Hiweb

آیا خدایی وجود دارد؟

نویسنده:
مترجم: امیر کشفی
.
مقاله‌ای جالب توجه و بسیار خواندنی درباب مسئلۀ «وجود خدا» که به قلم برتراند راسل در سال 1952 نوشته شده اما برای نخستین بار در سال 1997 منتشر شده است. «قوری راسل» را در این مقاله می‌توانید بیابید!

حق تکثیر: مترجم

» کتابناکهای مرتبط:
وجود و ماهیت خدا
چرا مسیحی نیستم
عرفان و منطق

نسخه ها
PDF
حجم: 425 کیلوبایت
دریافت ها:
تعداد صفحات: 9
4.3 / 5
با 75 رای
امتیاز دهید
5 4 3 2 1

دانلود
دیدگاه‌ها: 85
۱۳۹۳/۱۰/۲۶


پاسخنگارش دیدگاه
nikdoost
Member VIP
به Amin4ty و طرفدارانش
حسادت نورز، جوانمرد باش، خارِ چشم دیگران مباش، کسی جلوی تو را نگرفته، تو هم نظر بده ولی نه با روان پریشی و دشمنی ورزیدن بدون علّت
لطف و اخلاق و تواضع پیشه کن
از سخا و مردمی اندیشه کن
از دل و جانت نگهدار ای پسر
حرمت استاد و لالا و پدر
خویشتن بشناس اول کیستی؟
بعد از آن اندیشه کن بر چیستی
در دو گیتی موجبِ آسودنت
بر زبان خویشتن قادر بودنت
جز زبان بر تو نیارد کس زیان
پس مکن مانند سوسن صد زبان
وَر نه چون سوسن همی خاموش باش
چون صدف وقتِ شنودن گوش باش
دشمنی آرد مزاجِ لاغِ تو
هم نمک افشاند اندر داغِ تو


نقل قول  
Amin4ty
Member
بابا این نیکدوست رو ول کنید این اصلا شخصیت پرخاشگر و مشکل روانی داره . می گرده اینور و اونور تا پاچه یکی رو بگیره نمونش الان رفته پایین کتاب کلیات تاریخ فلسفه یونان به اونایی که کتاب رو خواستن گفته منت نکشین. وقتی هم باهاش بحث علمی می کنید چون نمی فهمه یا می بینه خراب کرده میگه فلسفه بافی هست بعدش حتی دلیل نمیاره چرا کسی اشتباه میگه. بعد یه مشت شعر بودن ربط که خیلی بلند هست. میزاره ریرش که به خیال خودش، پیش خودش میگه منم بلدم. فک می کنه اینطوری کمبودش جبران میشه. تازه بلد هم نیست. معمولا یک بیت می زارن نه یه مثنوی کامل. به عبارتی مدام از اون وقتی که اومدم بیخودی نظر میده تا خودنمایی بکنه. بحث علمی باهاش بی فایده است مثل خیلی ها که هم عقیده خودش هستند.
نقل قول  
issamm
Member
خدا یک پیامی به من داد الآن و گفت این جماعت سرم را درد آوردند!!! چقدر بحث بیهوده میکنند. اصلا هر که دوست دارد مرا بپرستد هر که هم دوست ندارد دمش گرم !! ... در پایان هم چند بیت میگویم برای پایان صحبت هایم
یه توپ دارم قلقلیه
سرخ و سفید و آبیه
میزنم زمین هوا میره
نمیدونی تا کجا میره
نقل قول  
nikdoost
Member VIP
mohsen4086050 گرامی
کاملاً درست می فرمائید، از محضر دوستان بزرگوار پوزش می طلبم، از آقای سیاوش نیز بابت جدال لفظی بیهوده عذر خواهی می کنم. کوچک همه ی شما عزیزان هستم
هرکه پوشد کسوت اهل صلاح
گرچه فاسد باشـد او یابد فَلاح
محتسب باشد لباس اندر تنت
باشـدت مانع زِ ناخوش گفتنت
نقل قول  
mohsen4086050
Member
والا فکر کنم سوءتفاهم شده.سیاوش خان می فرمایند که برای پرستش خدا نیازی به واسطه -آخوند و کشیش و غیره-نیست ، اما جناب نیکدوست می فرمایند که با دستاورد های دانشمندان می توان آثار خدا را بهتر شناخت و نتیجتاً به شناخت خدا رسید و این حرفا.یعنی بحث پرستش و شناخت با هم قاطی شده هر کدوم شما عزیزان درباره ی موضوع متفاوتی صحبت می کنید ، انگار.
پ.ن:البته بنده لاادری هستم در این روابط و نیتم جمع کردن دعوا بود
پ.ن۲:حالا با واسطه و بی واسطه!چه فرقی به حال ملت می کنه؟
نقل قول  
siawash110
Member
عیسی مریم به کوهی می‌گریخت

