Hiweb

مقالات احمد کسروی

مقالات احمد کسروی

نویسنده:
گردآورنده: یحیی ذکاء

مجموعه ای از مقالات کمیاب احمد کسروی

چاپ اول: تهران 1334
چاپ دوم: برلین 1368
ناشر: انتشارات یاسمین

» کتابناکهای مرتبط:
اندیشه‌ ی انقلابی مارکس
مبانی حاکمیت در قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران
نامه های رئیس جمهور

نسخه ها
PDF
حجم: 2 مگابایت
تعداد صفحات: 36
4.5 / 5
با 593 رای
امتیاز دهید
5 4 3 2 1

دانلود
دیدگاه‌ها: 173
۱۳۸۸/۰۹/۰۷


پاسخنگارش دیدگاه
از کتابها و مقالات کسروی با هر تفکر و دیدگاهی که دارید میتونید استفاده کنید هنوز که هنوزه یکی از معتبر ترین منابع تاریخ معاصر ما تاریخ مشروطه ایشون هست از نظر اعتقادی هم با تفکر اکثر جامعه منطبق نبود ولی باز دخلی به بیشتر مطالب کتابهاش نداره
نقل قول  
jafarjanani
Member
به نظر من اقای کسروی یکی از متفکرین جهان هست . من با همهی گفته های اقای کسروی موافقم . بجز . مقاله زبان اذری که کتابی ساختگی هست . البته بعدها کسروی بخاطر ان کتاب اذری توبه کرده . بهرحال انسانی متفکر حقیقت گو ریزبینی هست
روحش شاد
نقل قول  
nasr12
Member
نقل قول از cleauoum:
نقل قول از nasr12:از شریعتی پرسیدند نظرتان درباره ی کسروی چیست؟


به نظر من نوشته های جلال آل احمد بیشتر شبیه به شوخی است تا منبعی برای استدلال منطقی.


آل احمد یک روشنفکر غیر وابسته بود که هیچ کسی
نمی تواند انگی به او بچسباند...
آخر هم در خانه اش ترور شد
چون برخلاف منافع رژیم سخن میگفت و
روشنفکران وابسته هم زنده بودنش را مضر میدانستند ...
نقل قول  
nasr12
Member
اگر کتاب شیعی گری کسروی را با کتاب اشراق مجمد عبد الوهاب مقایسه کنید در خواهید
یافت که ایشان هم از پیشه کپی-پیست بی بهره نبوده اند!!
البته نمی توانید بگویید عبدالوهاب معتبر است چون اولین مخالفش برادرش و گروهی از
علمای سنی بودند!!
نقل قول  
nasr12
Member
احمد کسروی از چهره‌های جنجالی تاریخ معاصر ایران و موضوع مناقشات بسیاری است. کسروی از دو جنبه اهمیت یافته است: نخست از منظر تاریخ‌نگاری، به ویژه تاریخ مشروطیت، و دیگر از منظر دشمنی‌هایی که با تشیع و ائمه‌ی معصومین علیهم السلام داشته و ادعاهایی که در مورد برانگیختگی خود مطرح می‌کرده است.
از منظر نخست ـ جایگاه وی درتاریخ‌نگاری مشروطه ـ که هنوز هم هوادارانی دارد، در کتاب «کسروی و تاریخ مشروطه‌ی ایران» آمده است:
«زمانی که کسروی حاصل پژوهش خود درباره‌ی مشروطیت ایران را منتشر کرد، دانشمند سرشناسی بود. وی در زمینه‌های تاریخ، زبان‌شناسی و جغرافیای تاریخی صاحب‌رای شناخته می‌شد. همین‌طور مصلحی اجتماعی محسوب می‌شد که به اعتقاد خود ریشه‌ی دردهای جامعه را شناخته و راه‌حل‌هایی برای آن‌ها یافته بود.»
یا دراظهارنظری مشابه، کسروی به عنوان بزرگترین مورخ مشروطه ایران مطرح می‌شود.
امام خمینی که خود زمانه‌ی کسروی را درک کرده است، در مورد وی قضاوت منصفانه‌ای دارد:
«... یک دفعه آدم می‌بیند که کسروی آمد و کتابسوزی کرد مفاتیح‌الجنان هم جزو کتاب‌هایی بود که سوزاند. کتاب‌های عرفانی را هم سوزاند. البته کسروی نویسنده‌ی زبردستی بود، ولی آخری دیوانه شده بود یا یک مغزی است که این مغز ـ بسیاری از شرقی‌ها این طوری هستند که تا یک چیزی، چهار تا کلمه‌ای یاد می‌گیرند، ادعایشان خیلی بالا می‌شود. کسروی آخری ادعای پیغمبری می‌کرد. نمی‌توانست به آن بالا برسد، آن‌جا را می‌آورد پایین.»
نقل قول  
cleauoum
Member
نقل قول از nasr12:
از شریعتی پرسیدند نظرتان درباره ی کسروی چیست؟

گفت:” ببینید. گیرم که تمام حرف هایی که کسروی زده درست. تمام آن اهانت ها و تحقیر های امام ها هم حقیقت محض. همه ی آن نسبت هایی که به امام صادق داده هم درست. اما آن چیزی که می خواهم بگویم اینست که کسروی موقعی حرف زد که وقتش نبود. یعنی مسائل مهمتری وجود داشت. موقعی که همه ی ملت ایران در مقابل استعمار بسیج شدند و وارد یک جنگ نابرابر بسیار سخت شدند این آقا کاری کرد که جوانان ما به جای اینکه بروند در این جبهه وارد عمل شوند و دولت مصدق را در این مبارزه ی سخت یاری دهند , کارشان این شده بود که شبها دور هم جمع شوند و مفاتیح الجنان و اصول کافی در آتش بیاندازند. به جای اینکه نیرویشان را در مقابله با استبداد به کار بگیرند سرگرم مسخره کردن بحار الانوار و عباس قمی و کلینی شده بودند. کسروی مغز جوانان ما را در حالی به سمت این چیز ها منحرف کرد که مسائل خیلی خیلی مهمتری وجود داشت و ملت در آتش استبداد و استعمار می سوخت..


با سلام
دوست عزیز لطفا محبت بفرمایید منبع این سخن مرحوم دکتر علی شریعتی در مورد کسروی را بفرمایید.
این سخن از نظر تاریخی اشتباه فراوان دارد. بین کارهای کسروی و دولت ملی مرحوم دکتر مصدق چندین سال فاصله است. بین زمانی که کسروی فعالیت می کرد و زمانی که "مسائل مهم تر" مطرح شد حتی اگر از زمان مرگ کسروی هم حساب کنیم چندین سال فاصله است.
از این گذشته، جامعه به آن یک دستی نبود که گویا برای رسیدن به یک هدف بسیج شده باشد و کسروی و حرفهایش مانع شده باشد. دهها نیروی سیاسی مختلف وجود داشت که یکدیگر را قبول نداشتند.
طرفداران دکتر مصدق و جبهه ملی که بعدها دکتر بقایی و حزب زحمتکشان از آنها جدا شدند - حزب توده با همه دست بندی ها درونی اش - مذهبی ها که چندین و چند گروه بودند. گروهی از روحانیون طرفدار دکتر مصدق بودند، گروهی طرفدار آیت الله کاشانی، گروهی طرفدار آیت الله بروجردی. گروهی طرفدار نواب صفوی، کسانی مثل آیت الله بهبهانی هم طرفداران خودشان را داشتند. طرفداران دربار و شاه که جای خودشان را داشتند. در مقاطع کوتاهی این نیروها به هم نزدیک می شدند ولی در عمل فاصله زیادی از هم داشتند.
به نظر من نوشته های جلال آل احمد بیشتر شبیه به شوخی است تا منبعی برای استدلال منطقی.
نقل قول  
Ariarman
Member
نقل قول:
این آقا کاری کرد که جوانان ما به جای اینکه بروند در این جبهه وارد عمل شوند و دولت مصدق را در این مبارزه ی سخت یاری دهند , کارشان این شده بود که شبها دور هم جمع شوند و مفاتیح الجنان و اصول کافی در آتش بیاندازند


دوست عزیز لطفا از این سخنان جعلی و نادرست نقل قول نفرمایید! احمد کسروی در اسفندماه 1324 ترور شد و جان به جان آفرین تسلیم کرد، در حالی که دولت مصدق در سال 1330 (یعنی حدود 6 سال بعد! ) تشکیل شد. این دو تا چه ربطی به هم دارند؟!!
نقل قول  
عده ای گفتند کتاب سوزان کسروی خطا بود و عده ای هم گفتند نه.

چرا یکی این وسط خود این عمل و دلایل کسروی برای این حرکت را تحلیل نمی کند ؟ آیا آن شاعران مورد نظر کسروی در این فرهنگ خموده، قضا و قدری، عرفانی کودکانه، بی حال و منفعل ایرانی نقشی نداشته اند ؟ یا این برداشت اشتباه عموم مردم از نظرات و شعرهای آن شاعران بوده ؟

آیا می توان قضیه را از دیگر جهت خواند ؟ یعنی شعرهای آن شعرا خود زاییده ی آن فرهنگ بوده اند و بازتاب رفتار و خلقیات ملت بوده اند ؟ یا این بده بستانی دو طرفه است و قابل تفکیک نیست؟
نقل قول  
nasr12
Member
از شریعتی پرسیدند نظرتان درباره ی کسروی چیست؟

گفت:” ببینید. گیرم که تمام حرف هایی که کسروی زده درست. تمام آن اهانت ها و تحقیر های امام ها هم حقیقت محض. همه ی آن نسبت هایی که به امام صادق داده هم درست. اما آن چیزی که می خواهم بگویم اینست که کسروی موقعی حرف زد که وقتش نبود. یعنی مسائل مهمتری وجود داشت. موقعی که همه ی ملت ایران در مقابل استعمار بسیج شدند و وارد یک جنگ نابرابر بسیار سخت شدند این آقا کاری کرد که جوانان ما به جای اینکه بروند در این جبهه وارد عمل شوند و دولت مصدق را در این مبارزه ی سخت یاری دهند , کارشان این شده بود که شبها دور هم جمع شوند و مفاتیح الجنان و اصول کافی در آتش بیاندازند. به جای اینکه نیرویشان را در مقابله با استبداد به کار بگیرند سرگرم مسخره کردن بحار الانوار و عباس قمی و کلینی شده بودند. کسروی مغز جوانان ما را در حالی به سمت این چیز ها منحرف کرد که مسائل خیلی خیلی مهمتری وجود داشت و ملت در آتش استبداد و استعمار می سوخت.

کسروی با اسلام و علمای دین دشمنی و عناد آشکار دارد و این امر بر هر کس که مروری کوتاه بر آثار او ـ اعم از تاریخی و غیر تاریخی ـ داشته باشد، کاملاً روشن است.

شادروان جلال آل احمد، که خود زمانی از اعضا و نویسندگان مهم حزب توده بود، می نویسد:

"پس از شهریور 1320 «از هر صد نفر توده ای، 70ـ80 نفرشان قبلاً در کتابهای کسروی تمرین عناد با مذهب را کرده» بودند"

جلال به درستی، آزادی عمل کسروی در زمان رضا خان را ناشی از همسویی او با سیاست استعماری و ضدّ دینی پهلوی می دانند. به گفته جلال:

«اگر به خاطر کوبیدن مذهب یا به عنوان جانشین کردن چیزی به جای روشنفکری نبود، پیمان [مجله مشهور کسروی] هم می توانست مثل هر مجله و مطبوعه دیگری در توبره محرّم علی خان [مأمور معروف سانسور] جا بگیرد و فرصت نیافته باشد برای آن مذهب سازی قراضه..... کسروی در زمانی به اوج فعالیت خود رسیده بود که در سالهای پیش از 1320 حکومت وقت نسبت به روحانیت بدجوری سخت می گرفت».
نقل قول  
nasr12
Member
سلام
صحبت ایشان درباره تاریخ وزبان اذری را تاحدودی صحیح می دانم .
ولی درحوزه دین واعتقادات وفلسفه ایشان به بیراهه رفته بودند وباعث گمراهی عدیده ای ازجوانان ایران شدند .
نقل قول  
maryamyavari
Member
نقل قول از بهرام هدایت:
نقل قول از maryamyavari:


البته اگر لطف بفرمایید کتابی مربوط به این بحث بجویید تا اینجا مزاحم دیگران نوشیم ثواب دارد.

----------------------------------------------------------------------------------------
سلام به شما
مریم نابینا اگر خورشید را اثبات بکند یا نکند خورشید وجود دارد.بحث من از خلقت انسان نظام آفرینش به این نظم بود که به پدر هم نمی رسم به علت تمام معلول های کوچک از جمله مادر و پدر می رسم.
سخنم را کوتاه کردم که ثوابم را بنویسند(طبق امر شما).هرچند گمان نمیکنم هیچ کسی با هرزبان تلخ یاشیرینی زورش به آنچه به آن اطمینان دارم برسد.
((خَتَمَ اللّهُ عَلَى قُلُوبِهمْ وَعَلَى سَمْعِهِمْ وَعَلَى أَبْصَارِهِمْ غِشَاوَةٌ وَلَهُمْ عَذَابٌ عظِیمٌ{
وقتی قرار نیست دلتان بخواهد چیزی را قبول کنید از من بی مقدار چه ساخته است؟
نقل قول  
cleauoum
Member
نقل قول از saeidborji:
اما دوست cleauoum من بارها شما پیشنهاد کردم به نظرات بقیه هم رجوع بفرمایید. شما از کسانی نام بردید که نظراتشان ارزش استناد کردن نداشت. یک مثال برای شما میزنم. کسروی اظهار نظر کرده که رمان یعنی دروغ پردازی و اینطور کتابها رو باید ریخت دور. اگر من عرض میکنم این سخنان از عقل سالم برنمیشود لابد دلیل مجکمی دارم که میگویم. توی ممالک متمدن به ادبیات ارج میگذارند و جایزه نوبل پولیتزر و .... اعطا میکنند مملکت بدشانس ماهم اندیشمند دارد مانند کسروی!! شوربختی ملتی را ببینید که خردمند و پژوهشگر برجسته اش اینست!! خوب معلومست عاقبت به جای خیر و خوبی ختم نخواهد شد... بگذریم... بر خلاف رای شما من آنقدر ها هم زودباور نیستم که شما فرمودید. آن داستان اشتباه نبود و اشتباه هم نقل نشده بود. اون شخصی که نوشابه توی جوی اب میریخته است رو من این اواخری ها یعنی چند سال پیش دیدمش و وصف کارهاش هم از یک نفر دو نفر نشنیدم. همه توی اون محله میشناختندش. فقط محض اینکه بدونید.


کدام یک از افرادی که نام بردم نظرشان ارزش استناد نداشته؟ اسم بیاورید لطفا؟ اگر از موافقین کسروی اسم بیاورم که تکلیف روشن است، این ها موافق هستند، اگر از مخالفین کسروی اسم بیاورم می فرمایید اینها ارزش استناد ندارند.
داستان مجنونی که به گفته شما برای مبارز با یهودیان؟؟!!! نوشابه در جوی آب می ریخته به نظر درست نمی آید. چون ظاهرا مذهبی ها آن موقع طرفدار کوکاکولا بودند، اسنادش هم هست که برای مقابله با پبسی و مالک بهایی اش دست به دامن کوکاکولا و کانادا شده بودند و می خواستند نمایندگی آنها را بگیرند.. بهر حال تا جایی که من می دانم افراد مذهبی سرشناس برای مبارزه با بهایت (و نه یهودی ها) این کار را می کردند ، پبسی می خریدند و در مکان های عمومی در جوی آب می ریختند، طوری که مردم همه ببینند... اصلا سلمنا، حرف شما درست. چه ارتباطی بین کارهای او و کسروی هست؟ کسروی چندین کتاب دارد ، دوست و دشمنش معتقدند او تاریخ نگاری توانا بوده، قاضی شریف بود .. هر چیزی یا هر کسی را که نمی شود با هم مقایسه کرد. یک فردی در یک جای تهران نوشابه در آب می ریخت.. کارهای این دیوانه شبیه به کسروی بوده. مدرکش کو؟ بماند.
مشکل شما مقایسه های بی حساب و کتاب بدون منطق و بدون مدرک است است: کسروی نان به نرخ روز خور بوده.. چرا چون درس دینی خوانده. حالا مدرکی هست که کسروی با میل باطنی درس دینی را انتخاب کرده؟ بماند. گویا کسروی ادعای وحی کرده، دلیلش کجاست؟ فعلا مخالفانش که می گویند نکرده، این هم بماند. گویا کسروی توانایی ادعای حکومت دینی داشته، کو سند کو مدرک؟ آن هم بماند. ما که نمی دانیم نیت اصلی افراد چه بود.
عرض کردم می شود اصغر قاتل را هم با کسروی مقایسه کرد. اشکالی ندارد.
مطرح کردن ممالک متمدن هم اینجا از آن استدلال هاست، می فرمایید: "".... ممالک متمدن آن طریق سخنرانی های افراطی و سرشار از نفرت جناب کسروی ممنوع است...""
در ممالک متمدن خیلی کارها ممنوع است، چه ربطی به بحث کسروی دارد؟ ماجرای کسروی را ببرید در ممالک متمدن مطرح کنید ببینید چه پاسخی به شما می دهند. موضع دنیای متمدن در برابر کشته شدن یک نویسنده با چاقو و هفت تیر آن هم در دادگستری در روز روشن مشخص است. بعد هم مگر کسروی در اروپا و آمریکا کتاب نوشته که شما دارید پای اروپا و آمریکا را به این بحث باز می کنید؟ کسروی در ایران دهه 20 حرف زده. حرفها کسروی و دیگران را ببرید در ممالک متمدن ببینید چه می گویند.
دوست دارم بدانم اگر نوشته های مملو از نفرتی که علیه کسروی نوشته شده بود را در ممالک متمدن عرضه می کردند چه می شد.
نقل قول  
vamieraz
Member
نقل قول از :بهرام هدایت


و من ناچارا به پرسشی می رسم که قبلا در مبحث کتاب قرآن از شما پرسیدم : ابتدا وجود خداوند را اثبات بفرمایید و سپس اثبات اینکه این کلام از جانب اوست
و شما هم پاسخ دادید : شرمنده، بنده تنها می توانم وجود خداوند را برای خود اثبات کنم نه احدی دیگر (نقل مضمون)


پاسخ مولانا یه سخن بالا:


فرمود یکى پیش مولانا شمس الدّین تبریزى قدّس اللّه سرّه‏ گفت که «من به دلیل قاطع هستى خدا را ثابت کرده‏ ام.» بامداد مولانا شمس الدّین‏ فرمود که «دوش ملایکه آمده بودند و آن مرد را دعا می کردند که الحمد للّه خداى ما را ثابت کرد، خداش عمر دهاد در حقّ عالمیان تقصیر نکرد.» اى مردک، خدا ثابت است اثبات او را دلیلى مى نباید . اگر کارى می کنى خود را به مرتبه و مقامى پیش او ثابت کن و اگرنه او بی ‏دلیل ثابت است‏ وَ إِنْ مِنْ شَیْ‏ءٍ إِلَّا یُسَبِّحُ بِحَمْدِهِ‏ . درین شک نیست. فیه ما فیه ؛ ص109


نقل قول  
نقل قول از maryamyavari:

شما ابتدا به این فکر کن که آیا از لپ لپ در آمده ای یا مغز متفکری شمارا طراحی کرده که از جنس خودتان نیست که اگر بود چرا تا به حال ما بال مگسی به این بی نقصی خلق نکرده ایم؟
بقیه ی جواب مرحله ی بعد.اگر چه به احتمال هفتاد درصد بی پاسخ میگذارید به دلایلی....


ابتدا به اون فکر کردم و در انتها نتیجه این شد که از رحم مادرم بیرون جسته ام.(کما اینکه رحم از لحاظ ظاهری بی شباهت به لپ لپ نیست). عزیزم من از جناب اخشوروش راجع به اثبات وجود خداوند پرسیده بودم نه اثبات وجود مادر.

اما گو اینکه این نیاز _اثبات وجود مادر _ خود شماست چرا که متصورید از مغز _آن هم متفکر_ یا از چیزی که از جنس خودتان (آدمیزاد) نیست _مثلا رآکتور آب سنگین_ در آمده اید.


بال مگس را نمی دانم، اما روبات هایی با هوش بالا خلق کرده ایم(که پیش بینی می شود در چند دهه ی آینده از خود ما بارها هوشمند تر شوند). اگر منظورتان از نقص این است که پیچ و مهره ی روباتی شل شود ، که خود ما هم گاهی دل و روده مان به هم میپیچد، نفخ می کنیم، کلیه یا کبدمان از کار می افتد و ...

حال می توانید تشریف ببرید مرحله ی بعد(اثبات پدر)، که می توانید با این پرسش آغاز کنید : به این فکر کن که خود به خود داخل لپ لپ بوده اید ؟
و جوابش هم این است : خیر. پدر مرا توی لپ لپ گذاشته بوده.

غیب هم نگوید دیگر آن هم با هفتاد درصد خطا و دلایل نقطه چین.

البته اگر لطف بفرمایید کتابی مربوط به این بحث بجویید تا اینجا مزاحم دیگران نوشیم ثواب دارد.
نقل قول  
Red Devil 92
Member
دوستان خداباور ما باید بپذیرند که از لحاظ منطقی-فلسفی تا به حال کسی نتونسته وجود خدا رو اثبات کنه
مخصوصاً بعد از کانت که دیگه کسی همچین ادعایی رو هم مطرح نکرده

مسائلی از این قبیل نه قابل اثبات صد در صدین و نه قابل رد صد در صدی، که اگه بودن الان همه ی مردم یا خداباورانه و یا خداناباورانه زندگی میکردن...

خوبه بپذیریم که نظر ما هر لحظه ممکنه باطل بشه و فایده این نوع نگاه اینه که یه نمه آستانه تحملمون هم بالاتر میره
نقل قول  
hamidhamidi
Member
این جمله رو خیلی دوست میدارم. قاطعانه بحث رو خاتمه میدهد و جواب منطقی ندارد. دقیقا به همین دلیل هست که در ممالک متمدن آن طریق سخنرانی های افراطی و سرشار از نفرت جناب کسروی ممنوع است. حتی در کشورهایی مثل انگلستان یا کانادا و ... که گسترده ترین آزادی بیان رو به اتباعشان میدهند این قبیل سخنان و مقالات رو ممنوع میکنند. دلیلش هم همانیست که شما ذکر کردید. کسی که تخم نفرت میکارد خودش اولین کسی است که از آن بر میخورد. آن طریقی که کسروی درباره تشیع و بهاییت مگوید در ممالک متمدن جرم است و میتواند مجازاتهای کیفری داشته باشد.
چه پاسخهای منطقی ای.الان چه فرقی این به قول شما ممالک متمدن با ممالک استبدادی دارن.
البته فکر نمیکنم در ممالک متمدن کسیو به جرم نوشتن کتاب تحقیقی مجازات کنن.
نقل قول  
saeidborji
Member
اما دوست cleauoum من بارها شما پیشنهاد کردم به نظرات بقیه هم رجوع بفرمایید. شما از کسانی نام بردید که نظراتشان ارزش استناد کردن نداشت. یک مثال برای شما میزنم. کسروی اظهار نظر کرده که رمان یعنی دروغ پردازی و اینطور کتابها رو باید ریخت دور. اگر من عرض میکنم این سخنان از عقل سالم برنمیشود لابد دلیل مجکمی دارم که میگویم. توی ممالک متمدن به ادبیات ارج میگذارند و جایزه نوبل پولیتزر و .... اعطا میکنند مملکت بدشانس ماهم اندیشمند دارد مانند کسروی!! شوربختی ملتی را ببینید که خردمند و پژوهشگر برجسته اش اینست!! خوب معلومست عاقبت به جای خیر و خوبی ختم نخواهد شد... بگذریم... بر خلاف رای شما من آنقدر ها هم زودباور نیستم که شما فرمودید. آن داستان اشتباه نبود و اشتباه هم نقل نشده بود. اون شخصی که نوشابه توی جوی اب میریخته است رو من این اواخری ها یعنی چند سال پیش دیدمش و وصف کارهاش هم از یک نفر دو نفر نشنیدم. همه توی اون محله میشناختندش. فقط محض اینکه بدونید.
نقل قول  
saeidborji
Member
نقل قول از saman2esm:

دوست گرامی در این مورد با شما مخالف هستم و معتقدم هر کس می تواند هر عقیده ای حتی اگر در نظر ما ضاله باشد را بیان کند و این یعنی آزادی بیان! و در عوض ما نیز حق داریم آن عقیده را نقد کنیم و جالب تر از آن این است که کسروی خود قربانی این جمله شد یعنی عده ای که عقیده او را ضاله می خواندند مانع رواج آن شدند!
....

این جمله رو خیلی دوست میدارم. قاطعانه بحث رو خاتمه میدهد و جواب منطقی ندارد. دقیقا به همین دلیل هست که در ممالک متمدن آن طریق سخنرانی های افراطی و سرشار از نفرت جناب کسروی ممنوع است. حتی در کشورهایی مثل انگلستان یا کانادا و ... که گسترده ترین آزادی بیان رو به اتباعشان میدهند این قبیل سخنان و مقالات رو ممنوع میکنند. دلیلش هم همانیست که شما ذکر کردید. کسی که تخم نفرت میکارد خودش اولین کسی است که از آن بر میخورد. آن طریقی که کسروی درباره تشیع و بهاییت مگوید در ممالک متمدن جرم است و میتواند مجازاتهای کیفری داشته باشد.
نقل قول  
maryamyavari
Member
نقل قول:بهرام هدایت:

"و من ناچارا به پرسشی می رسم که قبلا در مبحث کتاب قرآن از شما پرسیدم : ابتدا وجود خداوند را اثبات بفرمایید و سپس اثبات اینکه این کلام از جانب اوست"
___________________________________________________________________________ _________________________________________________________
بهرام هدایت!
.
شما ابتدا به این فکر کن که آیا از لپ لپ در آمده ای یا مغز متفکری شمارا طراحی کرده که از جنس خودتان نیست که اگر بود چرا تا به حال ما بال مگسی به این بی نقصی خلق نکرده ایم؟
بقیه ی جواب مرحله ی بعد.اگر چه به احتمال هفتاد درصد بی پاسخ میگذارید به دلایلی....
نقل قول  
نقل قول از akhshurush:

البته کسی که سراغ کتاب نادرستی می رود فهم تشخیص درست از نادرست را ندارد. در این زمینه با کسی تعارفی نباید داشت. اگر آن فرد عقلش می رسید ...


یا قرآن!
درود به جناب اخشوروش
1) تشخیص و سوا کردن کتاب درست و نادرست به عهده ی کیست؟
2)داوری اینکه فردی فهم تشخیص درست از نادرست را ندارد به عهده ی کیست ؟
3) تایید صحت عقیده شخصی که معتقد است فردی سراغ کتاب نادرست رفته و نافهم هم تشریف دارد به عهده ی کیست ؟
4) فرضا در این مبحث من با شما تعارف می کنم یا شما با من ؟ کدام یک از ما بایستی تعارف را کنار بگذارد ؟
نقل قول:

بله ممکن است هر کسی هر عقیده ای داشته باشد. و که گفته همه حق دارند هر عقیده ضاله ای را رواج دهند؟ نظر شخصی ست؟ بهتر است شخصی بماند


هر کسی حق دارد هر عقیده ای را رواج دهد اخشوروش جان، حال اگر از منظر شخی شما ضاله بود، علیه آن بنویسید و روشنگری کنید در غیر این صورت بایستی به صورت فیزیکی وارد میدان شوید و آن حق را از ایشان سلب نمایید.

شما بارها به دیگران گفته اید : نظر شخصی ست؟ بهتر است شخصی بماند و من هر بار از خود پرسیده ام مگر آن چه خود شما بیان می کنید نظر عمومی تان است ؟ این بار لطفا خود شما بفرمایید جمله ی زیر که از شماست نظر شخصی کیست و بهتر است چگونه بماند :
نقل قول:
حق تنوع فکری هم مطلبی غریب است. راه پیشرفت فکری جامعه وحدت کلمه و داشتن تفکر واحد و تشکیل امت است. تنوع فکری دیگر از آن حرفهاست.


اما از آن رو که تصور می کنم همانطور که در جمله ی بعدی تان گفته اید "..و مسیر حق را هم خداوند مشخص می کند.." (و پیشتر هم در مباحث مختلف گفته اید که نظر خداوند را تقدیم می کنید) جواب پرسش قبلی من این است که آن خواسته ی خداوند است !

و من ناچارا به پرسشی می رسم که قبلا در مبحث کتاب قرآن از شما پرسیدم : ابتدا وجود خداوند را اثبات بفرمایید و سپس اثبات اینکه این کلام از جانب اوست
و شما هم پاسخ دادید : شرمنده، بنده تنها می توانم وجود خداوند را برای خود اثبات کنم نه احدی دیگر (نقل مضمون)

و حال شما در پی یک اثبات شخصی _که نتیجه ی آن مجموعه ی از نظرات و عقاید شخصی است_ هر نظر و عقیده ای را نخست برچسب "شخصی بودن" می زنید و سپس با چوب "بهتر است شخصی بماند" می رانید و دستور به محو آن ها و گرویدن به جانب خودتان(یا خدای خودتان) می دهید ؟
نقل قول  
saman2esm
Member
نقل قول از akhshurush:

صحبت از اقناع آدمیان مساله ای نسبی ست.

اصل مطلب این است که به نظر من بنده انسان ها با توجه به شرایط زمانی و مکانی(محیطی) سعی می کنند ملت،قبیله ،خانه و...را با محاسباتی که ازسودمندی و یا زیان عمل انجام می دهند قانع کنند و اینگونه قوانین ،عرف ،حقوق، درست و غلط را مشخص می کنند(البته شاید گاهی ناخود اگاه این کار را انجام دهند) اقناع این گروه ها باعث نمی شود که ذاتی درست و یا غلط برای عمل تعریف شود بلکه این کاری است که ما هر روز انجام می دهیم و در واقعیت رخ می دهد در اینجا بنده با شما هم رای هستم که اقناع مساله ای نسبی است و در ضمن بنده برای عمل،ذات صحیح و غلط در نظر نمی گیرم و فکر می کنم که اگر مابه عمل بدون تاثیر زمان و مکان مفهوم درست و غلط بچسبانیم وارد مقوله اعتقادات شده ایم و بحث در مورد اعتقادات به نظر من راه به جایی نخواهد برد.
اما در مورد آدم خوارها بنده معتقدم که دلیل شروع آدم خواری در این قبایل گرسنگی، قحطی و نامطمئنی از بدست آوردن غذا بوده است و عواملی مانند حلول روح و گرفتن حسن ها که باعث بروز آن بصورت عادت شده اندخود معلول دلیلی است که بیان کردم .اما مهم تر از آن خود ویل دورانت هم در کتابش ذکر می کند که این عادت تقریبا در تمام قبایل رایج بوده است،حرف من همین است من می گویم بشر درستی و نادرستی کار خود را با توجه به شرایط زمانی و مکانی تعریف می کند و این چیزی است که در واقعیت رخ می دهد .
اما در مورد کتاب سوزی کسروی
نقل قول از akhshurush:

البته کسی که سراغ کتاب نادرستی می رود فهم تشخیص درست از نادرست را ندارد. در این زمینه با کسی تعارفی نباید داشت. اگر آن فرد عقلش می رسید که سراغ بطالت عمر نمی رفت و البته این بیان حقایق است. بیان حقایق را توهین نمی نامند.

با کمال احترام،شما فرض را بر نادرستی کتاب گذاشته اید که فرضی باطل است و از کجا معلوم یک کتاب باطل مطلق است و دیگری نیست، هر کتابی نکات مثبت و منفی دارد و هر نفر برداشت خود را از آن کتاب خواهد داشت در ضمن خود فرد باید برای خویش تصمیم بگیرد و حق انتخاب داشته باشد و اگر فرض کنیم بخواهد راه بطالت عمر را پیشه کند،واقعا چه کسی حق دارد به انسان راه زندگی اش را دیکته کند؟!احمد کسروی؟!
نقل قول از akhshurush:

بله ممکن است هر کسی هر عقیده ای داشته باشد. و که گفته همه حق دارند هر عقیده ضاله ای را رواج دهند؟ نظر شخصی ست؟ بهتر است شخصی بماند.

دوست گرامی در این مورد با شما مخالف هستم و معتقدم هر کس می تواند هر عقیده ای حتی اگر در نظر ما ضاله باشد را بیان کند و این یعنی آزادی بیان! و در عوض ما نیز حق داریم آن عقیده را نقد کنیم و جالب تر از آن این است که کسروی خود قربانی این جمله شد یعنی عده ای که عقیده او را ضاله می خواندند مانع رواج آن شدند!
نقل قول از akhshurush:

حق تنوع فکری هم مطلبی غریب است. راه پیشرفت فکری جامعه وحدت کلمه و داشتن تفکر واحد و تشکیل امت است. تنوع فکری دیگر از آن حرفهاست.

