امتیاز دهید
5 / 4.8
با 13 رای
نویسنده:
امتیاز دهید
5 / 4.8
با 13 رای
Xerxes, Great King of the Persian Empire from 486–465 B.C., has gone down in history as an angry tyrant full of insane ambition. The stand of Leonidas and the 300 against his army at Thermopylae is a byword for courage, while the failure of Xerxes’ expedition has overshadowed all the other achievements of his twenty-two-year reign.
In this lively and comprehensive new biography, Richard Stoneman shows how Xerxes, despite sympathetic treatment by the contemporary Greek writers Aeschylus and Herodotus, had his reputation destroyed by later Greek writers and by the propaganda of Alexander the Great. Stoneman draws on the latest research in Achaemenid studies and archaeology to present the ruler from the Persian perspective. This illuminating volume does not whitewash Xerxes’ failings but sets against them such triumphs as the architectural splendor of Persepolis and a consideration of Xerxes’ religious commitments. What emerges is a nuanced portrait of a man who ruled a vast and multicultural empire which the Greek communities of the West saw as the antithesis of their own values.

خشایارشا (یا خشایار شاه) چهارمین پادشاه سلسله هخامنشی است که از ۴۸۵ پیش از میلاد به مدت بیست و دو سال، پادشاه امپراتوری ایران بود. دوران حکومت او به دلایل گوناگون مانند لشکرکشی به یونان و مصر و گسترش پارسه (تخت جمشید)، از دوره‌های مورد توجه در پیشینه ایران باستان برای پژوهشگران بوده است.
درباره خشایارشاه که در مغرب‌زمین به نام Xerxes شناخته می‌شود، چندین کتاب مستقل نوشته شده است. اما ریچارد استونمن معتقد است که کتاب او، کامل‌ترین اثر درباره این پادشاه هخامنشی است. کتاب او به تازگی (سال ۲۰۱۵) توسط انتشارات دانشگاه ییل (Yale) به چاپ رسیده است.
ریچارد استونمن سالها در دانشگاه اِکستِر در بریتانیا تدریس کرده است. زمینه اصلی فعالیت استونمان تاریخ یونان است و بیش از پانزده کتاب از او درباره پیشینه و فرهنگ یونان منتشر شده است. استونمن از حدود سال ۲۰۱۰ و برگزاری همایشی درباره حضور ادبی اسکندر مقدونی در ایران و شرق به سوی تاریخ ایران نیز گرایش پیدا کرد.
ریچارد استونمن بر این باور است که چهره ارائه شده از خشایارشا در غرب – به استثنای تاریخ‌نگاران آغازین یونان مانند هرودوت - معمولا چهره‌ای اهریمنی و جاه‌طلب بوده که اوج این نگرش را می‌توان در شکل و شمایل خشایارشا در فیلم "سیصد" به کارگردانی زک اسنایدر دید.
استونمن به بی بی سی فارسی‌ می گوید: "هرودوت تصویری پیچیده از خشایارشا به دست می‌دهد؛ پادشاهی تُرشرو و ستمگر که در عین‌حال، حساس، دو دل و بسیار وابسته به مشاوران ایرانی و یونانی خود است. هرودوت تلاش می‌کند خشایارشا را به عنوان یک "شخصیت" شناسایی کند. همین رویه را کماکان آیسخولوس نیز پی می‌گیرد ولی از زمان فیلیپ و اسکندر مقدونی، رویه دگرگون می‌شود. آنها برای یکپارچه کردن یونانیان برای حمله به امپراتوری ایران، می‌کوشند خشایارشا را صرفا یک راهزن شرور بشناسانند که درپی ویران کردن یونان است. این نگاه به مرور در منابع یونانی به صورت یک سنت درآمد."
Lorem ipsum dolor sit amet, consectetur adipiscing elit.
Behruz67
آپلود شده توسط: Behruz67
۱۳۹۴/۰۸/۱۰
اطلاعات نسخه الکترونیکی
تعداد صفحات:
313
فرمت:
PDF

کتاب‌های مرتبط

درج دیدگاه مختص اعضا است! برای ورود به حساب خود اینجا و برای عضویت اینجا کلیک کنید.