شیرگویی خون او می‌خواست ریخت

آن یکی در پی دوید و گفت خیر

در پیت کس نیست چه گریزی چو طیر

با شتاب او آنچنان می‌تاخت جفت

کز شتاب خود جواب او نگفت

یک دو میدان در پی عیسی براند

پس بجد جد عیسی را بخواند

کز پی مرضات حق یک لحظه بیست

که مرا اندر گریزت مشکلیست

از کی این سو می‌گریزی ای کریم

نه پیت شیر و نه خصم و خوف و بیم

گفت از احمق گریزانم برو

می‌رهانم خویش را بندم مشو

گفت آخر آن مسیحا نه توی

که شود کور و کر از تو مستوی

گفت آری گفت آن شه نیستی

که فسون غیب را ماویستی

چون بخوانی آن فسون بر مرده‌ای

برجهد چون شیر صید آورده‌ای

گفت آری آن منم گفتا که تو

نه ز گل مرغان کنی ای خوب‌رو

گفت آری گفت پس ای روح پاک

هرچه خواهی می‌کنی از کیست باک

با چنین برهان که باشد در جهان

که نباشد مر ترا از بندگان

گفت عیسی که به ذات پاک حق

مبدع تن خالق جان در سبق

حرمت ذات و صفات پاک او

که بود گردون گریبان‌چاک او

کان فسون و اسم اعظم را که من

بر کر و بر کور خواندم شد حسن

بر که سنگین بخواندم شد شکاف

خرقه را بدرید بر خود تا بناف

برتن مرده بخواندم گشت حی

بر سر لاشی بخواندم گشت شی

خواندم آن را بر دل احمق بود

صد هزاران بار و درمانی نشد

سنگ خارا گشت و زان خو بر نگشت

ریگ شد کز وی نروید هیچ کشت

گفت حکمت چیست کآنجا اسم حق

سود کرد اینجا نبود آن را سبق

آن همان رنجست و این رنجی چرا

او نشد این را و آن را شد دوا

گفت رنج احمقی قهر خداست

رنج و کوری نیست قهر آن ابتلاست


ابتلا رنجیست کان رحم آورد

احمقی رنجیست کان زخم آورد

آنچ داغ اوست مهر او کرده است

چاره‌ای بر وی نیارد برد دست

ز احمقان بگریز چون عیسی گریخت

صحبت احمق بسی خونها که ریخت

اندک اندک آب را دزدد هوا

دین چنین دزدد هم احمق از شما

گرمیت را دزدد و سردی دهد

همچو آن کو زیر***سنگی نهد

آن گریز عیسی نه از بیم بود

آمنست او آن پی تعلیم بود

زمهریر ار پر کند آفاق را

چه غم آن خورشید با اشراق را
نقل قول  
siawash110
Member
1- قرآن کریم به طور صریح و آشکار : واسطه تراشی را ممنوع و شرک به خدا اعلام کرده شما می گویید قرآن را باید دیگران برای ما تفسیر کنند ! ! !

2- از حضرت علی (ع) توضیح آیات را آوردم که واسطه تراشی مذموم و امری باطل است . شما به جای پاسخ دست به تهمت زده و برای من از اشعار مولانا نوشتی ! ! !

3- البته می دانم خرافات و اباطیل ، شیرین است و حق و حقیقت تلخ است پس با همان شیرینی دلخوش باشید تا روزی که پرده ها برافتد . . . .
نقل قول  
siawash110
Member
معجزه من همان کلام خداوند و قرآن کریم است که برایت نوشتم و شما یا نخواندی یا خواندی و متوجه نشدی و یا خواندی و نخواستی متوجه شوی ! ! ! !

