Hiweb

تو را فرا می خوانند

نویسنده:
در گوشم زمزمه می کند :
- نوبت توست
...

داستان کوتاهی دیگر تقدیم به تمام عزیزان کتابناکی!

حق تکثیر: حق نشر آزاد است.

» کتابناکهای مرتبط:
حصار خط
دنباله تاریکی
کلک انگلیسی

نسخه ها
PDF
حجم: 93 کیلوبایت
دریافت ها:
تعداد صفحات: 4
4.6 / 5
با 17 رای
امتیاز دهید
5 4 3 2 1

دانلود
دیدگاه‌ها: 21
۱۳۹۴/۰۳/۱۲


پاسخنگارش دیدگاه
sadaf zackaric
Pro Member
نقل قول:
صدف جان بسیار عالی....بهت امتیاز خوبی دادم چون این نوشتت بیشتر از بقیه کتابات شدیدن به دلم نشست آفرین

دوست عزیزم باعث خوشحالیه که چنین نظری نسبت به این اثر دارید و اینکه ارزش زمانی که برای خواندن آن صرف کردید داشت.
نقل قول  
sagaro
Publisher
حس مرگ را تداعی می کند ولی به نظر من نتیجه ای در پایان داستان مشاهده نمی شود جز تنهایی بشر با اعمالش . به نوعی تعلیق در انتها عقیم مانده و کل داستان را شبیه یک کابوس یا شاید هم رویا نموده . ولی جمله بندی ها و تصویرسازی و فضاسازی خوب بود . موفق باشید دوست من .
نقل قول  
مری بلا
Member
صدف جان
من را فراخواندی و منم با کمال میل ب خواندن "فراخوانت" نشستم.
نکته ی بارز دو اثری ک از تو خوندم انتخاب بجا و "عنوان مناسب" برای اثرته.
راوی بی نام این احساس رو در آدم برمی انگیزه ک میتونی خودتو جای اون بذاری...یعنی این تجربه شخصی نشده و آش کشک خاله است.
سمبل دانه هم کاملا جا افتاده بود....
من تعلیقی در کار ندیدم...اما ترجیح میدادم جمله ی پایانی نباشه.اگه نبود اثرگذاری بیشتر میشد و مخاطب موهای تنش سیخ میشد ک "ای داد...نوبت من شد"
و یه نکته ی مهم دیگه اینکه: این روزا مردم زیاد حوصله ی رمان خوندن ندارن و اثر بلند خوندن ندارن{تذکر 1:ولو 20 صفحه}{تذکر 2:خودم البته با عشق میخونم...} و این کوتاه نویسی ها کار رو برای مخاطب آسون میکنه و تعداد خوانش ها بالا میره
با خوندنن اثرت یاد این شعر سیف فرغانی افتادم:
هم مرگ بر جهان شما نیز بگذرد
هم رونق زمان شما نیز بگذرد
باد خزان نکبت ایام ناگهان
بر باغ و بوستان شما نیز بگذرد
آب اجل که هست گلوگیر خاص و عام
بر حلق و بر دهان شما نیز بگذرد

قلمت سبز
نقل قول  
مادرم
Member
با درود
از این داستان ««فراموش خواهی کرد ،اما چیزی مانند تلنگر همراهت خواهد بود،او دوست ویار تو ست»

زیبا سفر کردی ،زیبا درک کردی ،و پیام را لطیف و زیبا رساندی ،
این سفر مبارکت باد،
از ،،،الست ،،،،،از ،،،،هبوط،،،، یاد کردی واز تلنگر حق
تلنگر =هستی ما را رها نمیکند ،هر جا بی راهه رفتیم ،آنجا ست که خودهستی افسار را ما را بدست میگیرد،تا راه را نشان بدهد،
راه برگشت به همان آرامش را،


چون سفر کردم، مرا راه آزمود
زین سفر کردن ره آوردم چه بود
زآن همه میلش سوی خاک است کو
در سفر سودی نبیند پیش رو
روی،واپس کردنش آن حرص وآز
روی در ره کردنش صدق ونیاز
هر گیا را کش بود میل عُلا
در مزیدست و حیات و در نما
چونکه گردانید سر. روی زمین
در کمی و خشکی و نقص وغبین
میل روحت چون سوی بالا بود
در تزاید مرجعت آن جا بود
ور نگون سازی سرت سوی زمین
آفلی ،حق لایحبُ الافلین.
مولانا
برترین سفر را برات آرزو دارم