دوست عزیز شما را به مقاله جان استوارت میل که در کتاب آزادی و حیثیت انسانی جمال زاده منتشر شده و در باب تنوع فکری و پیشرفت حاصله از آن استدلال های ارائه شده رجوع می دهم.
و در آخر جمله ای از میل:
اگر تمامی نوع بشر به استثنای یک نفر معتقد به عقیده واحدی باشند و آن یک نفر برخلاف آن عقیده باشد، مبادرت کردن تمامی نوع بشر به اینکه آن یک نفر را ملزم به سکوت نمایند همان قدر برخطا ونا حق است که آن یک نفر در صورت اختیار داشتن بخواهد که تمامی نوع بشر را ملزم به سکوت کند.
نقل قول  
akhshurush
Member
نقل قول از saman2esm:

و در مورد دفاع شما از کتاب سوزی کسروی و اینکه او بصورت نمادین کتاب ها را سوراند
من نظرم را قبلا بیان کرده ام اما اینجا ساده تر و توضیح می دهم...
.


خدمت جناب سامان با احترام

صحبت از اقناع آدمیان مساله ای نسبی ست. نه عقیده ای می تواند همه ی خلق الله را قانع کند و نه چنین امکانی وجود دارد که نظرسنجی شود که اکثریت موافق مساله ای هستند و یا مخالف. البغدادی هم خیل کثیری هم مسلمان های سلفی را با خود همراه ساخته است و چنگیز مغول نیز بسیاری را با خود همراه می ساخت. قانع کردن آدمیان در کجای قاموس درستی و نادرستی است؟ وانگهی چند نفر را باید قانع کرد؟ از کجا باید فهمید که چه تعداد قانع شده اند؟ مرحوم کسروی نمی تواند مدعی باشد که بسیاری را در باهماد آزادگان قانع کرده بود و دست به کتابسوزی می زد؟
محض اطلاع قبایل آدم خوار چه در گینه ی باستان و چه در فیجی امروزی به دلایلی از جمله حلول روح قربانی و یا گرفتن حسنات و تقرب به خدایانشان انسان ها را نوش جان می کردند. به قبایل دیگر می تاختند و اسرا را ذبح می کردند. باز هم شرایط زمانی و مکانی؟ جک و جانور هم داشتند. مشرق زمین گهواره تمدن ویل دورانت و اخلاق و زناشویی راسل را مطالعه بفرمایید. رفتاری نادرست که هم نادرست بوده و هم نادرست هست. افراد قبیله ی خویش را نیز "قانع" کرده بودند که به سایرین بتازند. امروز هم برخی ملت خویش را قانع می کنند و به سایر سرزمین ها لشکرکشی می کنند. "اقناع" کجای استدلال است؟
لیکن در مورد کتابسوزان روانشاد احمد کسروی
البته کسی که سراغ کتاب نادرستی می رود فهم تشخیص درست از نادرست را ندارد. در این زمینه با کسی تعارفی نباید داشت. اگر آن فرد عقلش می رسید که سراغ بطالت عمر نمی رفت و البته این بیان حقایق است. بیان حقایق را توهین نمی نامند. فی المثل به کسی که قتل مرتکب می شود می گویند قاتل و این ابراز و اطلاق صفت است. به آنکه نمی داند نادان می گویند. عده ای نیز به کسروی خرده می گرفتند که نادان توهین است ولی اصرار داشت که نادان یعنی کسی که نمی داند. مخاطب می خواهد اینرا توهین تلقی کند و یا نکند اختیار با اوست.
در مورد حق آزادی بیان و حق مطالعه آن کتاب توسط افراد جامعه هم مساله ای بدیهی ست. آن مرحوم که حبس و حصر نثار نویسنده و خواننده نکرد. کتاب را هم خریداری می کرد و می سوزاند این هم از حق نویسنده. بله ممکن است هر کسی هر عقیده ای داشته باشد. و که گفته همه حق دارند هر عقیده ضاله ای را رواج دهند؟ نظر شخصی ست؟ بهتر است شخصی بماند.
حق تنوع فکری هم مطلبی غریب است. راه پیشرفت فکری جامعه وحدت کلمه و داشتن تفکر واحد و تشکیل امت است. تنوع فکری دیگر از آن حرفهاست.
مرحوم کسروی در نقد رمان و ادبیات نوشته اند و نیاز به نوشتن در پیرامون تک تک کتب نیست. یک حرف را که صد بار نمی زنند. نه که هر کتابی را باید سوزاند. کتبی که از مسیر حق منحرفمان می کنند باید سوزاند. و مسیر حق را هم خداوند مشخص می کند. ضمن اینکه اگر بنا به سفید نمایی از کسروی بود عرض نمی کردم که با توهین ایشان به امام صادق مخالفم. با احترام
نقل قول  
saman2esm
Member
نقل قول از akhshurush:
:
سوال خوبی پرسیدید گرامی
به عنوان فردی که پیشتر پاکدین بوده ام و کسروی برایم فردی در اندازه ی اسطوره است عرض می کنم که نه مشکلم با کتابسوزی است، چه کسی گفته ظرف زمانی و مکانی معنا دارد؟

دوست عزیز چنگیز و بغدادی دقیقا همین ادعا را دارند!و به قول شما دبه کرده اند! اما آیا توانستند آدمیان را قانع کنند که شرایط زمانی و محیطی ایجاب می کرد هزاران نفر را بکشند ؟!پاسخ با شما
و در مورد قبایل آدمخوار، هزاران سال پیش زمانی که خطر گرسنگی نسل بشر را تهدید می کرده و غذا به صورت فست فودی موجود نبود!آدمخوار ها نسل بشر را حفظ کرده اند!و این مسئله در جامعه آن زمان پذیرفته شده بود و همچنین در موارد بسیاری از آن زمان تا به حال در جنگ ها و قحطی ها و گم شدن ها .... آدم خواری رخ داده و در اینکه آیا آن مردم توانستند افکار عمومی و قوانین را قانع کنند به نظر می آید گاهی موفق شده اند و گاهی خیر!
اینطور که مشخص است شما اعتقاد دارید بعضی کارها در ذات خود صحیح هستند و بعضی خیر ،اعتقاد شما محترم، اما من آن چیزی را که فکر می کنم در حقیقت و جامعه رخ می دهد بیان کردم.
و در مورد دفاع شما از کتاب سوزی کسروی و اینکه او بصورت نمادین کتاب ها را سوراند
من نظرم را قبلا بیان کرده ام اما اینجا ساده تر و توضیح می دهم...
خوب شما با مفاهیم کتابی مخالف هستید و معتقدید که آن مفاهیم برای جامعه مضر است پس کتاب را نقد کرده و مواردی را که برای مردم مضر هستند روشن می کنید تا اینجا نمی توان بر شما خرده گرفت اما بعد پا را یک قدم فرا تر نهاده و اعلام می کنید که ای مردم این کتاب را نخوانید!! این جمله یعنی اینکه مردم شما فهم تشخیص درست و نادرست را ندارید و اگر این کتاب را بخوانید به راه غلط خواهید افتاد تا اینجا شما فقط به فهم مردم توهین کرده اید!در پرش بعد شما کتاب را به صورت نمادین می سوزانید ومی خواهید به صورت نمادین آن کتاب را از ذهن مردم پاک کنید(یا بسوزانید) و همچنین هدف شما آگاه کردن مردم از خطرات محتویات آن کتاب است،در اینجا نیت شما باعث نمی شود که مسائلی همچون پایمالی حق نویسنده کتاب،آزادی بیان ،تنوع فکری و حق حداقل یک نفر برای خواندن آن یک کتاب فراموش شود شما می توانستید کتاب را نخرید،در نقد آن هزاران کتاب بنویسد اما کتاب سوزی ....
دوست عزیز اگر قرار بود هر نفری هر کتابی را که فکر می کند غیر مفید و باطل است بسوزاند الان نه کتابی وجود داشت و نه درختی و ما همان آدمخوار های هزاران سال پیش بودیم.
با دفاع از تمام کارها ونقاط ضعف کسروی باعث نشویم که نقاط قوت او از دیده پنهان شود.
نقل قول  
akhshurush
Member
نقل قول از saman2esm:

او سعی کرد به مردم نشان دهد شرایط زمانی و مکانی(محیطی)ایجاب می کند که انها اعتقادشان را تغییر دهند!(یا پاک گردانند) و اینگونه خواست که یکی از سخت ترین کارها را انجام دهد هر چند مانند پیامبران به دنبال چرخشی صد و هشتاد درجه نبود اما...
و در مورد کتاب سوزی
با توجه به توضیحاتی که در ابتدا عرض کردم کتاب سوزی هم می تواند در شرایط خود به وسیله شرایط زمانی و محیطی توجیه شود مانند وقتی که ما از سرما در حال مرگ باشیم و چیزی دیگری برای سوزاندن نباشد! پس شاید بهتر است که هر که کاعذ ها را سوازند دلیل از او بخواهیم نه فورا محکوم کنیم، اما کسروی دلیل خود را برای این کار در چندین کتاب و مقاله شرح داده که برای عده ای قانع کننده بوده و برای عده ای اینطور نیست ،قضاوت با دوستانی مانند saeidborji و cleauoum
انسان ها را باید محترم شمرد و اندیشمندان را محترم تر! به جای درود های بی معنی و نفرین های بی ارزش،تفکر های آنها را تحلیل و نقد کنیم.



سوال خوبی پرسیدید گرامی
چه کاری ست که شرایط زمانی و مکانی نتواند درستی یا نادرستی آنرا تغییر دهد؟ پاسخ همه ی افعال است.
به عنوان فردی که پیشتر پاکدین بوده ام و کسروی برایم فردی در اندازه ی اسطوره است عرض می کنم که نه مشکلم با کتابسوزی است، نه با نظر کسروی مبنی بر تنبیه جوانانی که تن به ازدواج نمی دهند (خواهران و دختران ما) ، نه با "برانگیخته" خواندن انبیا و خودش. مشکل با دفاع ناصحیح از عقاید کسروی ست. نسبی دیدن مسائل درد بزرگی ست که خیل بزرگتری از جامعه ی ما بدان دچارند. چه کسی گفته ظرف زمانی و مکانی معنا دارد؟ چنگیز مغول هم می تواند بگوید در ظرف زمانی خودش کارش صحیح بوده و ابوبکر بغدادی هم می تواند چنین مدعایی داشته باشد که در خاورمیانه تنها روش گروه خودش جواب می دهد. هیچ زمانی-مطلقاً هیچ زمانی- آدم خواری قبایلی که انسان زنده ای را می خورند نمی توان توجیه کرد. هر زمان که چنین کرده باشند ناپسند است ولو ده هزار سال پیش. و معیار درستی یا نادرستی؟ خداوند.
اما در مورد کتابسوزان کسروی پیشتر مدعی شدم که این کار سمبولیک است و دلیل سمبولیک بودن هم این است که مرحوم کسروی تنها یک کتاب از هر نوع جمع می کرد. فی المثل تمامی نسخ مفاتیح الجنان و رمان ها و دیوان های اشعار و غیرو را جمع نمی کرد. یک عدد از هر نوع. کاملا معتقدم رویه ی مناسبی بوده و شکستن قبح برخی از این آثار از باقیات صالحات آقای کسروی ست. همانگونه که ناسزاگویی ایشان به امام صادق را نیز نمی پسندم. والسلام
راستی قضاوت درستی یا نادرستی عرایض بنده هم با خداوند. یا حق
نقل قول  
saman2esm
Member
نقل قول از akhshurush:
اگر کسی بتواند مخترع عبارت "شرایط زمانی و مکانی" را به اخشوروش نشان دهد، یک عدد آب نبات چوبی نزد بنده جایزه دارد. تو گویی هر کسی هر خطایی در هر زمانی و مکانی انجام داد، می تواند دبه کند که شرایط اینطور اقتضا می کرد.

دوست عزیز چه کاری را می توان نام برد که شرایط زمانی و مکانی نتواند خطا و یا ثواب بودن آن را تغییر دهد؟!مسئله این است که با توجه محدوده ای که عمل در آن رخ می دهد،می توان قوانین یا انسان ها را قانع کرد که شرایط زمانی و مکانی ایجاب می کرد که آن عمل انجام شود یا خیر؟!
و نکته دیگر اینکه وقتی پای اعتقادات (و گاهی اخلاق) وسط باشد مفهوم صحیح و اشتباه قدری پیچیده می شود و به سختی بتوان آدمیزاد راقانع کرد.
اما در مورد کسروی
او سعی کرد به مردم نشان دهد شرایط زمانی و مکانی(محیطی)ایجاب می کند که انها اعتقادشان را تغییر دهند!(یا پاک گردانند) و اینگونه خواست که یکی از سخت ترین کارها را انجام دهد هر چند مانند پیامبران به دنبال چرخشی صد و هشتاد درجه نبود اما...
و در مورد کتاب سوزی
با توجه به توضیحاتی که در ابتدا عرض کردم کتاب سوزی هم می تواند در شرایط خود به وسیله شرایط زمانی و محیطی توجیه شود مانند وقتی که ما از سرما در حال مرگ باشیم و چیزی دیگری برای سوزاندن نباشد! پس شاید بهتر است که هر که کاعذ ها را سوازند دلیل از او بخواهیم نه فورا محکوم کنیم، اما کسروی دلیل خود را برای این کار در چندین کتاب و مقاله شرح داده که برای عده ای قانع کننده بوده و برای عده ای اینطور نیست ،قضاوت با دوستانی مانند saeidborji و cleauoum
انسان ها را باید محترم شمرد و اندیشمندان را محترم تر! به جای درود های بی معنی و نفرین های بی ارزش،تفکر های آنها را تحلیل و نقد کنیم.


نقل قول  
cleauoum
Member
نقل قول از saeidborji:

از اینجا به بعد این دونفر حتی اگر هزاران سال هم به بحث و مناظره بپردازند به هیچ نتیجه ای نمیرسند. در این میان شما شخصی را که نوشابه را میخرد و به جوی آب میریزد عاقل میدانید. تعریف شما از عاقل با آن تصویری که من در ذهن دارم هیچ تشابهی ندارد. درباره کسروی شاید بشود صدها صفحه نوشت و ادله آورد اما اگر طرفین مبانی داوری یکسانی نداشته باشند هرگز و هیچ زمان با هیچ نتیجه ای نخواهند رسید.......


با کمال احترام، و تشکر از توجه شما به بحث... ولی باید بگویم بی خود خودتان را گول نزنید.. بحث بنده و شما ربطی به اصول و مبانی ندارد.
مشکل بنده و شما این است که شما خیلی راحت حکم می دهید و قضاوت می کنید.. واقعیت این است که قضاوت برای شما خیلی راحت و ساده است. خیلی ساده می توانید از یک داستان که تازه آن را هم از کسی شنیده اید (که آن هم درست نقل نشده،) نتیجه بگیرید کسی دیوانه بوده.
کسروی اول پیغمبر ساز و دین تراش و مخترع زبان بوده، بعد جرم اش این است که گویا نیت پیغمبری داشته، و گویا نیت داشته که ادعای وحی بکند که البته آن را پنهان می کرده، از کجا معلوم که گویا کسروی قصد تشکیل حکومت دینی نداشته؟ از کجا معلوم دیکتاتوری خون ریزی نمی شده؟ بعد با استناد به دو خط نوشته که تازه بخشی از آن در مورد "فالگیر" و "جادوگر" و "هر کسیکه لاف از کارهای نشدنی میزند" است مدعی می شوید که کسروی از افراطیون!!؟ خطرناک بوده!؟! که به راحتی! انگ مفسد فی الارض به کسانی می زده که با عقایدش سازگار نبودند.شکر خدا که هم نوشته های کسروی هم نوشته های دیگران هست و هر کودکی می فهمد که کسروی آن افراطی خطرناکی که شما می گویید نیست، بعد عمل کتاب سوزی توسط کسروی می شود مشابه تکفیر. دست آخر کسروی این افراطی خطرناک!!! می شود "نان به نرخ روز خور" چرا؟ چون زمانی درس دینی می خوانده و بعد منتقد دین شده است. چون زمانی "لباس روحانیت داشته بعد کروات زده" نان به نرخ روز خور بوده.
خیر مشکل بنده و شما "مبانی داوری نیست" مشکل ما جای دیگری است.
در مورد ریختن نوشابه در جوی آب که از دید شما نشانه جنون است - بدون آنکه بخواهم از شخص یا گروه خاصی طرفداری کنم (چه بهاییان و چه مخالفین آنها) ""درست یا غلط، در آن سالها گروهی از مردم که در بینشان کاسب و روحانی و بازاری و تحصیل کرده و دانشجو هم وجود داشت به این نتیجه رسیده بودند که نماینده شرکت پبسی در ایران متعلق به بهاییان و در خدمت اهداف آنهاست.. آنها به مبارزه با شرکت بپسی دست زدند. (بدون شک آنها شباهتی با گاندی و ماندلا نداشتند. ولی نمونه هایی مثل این در تاریخ استقلال هند - مبارزه ضد تبعیض نژاد آفریقای جنوبی حتی انقلاب آمریکا نیز وجود دارد که عده ای از مردم کالایی را نخرند یا بخرند و آن را به هزینه خودشان معدوم کنند) می شود گفت عمل آنها و درک آنها اشتباه بوده، می شود گفت بهتر بود این انرژی را در جای دیگر و کار بهتری مصرف می کردند، ولی نمی شود گفت مجنون بودند. آنها یک مبارزه تمام عیار علیه بهایت را آغاز کرده بودند که مبارزه با بپسی کولا هم بخشی از آن بود . کما اینکه نمی شود گفت کار ثابت پاسال و پافشاری وی روی ادامه کار شرکت از روی جنون بوده. تکرار می کنم که قصدم دفاع از طرف خاصی در این میان نیست. نه بهاییت، نه مخالفان آنها. ولی بحث جنون در این میان کاملا بی ربط است. می شود گفت آنها کهنه پرست یا به اصطلاح مرتجع بودند ولی بحث جنون مطلبی است که اصلا موضوعیت ندارد.
چطور می شود بدون تحقیق و بررسی، بدون در نظر گرفتن شرایط تا آنجا پیش رفت که بر اساس نقل یک خاطره (که تازه آن هم اشتباه نقل شده) حکم بر جنون فردی بکنیم و بعد این واقعه را به کسروی بچسبانیم و نتیجه بگیریم این مجنون مانند آن مجنون است؟ اینگونه باشد می شود کسروی را با اصغر قاتل! هم مقایسه کرد
نقل قول  
saeidborji
Member
روزی دو نوجوان مشغول بحث بودن بر سر اینکه آیا خورشید در نیمروز به زمین نزدیکتر است یا در ابتدای صبح. در اثنی بحثشان کنفسیوس معروف را دیدند. خوشحال که داوری دانا و مناسب برای خود پیدا کردند به نزد او رفتند. اولی ادعای خود را اینطور شروع کرد که خورشید در هنگام طلوع به زمین نزدیک تر است چرا که بزرگ تر به نظر میرسد. دومی گفت : نه این دلیل قلابی است و کاملا واضح است که خورشید در نیمروز به زمین نزدیکتر است زیرا گرمتر است. کنفسیوس در پاسخ به این دو جوان حیران ماند. دو نوجوان او را مورد طعنه قرار دادند که : چه کسی گفته تو زیرکی؟
این داستان طنزآمیز قصد دارد اهمیت به اصطلاح frame of reference را در نتیجه حاصل از ارزیابی ما بنمایاند. برای دو نفر یا گروه مناظره کننده توافق بر سر موضوع به رسمیت شناختن مبانی داوری یکدیگر یکی از مهم ترین مقدمات برای پیشروی و به نتیجه رسیدن است. مثال:
مسیحی: مسیح فرزند خداست همانطور که در انجیل آمده.
مسلمان: نه این اشتباه است چرا که خدا فرزندی ندارد و قران بر این امر تاکید نموده است.
از اینجا به بعد این دونفر حتی اگر هزاران سال هم به بحث و مناظره بپردازند به هیچ نتیجه ای نمیرسند. در این میان شما شخصی را که نوشابه را میخرد و به جوی آب میریزد عاقل میدانید. تعریف شما از عاقل با آن تصویری که من در ذهن دارم هیچ تشابهی ندارد. درباره کسروی شاید بشود صدها صفحه نوشت و ادله آورد اما اگر طرفین مبانی داوری یکسانی نداشته باشند هرگز و هیچ زمان با هیچ نتیجه ای نخواهند رسید.......
نقل قول  
cleauoum
Member
داستایفسکی: آری ما توقع داریم که سیر تحول یک نویسنده را بدانیم. جریان پروش شخصیت و برداشت او را از زندگی بشناسیم... شناسایی کوچکترین جزییات مربوط به او را دست کم نمی گیریم (...) مخصوصا باز تکرار میکنم خطوط ریز، جزئیات کوچک زندگی او را دست کم نگیرید. مجموع همین هاست که ماهین آن شخص را روشن می کند. (به نقل از کتاب آشنایی با صادق هدایت – م ف فرزانه)
یک قاضی زمانی که قضاوت می کند علاوه بر نوع جرم و مسئولت متهم در برابر اعمالش، شرایط زمان و مکانی که آن فرد در آن قرار گرفته را در نظر می گیرد. برای قضاوت در مورد شخصیت یک فرد همانگونه که داستایوفسکی گفته احتیاج به جزئیات کوچک و خطوط ریز مربوط به زندگی فرد مورد بحث هست.

در این مورد، وقتی که قصد مقایسه بین کسروی، صادق خلخالی و گروه دولت اسلامی عراق و شام را داریم باید شرایط زمانی و مکانی که داعش تشکیل شد، شیخ صادق خلخالی رئیس دادگاه انقلاب شد و زمانی که کسروی فعالیت هایش را شروع کرد را در نظر گرفت. این مسئله، چیزی از مسئولیت این سه در در برابر کارهایشان کم نمی کند. اما وقتی می خواهیم بگوییم: "کسروی، داعش و آیت لله صادق خلخالی" هم نظر و هم سو هستند باید یادمان باشد که هر کدام در کدام شرایط زمانی و مکانی بوده اند. بحث بر سر این است که کسروی چه دیده بود و در چه محیطی زندگی کرده بود که چنین کتابهایی را نوشت، داعش چرا و چگونه تشکیل شد و ریشه اعمالش در کجاست... و شیخ صادق خلخالی چگونه آدمی بود و چطور می اندیشید.

فهمیدنش سخت نیست. دیدگاه زیر از من نیست:
""... انسان در مقاطع مختلف تاریخی و یا با حضور در جوامع مختلف تحت تاثیر پیشرفت علوم وتکنولوژی و فهم عمومی جامعه دیدگاههای متفاوتی نسبت به جامعه و تاریخ و طبیعت پیدا می کند که بر اعمال و رفتار فردی و اجتماعی او اثر می گذارد. این معنا از زمان و مکان، همانطور که بر دیدگاهها و اعمال و رفتار انسان اثر می گذارد احیانا فهم او را را نیز دگرکون می سازد."

یادآوری مجدد که توضیح بالا نافی مسئولیت فرد نیست، به عنوان مثال اگر کسی آدم کشته است یا جمعتیی را تحریک به آدم کشی کرده نمی تواند به شرایط زمانی و مکانی استناد کند. اگر شخصی به خاطر منافع مالی یا سیاسی اش با پدیده ای مدرن مخالفت کرده، نمی تواند به شرایط زمانی و مکانی استناد کند.
نقل قول  
cleauoum
Member
نقل قول از saeidborji:

به اقتضای زمانه حسن تعبیری (نیک واژه) است برای اصطلاح "نان به نرخ روز خور" که قدمت آن شاید چند هزار سالی باشد. یکی از معتقدان نان به نرخ روز خواری هم کسروی بود که یک روز لباس روحانیت میپوشید و فردا کراوات به خود میاویخت و آن فرقه ای را که خود زمانی جزیی از آن بوده را "گمراه گردان" و مستحق مرگ میخواند.


در بحث دیگری در همین سایت گفته ام برخی استدلال ها آن چنان غلط و اشتباه است که می شود در بطلان خط به خط و کلمه به کلمه آنها یک کتاب نوشت.
زمانی که می گویم با شرایط زمانی که کسروی در آن می زیست را در نظر گرفت همین است. در آن زمان دانشگاه و مدرسه مدرن به مفهوم امروزی در ایران وجود نداشت که کسروی در آنها درس بخواند، مدارس به سبک جدید انگشت شمار بودند، راه تحصیل دیگری جز تحصیل در مکتب خانه و بعد تحصیل علوم دینی یا رفتن به فرنگ نبود. به همین دلیل است امثال علی دشتی، جمالزاده، میرزا کوچک جنگلی، سید حسن تقی زاده همه تحصیلات دینی داشتند چون راه دیگری برای تحصیل نبود. حالا این وسط کسروی باید چه کار می کرد که "نان به نرخ روز خور نباشد؟" قاعدتا باید ترک تحصیل می کرد.
بماند که تهمت نان به نرخ روز خور بودن کسروی از آن کشفیاتی است که در دکان هیچ عطاری هم پیدا نمی شود... با گذشت بیش از 50 سال از مرگ کسروی،در بین مخالفان گوناگون او از نواب صفوی گرفته تا تقی زاده و دکتر علی شریعتی هیچ کس با استناد به اینکه کسروی زمانی درس دینی خوانده نگفته او نان به نرخ روز خورد بوده. آیا در تاریخ سراغ ندارید کسی درسی دینی خوانده و بعد منتقد سرسخت مذهب شده باشد؟ آیا چنین فردی نان به نرخ روز خور است؟

نقل قول از saeidborji:
ن یکی از دوستان من برای من نقل میکرد که در زمان محمد رضا شاه که پای پپسی کولا و کوکاکولا به ایران باز شده بود یک دیوانه دیگر مشابه همین در همسایگی آنها زندگی میکرده و شرح یکی از کارهای خنده آورش هم این بود که نوشابه را میخرید و جلوی مردم در جوی کنار خیابان خالی میکرد. توضیحش هم این بود که صاحبان این کارخانه ها یهودی هستند و من با یهودی ها مبارزه میکنم!!!!


به این می گویند استدلال منطقی...
گویا یکی از دوستان گفته است که کسی (بدون نام) در همسایگی آنها زندگی می کرده و در جوی خیابان (کدام خیابان) نوشابه می ریخته.... گویا این شخص مجهول می گفته برای مبارزه با یهودیان این کار را می کند (اصلا در قبل از انقلاب مبارزه با یهودیان مطرح نبوده) بدون هیچ تحقیق و بررسی در صحت این موضوع و این که این دیوانه چه کسی بوده و اسم و رسمش چه بوده فقط بر اساس یک نقل قول نتیجه گرفته می شود که این "دیوانه اول بدون نام" شبیه به آن "دیوانه دوم" یعنی احمد کسروی است.
احتمالا ماجرای این شخص (دیوانه اول) و ریختن نوشابه در جوی آب به ماجرای مبارزه با بهاییان و نه یهودیان و نوشابه پبسی بر می گردد. نماینده کارخانه بپسی در ایران ثابت پاسال سرمایه دار معروف و بانفوذ بهایی بود.
کار از فتوای آیت الله بروحردی مبنی بر حرام بودن معامله با بهاییان شروع و با شکستن تابلوهای شرکت و میدان داری انجمن حجتیه طی سالها و سالها ادامه پیدا کرد انجمن در این مبارزه اقتصادی با بهائیت تا گرفتن امتیاز کوکاکولا در مقابله با پپسی کولا هم پیش رفت. (تحریم بپسی، چاپ برگه های ضد کارخانه، حمله به ماشین ها نوشابه، خرید و نابود کردن نوشابه به هزینه شخصی توسط افراد سرشناس به خصوص روحانیت در انظار عمومی طوری که شرکت نتواند از آنها شکایت کند و...) گفته می شود چون موضوع حیثیتی شده بود، ثابت پاسال هم به هیچ روی حاضر به کوتاه آمدن نبود. کار به آنجا رسید که حتی مسجدی هم جلوی کارخانه تاسیس شد تا راحت تر بشود به وجود کارخانه اعتراض کرد.
چیزی که مشخص است تحریم کننده گان پبسی (همانها که نوشابه می خریدند و در جوب می ریختند) همگی در سلامت کامل عقل و روان به سر می بردند و از روی حساب کتاب دقیق این کار را انجام می دادند.
نقل قول  
saeidborji
Member
نقل قول از akhshurush:
اگر کسی بتواند مخترع عبارت "شرایط زمانی و مکانی" را به اخشوروش نشان دهد، یک عدد آب نبات چوبی نزد بنده جایزه دارد. تو گویی هر کسی هر خطایی در هر زمانی و مکانی انجام داد، می تواند دبه کند که شرایط اینطور اقتضا می کرد.


به اقتضای زمانه حسن تعبیری (نیک واژه) است برای اصطلاح "نان به نرخ روز خور" که قدمت آن شاید چند هزار سالی باشد. یکی از معتقدان نان به نرخ روز خواری هم کسروی بود که یک روز لباس روحانیت میپوشید و فردا کراوات به خود میاویخت و آن فرقه ای را که خود زمانی جزیی از آن بوده را "گمراه گردان" و مستحق مرگ میخواند. این به مثابه این است که شخصی عمری شرابخوار باشد و فردا توبه کند و مجتهد شود و فتوا بدهد که شرابخوار را باید اعدام کرد. سوال اینست که اگر این قانون در زمانی که این شخص خودش شرابخوار بود اجرا میشد ایا زنده میماند که چنین حکمی بدهد؟
یکی از مضحک ترین قسمتهای شخصیت کسروی این بود که هر کاستی و عیب خجالت اوری در خود میدید به دیگران نسبت میداد. مثلا درباه حافظ میگوید: حافظ از بس سرش به این در و آن در خوره بود و از این فرقه به آن فرقه شده بود پریشان و مجنون احوال شده بود، (حافظ تمام عمر خود از ستایش می گفت و عیب زهد) در حالی که این دقیقا شرح زندگی خود کسرویست. یک روز در لباس روحانیت و روز دیگر در کت شلوار و کراوات و علیه روحانیت !! از نشانه های زوال عقل او هم یکی همین که به قول دوستی میرفت کتاب میخرید و میبرد درخانه اش آتش میزد! یکی از دوستان من برای من نقل میکرد که در زمان محمد رضا شاه که پای پپسی کولا و کوکاکولا به ایران باز شده بود یک دیوانه دیگر مشابه همین در همسایگی آنها زندگی میکرده و شرح یکی از کارهای خنده آورش هم این بود که نوشابه را میخرید و جلوی مردم در جوی کنار خیابان خالی میکرد. توضیحش هم این بود که صاحبان این کارخانه ها یهودی هستند و من با یهودی ها مبارزه میکنم!!!!

نقل قول  
cleauoum
Member
نقل قول از akhshurush:
اگر کسی بتواند مخترع عبارت "شرایط زمانی و مکانی" را به اخشوروش نشان دهد، یک عدد آب نبات چوبی نزد بنده جایزه دارد. تو گویی هر کسی هر خطایی در هر زمانی و مکانی انجام داد، می تواند دبه کند که شرایط اینطور اقتضا می کرد.


akhshurush گرامی
در درجه اول حق با شماست: قطعا هر کسی هر خطایی در هر زمانی و مکانی انجام داد، مسئولیت آن خطا به عهده اوست و مطرح کردن شرایط زمانی و مکانی دلیلی برای فرار او از مسئولت نمی باشد.
ولی وقتی پای شباهت اعمال سه نفر آدم متضاد با یکدیگر به میان می آید نمی شود با یک مقایسه کلی حکم صادر کرد، اینجاست که پای ""شرایط زمانی و مکانی"" به میان می آید.
نمی شود شرایط امروز عراق و سوریه را که باعث به جود آمدن داعش شده (1393) با اعمال آیت الله شیخ صادق خلخالی (تهران 1357) با کارها و عقاید کسروی (تهران 1320) را باهم مقایسه کرد و بعد هم نتیجه گرفت که اینها شبیه هم هستند.