از خدا می‌خواه تا زین نکته‌ها

در نلغزی و رسی در منتها

زانکه از قرآن بسی گمره شدند

زان رسن قومی درون چه شدند

مر رسن را نیست جرمی ای عنود

چون ترا سودای سربالا نبود
نقل قول  
قومی متفکرند اندر ره دین
قومی به گمان فتاده در راه یقین
میترسم از آن که بانگ آید روزی
کای بیخبران راه نه آنست و نه این
نقل قول  
nikdoost
Member VIP
آقای siawash110
قصد جدال ندارم، لطفاً به این جملات خودتان دقت کنید؛ " نیت من هدایت شما از این گمراهی عمیق و طولانی بود که البته می دانم کاری عبث و بی فایده است . پیامبران معجزه می آوردند مرده زنده
می کردند شتر از دل کوه بیرون می آوردند کسی به آنها ایمان نیم آورد(نمی آورد) پس این خیالی خام است که من انتظار داشته باشم . . . "، شـما که نیّت هدایت این حقیر و امثال بنده را از گمراهی
عمیق و طولانی دارید معجزه ی شما چیست، مرده زنده می کنید یا شتر از دل کوه بیرون می آورید، بفرمائید شاید ما هم ایمان بیاوریم !، من چه می دانستم شما رسالت هدایت بر دوش می کشید!
بهتر از صحبت نباشد هیچ چیز
صحبت اهلِ صفا باشد عزیز
چون حریفِ بَحرِ اخضر می شوی
گرچه هستی قطره؛ گوهر می شوی
روی صحرا آن زمانی خوش بُوَد
کز گل و سبزه در او مُفرَش بُوَد
باغ از غنچه شود آراسته
جَعدِ سنبل از صبا پیراسته
جانِ ما از علم یابد خُرَّمی
مردِ بی دانش نباشد آدمی
ای برادر گر نشد مغزِ تو خشک
پرورش دِه مغز را از بویِ مشک
از همه کارت به سلطانی کشد
صحبتِ جُغدت به ویرانی کشد
چون که با موسی عصا همراه گشت
اژدها شد وَز خدا آگاه گشت
صحبتِ عیسیٰ چون آن سوزن بیافت
رفت بر چارُم فلک مسکن بیافت
صحبت احمد چو آن نعلین کرد
لاجرم بر روی عرش افشاند گَرد
وان سگِ اصحابِ کهف از همدمی
گشت امروز از حسابِ آدمی
مدتی چون طالبِ دیدار شد
عاقبت دیدی که یا غار شد

نقل قول  
siawash110
Member
برای شما متاسفم فقط همین ! . . . کاش حداقل به همان قرآن عقیده داشتی و تهمت نمی زدی . . . من از 10 سالگی با قرآن همراه بوده ام و خیلی هم خوب روخوانی می کنم و بسیاری از آیات آنرا هم از حفظم . . . قصد فضل فروشی هم ندارم . . . . نیت من هدایت شما از این گمراهی عمیق و طولانی بود که البته می دانم کاری عبث و بی فایده است . پیامبران معجزه می آوردند مرده زنده می کردند شتر از دل کوه بیرون می آوردند کسی به آنها ایمان نیم آورد پس این خیالی خام است که من انتظار داشته باشم . . . کاش کمی به جای گارد گرفتن و تهمت زدن ، روی پاسخ های من دقیق می شدی و جواب من را می دادی . . . .
نقل قول  
nikdoost
Member VIP
آقای siawash110
عبارت" و اینکه درک قرآن مفاهیم قرآن بدون واسطه ممکن نیست سرآغاز و علت تمام بدبختی های جوامع اسلامی می باشد " حرف چرند و یاوه است، اگر اهلِ علم و معرفت بودی چنین نمی گفتی،
دست بردار و فضل فروشی نکن، باور نمی کنم حتی بتوانی قرآن کریم را رو خوانی کنی، هر چه به نظرت می رسد بدون تٱمّل اظهار نکن
مرد دلَاک اَر چه باشد با کَرَم
چون نهد در صحنِ گرمابه قدم
نزد او گبر و مسلمان هر دو یک
خوی او را کفر و ایمان هر دو یک
عیب مردم آورد در پیشِ رو
در فتوّت نیست این راهِ نکو
نقل قول  
siawash110
Member
و اینکه درک قرآن مفاهیم قرآن بدون واسطه ممکن نیست سرآغاز و علت تمام بدبختی های جوامع اسلامی می باشد :