چون ستاره سیر بر گردون کنی
بلکه بی گردون ،سفر بی چون کنی


نقل قول  
siderella
Member
در دایره ایی که آمد ورفتن ماست
اورا نه بدایت نه نهایت پیداست
کس می نزند دمی در این معنی راست
کاین آمدن از کجا و رفتن به کجاست-خیام



صدف جان،عنوان خوبی برای کتابت انتخاب کردی(تو را فرا می خوانند) صدایی زیبا و شفاف در گوشم زمزمه می کند:نوبت توست ...
وقتی به پشت سرم نگاه می کنم، همه ی آنها ایستاده اند و با نگاهی محزون بدرقه ام می کنند.این درست همان حسی است که من دارم.(متن کتاب)
او می داند(راوی) زمان ترک کردن این دنیای خاکی ، ترک جمع دوستان و هر آنچه برای او عزیز است فرا رسیده
گریزی از رفتن نیست؟(سوالی که راوی داستان از فرشته مرگ خود می کند.امروز توبت اوست و فردا...!!!)

باید امشب بروم
باید امشب چمدانی را
که به اندازه ی پیراهن تنهایی من جادارد،بردارم
وبه سمتی بروم
که درختان حماسی پیداست،
رو به آن وسعت بی واژه که همواره مرا می خواند.(سهراب سپهری)

رفتن و بریدن از هر آنچه برایمان آشنا و عزیز است و پرت شدن به ناشناخته ایی که دوباره فرصت های از دست رفته را جبران کنیم.

خاک و دانه را به تو داده ایم.ثمره اش را به زودی از تو مطالبه خواهیم کرد(متن کتاب)


صدف جان بسیار عالی....بهت امتیاز خوبی دادم چون این نوشتت بیشتر از بقیه کتابات شدیدن به دلم نشست آفرین..
نقل قول  
siawash110
Member
در داستان کوتاه پایان داستان خیلی مهم است به نوعی مانند بیت آخر در اشعار رباعی یا مانند ضربه سوم در والیبال !‌!‌!‌ باید کوبنده و تاثیر گذار باشد . . . البته نیمه تمام گذاشتن آن هم یک نوع تکنیک خاص است که البته در ایران فکر نمی کنم زیاد تاثیر گذار باشد . . مگر در قشر خاصی از طبقات روشنفکر . . . به هر حال این جور چیزها سلیقه ایست و هر کس نظر خاصی دارد و نمی توان نقطه نظرات همه را جلب کرد . . شما انتقادها را بخوان ولی نهایتا کار خودت را بکن
نقل قول  
sadaf zackaric
Pro Member
نقل قول از siawash110sadaf zackaric9217482016M23I:
ایراد کوچکی که داشت اگر انتهای داستان به شیوه ای محکم تر و تاثیر گذارتر (‌با شوکی بیشتر مثل آن قصه همستر ) تمام می شد بهتر بود

سپاس از نقد شما.چیزی که بعدا به ذهن خودم رسید تمام نکردن داستان بود. شاید حذف جمله ی آخر میتوانست پایان داستان را تاثیرگذارتر کند (نه لزوما محکم تر).
منتظر نظر شما در این خصوص هستم.
نقل قول  
siawash110
Member
دو عنصر در داستانهای شما به چشم می خورد : نو آوری و تعلیق

ظاهرا در این زمینه یک خلاقیت فطری دارید . . . از عنصر نماد به خوبی استفاده شده بود . . . تقریبا بدون عیب و نقص بود ولی ایراد کوچکی که داشت اگر انتهای داستان به شیوه ای محکم تر و تاثیر گذارتر (‌با شوکی بیشتر مثل آن قصه همستر ) تمام می شد بهتر بود
نقل قول  
sadaf zackaric
Pro Member
نقل قول از 9217482016M23I:
سلام دوست عزیز داستانتو خوندم....

تشکر از اینکه وقت گذاشتید دوست عزیز
نقل قول  
9217482016
Member
سلام دوست عزیز داستانتو خوندم. خیلیم عالی
نقل قول  

درج دیدگاه مختص اعضا است! برای ورود به حساب خود اینجا و برای عضویت اینجا کلیک کنید.


Powered by You