در مورد مخترع "شرایط زمان و مکانی" اطلاعی ندارم.
ولی بنده در متن زیر که مربوط به دیدگاهها در باره تاثیر عنصر زمان و مکان بر اجتهاد است، در بخش مربوط به "شرایط زمانی و مکان" با آن آشنا شدم.
http://www.hawzah.net/fa/magazine/magart/130/3610/16966
نقل قول  
akhshurush
Member
اگر کسی بتواند مخترع عبارت "شرایط زمانی و مکانی" را به اخشوروش نشان دهد، یک عدد آب نبات چوبی نزد بنده جایزه دارد. تو گویی هر کسی هر خطایی در هر زمانی و مکانی انجام داد، می تواند دبه کند که شرایط اینطور اقتضا می کرد.
نقل قول  
cleauoum
Member
thesaurus

منبع نقل قول هایی که ذکر کردم:

جلسه پنجم تفسیر سوره حمد، پخش شده از شبکه یک سیما در سالهای اول انقلاب.
کسروى یک آدمى بود تاریخ نویس ، اطلاعات تاریخیش هم خوب بود، قلمش هم خوب بود، اما غرور پیدا کرد رسید به آن جایى که گفت من هم پیغمبرم . ادعیه را هم ، همه را کنار گذاشت ، اما قرآن را قبول داشت . پیغمبرى را پایین آورده بود تا حد خودش ؛ نمى توانست برسد به بالا، آن را آورده بود پایین (می گفت) ادعیه و قرآن و اینها همه باهم اند.
نسخه متنی در آدرس زیر موجود است.
http://www.askdin.com/thread7701.html
فایل صوتی شماره 5 موجود در این آدرس - دقیقه 47
http://www.mediafire.com/download/9c6ch4...e_Hamd_Emam.rar


سخنرانی در جمع جامعه اسلامی بانوان شمیران، 21 تیر 1359 -
... یکدفعه آدم می بیند که کسروی آمد و کتابسوزی... البته کسروی نویسنده زبر دستی بود ولی آخری دیوانه شده بود. یا یک مغزی است که این مغز - بسیاری از شرقیها اینطوری هستند که تا یک چیزی، چهار تا کلمه یاد می گیرند ادعایشان خیلی بالا می گیرد...

در پرتال پژوهشی سایت موسسه نشریه و تنظیم آثار امام خمینی در مطلبی با عنوان امام در زندان عشرت آباد در سال 42 چه کتابهایی مطالعه نموده اند؟ چنین آمده: امام در نامه ای به آقای لواسانی (سید محمد صادق) از زندان. کتاب مستدرک الوسائل جلد سوم و کتاب تاریخ مشروطه سید احمد کسروی را خواستار شده اند. این مطلب در کتاب کتاب نهضت امام خمینی(س)، ج1، ص682 نیز آمده است.

قسمت مربوط به برتر بودن کسروی از آیت الله بزرگ تهرانی صاحب کتاب الذریعه - به نقل از کتاب خاطرات آیت الله خلخالی است.

موفق باشید
نقل قول  
thesaurus
Member
جناب cleauoum میشه لطف کنید بگید اظهار نظر روح الله خمینی در مورد کسروی رو از کدون منبع ذکر کردید؟
چون آیت الله خمینی در مورد احمد کسروی تو سال 1324 یه بار با لفظ "بیسواد تبریزی" و یه بار هم با عنوان "مرتد جاهل مفسد فی الارض"یاد میکنه...جالب بود برام این تغییر عقیده ایشون در مورد کسروی.
ممنون میشم منبع معرفی کنین.
نقل قول  
cleauoum
Member

یکی از شیوه های ساده "ترور شخصیت" مقایسه افراد بدون در نظر گرفتن شرایط زمانی و مکانی آنهاست.
روش کار هم بسیار ساده است: چسباندن اسم افراد کنار هم، خصوصا آن افرادی که در ذهن مخاطب داری سابقه خوبی نیستند کنار سوژه مورد نظر، سپس مقایسه سریع و سفسطه آمیر آنها با یکدیگر و بعد حکم صادر کردن که این شبیه به آن است چرا؟ چون کارهایشان شبیه بهم هستند. برای محکم کاری می شود از چند برچسب "تند رو" یا "افراطی" هم استفاده کرد.
افراد یا گروههایی که در گستره زمانی و جغرافیایی متفاوتی از هم زندگی می کردند و با هزار من سریش هم نمی شود آنها را به هم چسبانید.
احمد کسروی - مقتول در سال 1324 شمسی - به نقل از ویکی پدیا:
سید احمد حکم‌آبادی که بعدها نام خانوادگی کَسرَوی را برگزید، تاریخ‌نگار، زبان‌شناس، پژوهش‌گر، حقوق‌دان و اندیشمند ایرانی بود. وی استاد ملی‌گرای رشته حقوق در دانشگاه تهران و وکیل دعاوی در تهران بود. احمد کسروی در تاریخ ۲۰ اسفند ۱۳۲۴ و در سن ۵۷ سالگی، در اتاق بازپرسی ساختمان کاخ دادگستری تهران به ضرب «گلوله و ۲۷ ضربه چاقو» توسط گروه اسلام‌گرای «فدائیان اسلام» ترور شد.
کسروی در حوزه‌های مختلفی هم‌چون تاریخ، زبان‌شناسی، ادبیات، علوم دینی، روزنامه‌نگاری، وکالت، قضاوت و سیاست فعالیت داشت. (لطفا دقت شود در سن 57 سالگی - به ضرب 27 ضربه چاقو و گلوله)
کسروی از فعالین در جنبش مشروطیت بود، کتاب تاریخ مشروطه او با گذشت سالها هنوز از منابع اصلی تاریخ ایران به شمار می رود. اهمیت این کتاب تا آن حد هست که حتی پس از انقلاب هم توسط حکومتی که مخالف کسروی بود بارها تجدید چاپ شد.
در مورد میزان علم و دانش کسروی گفته می شود آیت الله خمینی پس از انقلاب در برنامه تلوزیونی تفسیر سوره حمد گفت : ” کسروى یک آدمى بود تاریخ نویس، اطلاعات تاریخیش هم خوب‏ بود، قلمش هم خوب بود؛ اما غرور پیدا کرد.” شیخ صادق خلخالی نیز در کتاب خاطراتش روایت می کند بنیانگزار جمهوری اسلامی می گفته که اطلاعات تاریخی و روایی کسروی از آیت الله بزرگ تهرانی صاحب کتاب الذریعه بیشتر بوده است. آیت الله خمینی در نامه ای به آیت الله لواسانی در دوران حبس از وی می خواهد تا کتاب تاریخ مشروطیت احمد کسروی را برایش بفرستد. ( به نقل از نوشته احمد افشاری)
این مطلب شگفت انگیز است که بخش زیادی از زندانیان سیاسی در زمان شاه طی سالهای مختلف (1342 تا 1350) از حزب توده تا فداییان و منافقین تا انسان هایی مانند مهندس سحابی کتاب تاریخ مشروطیت کسروی را مطالعه می کردند. در واقع اثر او پایه ای برای مطالع تاریخ معاصر ایران به شمار می رفته و می رود.
کسروی تالیفاتی در حوزه زبان شناسی نیز دارد. دوره کار او در دادگستری هر چه که بود - مخالفین مختلفش - نتوانستند وصله ای به بچسبانند. بخشی از شهرت او به خاطر انتشار عقایدش به عنوان پاکدینی است. چیزی که برایش دشمنان فراوانی و مختلفی از روحانیون و دولتمردان تا عوام کوچه و بازار بوجود آورد..
مرگ کسروی دارای ابهاماتی نیز هست.
بهرحال شدت نفوذ کسروی آنقدر بود که باگذشت سالها از ترورش - در دهه 1350 دکتر علی شریعتی از او سخن بگوید و افکارش را نقد کند و در سالهای بعد آیت الله خمینی در یک برنامه تلویزیونی به او اشاره کند.
نقل قول  
saeidborji
Member
نقل قول از saman2esm:

... اما در آخر فکر نمی کنم کسروی محقق و اندیشمند می دانست عده ای که او را "بد آموز و گمراه گردان" می خواندند به یکی از اصول و راهنمائی های خود او عمل کنند! (کسروی:"به بدآموز و گمراه گردان، و همچنان بفالگیر و جادوگر وهر کسیکه لاف از کارهای نبودنی میزند، باید کهرایید که اگر باز نگشتند باید کشت." هر چند ممکن است منظور کسروی افرادی مانند خود نباشد!)

بله دوست عزیز. کسروی نیز مانند بقیه افراطیون خطرناک، به راحتی انگ مفسدفی الارض به کسانی میزد که با عقایدش سازگار نبودند. مطلبی که شما نقل کردید دقیقا برگرفته از کتاب معروف ورجاوند بنیاد صفحه 109 هست که سزای مرگ را برای این گروه تجویز میکرد.
کسروی با خلخالی فرق داشت. فرقشان این بود که کسروی مجال نیافت عقاید خطرناکش را جامه عمل بپوشاند ولی خلخالی این فرصت را یافت. اما از نظر افراط باهم قرین و از بعد خطرناکی هردو خطرناک بودند. مثل دو بمب اتم. یکی منفجر شد در هیروشیما ولی یکی دیگر خنثی شد.
نقل قول  
saman2esm
Member
و در مورد حکومت دینی، من فکر نمی کنم کسروی به دنبال حکومتی دینی بوده باشد بلکه در مورد حکومت داری بیشتر به شیوه غربی زمان خود گرایش داشت و می گوید"اینگونه سررشته داری سررشته داری توده که از اروپا برخاسته و در جاهای دیگر نیز رواج یافته خردمندانه و بسیار نیکوست باید ارجش دانست و همیشه نگاهش داشت". واما نکته دیگر این که اگر حکومتی بر اساس کتاب ورجاوید بنیاد او شکل می گرفت، آیا ما می توانستیم آن را حکومت دینی و یا مذهبی بخوانیم؟!(شاید بهتر است بگویم که شکل نگرفت دیگر چه فایده! هر چه ما بگوئیم غیب گوئی است!) به نظر من پاسخ این سوال منفی است چون کتاب و اصول او فاقد عوامل حکومتی دینی مانند اولامر، اصول و قوانین الهی و.... می باشد. به نظر من بیشتر سوءتفاهم های دوستان از موارد بالا سر چشمه می گیرد که امیدوارم توضیحات من راهگشا بوده باشد.
اما در آخر فکر نمی کنم کسروی محقق و اندیشمند می دانست عده ای که او را "بد آموز و گمراه گردان" می خواندند به یکی از اصول و راهنمائی های خود او عمل کنند! (کسروی:"به بدآموز و گمراه گردان، و همچنان بفالگیر و جادوگر وهر کسیکه لاف از کارهای نبودنی میزند، باید کهرایید که اگر باز نگشتند باید کشت." هر چند ممکن است منظور کسروی افرادی مانند خود نباشد!)
کهراییدن:نهی کردن
نقل قول  
saman2esm
Member
بحث دوستان در مورد نیت ایجاد حکومت مذهبی و به وجود آوردن دین جدید توسط کسروی جالب بود و بنده نیز امیدوارم با اضافه کردن نکاتی باعث پیشبرد آن شوم.
از مجموعه کتاب های کسروی این گونه برداشت می شود که او اسلام(و شاید بتوان گفت دین) را به زمان ظهورش مختص میداند و می گوید:'این خواست خداست که هر چند گاه یکبار جنبش خدایی رخ دهد و یک راه رستگاری به روی جهانیان باز گردد و گمراهی ها از میان رود'، می گوید:"...اسلامی که پاکمرد عرب هزار و سیصد و پنجاه سال پیش بنیاد نهادو تا قرن ها بر پا میبود" و ادامه می دهد: "آن اسلام، مردم پراکنده و زبون عرب را یک توده گردانیده، بفرمانروایی نیمی ازجهان رسانید" ،کسروی که مسلمانان زمان خودرا نه تنها فرمانروای نیمی از جهان نمی بیند بلکه آن ها را زیردست غربی ها، عقب مانده و خرافه پرست می بیند با مجموعه محاسباتی که انجام می دهد اعلام می کندکه این اسلام برای جامعه مضر است و آن را مجموعه ای از کیش ها که باعث پراکندگی توده ها و زبون و زیردست شدن آن ها می شود،می داند واما در مورد زمان مفید بودن دین ها، در مجموع می توان این گونه برداشت کرد که او زمان اختصاص هر دین را به جامعه اش ،زمانی که دین جامعه را به سوی پیشرفت هدایت کند و در اوج نگه دارد، می داند (البته این پیشرفت ها را خود محاسبه می کند!) کسروی دین را پاک ترین اندیشه ها می داند و اسلام حال حاضر را سیاه میداند! پس در نتبجه چاره را در استخراج گوهر دین که به گفته او نه تنها گوهر اسلام ،بلکه گوهر تمام ادیان است می بیند و گوهر دین را این موارد می داند :"باور داشتن به خدا، یگانه شناختن او، دست اندر کارهای جهان نشناختن کسی،پابستگی به نیکی و پاکی، کوشیدن در راه زندگانی، دشمنی با گمراهان و بی دینان، باور داشتن به جهان پاداش وکیفر و مانند اینها" تا اینجا برداشت من این گونه است که کسروی دین را لباس سفیدی می داند که در گذر زمان آلودگی ها و رنگ ها بر او می نشیند و گاهی پیامبران برای پاک کردن این آلودگی ها و نشان دادن روشنایی و پاکی آن به سوی مردم می آیند و اما به نظر او می توان با عقل و خرد نیز آن سفیدی را تشخیص داد! او اعتقاد داشتن به گوهر ها را پاک دینی می نامد و این کار او باعث شک به وجود آوردن دینی جدید توسط او شد!و در قدم بعدی کتاب ورجاوید (مقدس)بنیاد را منتشر می کند که بخش اول و دوم این کتاب درباره گوهرهایست که ذکر شد (که البته به نظر من با توجه به دانش حال حاضر، چندان علمی و فلسفی نیست و شاید بتوان گفت به نوعی، تبلیغ است!) و اما در بخش سوم کتاب پا را یک قدم جلو تر نهاده و اصول کلی را از همه نظر برای زندگی افراد تعیین می کند مانند از لحاظ حکومتی :"سررشته داري بايد كم اندامان و ناتوانان را در پناه خود گيرد " و اقتصادی:"بازارگانان بايد بيشتر از نياز نباشند" و قضائی:"باید کشنده را کشت" و "به بدآموز و گمراه گردان، و همچنان بفالگير و جادوگر وهر كسيكه لاف از كارهاي نبودني ميزند، بايد كهراييد كه اگر باز نگشتند بايد كشت."و " دانش ها و هنرها مايه پيشرفت جهان ميباشد"و ...(چون کسروی این اصول را مربوط به زمان خود می داند بنده در مورد این اصول نظری نمی دهم) کسروی با این کار کتابش را به کتاب های مقدس نزدیک تر و شبیه تر کرد! او همچنین در ابتدای کتابش اعلام کرد که کتابش فقط برای زمان حال است! حال اگر این جمله را و تفکر او را در مورد مفید بودن دین در زمان خودش در ذهن خود بیاوریم و همچنین کتاب او را که شامل تبلیغ عقاید ومفاهیمی چون خدا،جهان دیگر و .....و مجموعه رهنمود ها و قوانینی که برای اجرا به آن اضافه کرد در کنار هم قرار دهیم به نظر من خواسته یا ناخواسته کتابی شبه مقدس یا دینی نوشت!البته باید تاکید کنم به علت های زیادی مانند عدم صحبت از وحی و یا پیامبری خود و ... نمی توان گفت او کتابی مقدس نوشت!(خود او همیشه آوردن دینی جدید را تکذیب کرد)
نقل قول  
cleauoum
Member
دوم- در طی بحث چندبار بنده را نصیحت فرمودید که "بروید از اشخصا ثالث بپرسید"من از آغاز همین کار را کردم. نوشته های شخص ثالثی، که هم روحانی است، هم طرفدار نظام جمهوری اسلامی، هم شیعه معتقد و هم محقق و تاریخ دان و هم مخالف کسروی را در مورد کسروی نقل کردم. صفحات 822 تا 828 کتاب جریان ها و سازمان های مذهبی سیاسی ایران - رسول جعفریان. ایشان به عنوان یک شخص ثالث معتقد است کسروی دعوی پغمبری نکرده، کسروی ادعا نداشته که به او وحی می شده، کسروی خردگرا به تمامی معنی بوده است.. شما دلیلی بر ردش نیاوردید.
در مورد شاعران هم با نقل قول "از اشخاص ثالث" نشان دادم که نقد سعدی یا مولانا و بررسی تاثیر شعر آنها در عقب افتادگی مملکت ما مختص به کسروی نبوده و نیست. (که البته این اشخاص ثالث به هیچ شکلی مرید کسروی نیستند)

سوم- در مورد تکفیر:
حالا شما بهتر است از شخص ثالثی سوال کنید که چه فرق است بین کسی که در خانه خودش، با گروهی از اطرافیانش نشسته و کتابی را که با پول خود خریده آتش می زند با کسانی که گروهی درست می کنند و مخالفینشان را می کشند و هر چه را که مخالف آنها باشد از سر راه خود بر می دارند. بپرسید چه فرقی است بین کسی که چند جلد کتاب متعلق به خودش را می سوزاند و کسی که با برنامه قبلی سلاح تهیه می کند و به سراغ مخالفین فکری و عقیدتی اش می رود و آنها را سلاخی می کند.
بهتر است از شخص ثالثی بپرسید چه فرقی است بین کسی که می گوید بر اساس "خرد" باید جامعه را اداره کرد، و شخصی که می گوید باید بر اساس یک "دین مشخص" با "تعالیمی مشخص" به سراغ جامعه رفت و هر چه را که خلاف آن تعالیم بود با شمشیر راست کرد!
قبلا هم گفتم شما آزادید هر چیزی را با هرچیزی مقایسه کنید و بعد نتیجه دلخواهتان را بگیرید، ولی باور بفرمایید نمی شود بر اساس تصورات شما که گویا "کسروی قصد تشکیل حکومت دینی داشته" یا موهوماتی مثل اینکه گویا کسروی آب نمی دیده ولی شناگر قابلی بوده و گویا "نیت" داشته که زمانی ادعای رسیدن وحی از جانب به خدا بکند و گویا آتش زدن کتاب ها توسط کسروی مشابه کارهای داعش است در مورد کسروی قضاوت کرد. نمی شود کسروی را با هر شخص یا گروهی مقایسه کرد و بعد نتیجه گرفت او "افراطی" بوده. نمی شود حکم کلی داد که مرگ یک ""نویسنده، روشنفکر، یک تاریخ دان"" تنها و تنها به خاطر عقایدش تاثیری در شناخت ما از او ندارد.

از توجه شما به بحث ممنون هستم.
نقل قول  
cleauoum
Member
جناب: saeidborji

اول- بحث ما به این شکل آغاز شد:

khar tu khar : "افراد تندرو، با هر پنداری و با هر گفتاری و با هر کرداری، در یک نقطه مشترک میشوند و از آن به بعد میتوانند دوستان و همسفران خوبی برای هم باشند. کسروی - خلخالی - داعش و امثالهم مشمول قانون فوق هستند"
cleauoum: "تفاوت بین کسروی و خلخالی اینقدر هست که هر بچه ای متوجه اش بشود. کسروی قصد نداشت حکومت مذهبی درست کند. کسروی قصد نداشت که عقایدش را به زور تکفیر و چاقو و اسلحه در سر مردم بکند. کسروی قصد نداشت که مخالفانش را قصابی کند.. کسروی نمی توانست اموال کسی را تصاحب کند و دادگاه چند دقیقه ای به راه بیندازد"
saeidborji : ... اما اینکه آیا (کسروی) قصد داشته یک حکومت مذهبی برای خودش درست کند یا نه قابل اثبات و ابدا به این شکل که شما میفرمایید آشکار و عیان نیست... شما نمیتوانید بدانیدکه نیات درونی یک شخص آن هم شخصی که به قول خودتان سالهاست مرده چه بوده. اما با نگاهی به آثار او راحت تر میتوان قبول کرد که کسروی به دنبال تشکیل حکومت مذهبی بوده تا اینکه بگوییم اصلا قصد تشکیل یک حکومت مذهبی برای خود نداشته.

saeidborji
می بینید که از دید خودتان ظاهرا مثال من در آن زمان نه "بی ربط" بود" نه ناشی از "خیالات بنده" شما بدون هیچ توضیحی، ادامه آن بحث را پی می گیرید و ادعا می کنید که کسروی می توانسته حکومت دینی تاسیس کند.. اگر مثالی بی ربط و ناشی از "خیالات و تصورات" زده بودم همان موقع می توانستید بگویید.
داعش گروهی است که اساسا برای تشکیل حکومت اسلامی و اجرای قوانین دینی تشکیل شده. شیخ صادق خلخالی نیز کسی بود که برای اجرای قوانین دینی (البته از جناحی مخالف با نظریات داعش تلاش می کرد). اساس اندیشه این دو (به رغم اختلافات فراوان) بر اساس "فکر تاسیس حکومت دینی" بوده، اگر موضوع "حکومت دینی" و اجرای "فرامین شریعت" در بین نبود، هیچ وقت کسی نه اسم داعش را می شنید نه اسم شیخ صادق خلخالی را.. اعمال این دو کوچکترین شباهتی با کارهای کسروی ندارد. نه تنها من چندین نفر از کاربران سایت که اتفاقا مخالف کسروی بودند هم به این موضوع اشاره کردند که این مقایسه از جاده انصاف خارج است.
با کمال احترام برای جناب khar tu khar گرامی ولی به نظر من این نوع مقایسه نمونه ی کاملی از ترور شخصیت است.
نقل قول  
farhizesh
Member
احمد کسروی :
سخنان من اینهاست که می‌نویسم به آنچه دیگران از زبان من گویند ارج نگزارید.
نقل قول  
saeidborji
Member
آخرین دیدگاه بنده و خداوند همه ما را اگر گمراهیم به راه راست هدایت کند و اگر در راه هستیم در آن نگه دارد.
اگر بخواهم روال بحث را از انجا که با شما شروع کردم دنبال کنم به داعش و .. بر نمیگردد. آن دیدگاه جناب کبیر در کبیر بود. معهذا اگر بخواهید از آن نقطه هم دنبال کنید توضیحات شما ربطی به دیدگاه ایشان نداشت. ایشان گفتند این سه از نظر افراطی بودن باهم تشابه دارند نه از نظر تلاش برای تشکیل یک حکومت دینی. حکومت دینی چیزی بود که شما برداشت کردید که کاملا زاییده خیالات خودتان بود. وگرنه دیدگاه کبیر در کبیر چنین معنایی ابدا نمیدهد. اما وقتی که مایلید از آن نقطه شروع کنید باید بگویم که دیدگاه ایشان را بسیار نزدیک به حقیقت دیدم. شما در پاسخ به کامنت ایشان گفتید: " کسروی قصد نداشت حکومت مذهبی درست کند. کسروی قصد نداشت که عقایدش را به زور تکفیر و چاقو و اسلحه در سر مردم بکند." زور و تکفیر غیر از سوزاندن کتابهای دیگران است؟ از اشخاص دیگر هم بپرسید. بپرسید کسی که کتابها و عقایدی را که باب پسندش نباشند میسوزاند و نابود میکند چطور آدمی میتواند باشد؟ کسی که در دین میپیچد و بر ضرورت آن تاکید میکند و دین قبلی را مردود میشمارد چه خیال دیگری در سر دارد؟ شما میگویید کسروی راهنمای راه حقست؟ آن شیوه کنید که او به شما اندرز میدهد و قدم بر قدم او بنهید. هر کس نان از عمل خویش خورد.

توانگری نه به مالست پیش اهل کمال
که مال تا لب گورست و بعد از آن اعمال
من آنچه شرط بلاغست با تو می‌گویم
تو خواه از سخنم پند گیر و خواه ملال
محل قابل و آنگه نصیحت قائل
چو گوش هوش نباشد چه سود حسن مقال
به چشم و گوش و دهان آدمی نباشد شخص
که هست صورت دیوار را همین تمثال
نصیحت همه عالم چو باد در قفس است
به گوش مردم نادان چو آب در غربال
دل ای حکیم درین معبر هلاک مبند
که اعتماد نکردند بر جهان عقال
مکن به چشم ارادت نگاه در دنیا
که پشت مار به نقش است و زهر او قتال
نه آفتاب وجود ضعیف انسان را
که آفتاب فلک را ضرورتست زوال
چنان به لطف همی پرورد که مروارید
دگر به قهر چنان خرد می‌کند که سفال
برفت عمر و نرفتیم راه شرط و ادب
به راستی که به بازی برفت چندین سال
کنون که رغبت خیرست زور طاعت نیست
دریغ زور جوانی که صرف شد به محال
زمان توبه و عذرست و وقت بیداری
که پنج روز دگر می‌رود به استعجال
کنون هوای عمل می‌زند کبوتر نفس
که دست جور زمانش نه پر گذاشت نه بال
چنان شدم که به انگشت می‌نمایندم
نماز شام که بر بام می‌روم چو هلال
وصال حضرت جان‌آفرین مبارک باد
که دیر و زود فراق اوفتد درین اوصال
به زیر بار گنه گام برنمی‌گیرم
که زیر بار به آهستگی رود حمال
چنین گذشت که دیگر امید خیر نماند
مگر به عفو خداوند منعم متعال
بزرگوار خدایا به حق مردانی
که عارفان جمیل‌اند و عاشقان جمال
مبارزان طریقت که نفس بشکستند
به زور بازوی تقوی و للحروب رجال
یقدسون له بالخفی والاعلان
یسبحون له بالغدو والاصال
مراد نفس ندادند ازین سرای غرور
که صبر پیش گرفتند تا به وقت مجال
قفا خورند و ملامت برند و خوش باشند
شب فراق به امید بامداد وصال
به سر سینه این دوستان علی‌التفصیل
که دست گیری و رحمت کنی علی‌الاجمال
رهی نمی‌برم و چاره‌ای نمی‌دانم
بجز محبت مردان مستقیم احوال
مرا به صبحت نیکان امید بسیارست
که مایه‌داران رحمت کنند بر بطال
بود که صدرنشینان بارگاه قبول
نظر کنند به بیچارگان صف نعال
توقعست به انعام دائم‌المعروف
ز بهر آنکه نه امروز می‌کند افضال
همیشه در کرمش بوده‌ایم و در نعمش
از آستان مربی کجا روند اطفال؟
سؤال نیست مگر بر خزائن کرمش
سؤال نیز چه حاجت که عالمست به حال
من آن ظلوم جهولم که اولم گفتی
چه خواهی از ضعفا ای کریم و از جهال
مرا تحمل باری چگونه دست دهد
که آسمان و زمین برنتافتند و جبال
ثنای عزت حضرت نمی‌توانم گفت
که ره نمی‌برد آنجا قیاس و وهم و خیال
ختام عمر خدایا به فضل و رحمت خویش
به خیر کن که همینست غایةامال
بر آستان عبادت وقوف کن سعدی
که وهم منقطعست از سرادقات جلال
سعدی
نقل قول  
cleauoum
Member
نقل قول از saeidborji:
دعوی پیامبری نکردن با نیت آنرا نداشتن متفاوت است. کسی که دعوی پیامبری میکند علنا به قوم خود میگوید که از جانب خدا وحی دریافت میکند. کسی که نیت امام شدن یا پیامبر شدن در سر دارد ابتدا زمینه پذیرفته شدن خود را در اذهان مردم بوجود میاورد و با نمایشی از اخلاق و خیرخواهی و .... مستمعان را و واکنش آنها را میسنجد تا در موقع مناسب نقشه خود را عملی کند. زیرا میداند که اولین شکست در چنین نقشه ای آخرین شکست خواهد بود. پس از آماده سازی اذهان ابتدا از نزدیکترین اقارب و دوستانی که ذهنشان را آماده برای پذیرفتن ادعایش میبیند شروع میکند و ضمن اینکه سعی دارد گروندگانی برای خود فراهم کند میداند که این گروندگان حامیان و مبلغان او نیز خواهند شد. شما خود این موضوع را بهتر میدانید که هر کاری به مقدمه چینی نیاز دارد و هیچ کس از اول از قصد و نیت نهایی خود با کسی سخن نمیگوید.


در کل حرفهای درستی است فقط به شرطی که دارای دستگاه نیت خوان باشیم، تا پی ببریم کسروی نیت اصلی اش چه بود.. اعمالش نمایشی! بوده یا نه...
دوست عزیر در مورد کسی صحبت می کنیم که درست یا غلط نظراتش و زندگیش در طی این سالها (بیش از 50 سال) زیر ذره بین بوده. وقتی بعد از این همه سال کسی مثل رسول جعفریان می گوید کسروی دین به مفهوم سنتی اش را قبول نداشت! و دعوی پیامبری به مفهوم رایج آن نداشت، موضوع روشن است. نیازی به این همه شرح و تفضیل ندارد. مگر این که شما دلیل قاطعی داشته باشید (نه نیت خوانی و گویا و شاید)

نقل قول از saeidborji:
گاندی یک شبه قاره پیرو داشت. اما معتقد بود مسلمان و هندو باید باهم و با صمیمیت زندگی کنند و هیچگاه به کوبیدن دینی نپرداخت زیرا به دنبال جمع کردن عده ای دور خود از راه تفسیر دین نبود. جایی خواندم که یک روز یک مسیحی به نزد گاندی میرود و میگوید من را به به آیین هندو راهنمایی کن. گاندی در پاسخ میگوید رستگاری روح و جان تو در مسیحیت است.


در این داستان دقیقا گاندی کار کسروی را کرده. گاندی مگر عالم دین هندو بوده که این طور نصحیت کرده؟ نه با منطق دین مسیحیت یک فرد هندو رستگار می شود، نه با منطق هندو یک فرد مسیحی رستگار است. می شود نتیجه گرفت احتمالا گاندی هم می خواسته مذهبی جدیدی بیاورد. مطابق دین اسلام - اصل دین اسلام - یک هندو کافر است و تا ابد کافر می ماند...حالا باید چه کار کنیم که مثل کسروی به بدعت گزاری در دین! متهم نشویم..؟؟
واقعیت این است که گاندی باید به این فرد می گفت دینت را برای خودت و در دلت نگه دار، خواستی هندو بشو، خواستی مسیحی ولی در زندگیت بیرونیت، در اجتماع، عقاید مذهبی ات را کنار بگذار و به نیروی عقلت و خردت و وجدانت تکیه کن.. هر چند اگر گاندی حوادث بعدی را در شبه قاره هند می دید (از هندو های افراطی تا مسلمانان افراطی و ایضا مسیحیان افراطی) قطعا در گفته اش به این فرد در مورد راه رستگاری قطعا تجدید نظر می کرد.

نقل قول از saeidborji:
شما از اشخاصی اینجا نام میبرید. دقت کردید که اینها هم هیچکدام دعوی نبوت نکردند؟؟


دعوی نبوت نکردند.. چون نیاز نبود. چون همه این افراد که اسم بردم قدرت فراوانی داشتند. در عوض مریدانشان هزاران معجزه و کرامت برایشان نقل کرده اند که دست کمی از نبوت نداشته.

نقل قول از saeidborji:
خوشبختی و بد بختی ملتها بر خلاف گفته کسروی درگرو دینشان نیست یا خواندن رمان و شعر کهن.


خوشبختی یا تیره بختی ملتها در درجه اول به آن چیزهایی است که فرهنگ، اعتقادات، شیوه زندگی و رفتارشان را می سازد. سعادت ملتها به آن چیزهایی است که نگرش آنها به جهان و پدیده های آن را شکل می دهد. قاعدتا شعر کهن نیز در این میان جای خودش را دارد - برای مثال رجوع کنید به کتاب جامعه شناسی نخبه کشی، که شکر خدا نویسنده اش مرید کسروی نیست.
نقل قول  
cleauoum
Member
saeidborji

عجب!!!
از بحث بر سر اصل دین رسیدیم به اینکه به اینکه بهتر است یک انسان صادق خالص مثل فروید یا مثل راسل موضع خود را در باره دین صریح و بی ابهام به مخاطب خود ابراز کند!
فکر می کنم بهتر باشد یک بار دیگر روند بحثمان را بررسی کنیم.

بحث از مقایسه یکی از دوستان بین کسروی و شیخ صادق خلخالی و داعش و امکان همراهی بین این افراد آغاز شد، حقیر گفتم "کسروی قصد تشکیل حکومت دینی نداشت" شما گفتید: ".. با نگاهی به آثار او راحت تر میتوان قبول کرد که کسروی به دنبال تشکیل حکومت مذهبی بوده... برای خودش دین پاک و زبان پاک هم اختراع کرده بود و اینکه نتوانست به نیاتش جامه عمل بپوشاند دلیل بر آن نیست که چنین قصدی هم نداشته.مثلی معروف میگویند فلانی آب گیرش نمیاید وگرنه شناگر قابلی است... آیا کسروی امکان دست یازیدن به قدرت را داشت و استفاده نکرد یا اینکه چنین فرصتی برایش فراهم نشد؟... تاریخ دیکتاتور های خونخواری را به یاد دارد که زندگی بسیار ساده داشتند. حداقل چیزی که با اطمینان میتوان گفت اینست که او رویای بدعت در دین را در سر داشته..""