1- ولقد یسرنا القرآن للذکر فهل من مدکر ( قمر 17 ) و همانا ما قرآن را برای پند گرفتن و تذکر آسان و سهل گردانیدیم . پس آیا کسی تذکر و پند می گیرد ؟ !
2- ذلک الکتاب لاریب فیه هدی للمتقین ( این کتاب که در آن هیچ شکی وجود ندارد ( که نیاز به توضیح دیگران داشته باشد ! ) هدایتگر پرهیزگاران است .
3- ان هذالقران یهدی للتی هی اقوم : همانا این قرآن به محکمترین راه و آیین هدایت می کند .
4- خطاب بیشتر آیات قرآن : ای مومنان و ای کافران و ای منافقان و یا ایهالناس است یعنی خداوند دارد مستقیم انسان ها را مخاطب قرار می دهد
5- در سوره محمد آیه 24 می فرماید : آیا در آیات قرآن اندیشه نمی کنند یا اینکه بر دلهایشان قفل هایی نهاده شده است !
6- حضرت علی ع نیز می فرمایند : در آیات قرآن تدبر و اندیشه کنید ( البته با عقل خودتان نه با عقل کاهنان مذهبی ) و به وسیله آن عبرت بگیرید .
7- و در نهایت علامه طباطبایی در المیزان ج 1 ص 6 می نویسد : خدای تعالی قرآن کریم خود را هدایت و نور و تبیان لکل شیء معرفی کرده آن وقت چگونه ممکن است چیزی که خودش نور است به وسیله غیرخودش روشن شود ؟ ! ! ! و چطور تصور دارد چیزی که هدایت است خودش محتاج باشد تا او را هدایت کنند ! و چگونه چیزی که خودش بیان هر چیز است محتاج باشد تا آن را بیان کنند ؟
پس توصیه می کنم دست از افکار شرک آمیز که توهین به خداوند است بردارید که قیامت نزدیک است و راه دشوار . . . موفق باشید
نقل قول  
siawash110
Member
و آیه 56 سوره قصص که خط بطلانی ابدی کشیده بر هر نوع بت تراشی و واسطه سازی در بارگاه ملکوتی خداوند :

( ای رسول ما ) همانا تو نمی توانی هر کسی را که دوست داشتی هدایت کنی ، بلکه این خداوند است که هر که را خواست هدایت می کند و او به هدایت یافته گان داناتر است .