دیدگاه‌های کتاب الکترونیکی Xerxes: a Persian life

تعداد دیدگاه‌ها:
6
[quote='spilinter']سلام این کتاب نسخه فارسی ترجمه شده ندارد؟[/quote] تا جایی که اطلاع دارم، نه، فعلا از برگردان فارسی این کتاب خبری در دست نیست.
[quote=''][/quote][quote='losas']واقعا ممنون....اجرتون با خدا...همین [/quote] شما کتاب رو مطالعه کردین؟
سلام این کتاب نسخه فارسی ترجمه شده ندارد؟
در تاریخنگاری جدید به معنای اعم، شاخه ای داریم به اسم Alternate History که مبنایش طرح پرسشِ what if (چه میشد اگر ...؟) هست. این گونه که سعی میکند برای نقاط عطف تاریخی بر اساس همین پرسش سناریوهایی را طراحی کند. مثلا سناریوی بنویسد برای اینکه چی میشد اگر یونان به اشغال سپاه خشایار در میامد و در سیطره سیاسی آنها، افول فرهنگی رخ میداد. چه میشد اگر ناپلئون در جنگ واترلو پیروز میشد یا هیتلر انگلیس را میگرفت؟ این بحث خیلی هم جدیست. با این حال اتفاقی که افتاده، افتاده و کاری نمیشود کرد. انچه رخ نداد قابل تعین نیست. پس پاسخهای ضد و نقیضی خواهید گرفت: مثل اینکه: این اتفاق بالاخره میافتاد حالا در یونان نه، در روم یا جایی همان حوالی یا در زمانی دیرتر یا ... از طرف دیگر میشود گفت که اتفاقی که افتاده منحصر به فرد است و تنها در ان زمان و مکان امکان رویدادن داشته. پس اگر یونان مستقل نمیماند ارسطو و افلاطونی هم نمیبود و حداقل برخی از ایده های انها هم تا مدتها در جای دیگر ظاهر نمیشد. اگر ناپلئون پیروز میشد بالاخره بعد از مرگش اروپا به حال خود برمیگشت با این تفاوت یک یک دور امپراتوری ناپلئون به کتابهای درسی همه کشورها اضافه میشد. یا نهف ناپلئون در واترلو پیروز هم میشد در جنگ بعدی شکست میخورد! [دیدگاههای نحله پورپیرار را هم اگر از این قسم بشمرید شاید کمی هم مفید شوند و هم از طنز ان کاسته شود. البته با عرض معذرت از دوستان]
روابط هخامنشیان با یونان از جالبترین و مرموز ترین حوادث تاریخ ماست. وقتی به این مناسبات نگاهی گذرا میندازم فکر میکنم یونان و نیروی نظامیش کوچکتر از ان بوده که برای هخامنشیان ارزش دردسر داشته باشه. شکستهای نظامی از یونان هم البته اگه اسمش رو شکست گذاشت! چندان تاثیری بر اقتدار اونها نداشت. ولی وقتی این تصویر سیاسی نظامی رو میذارم کنار اوج تاریخ فرهنگی یونان که اتفاقا از همین زمان درگیری با هخامنشیان شروع شد، و اسمهایی مثل پریکلس و افلاطون و ارسطو و اسکندر، میگم اگه یونان اروپایی (در مقابل سواحل یونانی اسیای صغیر که در تصرف هخاها بود) هم تصرف میشد، یعنی اگه مثلا ارزش استراتژیک یا اقتصادیش بر دردسرهاش میچربید و اشغال میشد، ایا تاریخ تغییر قابل تامل پیدا نمیکرد؟ (منظورم در صورتی که هیچ کدوم از اون فورانهای فکری و فرهنگی در یونان رخ نمیداد)
واقعا ممنون....اجرتون با خدا...همین.(!)
افزودن نسخه جدید
انتخاب فایل
comment_comments_for_the_file