توضیح شما سرپا تناقض است: کسروی اگر قصد تشکیل حکومت دینی (آن هم به رهبری خودش را داشت!) مثل فدائیان اسلام جزوه و کتاب در این مورد چاپ می کرد (آنها هم دستشان به قدرت نرسید، البته فقط در آن زمان) گذشته از این نمی شود افراد را به گناه نکرده محکوم کرد چون گویا آب گیرشان نمی آمده و گرنه شناگران قابلی بوده اند! یا ممکن است بعدها دیکتاتورهای خونخواری بشوند. مبنای قضاوت در مورد افراد شیوه زندگی آنهاست، کسروی گروه درست نکرده بود که مخالفان عقیده اش را حذف کند در مقابلش طرف مقابل که اتفاقا او هم دستش به قدرت نرسیده بود این کار کرد.

در ادامه شما از بنده پرسیدید: "".... امروز که ما در قرن بیست و یکم به جهان نگاه میکنیم فرقه های زیادی میبینیم متضاد و ناهمگون ، بیرون آمده از بطن اسلام، درحالی که ناممکن است بنیانگذار این دین بیش از یک دین آورده باشد. بدون نیاز به تحقیق در صحت و سقم ادعاهای این نوآوران دینی، با توجه به تضادها و دشمنی های آن فرقه ها به سادگی میتوان به این نتیجه رسید که عمده آنها بدلی و جعلی هستند. چطور ممکن است از مادری چندان فرزند از رنگ و شکل و نژاد و .... مختلف و گوناگون پا به عرصه وجود بگذارد؟؟""

با آوردن مثال اسلامهای متفاوت، خواستم به شما نشان دهم که این فرقه های گوناگون هیچ ربطی به نوآوران و بدعت گزاران و دین تراشان ندارد، این سرنوشت هر عقیده ای و نیاز جامعه بشریت است که باعث به وجود آمدن شاخه های مختلف در دین می شود (مثل لوتر) و اصلا نمی شود فهمید کدام بدلی است و کدام جعلی است. و نتیجه اش بحثهای بی حاصلی است که به هیچ جا نمی رسد.
این فرقه های مختلف و متضاد و ناهمگون (در اینجا مورد بحث اسلام است) بر خلاف گفته شما توسط نوآوران دینی تاسیس نشده اند که حالا بخواهیم پای امثال کسروی را به این میان باز کنیم.. مثال روشنی هم زدم این ناهمگونی در اعتقادات دینی به حدی است که در دین اسلام و در مذهب تشیع فقط در ایران ظرف صدسال ده ها قرائت از مذهب به وجود آمده که همگی نه توسط نوآوران دینی بلکه توسط عالمان محافظه کار دینی مطرح شده اند. چطور می توان فهمید کدامشان اصلند و کدام بدلی و جعلی؟

و البته مثال دسته اشرار و خنجر خوردن یکی از آنها از پشت و ربطش با قتل کسروی که... که از آن استدلال هاست که...
نقل قول  
saeidborji
Member
نقل قول از cleauoum:
.... به عنوان مثال در مورد اسلام در کشور خودمان، آن هم در صد سال گذشته:
اسلام شیخ فضل الله نوری (مخالف مجلس شورا و مشروطه است مشروطه را کفر می داند) اسلام آیت الله بهبهانی و طباطبایی و نایینی (طرفدار مشروطه اند) - اسلام آیت الله زنجانی (معتقد است که شیخ فضل الله نوری مفسد فی الارض است) اسلام آیت الله بروجردی (با شاه و مصدق مدارا می کند) اسلام آیت الله کاشانی، اسلام نواب صفوی (با آیت الله بروجردی مخالف است) اسلام آیت الله میلانی، اسلام آیت الله خمینی، اسلام آیت الله طالقانی (طرفدار مصدق است) .

دعوی پیامبری نکردن با نیت آنرا نداشتن متفاوت است. کسی که دعوی پیامبری میکند علنا به قوم خود میگوید که از جانب خدا وحی دریافت میکند. کسی که نیت امام شدن یا پیامبر شدن در سر دارد ابتدا زمینه پذیرفته شدن خود را در اذهان مردم بوجود میاورد و با نمایشی از اخلاق و خیرخواهی و .... مستمعان را و واکنش آنها را میسنجد تا در موقع مناسب نقشه خود را عملی کند. زیرا میداند که اولین شکست در چنین نقشه ای آخرین شکست خواهد بود. پس از آماده سازی اذهان ابتدا از نزدیکترین اقارب و دوستانی که ذهنشان را آماده برای پذیرفتن ادعایش میبیند شروع میکند و ضمن اینکه سعی دارد گروندگانی برای خود فراهم کند میداند که این گروندگان حامیان و مبلغان او نیز خواهند شد. شما خود این موضوع را بهتر میدانید که هر کاری به مقدمه چینی نیاز دارد و هیچ کس از اول از قصد و نیت نهایی خود با کسی سخن نمیگوید.
یک انسان صادق و خالص و روراست مثل فروید یا مثل راسل موضع خود را در باره دین صریح و بی ابهام به مخاطب خود ابراز میکند: "داستانی که در گذر زمان به عنوان واقعیت پذیرفته شده."
اینان نه تنها به دنبال تحمیق توده ها و سوء استفاده از باورهای مردم نیستند، بلکه به دنبال زدودن ابهام و کشف حقیقت نیز میباشند. ملیاردها دین دار روی این زمین میزیند. مسلما چنین شخصیت هایی به دنبال گفتن داستانهای عامه پسند و جلب مخاطب نیستند چرا که در مقابل خود ملیاردها دین دار و صدها هزار دستگاه و تشکیلات مذهبی دارند. در نقطه مقابل اینان افرادی هستند که پی به زودباوری مردم برده و هر روز با ایده ای نو به دنبال سوق دادن افکار به سمتی مشخص و مسلما همانکه خود میدانند هستند. کسی که امروز میگوید دین خیلی خوب است اما قدیمی اش کهنه شده و به درد نمیخورد به دنبال چیست؟ هر کسی که میخواهد دین جدیدی بیاورد ابتدا سعی میکند تمام آثار دین قبلی را که به صور فیزیکی یا باور صرف وجود دارند در هم بشکند و بزداید. شما در دیدگاه خود مثال های زیادی زدید که چطور این افراد با کوبیدن مواضع دیگری سعی در جلب نظر عوامان هستند. انواع و اقسام اسلام. هوشیار باشید دوستان. به صرف اینکه گفته های فلانی جالب و منطقی و روشنفکرانه به نظر میرسد آنها را به عنوان حقیقت ناب نپذیرید و ابتدا قبل از هرچیز از خود بپرسید قصد نویسنده آن کتابها چیست؟ آیا به دنبال حقیقت گویی هستند یا صرفا بازی دادن افکار مردم؟ گاندی یک شبه قاره پیرو داشت. اما معتقد بود مسلمان و هندو باید باهم و با صمیمیت زندگی کنند و هیچگاه به کوبیدن دینی نپرداخت زیرا به دنبال جمع کردن عده ای دور خود از راه تفسیر دین نبود. جایی خواندم که یک روز یک مسیحی به نزد گاندی میرود و میگوید من را به به آیین هندو راهنمایی کن. گاندی در پاسخ میگوید رستگاری روح و جان تو در مسیحیت است. شما از اشخاصی اینجا نام میبرید. دقت کردید که اینها هم هیچکدام دعوی نبوت نکردند؟؟ مقاصد و نیات آنها را چگونه میبینید؟؟ چه با عینک و کراوات چه در هر شکل و لباس دیگر چه فرقی میکند که ظاهر طرف چیست؟ متاسفانه اکثرا مردم به ظاهر گوینده اهمیت بیشتری میدهند تا به گفتارش.
از مسیحی و مسلمان و بهایی و زرتشتی گرفته تا آتیست، هم خوب در میانشان دیده ام و هم بد. خوشبختی و بد بختی ملتها بر خلاف گفته کسروی درگرو دینشان نیست یا خواندن رمان و شعر کهن.
نقل قول  
farhizesh
Member


آقای کسروی اگر بگوییم که همه‌ی عقب افتادگی توده‌ی ایرانی در هنایش ( اثر) اشعار زهرناک است بی‌شک بیجا نگفته‌ایم. روزی که همه‌ی پیشوایان ملل مردمان خود را براستی و کوشش و کار ترغیب می‌کردند ، مفاخر ملی ما نیز ساخته‌ی فکر خود را در لباس شعر بیرون می‌دادند. شگفت آنکه بزودی این اشعار گل سرسبد کتابخانه‌ها شد ، تا جاییکه با دلکش‌ترین نغمه‌ها در صفحات گرمافون خوانده می‌شود :

می نوش که عمر جاودانی این است خاصیت روزگار فانی این است

هنگام گل و لاله و یاران سرمست خوش باش دمی که زندگانی این است

این است انگیزه‌ی عقب افتادگی ما. راستی جای غمگساری است شاعریکه این توده‌ی بیخبر سنگ هواخواهیش را بسینه می‌زند می‌گوید :

لب باز مگیر یکزمان از لب جام تا بستانی کام جهان از لب جام

و باز :

ایام شباب است شراب اولیتر هر غمزده‌ی مست و خراب اولیتر

عالم همه سربسر خرابست خراب در جای خراب هم خراب اولیتر

آقایان مخالف این است گفته‌هاییکه شما با هزاران تبختر خاطر مفاخر ملیش می‌نامید و برخ بیگانگان می‌کشید[؟].

بیایید یک دم از هوچیگری دست بردارید و بحال این توده‌ی گمراه رحم کنید ، با چشم بازتر به محیط خود بنگرید عقاید مردان قرن هفتم را بخودشان بازگذارید تا از این کجروی نجات یابیم ، بیایید دست یگانگی بهم داده و بر ضد شعر ( مقصود شعر بد و گمراه کننده است ) ، رماننویسی ، نوحه سرایی ، دعا نویسی ، صوفیگری ، درویش مسلکی ، فحشاء ، میخوارگی نبرد کنیم و نژاد ایرانی را ازین آلودگیها پاک و چون آئینه شفاف کنیم سپس راه‌های راست را برگزینیم تا کشتی ما از این گرداب نجات یابد. شگفت آنکه بیشتر مخالفین ما کتابفروشانی هستند که قفسه‌های آنان پر از این گونه کتابهای زهرآلود است یا کسانیکه کتابها را سروده یا منتشر ساخته‌اند. اینها چون سودهای خود را در نیستی می‌بینند هو و جنجال راه‌انداخته و سنگ ناروا بسینه می‌کوبند.

آقای کسروی شما را از طرف توده‌ی پاک و نجیب ایرانی باین اقدام مفید که قطعاً سعادت ملت در آنست تبریک می‌گویم و امیدوارم در انجام این کار نیک کوشا بوده رستگار گردید.

اهواز مصطفی برخشان

(پرچم روزانه شماره‌ی 216 آدینه 1 آبان ماه 1321)
نقل قول  
farhizesh
Member
گفتاری از روزنامه پرچم :


آقای کسروی دارنده‌ی پرچم

نگارنده از کودکی ذوق ادبی داشتم کتابهایی که در مکتبخانه‌های قدیم دروس مرا تشکیل می‌داد : جودی ، حافظ ، گلستان ، مثنوی ، نصاب ابو نصر ، و غیره بود و پس از آنکه دبستان و دبیرستانها پیدا شد کتابهای فارسی که دانش آموزان میخواندند مطالعه کردم بیشتر صفحات آنها هم از همان کتابهایی که مدارس و مکاتب قدیم میخواندیم گرفته شده و رواج یافته است گمان می‌کردم حقایق دنیا در بطن شعر خوابیده است و حقیقت را باید در لفافه‌ی هزارها شعر پیدا نمود و نثر را برای اظهار حقایق کوتاه می‌شمردم.

این بود که همیشه دنبال کتابهای شعری را گرفتم. و خواندم بیشتر آنچه کتابهای شعری نوشته‌اند تا بجایی که خودم هم قریحه‌ی شعر گویی پیدا کردم ولی بیشتر اوقات که از روی تعمق در شعرهای برجسته‌ی آنها غور می‌کردم آنچه بیشتر تجسس می‌نمودم بحقایقی که لازمه‌ی زندگانی و محتاج الیه بسر و نظم و عالم است کمتر بر میخوردم ، و بیشتر قسمتهایی که یأس آور است از قبیل بیپایی زندگانی ، جبر و قضا و قدر ، و مهمل گذاشتن دنیا و عشق ورزی « با شیئی غیر معلوم» مورد بحث آنها است تا اینکه از چندی پیش بخواندن نگارشات روزنامه‌ی پرچم که صد در صد آن نشر حقایق و لب مطالب مورد احتیاج دنیا و آخرت است خو گرفتم و بیپایی شعر را که مورد شک خودم واقع شده بود دریافتم. آنچه در حوصله [؟] و افکار خودم از اثرات شعر و شاعری رسم شده بود شستم مانند جوانی [که] از روی شهوت و مستی شبی را در آغوش زن فریبنده‌ای بسر برده و صبح چشم گشوده پشیمان و مورد تنفر و انزجار وجدان خود واقع شده باشد دیگر از زیبایی بیجای سجع و قافیه ـ تشبیهات و استعارات جناس و لف [و] نشر ـ معما و بدیهه ـ هزل و مطایبه ـ اغراق ـ و حسن طلب و هزاران القابی که بنام صنایع شعری و ادبیات نامیده می‌شود بیزارم. سخن و گفتار اگر راست و حقیقت است باید مانند نگارشات پیمان و پرچم خالص و عریان باشد اگر دروغ و بیپا است با آرایش و پیرایش مصنوعی راست و درست نمی‌شود.

متأسفانه در چند ساله‌ی اخیر در ایران مقام عظمتی برای شعرا [بـ]ویژه خیام در نظر خاص و عام قائل شدند و اشعار سراسر زیان آنها را رواج دادند و بقدری ستودند که در افواه و اذهان مانند نقش در سنگ جای گرفته خدا می‌داند چه زیانهایی نصیب توده شده همین یک رباعی را که بنام خیام مسجل و رواج است :

تا بتوانی خدمت رندان میکن بنیاد نماز و روزه ویران میکن

بشنو سخن راست ز خیام عمر می میخور و ره میزن و احسان میکن

باید سنجید و دید که آیا فساد آن چه‌اندازه است. ستایش خدا را نکردن ، می خوردن ـ راهزدن ـ دزدی ـ رشوه گرفتن ـ خیانت در امانت ـ تقصیر و جنایت همه‌ی اینها را با چند شاهی یا بیشتر احسان از بین می‌برند و خود را تبرئه می‌نمایند و بروح گوینده رحمت می‌فرستند که ما را از قید انتظام باطنی خلاص نموده است.

قزوین ص نصری

پرچم : راست است که در سالهای اخیر ، بدخواهانی ( یا بزبان امروزه گویم : خائنانی) برای افزودن به بدبختی ایرانیان یک هیاهوی بزرگی درباره‌ی شاعران برانگیختند و هزاران کسانی را از جوانان و دیگران آلوده گردانیدند ، ولی سپاس خدا را که نگزاشت آن بدخواهان بآرزوی خود رسند و ما را فیروزمند گردانید که بدینسان تیشه بریشه‌ی همه‌ی بدآموزیها می‌زنیم و از هر سو پاکدلان بهمراهی ما می‌شتابند. این داوریها که ما در پرچم بچاپ می‌رسانیم هر یکی گواه دیگری بفیروزی حقایق است. خدا را سپاس ! خدا را سپاس!

(پرچم روزانه شماره‌ی 222 سال یکم یکشنبه دهم آبانماه 1321)

نقل قول  
cleauoum
Member
نقل قول از saeidborji:

اگر متوجه نشدید از شخص ثالثی بپرسید زیرا که من از این ساده تر نمیتوانم بنویسم. معنی جمله من آن چنانی نیست که شما تعبیر کردید. اگر نوشته بودم « در گروه اشرار از این مسایل هست» معنی اش آنی میبود که شما تفسیر کردید. اما چون کلمه "هم" بعد از اشرار آورده ام معنی جمله تغییر میکند.


این جمله شماست: ""دربین گروه های اشرار هم اتقاق میافتد که یکی از پشت به آن دیگری خنجری بزند اما آیا این از شخص خنجر خورده یک اسطوره میسازد؟
بنده هنوز فکر می کنم مقایسه کاملا بی ربطی کرده اید. اصلا گروه اشرار چه ربطی به بحث ما دارد، خنجر خوردن یکی از اشرار توسط یکی دیگر؟! کوچکترین ربطی به مرگ کسروی ندارد. البته می شود برای هر موضوعی هر مثالی زد ولی خوب با واقعیت هزاران کیلومتر فاصله خواهد داشت.مثل مقایسه بین شیخ صادق خلخالی ، گروه داعش و کسروی است. مثل این است که در مورد کسروی که بیش از نیم قرن پیش کشته شده بگوییم کسی چه می داند شاید او قصد تاسیس حکومت دینی داشته! فعلا که کسروی کشته شد و حکومت دینی هم تشکیل نداد، نشانه ای هم دال بر این موضوع در دست نیست.

شما درست می گویید: قطعا وقایعی که در گروه اشرار می گذرد باعث به وجود آمدن یک اسطوره نمی شود.. ولی مطمئن باشید خنجر خوردن یک شرور توسط شرور دیگر، فرق دارد با اینکه:
" یک نویسنده توانا، یک تاریخ دان که حتی دشمنانش بر منصف بودنش گواهی می دهند، یک قاضی با شرف و پاکدامن، یک منتقد تنها به خاطر بیان عقایدش در روز روشن توسط گروهی در محل دادگستری با چاقو و اسلحه گرم قصابی شود و قاتلینش آزاد شوند.""
در چنین موقعیت اندرز شما که نباید تحت تاثیر قرار گرفت چون: ""در بین گروههای اشرار هم اتفاق می افتد کسی از پشت به کسی خنجر بزند، آیا این از این شخص اسطوره می سازد؟؟" کسی را قانع نمی کند.
می گویند "تعرف الاشیاء باضدادها" اشیاء با اضداد خود شناخته می شوند.
آیا بریدن سر میرزا آقاخان کرمانی، خبیر الملک و شیخ احمد روحی، بردار شدن میرزا جهانگیرخان صوراسرافیل و ملک المتکلین، نحوه مرگ کلنل محمد تقی خان پسیان، میرزاده عشقی و فرخی یزدی کوچکترین ربطی به اندیشه هایشان ندارد؟ آیا برای شناخت اندیشه های این افراد نمی شود به کسانی که آنها را سربریدند، بردار کشیدند، تپانجه زدند و زجر کش کردند رجوع کرد؟
نقل قول  
cleauoum
Member
نقل قول از saeidborji:

کسروی در یک جا میگوید دین های قدیمی مثل لباس شوالیه ای و زره و شمشیر و.... است و در گذشته خیلی مقبول و معقول بوده اما حالا با پیشرفتی که در دنیا حاصل شده آن ساز و برگ خنده آور است. از سویی دیگر به اهمیت دین میپردازد و میگوید بی دین نمیتوان زیست. در همان حین، نظریات نوپا و نوظهور برخاسته از غرب در روزگار خود را در مورد تاریخ زمین و تاریخ پیدایش چند چیز دیگر به ناف خواننده میبندد تا متجدد و فرهیخته نیز جلوه کند، ولی بیخبر بود که در آینده همان نظرات نوپا، به چالش های جدی بر خواهند خورد و دینی که او در آن تاریخ برمیگزید نیز ضرورتا در آینده و با پیشرفت زمان مثل همان زره و ساز وبرگ شوالیه ها خنده دار خواهد بود.
کسروی نیز مانند بسیاری دیگر از معاصران خودش از سویی تحت تاثیر حجم عظیم اطلاعات وارد شده از غرب بود که هر روز با مستندی نو به مقابله متون کهن دینی میپرداخت و از سوی دیگر ناتوان از گسستن آن رشته های نهادین و دیرینه ای بود که به میراث رسیده از قرنها، و او را به دین و یکتاپرستی متصل میکرد. در نهایت از فحوای کلام او چنین استنباط میشود که توهم وحی بر او غالب شده و خواسته بوده تا ورژن جدیدی از دین که با علم همخوانی داشته باشد و هر روز کشفیات جدید تیشه به ریشه اش نزند به ایرانیان عرضه کند.


تقریبا با کلیت حرف شما در مورد عقاید کسروی موافق هستم. فقط ذکر چند نکته را مهم می دانم.
انتقادات یا حملات کسروی به مذهب تشیع چیز تازه ای نبود، قبل از اون نیز افرادی انتقادات مشابه ای بیان کرده بودند؟، کما اینکه در انتقاد به شعرای کلاسیک نیز کسروی تنها نبود و نیست..
یک بار دیگر به بخشی از نوشته حجت الاسلام رسول جعفریان در کتاب جریان ها و سازمانهای سیاسی مذهبی ایران، بخش جریان های تحجدید نظر طلب طلاب در عقاید شیعه اشاره می کنم:
کسروی معتقد بود که دین تابع مقتضیات زمان است و "ضرورت دین نو" با سلاح اخلاقی و عقلی نو اجتناب ناپذیر است... به همین دلیل بازگشت به اسلام اولیه را توصیه نمی کند و حتی آن را امری محال می داند، برای او مهم پیام های اصلی دین بود: هدفدار بودن جهان، اعتقاد به آفریدگار، اعتقاد به زندگی آینده و زندگی به آیین خرد کردن.
کسروی هرگز ادعای نبوت به معنای آنچه که در ادیان مرسوم است را نکرده بود! او اساسا دین به معنی سنتی را نمی پذیرفت"" به تعبیر یکی از مخالفان کسروی: "تلاش کسروی این بود که لباس بر انگیختگی و نبوت را آنچنان کوتاه کند! که به قامتش اندازه آید!" کتاب نبرد با بیدینی.. نوشته حاج سراج.""
کسروی یک خرد گرا یا راسیونالیسم به تمام معنی بود.

گفتار کسروی شامل مطالب خودش نیز می شود. کسروی مدعی نبود که دارای لوحی آسمانی است که تعالیم الهی در آن ثبت شده و چون علم بر خلاف آن تعالیم را ثابت کرد باید گفت بدها به حال علم!
در مورد تعویض آن ساز و برگ قدیمی که زمانی کارکرد داشته و امروز که کهنه شده موجب خنده است وقایعی که این روزها می گذرد گویا است که چقدر کسروی اشتباه کرده بود یا چقدر درست گفته بود.
در مورد توهم! وحی کسروی. تهمت پیغمبری چیزی بود که مخالفین کسروی برای تکفریش به او زدند.. او ادعای پیامبری (یعنی فرستاده شدن از سمت خدا، وحی شدن کلام خدا و...) نکرده بود.
به نظر من بخشی از آنچه کسروی گفته می توانست بسیاری از مشکلات امروز ما را بر طرف کند.
نقل قول  
cleauoum
Member
نقل قول از saeidborji:
نقل قول از cleauoum:
متوجه منظور شما از ""آنچه تا حالا میشناختید"" نمی شوم.

ولی من فکر میکنم که کاملا متوجه شدید. در سطر آخر همان دیدگاه نوشتید: "گوی بلورینی که هرگز به صورت اولیه اش باز نخواهد گشت." این همان چیزیست که میشناخته اید.


خیر هنوز متوجه نشده ام ""آنچه که تا حالا از دین میشناختیم"" و کسروی چیزی آورد که با آن همخوانی نداشته چه بوده.
شما فرمودید: "" چطور ممکن است از مادری چندان فرزند از رنگ و شکل و نژاد و .... مختلف و گوناگون پا به عرصه وجود بگذارد؟؟"" سعی کردم با مثال گوی به شما نشان دهم که ماهیت آن مادر اصلی بر ما روشن نیست که بخواهیم ببینم کدام یک از فرزندان امروزی اش بیشتر به او شبیه اند یا کدام شبیه نیستند و بعد نتیجه بگیریم که فرضا فلان عقیده باطل است.
آن گوی بلورین هنگام نزول بر زمین شکست و هزاران تکه شد، هر تکه اش هم به قسمتی رفت. هیچ کس هم شکل اصلیش را ندید.
واقعیت این است مذاهب، درست عین اندیشه ها و مکاتب فلسفی در طی تاریخ آن چنان دچار تغییر و تحول می شوند که شناخت گوهر اصلی آنها "غیر ممکن است".

اگر منظور شما از جمله: ""... اخیرا مدعی شده که دینی جدید آورده که با آنچه که شما تاحالا میشناختید فرق دارد... "" این است که کسروی دین جدیدی آورد که با آنچه که فرضا من از دین شناختم فرق داشته ، باید بگویم من چندین و چند اسلام، چندین و چند مسیحت و چندین یهودیت می شناسم که هیچ کدامشان به یکدیگر شبیه نیستند که بخواهم از آنها برای مقایسه با اندیشه کسروی استفاده کنم. به عنوان مثال در مورد اسلام در کشور خودمان، آن هم در صد سال گذشته:
اسلام شیخ فضل الله نوری (مخالف مجلس شورا و مشروطه است مشروطه را کفر می داند) اسلام آیت الله بهبهانی و طباطبایی و نایینی (طرفدار مشروطه اند) - اسلام آیت الله زنجانی (معتقد است که شیخ فضل الله نوری مفسد فی الارض است) اسلام آیت الله بروجردی (با شاه و مصدق مدارا می کند) اسلام آیت الله کاشانی، اسلام نواب صفوی (با آیت الله بروجردی مخالف است) اسلام آیت الله میلانی، اسلام آیت الله خمینی، اسلام آیت الله طالقانی (طرفدار مصدق است) اسلام آیت الله خویی (درست در زمان انقلاب برای محمدرضا شاه انگشتر می فرستد و آرزوی سلامتی می کند)
اسلام کسانی که معتقدند فقیه در همه امور ولایت دارد، آنها که معتقدند ولایتش فقط در امور حسبیه است. یکی می گوید فلسفه از یونان وارد اسلام شده: ملاصدرا کافر است. دیگری می گوید حرفهای ملاصدرا و ابن عربی عین توحید است. اسلامی که معتقد است قمه زنی جایز است، اسلامی دیگری که معتقد است حرام است.
تازه موارد بالا همه عالمان دین و آیت الله و مرجع تقلید شیعه هستند که عمری را در راه شناخت دین گذاشته اند، اگر بخواهم در مورد اسلامی که مصلحان غیر روحانی مثل: حیدر علی قلمدران، علی شریعتی، شریعت سنگلجی، مصطفی طباطبایی از آن سخت گفتند یا بحث بین فرقه های مذهبی مثل شیعه و سنی را پیش بکشیم به صدها اسلام می رسیم.

بحث با طرفداران هر کدام بی نتیجه است، با انبوهی سند، آیه، حدیث و روایت به شما ثابت می کنند که دین حقیقی، مذهب واقعی، آن مادر اصلی، آن گوی بلورین اولی همان است که این افراد می گویند و دیگران مثل کسروی همگی بدعت گذار، دین ساز، نوآور، منحرف از دین هستند.
نقل قول  
akhshurush
Member
نقل قول از saeidborji:

کسروی در یک جا میگوید دین های قدیمی مثل لباس شوالیه ای و زره و شمشیر و.... است و در گذشته خیلی مقبول و معقول بوده اما حالا با پیشرفتی که در دنیا حاصل شده آن ساز و برگ خنده آور است. از سویی دیگر به اهمیت دین میپردازد و میگوید بی دین نمیتوان زیست. در همان حین، نظریات نوپا و نوظهور برخاسته از غرب در روزگار خود را در مورد تاریخ زمین و تاریخ پیدایش چند چیز دیگر به ناف خواننده میبندد تا متجدد و فرهیخته نیز جلوه کند، ولی بیخبر بود که در آینده همان نظرات نوپا، به چالش های جدی بر خواهند خورد و دینی که او در آن تاریخ برمیگزید نیز ضرورتا در آینده و با پیشرفت زمان مثل همان زره و ساز وبرگ شوالیه ها خنده دار خواهد بود.
کسروی نیز مانند بسیاری دیگر از معاصران خودش از سویی تحت تاثیر حجم عظیم اطلاعات وارد شده از غرب بود که هر روز با مستندی نو به مقابله متون کهن دینی میپرداخت و از سوی دیگر ناتوان از گسستن آن رشته های نهادین و دیرینه ای بود که به میراث رسیده از قرنها، و او را به دین و یکتاپرستی متصل میکرد. در نهایت از فحوای کلام او چنین استنباط میشود که توهم وحی بر او غالب شده و خواسته بوده تا ورژن جدیدی از دین که با علم همخوانی داشته باشد و هر روز کشفیات جدید تیشه به ریشه اش نزند به ایرانیان عرضه کند.


مرحمت میفرمایید بیان کنید که کدامیک از نظرات کسروی اسباب خنده است؟ ضمن اینکه ندیده ام کسروی مدعی دریافت وحی باشد.
نقل قول  
saeidborji
Member
نقل قول از cleauoum:

متوجه منظور شما از ""آنچه تا حالا میشناختید"" نمی شوم.

ولی من فکر میکنم که کاملا متوجه شدید. در سطر آخر همان دیدگاه نوشتید: "گوی بلورینی که هرگز به صورت اولیه اش باز نخواهد گشت." این همان چیزیست که میشناخته اید.
نقل قول از cleauoum:

اگر شخصی امروز مدعی آوردن دینی جدید شود، به نظر من شخصی است که یا انگیزه ای سیاسی (برای جمع کردن گروهی دور خودش) دارد، یا انگیزه ای مالی (برای سرکیسه کردن مردم) یا مجنونی است که به سرش زده.

کاملا با در این مورد هم عقیده ام.
نقل قول از cleauoum:

متوجه مثال شما در مورد گروه اشرار نمی شوم. یعنی کسروی و نواب صفوی در یک گروه بوده اند و یکی از آنها از پشت به دیگری خنجر زده؟! فکر می کنم مقایسه بی ربطی است.

اگر متوجه نشدید از شخص ثالثی بپرسید زیرا که من از این ساده تر نمیتوانم بنویسم. معنی جمله من آن چنانی نیست که شما تعبیر کردید. اگر نوشته بودم « در گروه اشرار از این مسایل هست» معنی اش آنی میبود که شما تفسیر کردید. اما چون کلمه "هم" بعد از اشرار آورده ام معنی جمله تغییر میکند.
...............
کسروی در یک جا میگوید دین های قدیمی مثل لباس شوالیه ای و زره و شمشیر و.... است و در گذشته خیلی مقبول و معقول بوده اما حالا با پیشرفتی که در دنیا حاصل شده آن ساز و برگ خنده آور است. از سویی دیگر به اهمیت دین میپردازد و میگوید بی دین نمیتوان زیست. در همان حین، نظریات نوپا و نوظهور برخاسته از غرب در روزگار خود را در مورد تاریخ زمین و تاریخ پیدایش چند چیز دیگر به ناف خواننده میبندد تا متجدد و فرهیخته نیز جلوه کند، ولی بیخبر بود که در آینده همان نظرات نوپا، به چالش های جدی بر خواهند خورد و دینی که او در آن تاریخ برمیگزید نیز ضرورتا در آینده و با پیشرفت زمان مثل همان زره و ساز وبرگ شوالیه ها خنده دار خواهد بود.
کسروی نیز مانند بسیاری دیگر از معاصران خودش از سویی تحت تاثیر حجم عظیم اطلاعات وارد شده از غرب بود که هر روز با مستندی نو به مقابله متون کهن دینی میپرداخت و از سوی دیگر ناتوان از گسستن آن رشته های نهادین و دیرینه ای بود که به میراث رسیده از قرنها، و او را به دین و یکتاپرستی متصل میکرد. در نهایت از فحوای کلام او چنین استنباط میشود که توهم وحی بر او غالب شده و خواسته بوده تا ورژن جدیدی از دین که با علم همخوانی داشته باشد و هر روز کشفیات جدید تیشه به ریشه اش نزند به ایرانیان عرضه کند.
نقل قول  
ashoftejan
Member
حق با شماست بابت اتهامم جدا عذر خواهم
دوستان را برای تعمیق بحث دعوت می کنم به خواندن کتابهای
تضاد ماتیح الجنان و قران ایت الله
عرض اخبار اصول بر قران و عقول

علامه ابوالفضل رضا برقعی قمی

نیز خواندن کتاب "نقد مبانی نظری نبوت" را به دوستان پیشنهاد می کنم
نقل قول  
ashoftejan
Member

کاربر محترم ! مگر شما با قبول قوانین سایت در این جا عضو نشدین؟
مناسب هست قوانین سایت رو یک بار دیگه مطالعه کنید. گذاشتن لینک دانلود کتاب ، زیر کتاب ها ممنوع هست.
نظارت بر اساس قوانین سایت دیدگاه حاوی لینک دانلود کتاب رو حذف می کنه و اون وقت شما اعتراض می کنید که چرا این دیدگاه برداشته شده؟ از شما و اعضای دیگر تقاضامندم لطفا مقررات سایت کتابناک رو رعایت فرمایید.





این دیدگاه در تاریخ 1393/09/09 توسط simin ویرایش شده است

نقل قول  
cleauoum
Member
به نظر من قطعا کسروی در مورد "شعر" و "ادبیات" تند رفته بود اما آنچه که در مورد تاثیر اشعار شعرایی مثل خیام و مولانا به توده مردم گفته بود مورد تایید بسیاری از روشنفکران بود و هست.