دوست عزیز : من فسر القران برایه ، آن کسانی هستند که باعث شده اند فطرت پاک و الهی شما به گونه ای مسخ و منحرف شود که حق را باطل ببینی . . هرچند ، خارج شدن از زیر بار آوار هزاران سال دروغ و خرافه ، بسیار دشوار و چه بسا غیرممکن باشد . . . .
نقل قول  
siawash110
Member
البته اینها که فرمودید وسیله است نه واسطه . . . . واسطه یعنی دکانی که میان خدا و خلق درست شده باشد ! ! ! دقیقا مانند واسطه املاک یا واسطه ازدواج یا واسطه خودرو که اگر وجود نداشته باشند کار مردم خیلی بهتر راه می افتد ! ! ! ! به هر حال حتی اگر سخن شما را قبول کنیم هر کجای دنیا بروید و بگویید که من به جای اینکه مستقیما خود خدا را مخاطب قرار دهم در قبرستان ها به دنبال این کار هستم به شما خواهند خندید ! ! ! آن مطالب را هم از خودم نگفتم در خود قرآن می فرماید : واستعینوا بالصبر و صلاه و احادیث متعددی که بهترین گره گشا را تقوی و توبه و عمل و . . . معرفی کرده اند . . هر چند که با هزار تاسف در زمانه ای قرار گرفته ایم که اگر کسی دین واقعی را بگوید متهم به کفر و اگر کسی از خرافات بگوید مجسمه ایمان معرفی می شود ! ! ! هرچند اگر جز این بود نیز اوضاع دنیا بهتر از این بود . . . .
نقل قول  
siawash110
Member
بدان همان کسی که گنج های آسمان و زمین در اختیار اوست، به تو اجازه دعا و درخواست داده است و اجابت آن را نیز تضمین نموده، به تو امر کرده از او بخواهی تا به تو عطا کند و از او درخواست رحمت نمایی تا رحمتش را بر تو فرو فرستد. خداوند بین تو و خودش کسی قرار نداده که حجاب و فاصله باشد، تو را مجبور نساخته که به شفیع و واسطه ای پناه ببری و مانعت نشده . ( حضرت علی علیه السلام نهج البلاغه )
نقل قول  
nikdoost
Member VIP
آقای siawash110 گرامی؛
همین چند جمله ی جسته و گریخته و دست و پا شکسـته ی منتخب خود را که برای توجیـه اشتباهات خود نوشته اید، با استفاده از واسـطه است، عزیز؛ مفهوم واسـطه را نمی دانید، آیا سوادی که
آموخته اید بلا واسطه بوده است، معلَم و کتاب واسطه نیست؟، از لحظه ای که انسـان متولَد می شود تا وقتی که از دنیـا می رود همه ی اُموراتش با واسـطه می گذرد، آیات قرآن حکیم را تفسیر به
رٱی و اظهار نکنیم، کار درستی نیست؛ "من فَسّر القرآن برٱیه فلیتبواء مقعده مِن النّار "؛ کسـانی که قرآن را مطابق با رأی خویش تفسـیر می کنند جایگاه خود را برای آتش را آماده می نمایند، نان می
خوریم با واسطه،آب می نوشیم با واسطه، لباس می پوشیم با واسطه کتاب می خوانیم با واسطه، چیزی می نویسیم با واسطه، هیچ چیز بدون واسطه در دسترس نیست،همین جا هم از شبکه ی
جهانی اینترنت استفاده می کنیم یعنی به واسطه ی آن ارتباط برقرار می کنیم، بنابراین انبیاء و رُسُل و علما و دانشمندان خود واسطه اند، درک مفاهیم قرآن نیز هرگز بدون واسطه میسَر نیست،بدون
واسطه ادامه حیات غیر ممکن است، اینکه گفته شـده خدا از شاهرگ گردن به انسان نزدیک تر است معنایش این نیست که انسان به واسطه نیاز ندارد،یکی از مفاهیم موضوعی آن این است که خدا
گواه و ناظر بر اعمال و رفتار انسان است، در واقع هُشدار است. انسان بدون واسطه حیوان است و حیوان آسیب پذیر و در همیشه در معرض خطر است
خفتگان را خبر از زمزمه ی مرغِ سحر
حَیَوان را خبر از عالَمِ انسانی نیست
نقل قول  
siawash110
Member
1- بی نیازی از واسطه : و هو اقرب الیه من حبل الورید ( و خدا از رگ گردن گردن به انسان های نزدیک تر است ) الیس الله بکاف عبده : آیا خدا برای بنده اش کافی نیست ؟ ایاک نعبد و ایا ک نستعین : خدایا فقط و فقط تو را عبادت و فقط و فقط از تو کمک می طلبم . امن یجیب المضطر اذا دعاه و یکشف السوء کیست جز خدا که دعای بیچارگان را می شنود و صدها آیه دیگر . اصلا یکی از اهداف مهم انبیاء :حذف دکان واسطه ها بوده است ! به نظر می رسد علت گمراهی برخی ، وجود این آیه باشد : وابتغو الیه الوسیله . . . ولی با دقت در سایر آیات و احادیث ، متوجه می شویم که منظور از وسیله : نماز و صبر و تقوی و عمل نیک است و نه چیز دیگر
2- پرستاری و پرستش ، یک ریش مشترک دارند : مراقبت و دور یک چیزی گشتن از روی شدت عشق و علاقه . به هر حال به نظر می رسد میان تعبیر و فهم عرفانی و ایرانی از آیات قرآن با فهم عربی داعشی فقهی از اسلام ، تفاوت از زمین تا آسمان است ! ! ! !
نقل قول  
nikdoost
Member VIP
Aristoteles و siawash110 گرامی؛
مفهومِ و مقصودِ سجده که خاصِّ درگاهِ الهی است فقط فرمانبـرداری است, تعظیم کردن هنرمندان در مقابل تماشاگران؛ واکنشی در ارتبـاط با تشـویق آنان است, سـجده و تعظیم به آنان نیست, علما و
دانشمندان و در واقع علم و آگاهی، همه واسطه اند تا ما عالَمِ هستی و خالق را آنگونه که باید بشناسیم و الّا حیران و سـرگردان می شویم، بنابر این انسان در هیچ موقعیتی بی نیاز از واسطه نیست
پیشِ بینا شد خموشی نفعِ تو
زین سـبب آمد خطـابِ اَنصِتـوا
پس برو خاموش باش از انقیاد
زیرِ ظِلِّ اَمـرِ شـیخ و اوسـتاد
نقل قول  
siawash110
Member
منظور از سجده ( همانگونه که به نوعی نیز اشاره فرمودید ) نه دولا و راست شدن فیزیکی است بلکه این اعتقاد قلبی است که در این جهان ، بهتر و برتر و بزرگ تر از ما نیز وجود دارد ( حالا می تواند خدا باشد یا نوع بشر ) اگر دقت کرده باشید برخی از هنرمندان روی سن نمایش که قرار می گیرند در برابر مردم تعظیم می کنند . . . ( یعنی در برابر نوع بشر ) بگذریم . . . قبول دارم که به صرف عدم عقیده ، حق مجازات و توبیخ نداریم ولی شما دقت داشته باشید که عقاید نازیسم و فاشیسم در آلمان موجب چه فجایعی در حق قوم یهود و سایر نوع بشر شد این عقیده که نژاد آریایی برترین نژاد است . . . . با کمی دقت متوجه می شویم که بیشتر بدبختی ها و خون ریزی ها بر سر همین برتری طلبی و تکبر و خودبهتر بینی بوده است ( که متاسفانه در ایران نیز هم در بین مذهبی ها و هم ملی گراها در حال شدت گرفتن است ! ) اعقااد یا عدم اعتقاد به جن و فرشته و شیطان مهم نیست مهم این است که از دل هر داستان یا افسانه ای ، نکته ای اخلاقی دستگیر ما می شود . . . در خصوص خدای وجدان بی نیاز به باب و واسطه نیز کاملا با شما هم عقیده هستم . . . . موفق و پیروز باشید
نقل قول  
Aristoteles
Member
سیاوش گرامی ، بله من هم مانند شما به خدا از دید علت نخستین هستی آنطور که ارسطو درباره اش گفته باور دارم و جهان هستی را هدفمند میدانم و حتی این بحث در ایران خودمان تا پیش از غزالی طوسی ( که فلسفه و پرسش درباره احکام و اصول دینی را محکوم کرد ) انجام میشده و بری نمونه زکریای رازی خدا را ثابت میکرده ولی نبوت و شرع و قران را رد میکرده است، اما ببخشید شما به فرشتگان و شیطان اشاره کردید که خود ریشه در بستر دینهای مزدایی-ابراهیمی دارد، در حالیکه ما اگر بتوانیم خدا را ثابت کنیم که کاملا عقلانی است و ثابت کردنش شدنی است ، هیچگاه نمیتوانیم هستی فرشتگان و شیطان (انگونه که در دین ها نموده شده است ) را ثابت کنیم مگر آنکه همچون اسماعیلیان بگویم که این مفهوم ها جنبه نمادین-سمبولیک دارد ، در ضمن در همان داستان دینهای ابراهیمی که شما به آن باور دارید (که شیطان نمیخواسته تا در برابر انسان و خدا سجده کند ) انصافا کدامین خودبینتر و متکبرتر و برتری جوتر از همه بوده خدای مذهبی یا شیطان ؟در آن داستان مذهب های سامی ،شیطان را شاید بتوان ضد تکبرو ضدخود رایی و ضد برتری جویی، دانست که از سجده کردن در برابر "تکبر اعظم" سرپیچی کرد ، من بر این باورم (کما بیش همان دیدگاه زکرای رازی ) که اگر خدایی باشد که هست او در درون هر انسان سالمی همه بنیادهای درسترفتاری را بی نیاز از میانجی مذهب و نبوت و کتابت ،فروگذاشته است.
نقل قول  
siawash110
Member
اینکه طرح هر گونه پرسش اعتقادی در فضای مذهبی و جوامع خرافاتی ، مایه دردسر است امری بدیهی و انکار ناپذیر است . منتها یک روز در قرون وسطی طرف را آتش می زدند ولی حالا در قرن بیستم ، موضوع کمی تلطیف شده و مثلا اطرافیان با او قهر می کنند ! و یا به دید کافر و نجس به او نگاه می کنند ! ! ! من شخصا کاملا به خداوند معتقدم و کاملا نیز عقیده دارم که خدای من با خدای مذاهب از زمین تا آسمان متفاوت است . دستگاه فکری و فضای حاکم بر خدایی که من می شناسم انگونه است که فرشته گان به راحتی قدرت و جرات اعتراض بر او را داشته اند و او فقط با کسانی میانه خوبی ندارد که مانند شیطان خودبرتر بین بوده و نژاد و عقیده و . . خودشان را از همه عالم بهتر می دانند و حتی وقتی برای آنها دلیل هم می آوری جز بر عناد و لجبازی و خصومت آنها افزوده نمی شود
نقل قول  
nikdoost
Member VIP
Aristoteles گرامی؛
درک وجود خدا با اثبات وجود خدا کاملاً متفاوت است، کسی که خالق هستی را باور دارد لزوماً نیازی به اثبات آن ندارد، مقوله ی خدا باوری هرگز وابسته به هیچ مذهب و گرایش دینی و به هیچ زمان و
مکان نیست، فکر نمی کنم محدودیتی برای اظهار نظر داشته باشی، ببین به راحتی ماهیت ضد مذهبی خود را آشکار کرده ای، پس طفره نرو و استدلال خود را بدون اشاره به چگونگی باورها بی پرده
بیان کن، نفی باور و اعتقادات دیگران راه درستی برای اسـتدلال حقانیت نیست، به قول خودت خدا شـناسی را علمی بر رسی کن، در اینجا بحث بر سـر مذاهب نیست، بحث بر سر این است که " آیا
خدایی وجود دارد؟ "، حاشـیه نرو، حرفت را بزن امّا فلسـفه بافی نکن، بسـیار اتفاق می افتد که انسان گمان می کند مطلبی برایش مُسلّم و قطعی و مسـتدل شده و برایش جا افتـاده است, امَا بعداً
متوجه می شود تمام این اندیشه ها سرابی بیش نبوده و پیوندی با حقیقت ندارد, صراحت در بیان خوب است اما به شـرطی که با تامّل باشد و بخصوص با رعایت احترام به باورهای دیگران باشد, هیچ
منعی برای بیان استدلال آنچه فکر می کنی درست است وجود ندارد
ای مسلمانان؛ خلایق حالِ دیگر کرده اند
از سَرِ بی حُرمتی معروف؛ منکر کرده اند
در سماعِ پند, وندر دیدنِ آیاتِ حق
چشمِ عبرت کور و گوشِ زیرکی کَر کرده اند
عالِمان بی عمل از غایتِ حرص و اَمَل
خویشتن را سُخره ی اصحابِ لشگر کرده اند
مالداران توانگر کیسه ی درویش دل
در جفا درویش را از غم توانگر کرده اند

نقل قول  
Aristoteles
Member
@siawash110
دوست گرامی ، نکته اینجاست که اینکه برای اینکه کسی بتواند درباره هستی و نیستی و یا چگونگی خدا بررسی و گفتگو کند همواره در بیرون از محدوده دین و مذهب شدنی است بدیگر سخن ، مذهب به کسی اجازه شک و تردید و استدلال بیرون از دگم های مذهبی را نمیدهد بلکه هر مذهبی برای خدای خودش نامی ویژه میگذارد و همه را به پرستش و سجده( که هیچ توجیه منطقی ندارد ) به نام آن خدا بایسته میداند ، برای نمونه اگر شما بیایید بپرسید که چگونه میشود که خانه کعبه (که در ضمن پیش از اسلام بتخانه بوده است ) ، خانه خدا باشد؟ و اصلا مگر خدا خانه دارد پس آیا محدود است ؟ و یا چرا هر مذهبی فلان کتاب را سخن خدا میداند و دیگر کتاب ها را تحریف شده و جعلی میشمارد ؟ اصلا اگر خدا میخواست به آفریدگانش چیزی بگوید نیازی به نوشتن کتابی به زبانی محدود قومی ویژه و واسطه و مترجم و خطاط و قاری و چاپخانه نداشت بلکه سخن خود را مستقیم با هر کسی میگفت؟ بی درنگ مذهب این بررسی را محکوم و تکفیر میکند و پس شاید دشواری بنیادین در اندیشه مذهبی باشد نه در خدا شناسی علمی.
نقل قول  
siawash110
Member
دوستان محترم من یک سئوال ساده و در عین حال دشوار دارم ! :