علی رضا قلی در کتاب جامعه شناسی نخبه کشی در مورد علل عقب ماندگی ایران در مقابل غرب با اشاره به اشعار مولانا چنین نوشته:
اگر امثال مادام کوری پنجاه سال در طویله زحمت نکشیده بودند، اگر کارگران از مرد و زن بچه در روز هفده ساعت در کارگاه کار نمی کردند (اشاره به انقلاب صنعتی) اگر دزدان دریایی برای دزدیدن و تجارت و قتل غارت دور آفریقا را پارو نمی زدند و تاچین نمی رفتند، اگر سربازانشان با جسارت در اقصی نقاط عالم پیاده نمی شدند، اگر متفکران و مخترعانشان تمام لحظات خود را وقف درک و فهم صنایع نمی کردند و به جامعه هدیه نمی دادند، اگر دولت مردان از صنعت و علم و اختراع و فعالیت دفاع نمی کردند، اگر تجار با جسارت و صاحبان صنایع با جرات و حسابگری و با تمام طاقت کار نمی کردند و اگر لوتر و کالون این کار تقدیس نمی کردند صنعتی به دست کسی نمی آمد که به نوبه خود تحولات ایحاد کند. تنها کافی بود به گفته مولانا (بلکه به گفته این فرهنگ) کار را متعلق به خر بدانند یا دنیا "جیفه" شود یا "علم" به معنی تجربی "علم آخور" تا همه چیز معلطل گردد.
قسم سوم با خران ملحق شود/خشم محض و شهوت مطلق شود.
او ز حیوانها فزونتر جان کند / در جهان باریک کاری ها کند.
فرهنگ ما کار را محلق به خر! و کار کردن را جان کندن! و باریک کاری (دقیق شد در امور دنیا) یا صنعت را کاری خرانه می داند! - جامعه شناسی نخبه کشی - علی رضا قلی - نشر نی - چاپ پنجم صفحه 146

و این از عجایب روزگار است که نزدیک به زمان کسروی، (سالهای 1330) صادق هدایت در گپی خودمانی همین حرف را به شکلی دیگر مطرح می کند.
کتاب آشنایی با صادق هدایت - م ف فرزانه - صادق هدایت به من گفت:
آقایان تو این هیر و ویر، تو این دنیای پر زد و خورد علم و منطق کارشات شده که ملتشان را دعوت بکنند دوباره درویش بشوند، صوفی بشوند.. غصه خوری هم می کنند.. "افسوس که ایرانی دارند از عرفان دور می شوند".. زکی! باید [...] خودشان را قاشق قاشق توی حلق خودشان ریخت که قرقره کنند. باید برای هر کدامشان یک شیشه از آب جوی خیابان استانبول فرستاد که هر وقت به یاد عنعنات ملی آبغور گرفتند درش را باز بکنند و یک نفس عمیق بکشند تا حالشان جا بیاید!
نقل قول  
cleauoum
Member
غالبا منتقدان کسروی به روی انتقادات تند او بر روی شعرای قدیمی تکیه می کنند. چنین عنوان می شود که گویی این کسروی بود بنا را بر نقد شعرای کلاسیک شعر فارسی گذاشت.
اما واقعیت این است که نقد متون کلاسیک فارسی نه با کسروی شروع شده بود و نه با مرگ او به اتمام رسید.

کوروش کمالی ‌سروستانی، مدیر مرکز سعدی‌شناسی در مصاحبه ای ضمن "شتابزده" و " ذوقی و سطحی خواندن" انتقادات نسل اول و دوم تجدد خواهان ایران بر اندیشه سعدی چنین می گوید:
... میرزا فتحعلی آخوندزاده معتقد بوده است که «دوره‌ی گلستان گذشته است»، میرزا آقاخان کرمانی از استیلای هفت صد ساله گلستان بر ادبیات فارسی و تقلید از آن ناخرسند بوده است (میرزا آقاخان چنین نوشته «ابیات‌ عاشقانه‌ی‌ سعدی‌ و همام‌ و امثال‌ ایشان‌ بود که‌ به‌ کلی‌ اخلاق جوانان‌ ایران‌ را فاسد ساخت‌». سال‌ها بعد علی‌اصغر طالقانی در روزنامه «زبان آزاد» کلیات سعدی را تنزل بخش خواند و نوشت: «این کلیات چیست که بت مسجود ملل فارسی زبان شده است». احمد کسروی او را همراهی می‌کند و بر جبرگری سعدی ‌تازید. علی دشتی گلستان سعدی را متاثر مکتب ماکیاولی دانست. نیما یوشیج پدر شعر نو اشتباهات لغوی سعدی را مورد حمله قرار داد و بر معشوقه‌ی چادر پوشیده و به کنجی نشسته‌ی او تازید. به دنبالش احمد شاملو، شاعر توانای معاصر، سعدی را ناظم ‌خواند و نه شاعر. نصرت رحمانی، اسماعیل خویی و به اشاره‌های کوتاه، دکتر شریعتی و جلال آل‌احمد، هر یک به گونه‌ای به سعدی تاختند.
سعدی اولین قربانی ورود تجدد به ایران - http://bookcity.org/news-2226.aspx
نقل قول  
cleauoum
Member
قصد داشتم خلاصه ای در مورد عقاید کسروی بنویسم. بهتر دیدم بخشهایی از نوشته های مخالفین کسروی را نقل کنم که به نظرم در شناخت آنچه کسروی گفت موثر است.

کتاب جریان ها و سازمان مذهبی سیاسی ایران نوشته حجت الاسلام رسول جعفریان - نشر مورخ قم 1386:

احمد کسروی یک نمونه افراطی از منتقدین به مذهب، دین و حتی متون کلاسیک ادبی فارسی بود که با قلمی تند و جدی به انتقاد از آنها می پرداخت (...) آنچه برای او مهم است گرفتن پیامهای اصلی دین است: هدفدار بودن جهان، اعتقاد به آفریدگار، اعتقاد به زندگی آینده داشتن و زندگی به آیین خرد کردن. این ها بنیاد مشترک هم ادیان است.
کسروی هیچ گاه به طور رسمی ادعای نبوت به معنای آنچه که در ادیان مرسوم بود نکرد. او اساسا دین به معنی سنتی را نمی پذیرفت، اما با اعتماد به نفسی که داشت، کوشید تا نبوت را به معنای تفکر سازی در حد آنچه که خود بدان دست یازیده بود درآورد و به این تریبت خود را منادی مکتب تازه بگرداند...
در واقع نگاه کسروی به همه چیز، نگاهی پوزیتیویستی و علم گرایانه از نوع قرن نوزدهی آن بود. این به رغم آن بود که وی ادعای ضد غربی بودن هم داشت، اما در دایره ای وسیع تر، کسروی یک راسیونالیست یا خردگرای به تمام معنا بود
نقل قول  
cleauoum
Member
نقل قول از saeidborji:

کسروی به شیوه ناچوانمردانه ای کشته شد اما آیا این دلیل کافی است تا از او یک شهید راه حق بسازیم و بیهوده در مقامات و کرامات و فضایل نداشته اش اغراق کنیم؟ دربین گروه های اشرار هم اتقاق میافتد که یکی از پشت به آن دیگری خنجری بزند اما آیا این از شخص خنجر خورده یک اسطوره میسازد؟ باور بفرمایید شیوه مرگ اشخاص الزاما و ضرورتا نشانگر شیوه زندگی آنها نیست.....


متوجه مثال شما در مورد گروه اشرار نمی شوم. یعنی کسروی و نواب صفوی در یک گروه بوده اند و یکی از آنها از پشت به دیگری خنجر زده؟! فکر می کنم مقایسه بی ربطی است.
گذشت زمان نشان داد که کسروی چقدر اشتباه می کرد یا تا چه اندازه درست گفته بود. (قضاوت با تاریخ و آیندگان)
فکر نمی کنم کسی از کسروی اسطوره ساخته باشد. یا برای او کرامات! و فضایل نداشته! قائل شده باشد و در آنها اغراق کرده باشد. (حداقل بنده چنین کاری نکرده ام) نوشته های کسروی موجود است، هر انسانی می تواند با خواندن آنها در مورد کسروی قضاوت کند.

هنوز فکر می کنم هر انسان بی طرف و منصفی همراهی بین کسروی و صادق خلخالی و داعش و... را قضاوتی ناعادلانه و مغرضانه بداند.
نقل قول  
cleauoum
Member
نقل قول از saeidborji:
در پاسخ به کاربر گرامی cleauoum

اجازه بدهید برای ساده سازی و تسهیل صورت سوال آنرا به شکل دیگری و خیلی مختصر بیان کنم. بیایید فرض کنیم یک شخصی (خدای نکرده منظورم حضرت کسروی نیست) اخیرا مدعی شده که دینی جدید آورده که با آنچه که شما تاحالا میشناختید فرق دارد. خواهشمندم بگویید با شنیدن این خبر چه فکری به ذهنتان گذر میکند؟
ممنون .....


در درجه اول فکر می کنم ما اینجا در مورد احمد کسروی بحث می کنیم.
متوجه منظور شما از ""آنچه تا حالا میشناختید"" نمی شوم.
در مورد سوالتان اگر شخصی امروز مدعی آوردن دینی جدید شود، به نظر من شخصی است که یا انگیزه ای سیاسی (برای جمع کردن گروهی دور خودش) دارد، یا انگیزه ای مالی (برای سرکیسه کردن مردم) یا مجنونی است که به سرش زده.
اگر منظورتان احمد کسروی است. باید اول ثابت کنید که کسروی دین جدیدی آورده بعد نتیجه دلخواهتان را بگیرید. (در مورد عقاید کسروی جداگانه توضیح خواهم داد)

نقل قول از saeidborji:

اما در بسط و تشریح کامنت قبلی ام. امروز که ما در قرن بیست و یکم به جهان نگاه میکنیم فرقه های زیادی میبینیم متضاد و ناهمگون ، بیرون آمده از بطن اسلام، درحالی که ناممکن است بنیانگذار این دین بیش از یک دین آورده باشد. بدون نیاز به تحقیق در صحت و سقم ادعاهای این نوآوران دینی، با توجه به تضادها و دشمنی های آن فرقه ها به سادگی میتوان به این نتیجه رسید که عمده آنها بدلی و جعلی هستند. چطور ممکن است از مادری چندان فرزند از رنگ و شکل و نژاد و .... مختلف و گوناگون پا به عرصه وجود بگذارد؟؟ .....


ربط این توضیحات را در مورد بحث قبلی مان متوجه نمی شوم. فکر می کنم بحث ما از مقایسه بین احمد کسروی، داعش و صادق خلخالی توسط یکی از دوستان و "قصد" کسروی برای درست کردن یک حکومت دینی آغاز شده باشد.
در مورد سوالتان ""چطور ممکن است از مادری چندین فرزند از رنگ و شکل و نژاد مختلف و گوناگون پا به عرصه وجود بگذاردد؟؟""
این ذات اندیشه است که پس از مدتی به شاخه های مختلف تقسیم می شود. نه تنها ادیان بلکه مکاتب فکری نیز چنین سرنوشتی داشته اند. به عنوان مثال می توان کمونیسم را در نظر گرفت. ما چندین کمونیسم داریم: کمونیسم مارکس، کمونیسم لنین، کمونیسم استالین، کمونیسم لنین، کمونیسمی که گورباچف از آن صحبت می کرد. پای صحبت طرفداران هر کدام که بنشینید با انبوهی سند و مدرک مدعی هستند کمونیسم ناب و اصلی همان است که آنها می گویند و دیگران اشتباه می کنند.
این تفاوت برداشت از یک مذهب یا یک عقیده ربطی به نوآوران ندارد. حتی اگر نوآوران یا بدعت گزاران نیز ظهور نکنند یک اندیشه پس از گذشت سالها به چندین بخش تقسیم می شود.
بیهوده نیست که برخی دین را به گوی بلورینی تشبه کرده اند که از آسمان به زمین افتاده و هر تکه اش نزد کسی است که مدعی است مذهب حقیقی همان است. گوی بلورینی که هرگز به صورت اولیه اش باز نخواهد گشت.
نقل قول  
با عرض ادب و احترام :

فقط دو صفحه از بیانات دوستان عزیز را خواندم و تنبلی اجازه نداد که به صفحات پیشین نیز مراجعه کنم . شاید وقتی دیگر و فرصتی دیگر

بنده بر تنبلی فائق آیم و آنها را نیز بخوانم . و اما « مقلی » . نه ! نخندید لطفا . حتما اکثر دوستان قضیه ( اما « مقلی » ) را میدانند .

معلمی سر کلاسِ درس به این کلمه رسید « امامقلی » و البته این طور خواند : اما « مقلی »

هم نام و هم تراز نمودن کسروی با کسی مثل خلخالی همانقدر ناجوانمردانه است که

قتل وی به دست « نواب » و دوستان قداره بندش . و این همان ( اما « مقلی » ) اول عرایضم بود .

من کسروی را به عنوان یک مورخ قابل و اندیشمند و تا حدودی امانت دار در روند تحریر و نقریر تاریخ قبول دارم .

و « تاریخ مشروطه » و « تاریخ 18 ساله آذربایجان » شاهد این مدعاست . و راستش از این بابت احترام زیادی نیز برای ایشان قائلم .

اما از بابت سرکوب کردن افکار و اشعار حافظ و سعدی و خیام و .... دل به گفتار ایشان نمیدهم و باز هم راستش ، این نوع تفکر

ایشان را قبول ندارم .

اینکه عرض میکنم تا حدودی ؛ دلیلش این است که ما هیچ وقت در ایران تاریخ مستدل و مستند نداشته ایم . نه اینکه تاریخش را

نداشته باشیم . چرا ! تاریخش را داریم ؛ اما مورخش را نداشتیم و نداریم و بعد از این هم نخواهیم داشت .

یکی از دیدگاه های کسروی ، زدودن اوهام از جامعه بود . برای دیدن دیدگاه کسروی ، هیچ راهی نیست ، مگر اینکه چشمهایمان

را ببندیم و خود را در زمان و روزگار وی ببینیم . روزگاری که حلیة المتقین آیین برگزیده مردم است و چیزی فراتر از آن را ، نه میبینند

و نه میدانند و نه میخواهند که ببینند و بدانند . انجماد مغزها در حد منهای 273 درجه بود . و اگر احیانا اندیشه و تراوش اندیشه ای

نیز از کسی به بیرون می تراوید ، قدار بند های ترویج اوهام ، همان میکردند که با کسروی نمودند .

محمد مسعود جمله بسیار زیبایی دارد . میگوید : در کشور ما پر خونی مرض بسیار بدی هست . یادم هست چند سال پیش

یکی از صدراعظم های ما پر خون بود . بردند حمام فین کاشان ؛ خونش را کم کردند و ادامه میدهد : اصلا گاهی ؛ ما خود به دست خود

قمه به دست میگیریم و به سر خود میزنیم تا خونمان کم شود .

اگر بخواهم بلای خانمانسوز اندیشه ی غلطی که از صفویه غلط اندیش تا اواخر قاجاریه ی متحجر اندیش در کشور ما رواج و رونق

یافت ، در این مختصر عرض کنم ، فکر میکنم باید ساعتها بنویسم و شما عزیزان نیز بی حوصله و تشدد احوال از کنارش خواهید

گذشت و خواهید گفت : فکر کنم یارو از مخ تعطیل است ...........

و اما دوباره « مقلی » : اندیشه ی کسروی در مورد ادبیات غنی ایران ، از نظر من ، اندیشه ی نادرستی است .

هر چند که در این مورد نیز گاهی حق را به ایشان میدهم . زیرا سیر نزولی برداشتهای صوفیگرانه و قلندر وار از اشعار شاعرانی

چون حافظ و سعدی در جامعه زمان کسروی ، آنقدر چندش اور و زشت و ناهنجار هست که شاید خود ما هم اگر در آن روزگار

بودیم و آن دوران را حس میکردیم ؛ احتمالا ما نیز دچار این تخلیط میشدیم . اما با همه این احوال اینگونه برداشت از ادبیات

یک جامعه ، ادبیات غلطی است .

آرزوی شادی و نشاط و شادکامی برای همه عزیزان دارم . موفق باشید .
نقل قول  
saeidborji
Member
در پاسخ به کاربر گرامی cleauoum

اجازه بدهید برای ساده سازی و تسهیل صورت سوال آنرا به شکل دیگری و خیلی مختصر بیان کنم. بیایید فرض کنیم یک شخصی (خدای نکرده منظورم حضرت کسروی نیست) اخیرا مدعی شده که دینی جدید آورده که با آنچه که شما تاحالا میشناختید فرق دارد.
خواهشمندم بگویید با شنیدن این خبر چه فکری به ذهنتان گذر میکند؟
ممنون

اما در بسط و تشریح کامنت قبلی ام. امروز که ما در قرن بیست و یکم به جهان نگاه میکنیم فرقه های زیادی میبینیم متضاد و ناهمگون ، بیرون آمده از بطن اسلام، درحالی که ناممکن است بنیانگذار این دین بیش از یک دین آورده باشد. بدون نیاز به تحقیق در صحت و سقم ادعاهای این نوآوران دینی، با توجه به تضادها و دشمنی های آن فرقه ها به سادگی میتوان به این نتیجه رسید که عمده آنها بدلی و جعلی هستند. چطور ممکن است از مادری چندان فرزند از رنگ و شکل و نژاد و .... مختلف و گوناگون پا به عرصه وجود بگذارد؟؟

کسروی به شیوه ناچوانمردانه ای کشته شد اما آیا این دلیل کافی است تا از او یک شهید راه حق بسازیم و بیهوده در مقامات و کرامات و فضایل نداشته اش اغراق کنیم؟ دربین گروه های اشرار هم اتقاق میافتد که یکی از پشت به آن دیگری خنجری بزند اما آیا این از شخص خنجر خورده یک اسطوره میسازد؟ باور بفرمایید شیوه مرگ اشخاص الزاما و ضرورتا نشانگر شیوه زندگی آنها نیست.....
نقل قول  
هیرکان
Member
...کارهای پل بوت را در ایران تکرار کند.

همین است وهمین است و همین است

واقعیت در بیشتر موارد همین است.

تا پیش از شعله ور شدن اخگر انقلاب کبیر فرانسه هیچکس گمان نمی برد این روشنفکران انسان گرای نازنین گیوتین خون ریز را بر قرار نمایند.

پول پوت وهمفکرانش با افکار آزادی خواهانه و بشر دوستی به هیچ روی بیگانه نبودند زیرا در فرانسه دانش آموخته بودند ولی همین بقول معروف "آب سن خورده ها" به هنگام عمل نه تنها برای بهسازی و بدست آوردن جامعه آرمانی وبی طبقه خویش دست به کشتار پزشکان و آموزگاران زدند بلکه یکی از ذلایل اعدام انقلابی داشتن عینک به عنوان نماد منحط بورژوازی وشهر نشینی بقول ایشان فاسد بود.

دو مثل عوامانه در این موارد بیان می دارند که:

"یارب مبادا که گدا معتبر شود چون معتبر شود ز خدا بی خبر شود"
و
"خداوند خر را شناخت وبه او شاخ نداد"

تا آنجایی که شنیده و خوانده ام کسروی نه تنها از رانت های دولتی بهره ای نبرد بلکه بنا بر دلایلی چون رک گویی و عدم تمایل به دامن زدن به مباحث عرفانی و حکایت های چهل درویش قلندر خاکستر نشین در میان رجال ادبی و سیاسی نیز چندان پیرو نداشت و منتقدان وحتی مخالفان به خون تشنه اش نتوانستند انگ فساد مالی و رانت خواری را به او به چسبانند.

کسروی بیشتر راه حل های کاربردی با توجه به شرایط فرهنگی واجتمایی وسیاسی حاکم بر جامعه را تعریف می نمود تا خیال پردازی در یک جامعه آرمانی بدون طبقه دست نیافتنی که از قضا معتقدان به آن به هنگام بر نشستن بر سریر قدرت بیش از دیگران دست به کشتار و خون ریزی خواهند زد.

کسروی بت نبود.

تمامی عقاید ونوشتارها و کتاب های او مانند آثار دیگر اندیشمندان ونویسندگان جای بحث وگفتگو دارد ولی گویا آن شیوه کشتن او نمایانگر این امر بود که دوستان دیگر پاسخی مستدل و منطقی در چنته نداشتند.



نقل قول  
cleauoum
Member
جواب saeidborji

یک جا نوشته اید:"" کسروی برای خودش دین پاک و زبان پاک هم اختراع کرده" جای دیگری می گویید: "" آنچه با اطمینان می توان گفت اینست که او رویای بدعت در دین را در سر داشته""
بلاخره معلوم نیست از دید شما کسروی بدعت گذار در دین بود یا مدعی پیامبری و مخترع دینی جدید؟

وقتی کسی اقدامی به تاسیس حکومت مذهبی نکرده است، یعنی: نه شعارش را داده، نه کتابی در مورد تاسیس یک حکومت دینی نوشته، نه حزبی برای رسیدن به این هدف تشکیل داده و نه افرادی را با سلاح کمری (که روی آن حک شده حکومت دینی تاسیس باید گردد) ترور کرده، نمی شود او را به جرم عمل انجام نداده مواخذه کرد و بعد او را با داعش یا شیخ صادق خلخالی مقایسه کرد و مدعی شد این افراد در کنار هم قرار می گیرند.
دیکته ننوشته غلط ندارد.

با منطق شما می شود گفت: شاید رویای دکتر علی شریعتی این بود که با سخنرانی هایش برای خود گروهی به وجود بیاورد و بعد از طریق آن گروه قدرت را به دست و بگیرد و بعد اقدام به تصفیه مخالفانش کند و کارهای پل بوت را در ایران تکرار کند.
می شود گفت هدف اصلی کسانی مثل میرزا اسماعیل شعار، حیدر علی قلمداران، فضل الله برقعی یا حتی سیدجمال الدین اسعد آبادی این بود که با بدعت در دین حکومتی مذهبی درست کنند و در مقام بدعت گزار به رهبری این حکومت برسند، و در مقام پیشوای "این حکومت فرضی و خیالی" تبدیل به دیکتاتورهای خون ریزی بشوند و پدر مخالفانشان در بیاورند.
با چنین منطقی می توان گفت کسی چه می داند شاید قربانیان استالین یا هیتلر بدتر از آن دو بوده اند و ""آب گیرشان نمیاید وگرنه شناگران قابلی"" بودند و اگر قدرت به دستشان می افتاد بد تر از هیتلر و استالین انجام می دادند.
خوب فعلا که چنین نشده و موضوع بر عکس است.
نقل قول  
saeidborji
Member
نقل قول از cleauoum:

کسروی قصد نداشت حکومت مذهبی درست کند......

شاید بتوان به اطمینان گفت کسروی فساد مالی نداشت اما اینکه آیا او قصد داشته یک حکومت مذهبی برای خودش درست کند یا نه قابل اثبات و ابدا به این شکل که شما میفرمایید آشکار و عیان نیست. خود کلمه " قصد " که شما به کار میبرید به معنی نیات درونی یک شخص است. نیات درونی افراد الزاما آنجه که بر زبان می آورند نیست. شما نمیتوانید بدانیدکه نیات درونی یک شخص آن هم شخصی که به قول خودتان سالهاست مرده چه بوده. اما با نگاهی به آثار او راحت تر میتوان قبول کرد که کسروی به دنبال تشکیل حکومت مذهبی بوده تا اینکه بگوییم اصلا قصد تشکیل یک حکومت مذهبی برای خود نداشته. او برای خودش دین پاک و زبان پاک هم اختراع کرده بود و اینکه نتوانست به نیاتش جامه عمل بپوشاند دلیل بر آن نیست که چنین قصدی هم نداشته. به قول مثلی معروف میگویند فلانی آب گیرش نمیاید وگرنه شناگر قابلی است. سوال بنده اینست که آیا کسروی امکان دست یازیدن به قدرت را داشت و استفاده نکرد یا اینکه چنین فرصتی برایش فراهم نشد؟ نکته ای که لازم میدانم از پیش یاداور شوم اینست که حرص مال و حرص قدرت دو مقوله کاملا جدای از هم هستند. تاریخ دیکتاتور های خونخواری را به یاد دارد که زندگی بسیار ساده داشتند. حداقل چیزی که با اطمینان میتوان گفت اینست که او رویای بدعت در دین را در سر داشته و اگر رویایش عملی میشد چه کسی پیشوای این به اصطلاح دین پاک میشد؟؟ از این دین پالاییدن ها زیاد داریم. چه اسلام و چه مسیحیت. بقیه را نمیدانم اما همین دو دین در مجموع سه میلیارد پیرو دارند و صدها فرقه
نقل قول  
saman2esm
Member
متاسفانه تفکر ها و جمله های کسروی کم بیان شد و مورد بررسی قرار نگرفت....خیلی از دوستان فقط بخاطر سوزاندن کتاب و کتاب های مورد علاقه شان توسط کسروی به صورت کلی شخصیت او را محکوم و اظهار تنفر کردند،بنده سعی می کنم کمی علمی تر(بدون اغشته شدن به مسائل دینی) نیت کسروی را برای دوستان مشخص کنم.
کسروی :ما منکر شعر نیستیم و نمی گوییم شعر نباشد گفته ما این است که بی آنکه مطلبی باشد تنها به نام آن که شعری سازد به آن بپردازد ما می گوییم این یاوه سرایی است!
کسروی معتقد است که حافظ و خیام ها جامعه را به انحراف کشیده اند و باعٍث عقب ماندگی جامعه هستند و این ها با ستایش گزافه از باده، یاوه بافی کرده اند و همچنین مردم را به سوی جبری گرایی هدایت کرده اند و ادامه می دهد که منظور این شاعران این است که 'این جهان یک دستگاه بیهوده ایست ... و ما باید به هیچ کوششی نپردازیم و با مستی و خوشی وفت گذرانیم' و مخالفت خود را با این طرز تفکر بروز می دهد و به نظر او این افراد محکوم هستند.
برداشت من این است که کسروی نیت خیری داشته و او از علمی نبودن جامعه آزرده بوده و سعدی و حافظ ها را یکی از دلیل های تاریخی این موضوع دانسته!پس او کتاب ها را می سوزاند تا مردم را از خطر آن ها آگاه سازد،بنده به کسروی به عنوان محقق و اندیشمند احترام می گذارم و فکر می کنم او بیماری را درست تشخیص داد اما علت را غلط و درنتیجه نسخه را اشتباه پیچید،او فراموش کرد که خود او با این کار آزادی بیان را هدف قرار داده و این شاعران کتاب های خود را به زور در دهان مردم نچپاندن و شاید به قول دوستان اینها شایدخود معلول بوده اند!او سعی کرد با بررسی فافیه ها نشان دهد که این شاعران با چسب زدن قافیه ها یاوه سرایی کرده اند و در نظر خود ذهن آنها را خوانده و بی هدفی آنها را اشکار کرده است! و کسروی یادش رفت که باده خواری هم خود هدفیست!!! او ادامه می دهد :'حافظ این کار را،یک کار هنری می پنداشته و جز این مقصود دیگری نداشته است'!اما سوال اینجاست که آیا ما میتوانیم دیگران را از بروز کاری که هنری(هر چند بی سود) می پندارند،منع کنیم؟!(حداقل الان که با کتاب رکورد های گینس داریم آنها را تشویق می کنیم!)و البته عده ای با هفت لایه خواندن اشعار حافظ ،کسروی را به ظاهر بینی متهم می کنند (که در مورد سعدی و خیام نمی توانند این دفاع را انجام دهند)که بنده با این دفاع مخالفم و البته اشکال های دیگر به این عقیده کسروی وارد است که مجال پرداختن به انها وجود ندارد.
عده از دوستان با شیوه حذف فیزیکی کسروی مخالف بودند!!فقط با شیوه؟!!و بعضی ها هم گفتند او حرف مفت زد و مخالفت خود را با عقیده مردم بطور واضح بیان کرد!پس نتیجه اش مرگ به شیوه فجیع بود!نمیدانم !وفتی کسی حرف مفت می رند،اگر با بحث بتوانیم اثبات کنیم حرف مفت زده ،خوب این کار باعث تقویت عقیده مخالف حرف مفت می شود،اگر قسمتی از ان درست باشد باز هم ما با برداشت آن قسمت درست باعث تقویت عقیده خودمان می شویم!! اگر کلا درست باشدکه.....پس چرا حذف فیزیکی یا قانونی؟! اگر به خود اطمینان داریم، بگذاریم همه حرف بزنند....
کسروی در مورد تاریخ و زبان شناسی حرف های زیادی برای گفتن داشت...
و اما در اخر
به نظر من کسروی 50ساله به طریقی(شاید) به نیچه نزدیک است!او هم می خواست راهنمای مردم دوره خود باشد و او هم می خواست مردم هم عقیده او باشند.....
نقل قول  
vamieraz
Member

هر که کتابی سازد،یا چیزی بر جایی نویسد، لابد در دل کند که این سخن قومی فرا ستانند و قومی رد کنند؛ و اگر نه چنین کند رنجور گردد، و جمله کارها هم چنین است. حق و باطل از هر نوعی که باشد، قومی فراستانند و قومی رد کنند، پس دل از گفت مردمان فارغ باید داشت و حق می باید گفت. " شیخ الاسلام احمد جام، منتخب سراج السایرین باب چهارم، ص 21"
نقل قول  
vamieraz
Member
دوستانی که درین سایت مطلبی له یا علیه نویسنده یا کتابی می نویسند بدانند که: روزگار آدمها را می سازد و آدمها روزگار را؛ هر یک غالب آید مغلوب خوی او گیرد، ور نه طغیان کند. نه مگر ما خود بارها مغلوب بوده ایم و بندرت غالب.
نقل قول  
هیرکان
Member
پیش از هر چیز باید این حقیقت انکار ناشدنی را پذیرفت که اگر صدراعظم شهیر پروس"اتو فن بیسمارک" در دهه 1870 و 1880 برای نخستین بار در اروپا بحث بیمه کارگران و محدود نمودن ساعات کار را مشخص نمود نه از روی دلسوزی برای طبقه کارگر بلکه به دلیل ترس و واهمه از تکرار واقعه "کمون پاریس" توسط طبقه کارگری ناراضی بود.

داستان پایین تنها طنزی است که امیدوارم جو سنگین این صفحه را تا حدودی متعادل نموده و پیشاپیش از جناب خرتوخر طلب عفو و بخشش می نمایم:

******************************************************

سواره نظام قزاق آرتش سرخ به فرماندهی مارشال بودیونی در حالی که در پشت سر خویش مسیری از خون ودود وخاکستر برجای نهاده برای گسترش انقلاب سرخ در حال حرکت است. در این میان اما جناب خرتوخر که به دلیل دلیری و شجاعت مقام مهم پرچمداری آسواران را بدست آورده سرود خوانان در جلوی ردیف قزاقان و سالدات های سرخ به پیش می تازد.
با وجود خشونت و درندگی و دایم الخمری آسواران که آنها را در لشکر شهره نموده جناب خرتو خر که عینک پنسی بر چشم زده و موهای شقیقه اش جو گندمی گردیده همواره پس از پایان نبرد (بخوانیم قتل و نابودی در سرزمین هایی که به عنوان صدور انقلاب سرخ به میان دیگر خلق های برادر به ویرانه بدل گردیده) شروع به مطالعه نموده و سخنان پر شور اوبرای معدود سوارانی که شعله ای از دانش در درون دارند بیدار کننده است.

پرچمدار خرتوخر به مشکلی بزرگ برای رفقای کمیسری سیاسی آسواران بدل شده بود. از سویی به دلیل پایبندی بی چون وچرا به آموزه های ابر رفیق وبزرگ رفیقان دور و بر امکان خرده گیری وتیرباران انقلابی او وجود نداشت و از سوی دیگر به آن میزان هم گوسپند صفت نمود که با حرف خشک و خالی و شکم گرسنه بتوان از او به عنوان گوشت دم توپ استفاده نبود و گهگاه این ترس در دل رفقای کمیسر سیاسی دلهره آرین بود که مبادا این رفیق خر تو خر اندیشمند یکی از بازوهای رفیق تروتسکی باشد؟(داستان ما پیش از کله پا کردن تروتسکی و خداوندگاری دایی یوسف مهربان روی می دهد)


اما همواره دنیا بکام بودیونی وتوخاچفسکی واستالین تشنه قدرت نبود.

پس از پیروزی های خونبار روزهای نخست این آرتش خونخوار به اصطلاح آزادی بخش برای نخستین بار به آرتش میهن پرستانی حرفه ای ومجهز ومصمم برخورد نمود... آسواران قزاقان سرخ با طلوع خورشید با شنیدن صدای شیپور حمله در حالی که شوشکه ها را بر بالای سر تاب می دادنند بسوی دشمن حمله نمودند ولی اینبار آتشبار پیوسته توپخانهوسنگربندی های اصولی باعث توقف وتلفات شدید قوای سرخ گردید.

در این میان خرترخر که با مشاهده فرار رفقا تپانچه نوغان خود را از جلد کشیده وچند فراری را با گلوله زد برای روحیه دادن به آسواران مردد پرچم سرخ بدست به پیش می تازد ولی شلیک گلوله سربازی میهن پرست اسب خرتوخر را هلاک کرده وخرتوخر بر زمین می غلتد.سرباز میهن پرست سرنیزه آخته خویش را تا قبضه بر سینه ستبر خرتوخر فرو کرده و ناگهان تمام شدن کار تاواریش خرتوخر شروع می شود.
سرباز میهن پرست برای یافتن نقشه و مدارکی که برنامه های بعدی دشمن را دریابد شروع به جستجو در لوازم خرتوخر می نماید و ناباورانه به کتاب هایی از جنس ادبیات وتاریخ برمی خورد که دید او را نسبت به دشمن جانی دگرگون می نماید.
با ملاطفت بر بالین خونین خر توخر آمده و می گوید:

... دوست عزیز کاری است که برایت انجام دهم؟

خر توخر در حالی که به زحمت سخن می گوید به طور مقطع ودر حالی که با هر بار لب زدن خون از دهانش خارج می شود می گوید:

" ایکی ایستکان چایی لب دور لب سوز با قند اضافه!!!!!!!"

هنگامی که سرباز میهن پرست به زحمت بجای یک استکان کمر باریکدر فنجانی چای می آورد با صحنه ای دلخراش و در عین حال تاثیر گذار روبرو می شود؛

خر توخر این پرچمدار اندیشمند در حالی این جهان را وداع گفته بود که با خون سرخ خویش بر زمین سرد معرکه نبرد اینگونه نگاشته بود:

"زنده باد بلشویسم!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!"
نقل قول  
نقل قول:
یک قانون کلی :

افراد تندرو
با هر پنداری و با هر گفتاری و با هر کرداری
در یک نقطه مشترک میشوند و از آن به بعد میتوانند دوستان و همسفران خوبی برای هم باشند .

کسروی - خلخالی - داعش و امثالهم مشمول قانون فوق هستند .


یک چنین دیدگاهی از خرتو خر بعید است آخر جناب خر تو خر این چه مقایسه ای بود که نمودید چطور احمد کسروی را که خود قربانی جهل و خرافات شد به یک چنین افراد و گروهی که تولید کننده خرافات است مقایسه نموده اید؟
نقل قول  
amenmarr عزیز پس معلوم است کتاب خاطرات این آیت الله خلخالی را نخوانده ای؟
نقل قول  
هیرکان
Member
به هیچ روی دوست نداشتم این پاسخ ها را در ارتباط با بیاناظهار نظر جناب خر تو خر ببینم(البته به هیچ روی به دومنتقد گرامی دیدگاه خر توخر بی احترامی نمی نمایم).

در این وانفسای گرانی و بد اخلاقی می بایست به کوشش های خر تو خر در به اشتراک نهادن کتب ومنابع ایشان ارج گذاشت اما به راستی می گویم که در ساعت دوازده شب هنگامی که پیام جناب خر تو خر را درباره هم گروهی کسروی با آن افرد دیدم بدان گونه قهقهه ای مرا فرا گرفت که همگام با لرزیدن میز، الباقی اهل بیت نیز بیدار شدند.

آخر جناب خر تو خر

دوست دارید شما را نیز با ارواح پاک و مطهر مارشال بودیونی فرمانده شجاع سوار نظام آرتش سرخ، توخاچوفسکی و وروشیلف تحت فرماندهی برادر بزرگخلق های جهان دایی یوسف همراه و هم سفر نماییم.

با توجه به این موارد خدای را شاکریم که شما به هنگام یورش آرتش سرخ واشغال آذربایجان و بروی کار آوردن حکومت های پوشالی پا بر این دنیای خاکی ننهاده بودید.

وقایع اکراین و تجزیه کریمه و غلم کردن جمهوری های پوشالین در شرق اکراین ماهیت رفقا را چه سپید تزاری وچه سرخ بالشویک بر تمامی افرادی که چشم بینا دارند هویدا نمود افسوس که روشنفکرنمایان ایرانی در این خصوص لال و گنگ و کور و کر شده اند.(البته حساب دوستان تجزیه طلب مامور در این صفحه مجازی جدا است ونمی توان بر ایشان خرده ای گرفت که مامورند و ناگزیر)

همانگونه که یکی از خوانندگان به نیکی اشارت نمود اگر نگوییم دشمنان بلکه منقدان و مخالفان کسروی به هیچ روی نتوانستند انگهایی همچون جاسوس، عامل بیگانه ، فاسد، قدرت طلب و دزد بر او بچسبانند و گرنه اگر جز این بود آشکار بود گه خدنگ هایی مسموم بر او وارد می گردید

کسروی را باید با شرایط آن هنگام ایران و بضاعت علمی و فرهنگی آن دوران سنجید و به حق نقاط مثبت ایشان بسیار بیشتر از مواردی است که جای بحث و نقادی دارد.

اوغولکم
خر تو خر

الهی با همکوفته تبریزی و نان سنگک توی رگ بزنیم
نقل قول  
amenmarr
Member
khar tu khar عزیز
با سپاس و ابراز امتنان از زحمات بی وقفه جنابعالی بابت آپلود کتابهای بسیار نفیس و ارزنده و آموزنده
به نظر بنده؛ هیچکدام از این سه افرادی که نام بردید به هیچ وجه قابل مقایسه نیستند زیرا:
1 - داعش و داعشیان موجودیت انسـان و انسـانیت را به خطـر انداخته اند, آنان حتّی از بیـماری مسری « ایبولا » که شیوع آن می تواند نسل بشر را نابود کند خطر ناک ترند و
باید به هر طریق ممکن با همّت جهانی از صحنه ی روزگار برای همیشه حذف شوند.
2 - کسـروی نویسـنده ی توانا و بی آزار ولی البـته با اینکه آدم درس خوانـده ای بود, وارسـته و صاحب تفکّـر نسـبت اصول اداره ی امور جامعـه و مشـرف و واقـف به علّـت وجود
مشکلات سیاسی و اجتماعی ی مردم نبود و در اواخر عمرش به سبب رنج و فقری که تحمّل کرده بود دچار دگرگونی شد و راه خلاف اعتقادات اولّیه اش در پیش گرفت و دست
به انجام کارهای خلاف و خطـرناک بدعت گـذاری فـرقه ی « پاک دینی » و تشـویق طـرفدارانش به سوزاندن کتابهای حافظ و سعدی و مفاتیح الجنان نمود و باسماجت و تعصّب و
پیاده نشدن از خر شیطان, موجبات مرگ زود هنگام خودش را فراهم نمود, البته به اعتقاد بسیاری از روشنفکران مذهبی شیوه ی حذف فیزیکی او هم نا بخردانه و ظالمانه بود.
3 - آیت الله صادق خلخالی که از طرف امـام خمینی مامـوریت یافته بود به فتـنه و آشوب مخالفان انقـلاب اعجاب آور و بی نظیـر و باشـکوه مردمی پـایـان دهد, هرگـز راه سـتیز و
عداوت با مردم را درپیـش نگرفت بلکه بر عکس دلسـوز آنان بود, گرچه اشتباهاتی در نگرش خود داشت و از این روی شاید بیش از حدّ لازم و زود هنگام خشونت به خرج می داد
امّا منصـفانه باید قضـاوت کرد که او انسانی متدیّن و متشرّع و دانا بود و از همه مهمتر در جهت حفظ دست آورد های انقلاب اسلامی بسیار قاطع بود, البته در ابتدای راه به ثمر
رسـیدن انقلاب, و اسـتقرار حاکمیـت, لازم بود نظـام با قدرت هرچـه تمـام تر از خود قاطـعیت نشـان می داد و نبـاید آنرا به حساب بی رحمی و نا جوانمردی گذاشت و الّا زحمات
میلیونها انسان که خواسـتشان تغیـیر بلا منـازعه و نظام پادشاهی بود, به هدر میرفت و طبیعی است که در مسـیر حرکت پرشـتاب پیش برد اهداف انقلاب یعنی تشـکیل نظـام
جمهوری اسلامی, عدّه ای تر و خشک با هم سوختند و انقلاب اسلامی هم تاوان سنگینی داد و مهره های ارزشمند و وزینی همچون آیت الله بهشتی و آیت الله مطهری و آیت
الله باهنر را که می توانستند در نهادینه کردن و وسعت عدالت اجتماعی و تدوین مبانی ی حقوقی سـهم به سزائی داشته باشند از دست داد, علیهذا به دوسـت بزرگوار و عزیز
و غیر مغرضمان khar tu khar پیشنهاد می کنم که در نوشتن بعضی مطالب بویژه مطالبی که رنگ و بوی سیاسی دارند تامل بیشتری بفرمایند. با سپاس
نقل قول  
cleauoum
Member
نقل قول از khar tu khar:
یک قانون کلی :

افراد تندرو
با هر پنداری و با هر گفتاری و با هر کرداری
در یک نقطه مشترک میشوند و از آن به بعد میتوانند دوستان و همسفران خوبی برای هم باشند .

کسروی - خلخالی - داعش و امثالهم مشمول قانون فوق هستند .


.....................

تفاوت بین کسروی و خلخالی اینقدر هست که هر بچه ای متوجه اش بشود. کسروی قصد نداشت حکومت مذهبی درست کند. کسروی قصد نداشت که عقایدش را به زور تکفیر و چاقو و اسلحه در سر مردم بکند. کسروی قصد نداشت که مخالفانش را قصابی کند.. کسروی نمی توانست اموال کسی را تصاحب کند و دادگاه چند دقیقه ای به راه بیندازد.

البته دامنه سفسطه اینقدر هست که بشود هر چیزی را با هرچیزی (ولو بی ربط) مقایسه کرد و هر کسی را کنار هر کرسی قرار داد و نتیجه دلخواه را گرفت.
این که کسروی که در تمامی عمر با شرافت و عزت زندگی کرده بود و تنها جرمش نوشتن چند جلد کتاب بود، کسروی را که حتی دشمنانش بر پاکی اش شهادت می دهند، کسروی را که که هنوز تاریخ مشروطه اش از منابع اصلی تاریخ ایران به شمار می رود با داعش! مقایسه کنند و مدعی باشند او که با بدنی دشنه آجین شده سالهاست در گور خوابیده با داعش یکی است.. از آن حرفهاست.

این دیدگاه در تاریخ 1393/09/06 توسط simin ویرایش شده است

نقل قول  
نقل قول از khar tu khar:
یک قانون کلی :

افراد تندرو
با هر پنداری و با هر گفتاری و با هر کرداری
در یک نقطه مشترک میشوند و از آن به بعد میتوانند دوستان و همسفران خوبی برای هم باشند .

کسروی - خلخالی - داعش و امثالهم مشمول قانون فوق هستند .

یک قانون جزئی : قانون کلی به هیچ وجه استثنا قائل نمی شود، حتی برای قانو‌ن گذار

از آن رو که کسروی را در یک گروه کنار خلخالی نهادن ، خود ناشی از یک تفکر تندرو است، پس نام خر درون خر را جا نیندازید و به لیست بیفزاید.
با همسفرانتان خلخالی و داعش و دیگرانی که معرف حضور هستند ، خوش باشید. البته از آن جایی که کسروی در این سفر همراهیتان نمی کند، می توانید با خلخالی به گفتگوی فرهنگی مشغول باشید .
نقل قول  
khar tu khar
Publisher
یک قانون کلی :

افراد تندرو
با هر پنداری و با هر گفتاری و با هر کرداری
در یک نقطه مشترک میشوند و از آن به بعد میتوانند دوستان و همسفران خوبی برای هم باشند .

کسروی - خلخالی - داعش و امثالهم مشمول قانون فوق هستند .

نقل قول  
moist4161
Member
کیفیت خیلی بهتری نسبت به نسخه پیشین در نت را گذاشتید بی نهایت سپاس گزارم .
نقل قول  
Behruz67
Member
با تمام ایراداتی که داشت باز هم از معدود محققینی بود که بر اساس اصول و قواعد علمی کار می‌کرد و کمتر سعی می‌کرد کارهای چاپ‌شده‌اش تحت نظرات و تمایلات شخصی‌اش باشد. البته استثناهایی هم بوده مثل به یقین دانستن آذری‌های ایران همچون ایرانیانی که زبان‌شان را گم کرده و باید روی‌شان کار کرد و دوباره فارسی‌گو شوند که البته تحت تاثیر دوره‌ی ملیت‌گرایی و مقابله با قوم‌ و قبیله‌گرایی زمان رضاشاه بوده.
مطالبی که شجاعانه علیه مذاهب و فرقه‌های دینی ساختگی نوشت که جانش را بر سر آن نیز گذاشت نباید از یادها رود.
یادش گرامی باد.
نقل قول  
بزرگ مردی بود.ماندگار
نقل قول  
درور بر ولتر ایران احمد کسروی این محقق بی همتا که در زمان خود بی همتا بود شما ایشان را با توجه به زمانشان باید یسنجید نه الان که انترنت روزنامه و کتابهای فراوان و منابع وسیع در اختیار همه هست و ما از آنها چگونه استفاده می کنیم در صورتیکه در زمان کسروی جامعه چه امکاناتی داشته و چند نفر مثل کسروی روحیه مطالعه و تحقیق داشته اند..........................
نقل قول  
هیرکان
Member
[

کم لطفی می فرمایید. در قابوس نامه عنصرالمعالی به گیلانشاه می فرماید که بین زنان و غلامان به عدالت مجامعت کن که اگر بر یکی افراط نمایی، دیگری کینه توزی می کند. در روزنامه ی قرن بیستم میرزاده عشقی از علل عقب ماندگی جامعه ی ایران، یکی همین میل به مردان می دانست. البته آن زمان تشت رسوایی غربی ها هنوز از بام نیفتاده بود و پیدا نبود که ایشان نیز اهل بخیه اند.


بله

غلامبارگی در تمام فرهنگ ها،کم و یا زیاد، وجود داشته است ودر ایران هم در آثاری همچون نوشتارهای عبید به فراگیر شدن آن به عنوان رسمی که قبح آن ریخته شده اشاره گردیده و تا چند دهه پیش این عمل هنوز در ایران رواج داشته
نقل قول  
akhshurush
Member
نقل قول از هیرکان:
اگر دقت فرموده باشید در روزگاران باستان میان ایرانیان در مقایسه با یونانیان شاهد بازی ودل در گروی شاهد امرد نهادن چندان شیوع نداشته وگرنه منابع یونانی، ارمنی ورومی که از حکومت های ایرانی دل چرکین بودند حتما بدان اشاره می کردند.

توجه فزاینده به جنس موافق و لوث نمودن قضیه در پوشش عرفان دقیقا از زمانی در ایران دامنگیر شد که صوفیان وخانقاه نشینان دست در دست غران و تاتاران ومغولان سعی در تدخیر روحیه مردم و وادار نمودن انها به ظلم پذیری وسر افکندگی نمودند.


کم لطفی می فرمایید. در قابوس نامه عنصرالمعالی به گیلانشاه می فرماید که بین زنان و غلامان به عدالت مجامعت کن که اگر بر یکی افراط نمایی، دیگری کینه توزی می کند. در روزنامه ی قرن بیستم میرزاده عشقی از علل عقب ماندگی جامعه ی ایران، یکی همین میل به مردان می دانست. البته آن زمان تشت رسوایی غربی ها هنوز از بام نیفتاده بود و پیدا نبود که ایشان نیز اهل بخیه اند.
نقل قول  
47030
Member
هموندان گرامی بنده عرض کردم مرحوم کسروی یکی ازعلل عقب افتادگی جامعه را نوشتها وشعرهای بعضی ازآنهامیدانست نه اینکه فقد تمام مشکلات رو کتاب و نویسنده و شاعروطرزفکرهای انها بدونه عزیزان خاطرات ایشان رامطالعه کنید باکمی دقت وتیزبینی متوجه خواهیدشدکه ایشان بیشتر موارد عقب افتادگی وعلل ان را ذکرنموده انددر ضمن یکبار دیگرعرض میکنم که ایشان هیچ دشمنی با شعرای عظیم الشعن نداشتن وحتی ازبعضی ازاین بزرگان تمجیدهم کرده اند.تنتون سلامت
نقل قول  
E R S
Publisher
نقل زیر رو از یک فیلسوف و جامعه شناس بزرگ میارم :

"روزی کسی خیال کرد که آدم ها فقط به این علت در آب غرق می شوند که تصور ثقل ذهن شان را تسخیر کرده . فکر کرد اگر آدم ها بتوانند خودشان را از این ایده خلاص کنند، و مثلا بگویند این ایده خرافی یا مذهبی است ، آن وقت از خطر غرق شدن نجات پیدا می کنند. این شخص تمام عمر علیه توهم ثقل مبارزه کرد و آمار و ارقام هم مدام شواهد تازه برای نتایج زیان بار او دراختیارش می گذاشت ! ... این آدم نمونه ی اعلای فیلسوف انقلابی در زمانه ی ماست . "

مرحوم کسروی هم از همین گروه بود . فکر می کرد "ایده" ها و اندیشه ها موجب تیره روزی جامعه است !

به نظرم اون چیزی که در تغییرات و دگرگونی و تباهی های یک جامعه تعیین کننده هست ، مسائل اقتصادی و وضعیت سیاسی اون جامعه است . نه شعر و عرفان و امثالهم ! اگه میخوایم بدونیم چرا جامعه ی ما در دوران هایی دچار تباهی بوده ، باید وضعیت اقتصادی و سیاسی اون دوران رو مطاله کنیم . اقتصاد و سیاست به جامعه و افکار شکل می دن .

منظورم به طور خیلی روشن اینه که : افکار و اندیشه ها ، خود صرفا محصول وضع اقتصادی و سیاسی جامعه هستن ، نه به وجود آورنده اونها !
این که فکر کنیم اشعار و افکار چند تا شاعر ، باعث تباهی و سستی جامعه ی ما شده ، خیلی ساده نگری است!

فرض کنیم اشعار حافظ یا سایر شعرهای اهل عرفان مشکلاتی داره (هر چند من فکر نمی کنم در شعر حافظ اصولا هیچ رگه ای از تباهی وجود داشته باشه) ، در این صورت این مشکلات فکری ، نتیجه ی تباهی اقتصادی و سیاسی اون روزگاره. نه عامل تباهی!
و این یعنی این که مرحوم کسروی ، پدیده ای معلول تباهی رو به اشتباه به عنوان علت تباهی در نظرگرفته !
کسروی چنان با شدت با اشعار حافظ مبارزه می کرد که انگاری همه اقتصاد و قانون و عرف و سیاست ما بر پایه ی بیت های شعر او بنا شده !

کسروی مورخی بسیار عالی بود . قسمت هایی از تاریخ مشروطه ایران رو خوندم.
ولی ایشون برای ریشه یابی علل مشکلات ایران ، به اندازه ی کافی انسان عمیقی نبود.

***
از همه ی این حرف ها که بگذریم ... شیوه ای که کسروی رو به قتل رسوندن ، خیلی ناجوانمردانه بود ...
نقل قول  
هیرکان
Member
اگر دقت فرموده باشید در روزگاران باستان میان ایرانیان در مقایسه با یونانیان شاهد بازی ودل در گروی شاهد امرد نهادن چندان شیوع نداشته وگرنه منابع یونانی، ارمنی ورومی که از حکومت های ایرانی دل چرکین بودند حتما بدان اشاره می کردند.

توجه فزاینده به جنس موافق و لوث نمودن قضیه در پوشش عرفان دقیقا از زمانی در ایران دامنگیر شد که صوفیان وخانقاه نشینان دست در دست غران و تاتاران ومغولان سعی در تدخیر روحیه مردم و وادار نمودن انها به ظلم پذیری وسر افکندگی نمودند.
نقل قول  
هیرکان
Member
چو دشمن سپه کرد و شد تیزچنگ/بباید بسیجید ما را به جنگ

اگر مرگ باشد مرا بی گمان/به آوردگه به که آید زمان

بکوشیم و مردی به کار آوریم/بر ایشان جهان تنگ و تار آوریم
(فردوسی)

کسروی با این گونه دیدگاه ها که تا حدود قرن چهاردهم هجری در سرزمینمان در میان ادیبان و سخنوران رایج بود سر جنگ و ناسازگاری نداشت.

شاهنامه تنها دفتری از جنگ ها و فتوحات وکشورگشایی های تاجداران نیست. اگر دقت نماییم پس از قرن چهارم این رویه ظلم ستیزانه جای خود را به سر سپردن به تازیانه و شمشیر مغول وسلجوقی وتاتار داده و به همین دلیل از دوران سلجوقییان بویژه امرا وپادشاهان پروبال داد و خانقاه و پیر ومراد تراشیدن را رونق دادند.

نقل قول  
alizanjanii
Member
به مصداق مثل یک جوالدوز به دیگران زدی یک سوزن به خود بزن حالا که دقت میکنم نوشته قبلی ام چندین اشکال تایپی و نگارشی دارد که ناشی از عدم دقت و بازخوانی و اصلاح آن است ببخشید.
نقل قول  
alizanjanii
Member
برای akhshurush

ابتدا باید بگویم من از برخی از آثار کسروی مخصوصا از کتب تاریخی او استفاده بسیار کرده ام ولی به نظرم شیوه برخورد و نگارش درست نبود.ضمنا نمیگویم مثلا حق نداشته کتابی بنویسد بلکه میگویم با برخی از کتابهایش و کارهایش اشتباه بوده است. مثلا همین زبان پاک.من ساها پیش این کتاب را خوانده ام ولی به یاد دارم که این کتاب تنها پیرایش زبان فارسی نبود.کسروی در آن کتاب در بسیاری از موارد دست به اختراع هم زده است.اختراع پیش وندها و پسوندها و حتی اختراع افعال نوین.او میگوید تعداد زمانها در فارسی کم‌است و باید زیاد شود بعدچندین زمان جدید در ماضی و مضارع میسازد و برای اینکه خواننده بفهمدد این زمانها چگونه اند٬معادل فعل آنها در ترکی را آورده است و به خواننده میگوید(نقل به مضمون) چاره ای جز این نیست که از ترک زبانها بپرسید تا این زمانها و افعال جدید را بفهمید!!!!!! وانگهی او در سره نویسی کار را به جایی رسانده بود که آثارش قابل درک نبودند و در هر کتابش یک لغتنامه هم افزوده بود آنهم لغاتی متروک و عجیب و غریب و گاهی مضحک.شکی نیست که پیرایش و پالایش زبان باید به صورتی واقع شود که زبان الکن نشود و بتواند به راحتی با مخاطب ارتباط پیدا کند.ثانیا فرض بگیریم همه زبان پاک کسروی را بیاموزند این سوال مطرح میشد که شخص چگونه میتواند با آثار قدیم ادبیات ارتباط برقرار کرده و لذت ببرد.پاسخ کسروی این بود:ما نیازی به آثار ادبی گذشته نداریم زیرا بسیار فاسداند و باید آنها را بسوزانیم!!!!

به فرض که آثار قدیم ادبیات یا برخی ادعیه اشکالاتی دارند آیا راه مقابله با آنها سوزاندن است؟مثلا همین مثال شما از شعر حافظ(پیر ما گفت ......) .خوب بخاطر یک دستمال باید قیصریه را به آتش بکشیم؟ اگر چه اگر نظر شخصی مرا بپرسید من میگویم حافظ یک ملامتی است و باکی از گفتن آنچه در دل دارد ندارد و به احتمال قوی همین بیت هم مربوط به دوران تحیر و تردید او بوده است.چنین دورانی برای همه سالکان روی داده است.
اگر مثلا آثار کسروی را با اندیشمند معاصرش محمد اقبال لاهوری مقایسه کنیم در میا بیم که این د‌و در بسیاری موارد از جمله فلسفه اسلامی ٬نوع مواجهه با غرب٬ حافظ٬ شیعه٬ مهدی موعود و ختم نبوت و ....نظرات مشابهی دارند ولی لاهوری به شیوه شعرا فرد رندی بود و سخنان رندانه ای زده و کار اصلاح گری نموده و در پیدایش پاکستان نقش بسیار داشته و در کشورش تبدیل به یک قهرمان شده ولی کسروی بخاطر تندروی خود به قتل رسیده وآثارش نیز در جامعه اثر قابل توجهی نداشته.

نکته:البته قصدم این نیست که بگویم شرایط جامعه ی ایران و پاکستان در تبدیل شدن اقبال به قهرمان و کشته شدن کسروی بی تاثیر بوده بلکه منظورم این است که شیوه طرح مسئله این دو هم قطعا در سرنوشت شخصی و فکری شان دخیل بوده است.
نقل قول  
akhshurush
Member
نقل قول از alizanjanii:


اینکه در نظرات دوستان گفته شده کتابسوزان کاری نمادین بوده باید پرسید نماد از چه بوده؟و اگر کسروی معنای نمادین را درک میکرده چرا نتوانسته معنای نمادین اشعار شاعران قدیم را درک کند و آن اشعار را حمل بر ظاهر میکرده است؟و بخاطر همان آنها را به شعله های آتش می سپرده است


حتماً و صد البته کتابسوزان اقدامی بود که در جای خود درست بوده و بلکه هنوز هم هست. کسروی در زبان پاک، زبانی اختراع نکرد. به پیراستن زبان پرداخت چه انکه خود بسیار در نوشته های باهماد آزادگان، زبانی پاک بکار می برد. این را اختراع زبان نمی نامند.
نمادین بودن کتابسوزان، امری بدیهی ست. چه آنکه اگر بنا به راستین بودن این امر و یا به قول حضرتعالی "حذف فیزیکی" این کتب بود، مرحوم کسروی باید تمامی نسخ را جمع آوری می کرد نه اینکه از هر کتاب، یک عدد قرار دهد.
اما در باب اشعار شعرای قدیم هم نه همه ی شعرا نمادین سخن می گفتند و نه بناست نمادگرایی افراطی در ادبیات را خردمندانه بدانیم. در "حافظ چه می گوید" به این بیت که "پیر ما گفت خطا بر قلم صنع نرفت/آفرین بر نظر پاک خطاپوشش باد" تاخت و آنرا یاوه سرایی نامید. معنای نمادینی بنده حداقل در این بیت سراغ ندارم. برداشت های حداقلی ست که نظر شخصی ست و بهتر است شخصی بماند. سعدی هم که خداوندگار سهل ممتنع است. در باب مولانا فرمایشتان بر دیده ی منت. کسروی خطا کرد. در پیرامون رمان، دیدگاهی بسیار درست دارد-از نظر بنده- که نوشتجاتی می داندشان که به هیچ نمی ارزند. باقی این مسائل که اگر طبیب بود و اگر چنین و چنان بود، چنان و چنین می کرد نظرات شخصی ست که پیشگویی ست.
زبان شناسی گردن کلفت بود که اقدامش در پیراستن زبان فارسی، سترگ و ارزشمند است. در کافنامه، انواع حرف کاف را زیر و رو می کند و در آذری یا زبان باستان آذربایجان، سنگ بنای نظریه ای نوین می گذارد و براستی اگر وی نتواند - و یا نباید - "در پیرامون ادبیات" سخن براند که می تواند؟
نقل قول  
alizanjanii
Member
همانطور که قتل کسروی قابل دفاع نیست٬کتابسوزان کسروی نیز قابل دفاع نیست و مرگ تراژیک او نباید مزاحم نقد آراء او شود.اگر کسی با آراء کسروی آشنا باشد درخواهد یافت که کتابسوزان و زبان تند کسروی نه چیزی جدا از آراءش بلکه «نتیجه طبیعی»آراء اوست.همانطور که حذف فیزیکی نتیجه نظرات فداییان اسلام بود.

کسروی شبیه کسی بود که اگر مثلا بیماری که دستش زخمی شده بود پیش او می آمد نسخه ی قطع دست را تجویز میکرد.اختراع زبان نو و دین نو و حمله به هنر و شعر و صوفیه و شیعه و ..گواه نوع نگاه او به مسائل بود.اصولا کسی که میخواهد چیزی را به قول کسروی «پاک»نماید ناچار دست به تیشه خواهد شد.همانطور که پاک کردن زبان فارسی ناچار به اختراع زبان جدیدی منجر شد پاک کردن دین هم به اختراع دین تازه و کتاب مقدس جدید منجر شد.

اینکه در نظرات دوستان گفته شده کتابسوزان کاری نمادین بوده باید پرسید نماد از چه بوده؟و اگر کسروی معنای نمادین را درک میکرده چرا نتوانسته معنای نمادین اشعار شاعران قدیم را درک کند و آن اشعار را حمل بر ظاهر میکرده است؟و بخاطر همان آنها را به شعله های آتش می سپرده است
نقل قول  
47030
Member
بعضی ازدوستان ازمرحوم کسروی خرده گرفتن که چراایشان بابعضی ازشعرای گرانقدرمیهنمان چنان وبهمان برخوردکردندبایددقت وتوجه کرد که ایشان با بدآموزیهای فرهنگی وخالی ازخردبودن بعضی ازابیات ا ین عزیزان که درمتن آنها وجودداشت وداردکه یکی ازعلل فقرفرهنگی وعقب افتادگی جامعه در آن زمان و نهادینه شدن ورسوخ ومسموم کردن ذهن مردم وبالاخص جوانان بوده است انتقادومخالفت داشت ماننداین بیت ازمرحوم سعدی :باهرکه خصومت نتوان کردبساز دستی که به دندان نتوان برد ببوس یااین بیت مرحوم حافظ:غلام همت آنم که زیرچرخ کبود زهرچه رنگ تعلق پذیردآزاداست واین بیت ازمرحوم مولوی:پای استدلالیان چوبین بود پای چوبین سخت بیتمکین بود درضمن ایشان ان مراسم کتاب سوزان را بعنوان یک حرکت سمبلیک ونمادین بعنوان مبارزه با جهل وخرافه وبیخردی انجام دادن والاایشان هیچ دشمنی نه با شعرا ونه بااسلام عزیز داشت.
نقل قول  
نقل قول:
ای کاش من درکاخ دادگستری بودم تابه جای 24ضربه چاقو با اره برقی تکه تکه اش می کردم

آنهایی که در مقابل کسروی کم آوردند و نتوانستند پاسخ نوشته هایش را با دلیل و برهان بیاورند و از لحاظ منطقی و علمی به بحث بپردازند با منطق ترور و خشونت پاسخش را دادند. اما خیال باطلی بود چون نوشته های او و دیگر دانشمندان به دست اهل مطالعه رسید.
نقل قول  
آقای کسروی این دانشمند فرهیخته میهن و ولتر ایران مقاله ای بنام " رئیس دولت به ما پاسخ دهد" دارد و در آن آقای بیات رئیس دولت وقت را مورد خطاب قرار می دهند بدلیل اینکه این مقاله وزین را مدتها قبل خوانده ام لذا تاریخ دقیق چاپ آن را فرموش نموده ام ولی اگر اشتباه نکنم بین سالهای 1318 تا 1322 شمسی بود و باز فکر می کنم تاریخ چاپ آن سال 1322 باشد به دوستان علاقه مند و مخصوصا" جناب "خرتو خر " که در این سایت کار فرهنگی بزرگی را با آپلود کردن کتابهای ارزشمند انجام می دهند توصیه می کنم این مقاله را که نامش نیز در بالا مشخص گردید پیدا نموده و مطالعه بکنند و با خواندن این مقاله بنظر این بنده حقیر می توانید با شالوده فکری این دانشمند فرهیخته مام و دغدغه و نگرانی هایش آشنا شده و به نظر بنده دوستان با خواندن این مقله پاسخ بسیاری از سئوالات ذهنی خود را درمورد این شخصیت عزیز و بزگوار دارند خواهند گرفت و آنوقت خواهید فهمید که این دانشمند بزرگ چه چیزی را پیش بینی و پیش گوئی کرده بودند ............................