بیایید برای یک لحظه فرض کنیم بشر ، چیزی به نام خدا و یا خدایان و دین و مذهب و متافیزیک و روح و . . . نداشت و هیچگونه تصوری

از این امور در دست نبود . و هر آنچه می دانست و قبول داشت : امور مسلم علمی و منطقی بود .

می دانیم که پایه علم بر علت و معلول نهاده شده ، ( در چنان فضای بدون تصوری از خدا و دین ) یک نفر

می آمد و سئوال می کرد که آقایان علما :

آغاز آفرینش بر طبق کدام قاعده و قانون علمی ( علت و معلولی ) بوده است ؟ آیا جهان همیشه بوده است ؟

خوب این با عقل و منطق جور در نمی آید ( و حتی با همین مقاله آقای راسل که می گوید کل جهان رو به سوری نیستی و نابودی دارد )

سئوال بعد : ایجاد کننده این همه ماده و کهکشان و انرژی و نیرو و جنبش چه چیزی بوده است ؟

شما جواب می دادی : خود به خود و بدون علت و همینطور اتفاقی . . . . ما سئوال می کردیم

این پاسخ شما بر خلاف قانون علت و معلول خودتان است . . . ضمن اینکه یک نفر هم پیدا می شود و می گوید :

همان خود به خود و بدون دلیل و اتفاقی ( که شما می گویید ) ما اسمش را می گذاریم واجب الوجود یا خدا ! ! !