این دیدگاه در تاریخ 1393/08/29 توسط simin ویرایش شده است

نقل قول  
مادرم
Member
با سلام
اهل بحث نیستم ،یک برداشت شخصی است از دیدگاه های اعضای بس محترم.
اهل خرافه و ظاهرگرا،اصلا آثار ارزشمند وپر معنای بزرگانی چون مولانا ،حافظ،سعدی،فردوسی و........را نخوانده ویا به ظاهر آن آثار توجه کرده بودند ویا باحفظ و خوب خواندن،تشنه ی دیده شدن بودند،با معنا ی عمیق و راه گشا وهدایت گر آن آثار،کاملا کاملا بیگانه بودند.آنان که به معنای حقیقی آثار رسیدند،هر گز وهرگز با،،،خرافه،،،زندگی نکردند.««حالا چه سوزانده میشد یا حفظ میشد .»»
آثار حیات بخش،که سر چشمه ی همه ی آنها ،،،قرآن،،،است،وبزرگانی چون مولانا ،حافظ وسعدی و فردوسی و .........رهروان پاک قرآن وحقیقت بوده اند،از میان نخواهند رفت،همیشه ذرات زندگی بخش آثار آنها در کل هستی برای طالبین وتشنگان حق وحقیقت در حال سیر و سروری است.مبارزه با چشمه ی حیات عبثی بیش نیست.
همه ی بوجود آورندگان این آثار گرانقدر ،،خمی،،بودند که راهی به دریا داشتند وجاری وساری بودند وخواهند بود.
خم که از دریا بدان راهی بود ***پیش او جیحون ها زانو زند.
مرا عفو بفرمایید
نقل قول  
Amirhosein5
Member
نقل قول از gotvand:
جناب amenmarr عزیز
شما اون جملات رو واکنش طبیعی میدونید ؟ اگر واکنش طبیعی است چرا دیگر اعضای این سایت این طور واکنشی نشان ندادند؟ بلکه همان طور که دیدید اکثرا از جملات abcdef10 اظهار شگفتی و انزجار کردند. واقعا برایم سوال است ایا شما تعصب و حمیت رو دلیل موجه میدونین؟
که جمله ی اول نظرتون را نوشتین؟

مطلب دیگری که می خواهم عرض کنم و خیلی مایلم نظر دیگر اعضارو هم در موردش بدونم اینه:
من خودم از کودکی تا به این سن مولانا و حافظ و سعدی خوانده ام و با اشعار این بزرگان خصوصا سعدی انس و الفت دارم. پس من کسی نیستم که با سوزاندن کتاب های این شعرا موافق باشم چه این که من با کتابسوزی (هرکتابی که باشد) مخالم.
اما نظرم اینه که اگر شخصی مثل کسروی به این نتیجه رسیده که کتاب های ان ها را باید سوزاند و این مطلب را نگوید جفا کرده. زیرا او باید مارا از تجربه ی راهی که رفته اگاه سازد. و اشخاصی هم که مخالف طرد کردن کتاب های یاد شده هستند هم دلیل بیاورند.
به نظر من ان موقع است که قضاوت ها صحیح میشود ان موقع که موافق و مخالف هردو حرف بزنند و صدای هردو شنیده شود بی ان که زور و اجبارو تعصبی و قتلی در کار باشد.
من نمی خام بیش از این حرفم طولانی بشه هرچند باید روی این مطلب بیشتر صحبت بشه که ازادی بیان یعنی چه.
من همه ی ان چه میخواستم بگم رو در شعر زیر یافتم :
ان را که حساب پاک است از محاسبه چه باک است
امیدوارم دوستان کتابخوانم منو در مورد عقیده ای که دارم راهنمایی کنند که ایا این عقیده خیره یا شر؟

در این مورد باید به متخصصان ادبى رجوع کرد و من نه دلایل کافى دارم و نه سواد کافى براى اظهار نظر
اما به عقیده من آثار این بزرگان پشتوانه هاى زبانى و تکیه گاه هاى ادب پارسى هستند، اینکه زبان پارسى بعد از حمله اعراب دوام آورد و مثل زبان قبطى محدود و بومى نشد، همین آثار بودند،
یقینا براى مبارزه سیاسى و رویکرد سیاست خارجه نمى توان از این آثار پند گرفت، اما این آثار براى روح بخشیدن به زندگى روزمره مردم زیاده هم هستند
متاسفانه مرحوم کسروى بعد روحى و روانى هر انسان رو فراموش کرده بودند و به جامعه به سان یک مجموعه دستگاه مى نگریستند که نیازى به شعر ندارند باید از تاریخ سر در بیاورند(چرا؟) و از برخى مباحث دیگر.
اما سوال من این است که مردمى که به فرهنگ و شعر نیازى ندارند چه نیازى به تاریخ دارند؟ وقتى مردم مجموعه دستگاه(آنچه ما مى نامیم: کامپیوتر) باشند فقط باید برنامه نویسى شوند یعنى در گوششان خواند و آنها هم انجام دهند، اگر روزى کتاب هاى شعر را سوزاندند، به یاد داشته باشید که کتب جناب کسروى پیرامون تاریخ و سایر کتاب هاى تاریخى را نیز بر همان آتش بسوزانید
نقل قول  
gotvand
Member
جناب amenmarr عزیز
شما اون جملات رو واکنش طبیعی میدونید ؟ اگر واکنش طبیعی است چرا دیگر اعضای این سایت این طور واکنشی نشان ندادند؟ بلکه همان طور که دیدید اکثرا از جملات abcdef10 اظهار شگفتی و انزجار کردند. واقعا برایم سوال است ایا شما تعصب و حمیت رو دلیل موجه میدونین؟
که جمله ی اول نظرتون را نوشتین؟

مطلب دیگری که می خواهم عرض کنم و خیلی مایلم نظر دیگر اعضارو هم در موردش بدونم اینه:
من خودم از کودکی تا به این سن مولانا و حافظ و سعدی خوانده ام و با اشعار این بزرگان خصوصا سعدی انس و الفت دارم. پس من کسی نیستم که با سوزاندن کتاب های این شعرا موافق باشم چه این که من با کتابسوزی (هرکتابی که باشد) مخالم.
اما نظرم اینه که اگر شخصی مثل کسروی به این نتیجه رسیده که کتاب های ان ها را باید سوزاند و این مطلب را نگوید جفا کرده. زیرا او باید مارا از تجربه ی راهی که رفته اگاه سازد. و اشخاصی هم که مخالف طرد کردن کتاب های یاد شده هستند هم دلیل بیاورند.
به نظر من ان موقع است که قضاوت ها صحیح میشود ان موقع که موافق و مخالف هردو حرف بزنند و صدای هردو شنیده شود بی ان که زور و اجبارو تعصبی و قتلی در کار باشد.
من نمی خام بیش از این حرفم طولانی بشه هرچند باید روی این مطلب بیشتر صحبت بشه که ازادی بیان یعنی چه.
من همه ی ان چه میخواستم بگم رو در شعر زیر یافتم :
ان را که حساب پاک است از محاسبه چه باک است
امیدوارم دوستان کتابخوانم منو در مورد عقیده ای که دارم راهنمایی کنند که ایا این عقیده خیره یا شر؟
نقل قول  
saeidborji
Member
وندالیسم در تفکرات احمد کسروی
در میان آثار بجا مانده از کسروی تعداد قابل توجهی از مقالات ضد هنر و آثار ادبی وجود دارد که صرفنظر و اغماض آنها را ناممکن میسازد. از میان آنها میتوان به مقاله معروف "حافظ چه میگوید" و دیگری "در پیرامون رمان" نام برد، که تفکر و حیرت و کنجکاوی برای شناخت دیدگاه نگارنده را تواما برمی انگیزد. خواننده این آثار، در صورت بیطرفی و حقیقت جویی، خیلی زود به ناکافی بودن و عجیب بودن نگرش و دلایل نگارنده مقالات فوق الذکر پی میبرد، و متبعا بر حیرت اش می افزاید. جمله معروف "من آشکارا میگویم بسیاری از کتابهائیکه نزد دیگران ارجمند است ما بآتش میندازیم!اینک کتابها روی میز چیده شده درمیان آنها گلستان و سعدی بوستان سعدی، دیوان حافظ، و مفاتیح الجنان و مانند اینهاست و همه آنها درخور آتش است." و همچنین جشن کتابسوزان کسروی، از کسی که خود اهل قلم است، تضادی عجیب و ناهنجاری روانی بسیار بغرنج است که شناخت آن و دسته بندی آن بسیار دشوار است. از میان شاخص های چنین تفکراتی، وندالیسم بیشترین وجوه مشترک را دارد. وندالیسم به معنی کینه توزی و میل به ویران کردن آثار هنری، زیبایی ها، و آثار کهنی است که بسیاری از مردم آنها را می ستایند. درباره آثار ادبی و فرهنگی کشورمان و ممالک دیگر، کمترین مورد تشابهی که میتوان ذکر کرد قدمت آنها و به علاوه مورد ستایش بودن آنها توسط گروهی کثیر است. در مورد انگیزه های وندال و سایکوآنالیز وندالیسم در کامنت بعدی توضیح کامل خواهم داد.
http://en.wikipedia.org/wiki/Vandalism
وندالیسم
نقل قول  
47030
Member
اقا یا خانمی که عکس جناب مصباح را درآواتار خود گذاشتیدوعضوسایت وزین کتابناک هستیدواین کلمات پرازنفرت وخوشونت وانزجارکننده رادرموردمرحوم کسروی گفتی شماناسلامتی اهل کتاب وکتابخوانی باید باشید والا درسایت فرهنگی عضونمیشدید پس این حرفا وصحبت ازکشتن وخون خونریزی چرا ؟!مسلم میدانم که جناب مصباح هم ازاین گفتارولحن شما راضی وخوشنودنیستن چون ایشان انسانی فرهیخته ودانشمندی هستندلطفا دراندیشه ها وطرزتفکرتان بازنگری کنید این سایت مکان فرهنگیس نه سایت گروه تروریستی همچون داعش لعنت ا... علیه الجمعین.
نقل قول  
cleauoum
Member
نقل قول از abcdef10:
ای کاش من درکاخ دادگستری بودم تابه جای 24ضربه چاقو با اره برقی تکه تکه اش می کردم


اینکه کجای دین اسلام به شما اجازه داده که یک انسان را با اره برقی تکه تکه کنید را نمی دانم.
ولی نکته جالب اینجاست که عجب نیرویی برای آدم کشی، و قصابی کردن آدمها دارید. حسرت خوردن برای تکه تکه کردن یک انسان با اره برقی! آن هم کسی که بیش از 60 سال پیش به دست همفکران شما با چاقو و گلوله کشته شده.
بی خود نیست که وقتی بعضی از حوادث (مثل ماجرای اصفهان) در کشور پیش می آید امثال شما را متهم می کنند.

تکه تکه کردن یک انسان با اره برقی (که فقط در فیلم های ترسناک شاهد آن بودیم) شاهکاری است که حتی به عقل داعشی ها هم نرسیده. ظاهرا شما یک قدم از آنها جلوترید.

کاش ببشتر توضیح می داید که دیگر چه بلاهایی می توانید سر مخالفان فکری تان بیاورید؟
نقل قول  
Amirhosein5
Member
نقل قول از هیرکان:
نقل قول از gamaladdini:"تصورش را بکنید در میدان انقلاب شخصی کت و شلوار پوشیده و کراوات زده در کنار آتش ایستاده و دیوانهای حافظ و مولانا و عطار را در آتش میریزد و ...."
جناب خرتو خر!!!شما معنی حرکت نمادین رو نمیفهمید؟نظرات شما و برخی دیگر از دوستان واقعامغرضانه است. اصلا شما عقل کل!!!!


آیا تا به حال با ممنوع نبودن کروات در جامعه فساد به پا شده بود؟
آیا عامل آدم ربایی ،تجاوز (دسته جمعی)به عنف،اختلاس های کلان؛ کودک آزاری های سادیسمی، بیکاری؛ قتل های خانوادگی و دزدی و..... و هزاران جرم دیگر اصولا آدم هایی بودند که از کراوات استفاده میکردند؟

و

اتفاقا" کسانی که از کراوات استفاده می کنند مجبورند منظم ومرتب باشند،از جمله :
پیراهن مناسب با یقه تمیز به تن کنند
کفش واکس زده بپوشند
جوراب به پا کنند
از لباس رسمی ومناسب استفاده کنند
رعایت شئونات کراوات پوشان راغ بکنند
حتی المقدور از نزاع های خیابانی پرهیز کنند
رفتار خودرا اصلاح کنندو..........
پس کراوات ،نه تنها بد نیست بلکه مفید هم هست

دو نمونه از دیدگاه هتای خوانندگان تابناک درباره خبر ممنوعیت بکارگیری کراوات:
http://www.tabnak.ir/fa/news/248822/%D9%...%86%DB%8C%D9%86

چه ربطى داشت به دیدکاه خرتوخر عزیز؟؟
ایشون اعتراضشون نه به لباس پوشیدن کسروى که به عقیده ایشون درباره بزرگان ادب پارسى بود
بنا به برداشت خودم
نقل قول  
هیرکان
Member
نقل قول از gamaladdini:
"تصورش را بکنید در میدان انقلاب شخصی کت و شلوار پوشیده و کراوات زده در کنار آتش ایستاده و دیوانهای حافظ و مولانا و عطار را در آتش میریزد و ...."
جناب خرتو خر!!!شما معنی حرکت نمادین رو نمیفهمید؟نظرات شما و برخی دیگر از دوستان واقعامغرضانه است. اصلا شما عقل کل!!!!



آیا تا به حال با ممنوع نبودن کروات در جامعه فساد به پا شده بود؟
آیا عامل آدم ربایی ،تجاوز (دسته جمعی)به عنف،اختلاس های کلان؛ کودک آزاری های سادیسمی، بیکاری؛ قتل های خانوادگی و دزدی و..... و هزاران جرم دیگر اصولا آدم هایی بودند که از کراوات استفاده میکردند؟

و

اتفاقا" کسانی که از کراوات استفاده می کنند مجبورند منظم ومرتب باشند،از جمله :
پیراهن مناسب با یقه تمیز به تن کنند
کفش واکس زده بپوشند
جوراب به پا کنند
از لباس رسمی ومناسب استفاده کنند
رعایت شئونات کراوات پوشان راغ بکنند
حتی المقدور از نزاع های خیابانی پرهیز کنند
رفتار خودرا اصلاح کنندو..........
پس کراوات ،نه تنها بد نیست بلکه مفید هم هست

دو نمونه از دیدگاه هتای خوانندگان تابناک درباره خبر ممنوعیت بکارگیری کراوات:
http://www.tabnak.ir/fa/news/248822/%D9%...%86%DB%8C%D9%86

نقل قول  
gamaladdini
Member
amenmarr:"به نظر بعضی از روشنفکران, می توانستند بردباری و صبر
نشـان دهند و بیش از پیـش اورا با حضور علمـاء وقت و فرهیختگان سـخنور, مکرّر به مناظره و مبـاحثه دعوت نـمایند تا متـوجّه اشتـباهاتش بشـود و از خر شیـطان پیاده شود و یا
مشـکل جسـمی و روانی اش را که واقعـاً چنین بوده, رفع نمایند و اورا معالجه نمایند...."
لازم نبود نظر واقعی و نهاییتون رو لابلای سطور طولانی پنهان کنید.خلاصه حرف شما اینه که کسروی مشکل روانی داشته و این دیدگاه باطلتو سعی کردی با یک نظر طولانی که چند تا تعریف آبکی هم اولش آوردی ماستمالی کنی. اصولا روش نظر دادن شما تو کتابناک همینه.این روش مخصوص طیفییه تو جامعه که منبر میرن ولی تمایل دارن پرستیژ روشنفکرانشون رو هم حفظ کنن.
کم گوی و گزیده گوی بزرگوار
نقل قول  
gamaladdini
Member
"تصورش را بکنید در میدان انقلاب شخصی کت و شلوار پوشیده و کراوات زده در کنار آتش ایستاده و دیوانهای حافظ و مولانا و عطار را در آتش میریزد و ...."
جناب خرتو خر!!!شما معنی حرکت نمادین رو نمیفهمید؟نظرات شما و برخی دیگر از دوستان واقعامغرضانه است. اصلا شما عقل کل!!!!
نقل قول  
hanieh
مدير ارشد
نسخه ی تک صفحه ای کتاب جایگزین شد.
با تشکر از جناب بهرام هدایت
نقل قول  
جناب amenmarr لطفاً کتابهای شیعه گری ،صوفی گری ، بهائیگری احمد کسروی را بخوانید و همچنین کتاب "بخوانید و داوری کنید" را حتماً بخوانید.
نقل قول  
amenmarr
Member
نقل قول از gotvand : ( اصلا خودت جواب بده ایا درسته در مورد کسی که قلم بدست گرفته و می نویسه این طوری حرف زد؟ )
gotvand عزیز؛
اظهار نظر دوسـت عزیزمان abcdef10 از روی حمیّـت و غیـرت و باز تاب طبـیعی بسـیاری از رفتار غـیر منصفانه با یک چوب راندن عقائد درست و نادرست مذهبی در کنار هم بوده
است امّا در ارتباط با فـرمایش جنابعالی لازم است یاد آوری شود؛ کسی که قلم به دست می گیرد نباید هر سخن مفت و بی ارزشی را بر زبان جاری سازد و یا بنویسد, حملات
وسیع کسروی بر علیه شـریعت اسلام به بهانه دفاع از حقوق مردم که اسلام خود مصرّ و پیشتاز آن است محکوم است, بر اسـاس هیچ قواعـد و اصول مذهبی و دینی و غیر آن
کسـروی مجاز به انجـام عمل نکوهیده تحریک و تشـویق سـوزاندن کتاب نبود, بخصوص کتابهای شـعرا و عرفای بزرگی چون حافظ و سعدی که گنجینه های بسیار ارزشمند تاریخ
ادبیات کشور عزیزمان هسـتند و نیز کتاب مفاتیح الجنان که بسیاری از ادعیه های آن طریقةَ القلوب ارتباط و راز و نیاز به درگاه خدواند هستی است, نباید بیچارگی و درماندگی و
عقب افتـادگی ی مردم زمانه خود را معلول گلستان سعدی و دیوان حافظ و مفاتیح الجنان قلمداد می کرد, بی کفایتی حاکمان وقت را که علّت اصلی و عامل فلاکت و فقر مالی
و فرهنگی و ترویج خـرافه پرسـتی بودند را به پای دین و مذهب می گذاشت. امام خمینی در باره کسـروی به درستی فرموده است؛ « یک­دفعـه آدم می بیند که کسروی آمد و
کتابسوزی, مفاتیح­ الجنان هم جزو کتاب­ هایی بود که سوزاند، کتاب­ های عرفان را هم سوزاند. البته کسروی نویسنده ی زبردستی بود؛ ولی این آخری دیوانه شده بود... ایشان
نمی­دانست کتاب مفاتیح­ الجنان چی تویش است ». و لذا و از سوی دیگر هرگونه مجازات خود سرانه در ارتباط با ارتکاب هرگونه بزه و جرمی نیز محکوم است و همانطور که قبلاً
هم عرض شد؛ آنکه آشـکارا کفر می ورزد و عامدانه به اعتقـدات و باور های مردم پشت می کند و آشکارا مـردم را به باد سـخریه می گیرد, با آنکه غیر مسئولانه او را تحت لوای
دفاع از دین, مجازات می کند هردو یکسـان هسـتند و هردو مجرم و هردو سـزاوار تنبـیه و تنبّه و پیگرد شـرعی و قانونی اند. تردیدی وجود ندارد کسـروی منتقد دانشمندی بود و
بسـیاری از آثار او از جمله تـاریخ مشـروطیت اش با اهمیّت و شاید بتـوان گفت از کتب موثّق و مرجع است ولی از آنجـا به بعد که غـرّه ی خود بینی و خود بزرگ بینی شـد و پاک
دینی را بدعت نهاد و دیوانگی کرد, مسـتوجب پاسـخگوئی در برابر قانون و مجازات قانونی بود و البته نه با چاقو و قدّاره و ارّه برقی, در همان حدّی که قانون تعیین می کرد, حتّی
عفو و بخشش و به خود آمدن او و پیاده شدن از خر شیطان.
گفت پیغمبر خداش ایمان نداد , .... هرکه را صبری نباشد در نهاد
مومن آن باشد که اندر جزرو مد , ....کافر از ایمان او حسرت خورد
گفت عیسی را یکی هوشیار سر , ... چیست در هستی زجمله صعبتر
گفت ای جان صعب تر خشـم خدا , ....که از آن دوزخ همی لـرزد چو مـا
گفت از این خشم خدا چه بود امان , .گفت ترک خشم خویش اندر زمان
نقل قول  
sowlat
Member
کسروی بارها با آقایان مناظره کرد. همانطور که خودش ادعا می کرد کسی را یارای مناظره با وی نبود. او پاسخی منطقی و اصولی به همه سوالات دوستان می داد اما ایشان را پاسخی منطقی برای سوالات وی نبود. چنین بود که تصمیم به حذف فیزیکی وی گرفتند. همیشه اینگنونه بوده. کسی دست به اسلحه می برد که توان رویارویی متمدنانه و منطقی را نداشته باشد.
نقل قول  
البته نوشته قبلی بنده به جناب abcdef10 بوده که اشتباهاً به جناب amenmarr مورد خطاب واقع شد که امیدوارم ایشان بزرگی نمایند و ما را شامل لطف و بخشایششان قرار دهند و اینجا به جناب abcdef10 می گویم آواتاری که از شما می بینم شما همان نواب صفوی (مجتبی میر لوحی ) امروز هستی با این فرق که شاید نواب صفوی اگر امروز در قید حیات بودند افکاشان به دیدن این روزگار عوض می شد ولی شما از قرار معلوم ورژن چند 70 سال قبل نواب صفوی هستی و همچنانکه در قبل گفتم باز اینجا می آورم تا شما و امثال شما که کورکورانه تقلید می کنید تلنگوری بخورید و بروید مطالعتان را متنوع تر و بیشتر بکنید و فقط خودتان را محدود به کتابهای خاص نکنید.

بنظر می رسد این جناب abcdef10 بجز کتابهای مذهبی و دینی آن هم منابع تشیع کتاب دیگری نخوانده و با این حرفهایشان روی داعش را سفید کردند آخر جناب شماها در کجا و در کدام دوره سیر می کنید یک چنین افکاری را به جامعه مدنی و امروزی تحمیل می کنید افکار و افرادی مثل شماها هستند که اسید پاشی می کنند و براحتی مثل آب خوردن آدم می کشند آیا جامعه با این افکار فلانژیست بجای خواهد رسید و یکبار دیگر تاکید می کنم از درون چنین تفکری گروههای تروریستی مثل داعش ، بوکوحرام ، وهابیت و........................ زاده می شود بیائید انسانی و اخلاقی فکر کنید که سعادت بشر در آن است و به نظرات دیگران هم بی احترامی نکنید و اگر عقیده ای را مطابق عقیده خود نمی بیند خدا به همه عقل داده بصورت عقلائی با گفتن و نوشتن مستند و مستدل پاسخ بگوئید که سعدی بزرگوار گفته است
زبان ای خردمند دانی که چیست
کلید در گنج صاحب هنر

چو در بسته باشد چو داند کسی
که گوهر فروش است یا پیلور
نقل قول  
بنظر می رسد این جناب amenmarr بجز کتابهای مذهبی و دینی آن هم منابع تشیع کتاب دیگری نخوانده و با این حرفهایشان روی داعش را سفید کردند آخر جناب شماها در کجا و در کدام دوره سیر می کنید یک چنین افکاری را به جامعه مدنی و امروزی تحمیل می کنید افکار و افرادی مثل شماها هستند که اسید پاشی می کنند و براحتی مثل آب خوردن آدم می کشند آیا جامعه با این افکار فلانژیست بجای خواهد رسید و یکبار دیگر تاکید می کنم از درون چنین تفکری گروههای تروریستی مثل داعش ، بوکوحرام ، وهابیت و........................ زاده می شود بیائید انسانی و اخلاقی فکر کنید که سعادت بشر در آن است و به نظرات دیگران هم بی احترامی نکنید و اگر عقیده ای را مطابق عقیده خود نمی بیند خدا به همه عقل داده بصورت عقلائی با گفتن و نوشتن مستند و مستدل پاسخ بگوئید که سعدی بزرگوار گفته است
زبان ای خردمند دانی که چیست
کلید در گنج صاحب هنر

چو در بسته باشد چو داند کسی
که گوهر فروش است یا پیلور
نقل قول  
gotvand
Member
دوست عزیز برادر بزرگوار اخه من چی بگم به تو؟
اصلا خودت جواب بده ایا درسته در مورد کسی که قلم بدست گرفته و می نویسه این طوری حرف زد؟
ایا کسی که حرفی مخالف بزنه باید با اره قطعه قطعه اش کرد؟
اره که مال ادم کشتن نیست ان هم کشتن یک نویسنده که فقط دارد نظریاتش را بیان میکند
این حرف شما منو یاد داعشی ها انداخت تازه اون ها هم هنوز تا اون جا که به گوش ما رسیده با اره ادم تیکه تیکه نکرده اند
دوسالی میشه که در این سایت عضوم و تا حالا از کتابهای این سایت و نظریات دوستان استفاده کرده ام اما تا حالا همچین چیز ندیده بودم
اخه این همه درندگی نسبت به هم وطن خودت درسته؟

نقل قول  
amenmarr
Member
نقل قول ازabcdef10 : « ای کاش من درکاخ دادگستری بودم تابه جای 24ضربه چاقو با اره برقی تکه تکه اش می کردم ».
abcdef10 عزیز
لازم اسـت بدانیم دین برای اعتـلاء خصائص انسانی و تبلور ارزش نهادن بر اخلاق و بهبـود کیفیت زندگی در گسـتره ی معاشـرت درسـت با دیگر همنوعان اسـت, خداوند تبارک و
تعالی انسـان را آفریـده و از چشـمه ی هسـتی بخش خود به انسـان, نوش عقل و هوش و خصیـصه تفحّص و معرفت یابی و اختیار و حقّ انتخاب عطا کرده و در این راستا از بین
آنان, کسان شـایسته و با فضـیلت و حق شـناس به نام پیامبران را رسالت آموخته و برای راهنمائی ی چگونه باید بودن و چگونه باید زیستن مامور نموده است, دین برای انسان
است تا پیرو نفـس نگردد و خود را در سـرگشتگی و تردیـد و توهّـم ویلان نسازد و تداوم بقاء خویش را در خدمتگزاری متقابل و حفظ مواسات و مساوات بینگارد و زندگانی خود به
فرجامی خوش و نیکـو برساند. بنابراین دین برای انسـان و استدراک انسانیت در پهنه ی گیتی و از این طریق با اتصّاف به صفت رحمانیت, خوش خرامیدن و فیض بردن از همه ی
اسـباب عالم هسـتی در کنار سایر موجودات و علی الخصـوص با مهر و محبّت و صـفا با مردمان همچون مردمک چشـمان خویش است, در دین ذلّت و خـواری ی خون آشـامی و
دریدن و تـوحّش در صفات انسـانی تعریف نشـده و در دین جنگ و ستـیز جز برای دفاع از حقوق حقّـه و صیـانت از قلمرو زندگی و کـشور تحت شرائط خاص و بنا به تشخیص خرد
ورزان و با رهبـری فرهیختـگان حکیـم حاکم اجازه داده نشـده است. علیهذا لـزوماً, مدّعیان دیانت باید از وظایف دینـمداری که همـانا مماشات بر پایه عقلانیت است عدول نکنند و
جز برای احیـاء و احقـاق حقّ و دفـاع از مظلومان و سـتمدیدگان واکنشی از خود نشـان ندهند و با تدبیـر, همهـمه و فـریادی از خود و بی خود سـر ندهند. تعصّـب صفت مذمـوم و
نکوهیـده است و اینکه با بررسـی و یا حتّی بدون بررسـی و بدون اذن و اجـازت و بدون محـاکمه علنی, توسط قضّات ذیصلاح هر فرد غیر مسئولی مبادرت به مجازات محکومی با
هر اتّـهامی بنماید قطع یقیـن خارج از تعالیـم دین و بخصوص اسـلام شریف است. باید پایبـند اصول و مقرّرات قانونی و شـرعی باشیم و حدّ و حدود وظائف خود را بدانیم, چنانچه
کسی جـرم و یا جنایتی مرتکب شـد, مجازات او باید از طریـق قانون تعییـن و انجام گیرد, بلا نسـبت تجویز شیوه مجازات آنهم قتل و تکّه تکّه کردن هر انسانی با هر اتّهامی با ارّه
برقی و یا هر سـلاح دیگر بدون انجام تشریفات قانونی و شرعی و بدون حکم حـاکم شرع با تعیـین آلت قتّاله ,کار داعشیان نابکار جنایتکار وحشی ی گرگ صفت و ستمگر زشت
خوی و ریا کار تحت لـوای اسـلام است, از امام صـادق ع روایت شـده است که فرمود : « یتعوذ فی کل یوم من ست من الشک و الشرک و الحمیة و الغضب و البغی و الحسد »
یعنی؛ پیـامبر ص همواره خود را از شش چیـز بر حذر می داشت و به خدا پناه می برد ؛ شک , شرک , تعصب , خشم , ظلم و حسد. کفر و الحاد و خود سری و جنایت هردو, دو
روی سکّه ی به درد نخور غرور و تعصب اند, آنکه آشکارا کفر می ورزد و عامدانه به اعتقـادات و باور های مردم پشـت می کند و آشـکارا مردم را به باد سـخریه می گیرد, با آنکه
غیر مسئولانه او را تحت لوای دفاع از دین, مجازات می کند هردو یکسان هستند و هردو مجرم و هردو سزاوار تنبیه و تنبّه و پیگرد شرعی و قانونی.
این جهان همچون درختسـت ای کرام , .... ما برو چون میوه‌ های نیم‌خام
ســخت گیــرد خامـها مـر شــاخ را , .... زانک در خــامی نشــــاید کـاخ را
چون بپخت و گشت شیرین لب‌ گزان , .. سست گیرد شاخها را بعد از آن
چون از آن اقبـال شـیرین شد دهان , ..... سـرد شد بر آدمی ملک جهـان
سخت ‌گیری و تعصّب خامی است , ..... تا جنینی کار خون‌آشامی است


نقل قول  
abcdef10
Member
ای کاش من درکاخ دادگستری بودم تابه جای 24ضربه چاقو با اره برقی تکه تکه اش می کردم
نقل قول  
abcdef10
Member
ایا واقعا یک هم چین متفکر ضد دین ،ارزش این همه بحث کردن را دارد
نقل قول  
47030
Member
زنده یاد کسروی ولتر زمان خودش بود از نوع ایرانیش .
نقل قول  
akhshurush
Member
یکی از بی نظیرترین روشنفکران ایران که حرفی برای گفتن داشت و چیزی به جامعه اضافه کرد. چنان شیفته ی نوشته های این ابرمرد هستم که جای تردید دارد بتوانم در ذهن، جایی در کنارش برای احدالناسی قائل شوم. تبریزی بود. ملی گرا بود. ولی وطن پرست نبود. زیبنده ی او تنها و تنها خداپرستی ست. به عنوان فردی که تمامی کتاب های وی را خوانده ام، معتقدم جامعه ی ایران هر چه دارد-ولو اندک- از کسروی و کسروی ها دارد. بی نظیرترین نوشتارش را می توان در ورجاوند بنیاد جست که آنرا کتاب برانگیختگی خویش می دانست. هر چند در مواردی از قبیل رویکرد ایشان به کتب احادیث و یا نگاه ایشان به مولانا اختلاف نظرهایی دارم، ولی در بسیاری از موارد از جمله خواهران و دختران ما، آذری یا زبان باستان آذربایجان، در پیرامون خرد، در پیرامون روان، در پیرامون ادبیات، حافظ چه می گوید و الخ با آن مرحوم مغفور موافقم. اوج بیباکی وی را در رسم نمادین کتاب سوزان می توان یافت. خاطره ی جالبی از پرفسور هشترودی در باب یکی از مراسم کتاب سوزان و برخورد ایشان با کسروی نقل شده که عزیزان می توانند با جستجو در اینترنت بدان دست یابند.
نقل قول  
amenmarr
Member
کتاب حاضر مجموعه مقالات بسیار قابل توجه منتخبی به قلم سیّد احمد کسروی به مناسبت ها و تحت موضوعات مختلف به لحاظ اهمیت, از فواصل زمانی اسفند 1309 تا پایان
اسفند 1310 در مجلّات آرمان و آذر ماه 1312 تا اردیبهشت 1313 در مهنامه پیمان توسـط ؛ « مرحوم یحیی ذکاء » پژو هشگر نامدار, گردآوری و به چـاپ رسیده است, سیّد احمد
کسروی نویسنده برجسـته ایرانی از نوادر نویسنـدگانی است که هرگاه مقاله یا کتابی از او منتـشر می شود جنجال فراوانی, هم بر سـر نوشته هایش و هم بر سر شخصیت و
افکار و زندگانی پرماجرایش برپا می شود و مخالف و موافق زیاد دارد امّا حتّی مخالفین وی به جهت نگارش کتاب های تاریخی اش به دیده ی احترام می نگرند, از جمله کتابهای
تاریخ مشـروطه ایران, تاریخ هیـجده ساله آذربایجان و تاریخ پانصـد ساله خوزسـتان که در خور ستایش اند و گرچه نواقصی در آنـها وجود دارد ولی واقعاً بی نظیر هسـتند و شـاید
بتوان گفت هیچ مورخّی بخصوص تاریخ مشروطه ایران را نتوانسته به این وسعت و زیبائی در ذهن خوانندگانش مجسـم نماید و تاثیـر گذار باشد, متاسفانه کسروی پس از گذران
تقریباً پنجاه سال عمرش در کمال سلامت و اوج بهره وری از دانش وسیـعش در جهت منافع فرهنگی و بیداری مردم به علّت نامعلـومی به یکباره افکـارش و شـیوه رفتارش تغییر
یافت و غرق در ظواهر رفتار عوام النّاس مسـلمان شـد و سبب عقب افتادگی ی آنان را به غلط در مذهب آنان فرض نمود و از این روی عذر بد تر از گناه قابل اصلاح جامعه را برای
خودش به نام « پاک دینی » تراشید و بدون ملاحظه و بی مهابا, اقدام به تبلیغ برعلیه شـرایع دین و زیر سـوال بردن اعتقادات مذهبی مردم نمود و با تکرار اشتباهات وحشت آور
خود سـرانجام, موجبات مرگ نا بهنـگام خود را در سـنّ پنجاه و هفـت سـالگی فراهـم سـاخت, البـته آمران احتمالی ی کسـانی که وی و منـشی اش را به طرز فجیـعی کشتند
( سـندی در دست نیـست که جز عـاملان قتـل,کسی مسئولیت آن را به عهده گرفته باشند ) و پرونده اندیشه های کسروی را عملاً برای همیشه مفتوح نگاهداشتند و همواره
خوانندگان آثار او را بر کرسی قضـاوت نشـاندند و کسـروی را گاهی به اشتباه بی گناه و گاهی محقّ مرگ دانسته اند, به نظر بعضی از روشنفکران, می توانستند بردباری و صبر
نشـان دهند و بیش از پیـش اورا با حضور علمـاء وقت و فرهیختگان سـخنور, مکرّر به مناظره و مبـاحثه دعوت نـمایند تا متـوجّه اشتـباهاتش بشـود و از خر شیـطان پیاده شود و یا
مشـکل جسـمی و روانی اش را که واقعـاً چنین بوده, رفع نمایند و اورا معالجه نمایند و حتّی الامکان به پاس خدمات ارزنده اش او را مورد عفو قرار دهند و یا با اثبات وجود اغراض
شخصی که بنا به شواهدی چنین بوده است محـاکمه نمایند. به هر حال اساسـاً شیوه ترور, بسیار نکوهیـده و ناجوانمردانه و قبیح و غیر انسانی و غیر عقلانی است, و چنانچه
شیوه مجازات تروریستی باب شود, هرکسی با دیگری غرض شـخصی داشـته باشد او را متّهم به ارتداد می کند و مرتـکب جنایت می شـود, به قـول خود کسـروی هـر کاری را
باید از راهش و با افزارش انجام داد, راه رسیدگی به ارتکاب هرگونه خلاف منافی ی منافع مادّی و معنوی ی عام جامعه, محاکمه عادلانه و افزارش استفاده از قضّات واجد شرائط
و مآلاً مجازات از طریق قضاوت مطابق قوانین وضع شده است.
برای حسن ختـام کلام , به چند جملـه پـایـانی ی کتاب « مقالات کسـروی » در باره ی آدینه اشـاره می شود که شـاید برای دوسـتان بزرگواری که این کتاب را نخوانده اند, قابل
توجّه باشد؛ « آدینه به چه معنی است؟ در باره روز جمعه و اینکه آنرا در فارسی ( آدینه ) می خوانند در فرهنگ ناصری می نویسد که ایرانیان آن را ( شش شنبه ) می نامیدند
ولی چون اسلام بر ایران چیرگی یافت و تازیان جمعه را ( یوم الزّینه ) می نامیدند در پارسی نیز از ریشه ( آذین ) که به معنی زینت است نام ( آدینه ) را درست کردند ....
نقل قول  
khar tu khar
Publisher
تصورش را بکنید در میدان انقلاب شخصی کت و شلوار پوشیده و کراوات زده در کنار آتش ایستاده و دیوانهای حافظ و مولانا و عطار را در آتش میریزد و بلند بلند میگوید من اینها را آتش میزنم تا ریشه های جهل و خرافه را بسوزانم .
خرتوخر هم دورادور تکیه بر دیوار زده و صحنه را نظاره میکند و زیر لب میگوید خداوند شفایش دهد .
نقل قول  
روحش شاد مرد بزرگ و نویسنده با ارزش و قاضی با شرف و انسانی با صفا و صدیقی بود بطریقی از نزدیک با خانواده محترمشان مخصوصآ پسران با شرف و محترمشان آشنا هستم خدا روح این مرد بزرگ را شاد و قرین رحمت بیکران خویش بگرداند.حق بزرگی بگردن تاریخ و ادب این مرز و بوم دارد مرحوم کسروی.هر انسان عاقل و با شرفی از کنار آثارش بدون تحسین رد نمیشود.
نقل قول  
cleauoum
Member
بیچاره کسروی

قبل از هرچیز، کسروی هر چه بود و هر چه کرد: قاضی بود شریف و درستکار، تاریخ نگاری بود دقیق و نویسنده ای بود توانا، که تنها به خاطر عقایدش، در روز روشن در دادگستری و در جلسه دادگاه در جلو چشم قاضی و پاسپان با چاقو و اسلحه سلاخی شد و در مقابل قاتلانش با افتخار و تجلیل و تکریم آزاد شدند.

قاتلانش در حذف و تصفیه دگراندیشان و روشنفکران و کسانی که تنها سلاح شان قلم است سنتی را بنا کردند که تا امروز گریبان ما را گرفته.



نقل قول  
Amirhosein5
Member
نقل قول از بهرام هدایت:
اگر کسروی اکنون بود، نمی توانست اکنون باشد چون 30 یا 15 سال پیش به مرگ طبیعی فوت شده بود و مفقود الجسد می بود. از لابلای تفکرات قاتلین کسروی ناگهان شخصی یا چیزی بیرون جست که اصول گرا و اصول گریز و همه وهمه را در یک شکم زائید.

مرگ "طبیعى" البته!!!
تفکرات کسروى به تفکر و بررسى بیشترى نیاز دارد و نمى توان گفت که اگر اکنون بود چه تفکرى داشت
چه کسى فکر مى کرد که تندرو هاى اول انقلاب امروز کسانى باشند که در خارج کشور یا حتى در داخل علیه حکومت کار مى کنند؟حال ما درباره تفکر داخل چارچوب و حکومتى فردى که قریب به هفتاد(؟) سال پیش کشته شده قضاوت کنیم؟
نقل قول  
هیرکان
Member
نقل قول از khar tu khar:
بنظرم اگر کسروی اکنون بود جز اصولگراها میشد . چون هر دو گروه میخواهند همه چیز را ریشه ای حل کنند البته با تیشه .


جناب خر اندر الاغ

هرچند درنظر داشتمدیگر دیدگاهی ننگرام ولی واقعا به حال تاریخ و فرهنگ این کشور افسوس می خورمکه باید پامال اینگونه فرمایش ها گردد.

پیوست:
در زندگی خود مسلمان عرق خوار، عرق خوار مومن، توده ای نفتی دیده بودمولی برای نخستین بار بود که با معنی "تجزیه طلب دولتی" آشنا شدم.
نقل قول  
amin 313
Member
سلام...موافقم با شما
نقل قول  
با سلام
شخصیتها را با توجه به روزگارخودشان باید سنجید بنظر بنده حقیر کسروی ولتر ایران بود با این فرق که غربیها به گفته های ولتر و امثال ولتر ارج نهاده و جامعه را از خرافات رهائی داند تا اینکه جامعه کنونی را دارند ولی در ایران بدلیل وجود شکاف فکری بالا حرفها و نوشته های امثال کسروی جاگیر نشد و خرافات علم را بلعید تا اینکه این وضعیت را داریم برای تحلیل نوشته های کسروی که درد جامعه نیز بود کافی ایست کشور مثل افغانستان را در نظر بگیرید که الان الویتشان سروسامان دادن به کشور و مبازره با تروریسم می باشد در این کشور بجای سر صورت دادن به مملکت برای ایجاد امنیت عده ای بیاند یک ریز شعر بسرایند این موضوع چه دردی را از کشور درمان خواهد کرد و انتقاد کسروی از شاعران که در زمانشان دشمن یبگانه همه کشور را گرفته بود برای مثال دوره عطار نشابوری مغول وارد کشور شده بود این مرد مدام برای رهائی از دست مغولان دعا می نمود بنظر کسروی این مرد که شناخته شده ملت نیز بود می توانست از خود شجاعت بخرج دهد و مردم را برای مقابله با این خونریزان تاریخ بسیج نماید نه به اراجیف تصوف بسنده کند و آخر سر نیز مغولان او را گردن زنند و همچنین است دیگر شاعران ...................................
نقل قول  
اگر کسروی اکنون بود، نمی توانست اکنون باشد چون 30 یا 15 سال پیش به مرگ طبیعی فوت شده بود و مفقود الجسد می بود. از لابلای تفکرات قاتلین کسروی ناگهان شخصی یا چیزی بیرون جست که اصول گرا و اصول گریز و همه وهمه را در یک شکم زائید.
نقل قول  
khar tu khar
Publisher
بنظرم اگر کسروی اکنون بود جز اصولگراها میشد . چون هر دو گروه میخواهند همه چیز را ریشه ای حل کنند البته با تیشه .
نقل قول  
vamieraz
Member
مرحوم کسروی یک وطن پرست بود و می توان گفت برای روزگار خودش آدم فرهیخته ای بود. وی آدم خود ساختهای بود و به قول نظامی"کباب از ران خودش خورده بود".و در اندیشه یافتن راههایی بود که باعث پیشرفت کشورش می شد.چیزی که هست او یک بعدی فکر می کرد و متعصب بود ومی دانیم غرض و تعصب خود باعث حجاب می شود."چون غرض آمد هنر پوشیده شد/صد حجاب از دل به سوی دیده شد. مثنوی 1/335"
اگر نقدهایی را که به حافظ و سعدی و نظامی و مولانا کرده مطالعه کنیم بدون استثنا گفته است:" من اشعار آنها را نخوانده ام" . ولی با این وجود به خودش اجازه داده که در مورد آنها با بی رحمی هر چه تمامتر قضاوت کند. مشگل او این بود که عقب ماندگی ایران را به این شاعران و نحوه تفکر آنها نسبت میداد که البته یک ارزیابی شتابزده بود. او در تمام آثار این بزرگان فقط عیب می دید در صورتی که اگر آثار آنها را عمیقتر وبا دقت بیشتری می خواند می دید که هم آنها گفته اند:
1)-کمال سر محبت ببین نه نقص گناه /که هر که بی هنر افتد نظر به عیب کند. حافظ
2)-الا ای هنرمند پاکیزه خوی/هنرمند نشنیده ام عیب جوی . سعدی
3)-در همه چیزی هنر و عیب هست/عیب مبین تا هنر آری بدست. نظامی
4)-خود مردم نیک را نظر بر عیب کی باشد؟! شیخ بر مرداری گذر کرد. همه دستها بر بینی نهاده بودند و رو میگردانیدند و به شتاب می گذشتند.شیخ نه بینی گرفت نه روی بر گرداند نه گام تیز کرد.گفتند:"چه می نگری؟" گفت:"آن دندانهاش چه سپید است و خوب! و دیگر: آن مردار به زبان حال جوابی می گفت شما را".مقالات شمس: ص 90
نقل قول  
skane
Member
نقل قول از آیدین32:
«4_حافظ و سعدی و جناب مولانا و حضرت خیام غیر از درس بی غیرتی و در فکر اجتماع و خدمت به آن نبودن چیز دیگری آ»وزش نمیدهند.همین کتابهای خرد کش را به خورد ایرانی جماعت داده اند که شدهایم ÷یشرفته ترین کشور دنیای مدرن.»

متاسفم برای شما که عرفایی مثل حافظ و مولانا را در کنار افراد ملحدی مثل کسروی قرار می دید. این نشون می ده که شما نه حافظ و مولانا و سعدی رو شناختید و نه کسروی رو. من نمی گم او آدم بی سوادی بود. نه! بلکه خیلی هم با سواد بوده و به قول ما برای خودش مغزی بوده. ولی متاسفانه نبوغش رو در جهت درست بکار نبرده. خدا عاقبت ما ها رو ختم به خیر کنه.
نقل قول  
ایسی
Member
متاسفانه ما ایرانی ها اصلا تحمل انتقاد نداریم هر کس کوچکترین انتقادی کرد یک انگی بهش میچسپانیم امثال مرتد یا وهابی عوامل غرب وغیره... ای کاش کمی به خودمون می آمدیم
نقل قول  
me203
Member
درود بر دوستان
در مورد استاد کسروی نظر زیاد داده شده است اما سعی کنید در مورد ایشان با تعصب مذهبی و دینی قضاوت نکنین.
زنده باد آزادی دور باد استبداد
بدرود
نقل قول  
ha999
Member
زنده باد کسروی کسروی میخواست تلنگری به مردم اون زمان ایران که در خواب بودند و هنوز هم هستند باشه و همه تلاشش رو یرای این کار کرد متاسفانه چون مردم سرشون کردن زیر برف هنوزم که هنوزه بیدار نمیشن آخر سر هم بدست آخوندا کشته شد.
نقل قول  
نقل قول از آیدین32:
این یک بدبختی بزرگ برای ما ایرانیان میباشد که تحمل شنیدن حقایقی که عقاید باطل و خرافاتی ما را برایمان روشن میکند را نداریم مرحوم کسروی دلیل بدبختی ایران و ایرانی را بیان میکند و ما به جای تقدیر از ایشان عنوان کفر به ایشان میدهیم راست گفته اند که حماقت ایرانیان را انتهایی نیست.


به ایرانی توهین نکن.
کسروی دانشمند بزرگی بوده اما همه چیز رو هم نمی دونسته. مثل همه ی دانشمندای دنیا.
انقد تا یه کتاب می خونید زود جوگیر نشید دیگه. ای باباااااااااااااا
اما حرفت درسته بویژه اینکه اسم عرفان و .. میزارن روش!
تابلوئه گاهی حافظ قاطی کرده و ...
نقل قول  
آیدین32
Member
نقل قول از amirghorbani:
نقل قول از allameramin:با سلام خیلی کوتاه عرض کنم بنده کتاب های کسروی را مطالعه کردم و دیدم که ایشان خیلی بی سواد هستن اصلا انگار بهره ای از علم و دانش نبرده اند در اینجا نمی خواهم به حرفهای عوام فریبانه و مغالطات ایشان اشاره کنم فقط همین قدر میگویم که ایشان نه از دین چیزی میدانند و نه از فلسفه دین و نه از مفهوم آزادی و نه اصلا از عالم و شئونات عالم ماده چیزی میدانند که دائم خلط بین احکام شرعی با خرافه هایی که در مردم عامه پیدا می کند و خلط بین فلسفه دین (به حمل اولی) و خود دین (به حمل شایع) و همچنین خلط بین اصول دین و فروع می کنند . ایشان منطقی و برهانی هم صحبت نمی کنند فقط حرفهای عامیانه و کوچه خیابانی میزنند تا عوام را فریب دهند.
ایشان می روند و در میان مردم چند خرافه پیدا می کنند و از آنها اشکال میکند و آنها را به اسم دین مینویسند و مردم عوام که تخصصی ندارند فکر می کنند ایشان روشن فکر است زیرا برخی عوام تا میبینند که یک نفر به مقداری از گزاره های دینی اشکال می کند و حرف از روشن فکری میزند فکر میکنند با سواد است. فتأمل
1.به نظر شما کسی که دیوان حافظ را بی معنی و بی بار و فقط دارای قافیه می داند مرد بزرگی است ؟ و حتما گوته این شاعر بزرگ آلمانی و جهان هم عقب افتاده بوده که گفته :« حافظا ، خویش را با تو برابر نهادن جز نشان دیوانگی نیست »
2.بعد بشینی یک کتاب بنویسی به نام «در پاسخ بد خواهان » تا ثابت کنی به جای واژه «گیاه خواری» از واژه «گوشت نخواری» استفاده شود !! به نظر شما همچین شخصی عقل سالمی دارد ؟
3. همان دو دلیل بالا و سخنان allameramin برای من بست است برای شما که نمی دانم ؟

4_حافظ و سعدی و جناب مولانا و حضرت خیام غیر از درس بی غیرتی و در فکر اجتماع و خدمت به آن نبودن چیز دیگری آ»وزش نمیدهند.همین کتابهای خرد کش را به خورد ایرانی جماعت داده اند که شدهایم ÷یشرفته ترین کشور دنیای مدرن.
نقل قول  
آیدین32
Member
این یک بدبختی بزرگ برای ما ایرانیان میباشد که تحمل شنیدن حقایقی که عقاید باطل و خرافاتی ما را برایمان روشن میکند را نداریم مرحوم کسروی دلیل بدبختی ایران و ایرانی را بیان میکند و ما به جای تقدیر از ایشان عنوان کفر به ایشان میدهیم راست گفته اند که حماقت ایرانیان را انتهایی نیست.
نقل قول  
amirghorbani
Publisher
behdad1970
خیلی ها اصلا منظور احمد کسروی را در انتقاد به شاعران درک نکرده اند در صورتی که احمد کسروی خیلی ساده به شاعران قدیم گفته : چرا شما در هنگامیکه باید با قلم خود روشنگری میکردید و در رابطه با تجاوزات به خاک ایران می نوشتید نشستید و غزلسرایی کردید و شعر بافتید منظور کسروی این بوده نه اینکه با شعر و شاعری مخالف بوده


1.دوست عزیز بنده احمد کسروی را به خاطر نوشتن کتابهای تاریخی اش همچون « تاریخ مشروطه » « تاریخ 500 ساله خوزستان » « تاریخ 18 ساله آذربایجان » تمجید می کنم ولی ایشان در بحث دینی کتابهایی که نوشتن سعی کرده اند تفکر خود را به خواننده دیکته کنند و از بعضی واقعیت ها فرار می کنند و در برخی موارد دلایل بی پایه و اساس می آورند
2. اینکه یک نفر به جای نوشتن تاریخ بنشیند و غزل بگوید و شعرهای عارفانه و عاشقانه و یا اصلا به تاریخ علاقه نداشته باشد و کتابهایی بنویسد که تاریخی نباشد دلیل نمی شود که کتابهایش را آتش زد در صورتی که کتابهای اشخاصی همچون سعدی و حافظ بار پند و نصیحت دارند و خیلی از شعرهایشان با آنکه سالیان سال هم از آن می گذرد وقتی می خوانی درس های زیادی از آن یاد می گیری
نقل قول  
alizanjanii
Member
نقل قول از sagaro:
یک سوال : کسروی شرایط زمانی و محیطی و اجتماعی و فرهنگی و سیاسی و اقتصادی امثال حافظ را درک کرده یا صرفن از زاویه تاریخ روایی به اشخاص نگریسته ؟ در شجاعت بیان و قلم کسروی تردیدی ندارم چه درست گفته باشد و چه نادرست ولی خویشتن خویش را قیاس اندازه گیری رفتگان کردن از انصاف قلم به دور است .


به نظرم کسروی روش مصلحانه و نقد جدی (به معنای واقعی) نداشت از نظر او هر چیزی که الان مشکلی را به وجود آورده ( آن هم مشکلی که او گمانش را برده بود)باید از ریشه کنده شود بخاطر همین او هم فلسفه را نفی میکرد هم شعر و ادبیات و رمان را هم صوفیه و شیعه را و در مواردی هنر را .در واقع او آفت زدایی نمیکرد بلکه بیشتر ریشه کنی میکرد. بخاطر همین برای چاره جویی یک جا جشن کتابسوزان ساخت و کتابهای ادبی و دینی را آتش میزند جای دیگر "زبان نوین پاک " میسازد و خواستار تجدیدنظر کلی درباره زبان فارسی است و انتقادات او به برخی مفاهیم دینی هم به آوردن دین جدید(پاک دینی) و کتاب مقدس جدید(ورجاوند بنیاد) ختم شد.
نقل قول  
sagaro
Publisher
یک سوال : کسروی شرایط زمانی و محیطی و اجتماعی و فرهنگی و سیاسی و اقتصادی امثال حافظ را درک کرده یا صرفن از زاویه تاریخ روایی به اشخاص نگریسته ؟ در شجاعت بیان و قلم کسروی تردیدی ندارم چه درست گفته باشد و چه نادرست ولی خویشتن خویش را قیاس اندازه گیری رفتگان کردن از انصاف قلم به دور است .
نقل قول  
behdad1970
Member
نقل قول از amirghorbani:

1.به نظر شما کسی که دیوان حافظ را بی معنی و بی بار و فقط دارای قافیه می داند مرد بزرگی است ؟ و حتما گوته این شاعر بزرگ آلمانی و جهان هم عقب افتاده بوده که گفته :« حافظا ، خویش را با تو برابر نهادن جز نشان دیوانگی نیست »




خیلی ها اصلا منظور احمد کسروی را در انتقاد به شاعران درک نکرده اند در صورتی که احمد کسروی خیلی ساده به شاعران قدیم گفته : چرا شما در هنگامیکه باید با قلم خود روشنگری میکردید و در رابطه با تجاوزات به خاک ایران می نوشتید نشستید و غزلسرایی کردید و شعر بافتید منظور کسروی این بوده نه اینکه با شعر و شاعری مخالف بوده
نقل قول  
ram1390
Member
مشکل اینجاست که هرکس نشست چهار تا کتاب خوند و یه چیزایی فهمید فورا قلم دست میگیره و بسم الله فکر میکنه فقط خودش از همه چیز سر در میاره

به نظر من این بنده خدا (کسروی) یه مقدار گرفتار این مشکل شده بوده
نقل قول  
dark_shadow
Member
نقل قول از sahraeia:

التقاط فکری!
شما هم مثل اینکه با خاورمیانه القات زدید.
نقل قول  
sahraeia
Member
نظر امام خمینی را در مورد ایشان بخوانید
به نظر میرسد دچار گمراهی شده است
مشکل شرقیان همیشه همین بوده تا مقداری با غرب آشنا میشوند دچار التقاط فکری می شوند
نقل قول  
amirghorbani
Publisher
نقل قول از allameramin:
با سلام خیلی کوتاه عرض کنم بنده کتاب های کسروی را مطالعه کردم و دیدم که ایشان خیلی بی سواد هستن اصلا انگار بهره ای از علم و دانش نبرده اند در اینجا نمی خواهم به حرفهای عوام فریبانه و مغالطات ایشان اشاره کنم فقط همین قدر میگویم که ایشان نه از دین چیزی میدانند و نه از فلسفه دین و نه از مفهوم آزادی و نه اصلا از عالم و شئونات عالم ماده چیزی میدانند که دائم خلط بین احکام شرعی با خرافه هایی که در مردم عامه پیدا می کند و خلط بین فلسفه دین (به حمل اولی) و خود دین (به حمل شایع) و همچنین خلط بین اصول دین و فروع می کنند . ایشان منطقی و برهانی هم صحبت نمی کنند فقط حرفهای عامیانه و کوچه خیابانی میزنند تا عوام را فریب دهند.
ایشان می روند و در میان مردم چند خرافه پیدا می کنند و از آنها اشکال میکند و آنها را به اسم دین مینویسند و مردم عوام که تخصصی ندارند فکر می کنند ایشان روشن فکر است زیرا برخی عوام تا میبینند که یک نفر به مقداری از گزاره های دینی اشکال می کند و حرف از روشن فکری میزند فکر میکنند با سواد است. فتأمل

1.به نظر شما کسی که دیوان حافظ را بی معنی و بی بار و فقط دارای قافیه می داند مرد بزرگی است ؟ و حتما گوته این شاعر بزرگ آلمانی و جهان هم عقب افتاده بوده که گفته :« حافظا ، خویش را با تو برابر نهادن جز نشان دیوانگی نیست »
2.بعد بشینی یک کتاب بنویسی به نام «در پاسخ بد خواهان » تا ثابت کنی به جای واژه «گیاه خواری» از واژه «گوشت نخواری» استفاده شود !! به نظر شما همچین شخصی عقل سالمی دارد ؟
3. همان دو دلیل بالا و سخنان allameramin برای من بست است برای شما که نمی دانم ؟
نقل قول  
allameramin
Member
با سلام خیلی کوتاه عرض کنم بنده کتاب های کسروی را مطالعه کردم و دیدم که ایشان خیلی بی سواد هستن اصلا انگار بهره ای از علم و دانش نبرده اند در اینجا نمی خواهم به حرفهای عوام فریبانه و مغالطات ایشان اشاره کنم فقط همین قدر میگویم که ایشان نه از دین چیزی میدانند و نه از فلسفه دین و نه از مفهوم آزادی و نه اصلا از عالم و شئونات عالم ماده چیزی میدانند که دائم خلط بین احکام شرعی با خرافه هایی که در مردم عامه پیدا می کند و خلط بین فلسفه دین (به حمل اولی) و خود دین (به حمل شایع) و همچنین خلط بین اصول دین و فروع می کنند . ایشان منطقی و برهانی هم صحبت نمی کنند فقط حرفهای عامیانه و کوچه خیابانی میزنند تا عوام را فریب دهند.
ایشان می روند و در میان مردم چند خرافه پیدا می کنند و از آنها اشکال میکند و آنها را به اسم دین مینویسند و مردم عوام که تخصصی ندارند فکر می کنند ایشان روشن فکر است زیرا برخی عوام تا میبینند که یک نفر به مقداری از گزاره های دینی اشکال می کند و حرف از روشن فکری میزند فکر میکنند با سواد است. فتأمل
نقل قول  
gordafaridl
Member
برای شادی روح این بزرگ مرد به کسب علم بپردازیم که روح بزرگان نه با سلام و صلوات که با اندوختن دانش شاد خواهد شد
نقل قول  
gordafaridl
Member
نقل قول از el doctor :
ننگ بر ما که در کشوری زندگی میکنیم که بسیار خیابان و کوی و برزن به نام "نواب صفوی" دارد، و نامی از کسروی در هیچ کجای آن به نیکی برده نمی شود!

تازه فدائیانی که حتی آیت الله بروجردی هم هیچ گاه تأییدشان نکرد
و در حسرت تأیید این جناب بزرگ که به درستی زمانه را تشخیص دادند و حضور روحانیون در سیاست را باعث ضعف دین دانستند ماندند و دست به گریبان آیت الله کاشان شدند برای تأیید
نقل قول  
doaa
Member
بقول زنده یاد کسروی خدا باماست
نقل قول  
tope
Member
روحش قرین رحمت لایزال یزدان پاک.و به امید تولد چنین انسانهایی در هر دوره وزمان.
نقل قول  
rahoot
Member
خدا رحمتش کنه . حقیقتاٌ دلسوز ملت ایران بود . افسوس که بهش ناسپاسی کردند. و قربانی تنگ نظری عده اي شد.
و

این دیدگاه در تاریخ 1391/10/20 توسط sara-sina ویرایش شده است

نقل قول  
shamsneda
Member
خدا رحمتش کنه روشن فکر و خاص بود

نقل قول  
IranPartizan
Member
احمد کسروی در وجود ما زنده است مادامی که ما زنده ام
نقل قول  
pitition
Member
با سلام
احمد کسروی محقق برجسته و اندیشمند بارز بود که مشکلات جامعه ایرانی را بهتر می فهمید و دلایل مشکلات را نیز بخوبی شناسائی نموده و برای ایرانیان شناسانده بود افسوس که همچون دیگر دانشمندان ایران همچون رازی و خیام و جمشید کاشانی و بوعلی سینا و خیلیهای دیگر..........قربانی جهل و تعصب کورکورانه و ارتجاع سیاه گردید و این جامعه از علم بی مثالش محروم شد.ولی با آثار ارزشمندش رسالت خود را به جامعه خود کامل نمود .باشد نسل جوان با خواندن آثار بی نظیرش بتواند علت العلل مشکلات جامعه را که نادانی و خرافه پرستی است شناسائی نموده و از گسترش آن ممانعت بعمل آورند و مسلح به علم و دانش گردند که کسرویها همیشه برای رخت بر بستن نادانی و خرافات از جامعه آن را همیشه تجویز نموده اند.
نقل قول  
shastan
Member VIP
روانش شاد باد.بدون شک احمد کسروی و صادق هدایت بزرگمردان تاریخ معاصر ایران میباشند.اما افسوس که افکارشان زودتر از زمان خویش بود.نسل معاصر آنها را ملحد و بیدین میخواند.تازه میفهمیم که هدایت وکسروی چه میگفتند.
نقل قول  
roohash shad........
نقل قول  
el doctor
Member
ننگ بر ما که در کشوری زندگی میکنیم که بسیار خیابان و کوی و برزن به نام "نواب صفوی" دارد، و نامی از کسروی در هیچ کجای آن به نیکی برده نمی شود!
نقل قول  
kian777
Member
روح شادروان کسروی جاویدان...

و روح قاتلین وی؛ گروهک فدائیان اسلام و بویژه نواب صفوی ملعون, در عذاب الهی...
نقل قول  
MANSOUUUUR
Member
افرادی که از اقای کسروی بد میگن،نشون دهنده دانش کم و عدم جهان بینی درست هستند. ایشان کاملا(یا خیلی زیاد) بر دین و سیاست تسلط داشتن و برای ایران ارزش قائل بودن.من به همه پیشنهاد میدهم که کتابهای ایشان را بخونن.مخصوصاً شیعه گری
نقل قول  
جگوار
Member
جدا از تمام کتاب هایی که انجا گذاشتید ممنونم
نقل قول  
arash28
Member

درود
روانش مینویی
زحمت بسیار کشیده وپارسی زبانان پیشینه لگد مال شده خود را از کسانی چون کسرایی .فردوسی رودکی. طبری و....دارند .
این تلاشها برای کسانی که گویش دیگری دارند شاید بی ارزش باشد .اما برای ایرانی بخشی از پیشینه وهویت است
پای درود
نقل قول  
20927
Member
تلاش هایتان پیروز باد.
نقل قول  
متحد
Member
درجواب rojben:
که نوشته اند روشنفکرمتهجر!! اول اینکه اقا جان متحجر می نویسند نه متهجر!! کتابخوان که نباید غلط املایی داشته باشد!

دوم اینکه نیکو ان است تا انسان با افکار کسی بدرستی اشنا نشده درباره اش قضاوت نادرست نکند. بهتر است جنابعالی چند کتاب و نوشته ایشان را مطالعه و سپس اظهار نظر فرمایید. احمد کسروی اندیشمندی بزرگ و انسانی اگاه در عصرخویش بود. او زودتر از زمان خود بدنیا امد و رسالت او مبارزه با اعوجاجی بود که ایمان مسلمانان ایرانی را درمعرض خطر قرار داده بود. بهترین کتاب او شیعه گری است و بدرستی به ما نشان می دهد که خرافات و باورهای نادرست و انحرافی چگونه درقالب مذهب شیعه رخنه کرده و جامعه ایرانی را تحت تاثیرخود قرار داده است. من با خواندن اثار کسروی نظرم راجع به مذهب شیعه تغییر کرد( با انکه شیعه هستم) و بسیاری از موارد مطرح شده در شیعه را خلاف اندیشه و تعقل می دانم. درضمن اقای rojbenروشنفکر یا روشنفکر است و یا فقط این عنوان را یدک می کشد ولی نمی توان کسی را روشنفکر نامید و درعین حال متحجرش خواند! ترکیب این دو اشتباه است!!
نقل قول  
rojben
Member
روشن فکر متهجر.. معلوم نبود با خودش چند چنده !
نقل قول  
مرد وطن دوستی بود وروشنفکر
نقل قول  
bilgekagan
Member
dar ain roshan fekri ' motahajjer bod
نقل قول  
ellise
Member
کسی رو که بخواد جلوی فقر فرهنگی مردم رو بگیره به اسم ملحد می کشن! این چه دینیه که به جای خداش دین فروشانش برای جونه آدما تصمیم گیری می کنند (((((((((((((((((((

روح آدمای مثل ایشون شاد
نقل قول  
abeobh2
Member
خدا لعنت کند کسانی که او را کشتند
نقل قول  
general86
Member
به ملتی که زتاریخ خویش بی خبر است جز حکایت محو و زوال نتوان گفت.
نقل قول  
asdxz
Member
افرين اي مرد بزرگ
نقل قول  
sina_vahdati
Member
روحش شاد.
نقل قول  
tuncay19900
Member
خدا رحمتش کنه (البته اگه وجود داشته باشد)
نقل قول  
بچه مشد
Member
چون حريف منطقش نشدند اورا ترور كردند.حيف
نقل قول  
siavasharya
Member
درود به روان پاكش كه بر ضد جهل و نادانى بپا خواست اما زور جاهلان بيشتر بود روحش شاد.
نقل قول  
rabnag
Member
درود بر روان پاکش باد.
نقل قول  
samira*
Member
پرویز
Pro Member
درود بر روان پاکش او هیچوقت دروغ نگفت .چون اینکار را زشت کریه میدانست وهمین هم باعث قتلش شد.
نقل قول  

درج دیدگاه مختص اعضا است! برای ورود به حساب خود اینجا و برای عضویت اینجا کلیک کنید.


Powered by You