دقت کنید : مساله به هیچ وجه حل نمی شود بلکه از هر طرفی حرکت کنید به بن بست می رسید ! ! !

در یک کلام : فرض شکل گیری اتفاقی و بدون دلیل جهان بسیار خرافی تر و غیرقابل باورتر است

تا فرض پذیرفتن موجودی که خودش : خارج از قواعد و قوانین جهان ( مانند قانون علت و معلول یا زمان ) است .
نقل قول  
mt1397
Member
به گفته‌ی سنایی:
نتوان وصف تو گفتن که تو در فهم نگنجی
نتوان شبه تو گفتن که تو در وهم نیایی


این جستار همیشه بوده و هست و خواهد بود.
راسل خودش گفته نه میتونم اثابت کنم که نیست
و نه میتونم اثابت کنم که هست. ایشان ندانم‌گرا بوده.
کسانی هم که به دانش حس پایبندن که اگر خدایی باشه
باید بتوانیم اون رو ببینیم، مانند این می‌ماند که بگید باید
بتونم صدا رو ببینم که باور کنم صدا هست، یا بتونم عقل رو
ببینم که بگم عقل هست.

از این گذشته، خود راسل برپایه نسک‌های عهد عتیق و مسیحیت
به این نتیجه و گفته‌هایش رسیده. انیشتین هم گفته بود که من به خدای تورات
و انجیل باوری ندارم، چرا که از دید من خدا تاس بازی نمی‌کند، من
به خدای یگانه باور دارم که هستی رو آفرید.
این گفته‌ی انیشتین در دست‌نویسی از ایشان آمده که به قیمت ۳ میلیون
دلار فروخته شد.

هر معلولی علتی داره. برخی ها میگن اگه خدا هستی رو آفرید، چه کسی
خدا رو آفرید؟
باید گفت که هستی با اراده‌ی خدا یا همان قدرت آفریده شد و زمان هم
به وسیله‌ی اراده این قدرت درست شده، کسی که زمان رو آفریده نمیشه
اون رو به ابعاد زمانی محدود کرد.
مَثَل ما همچون مَثَل آن نوزاد است که گمان می‌کند همه‌ی زندگی و دنیاش
رَحِم مادر است.

مانا باشید.
نقل قول  
Ahkh454721
Member
فعلا در حال جستجوی حقیقم
نقل قول  
deldar1418
Member
نقل قول از مری بلا:
دیگر وقت آن نیست که بدانیم چه کسی جهان را آفریده است،
باید دید چه کسانی به خراب کردن آن مشغولند!
نوام چامسکی

در ضمن در عجبم از دوستانی که تامل نکرده تایید میکنند
البته سوء تفاهم نشود منظور بدی ندارم
منظورم این است که اندکی تامل نیک است!!!
نقل قول  
deldar1418
Member
نقل قول از مری بلا:
دیگر وقت آن نیست که بدانیم چه کسی جهان را آفریده است،
باید دید چه کسانی به خراب کردن آن مشغولند!
نوام چامسکی


سلام دوست
صد درصد مخالفم
تا نشناسی چه کسی جهان را آفریده نمی توانی درک صحیحی از آن داشته باشی در نتیجه درک صحیحی از چگونگی خراب شدن آن را نخواهید داشت دقت داشته باشید که مراد من از جهان صرفا طبیعت پیرامون خودمان نیست
در ضمن هر گفتار قشنگی لازمه آن این نیست که صحیح باشد از هرکه باشد چه برسد از کسی که طعم ایمان رانچشیده باشد

اندکی تامل!!!!!
نقل قول  
amirghorbani
Publisher
ببینید دوستان چند روزی است به پیام های جناب « دبیرزاده » و « پادشاه ناشناس » نسبت به پیام های خود فکر می کنم و به این نتیجه رسیدم
که ما در معنی کردن بعضی از کلمات با هم اختلاف نظر داریم : « ما در فلسفه نه می توانیم خدا را اثبات کنیم نه می توانیم آن را رد کنیم »
حال این جمله من اصلا به چه معناست ؟ به نظرم در مفهوم این جمله با هم مشکل داریم و بحث های بعدی تقریبا در پی آن ایجاد شد ؛
ما یک دسته علوم تجربی داریم و یک دسته علوم انسانی . در علوم تجربی ما از لفظ قانون استفاده می کنیم مثلا قانون اول نیوتن یا قانون جاذبه و ...
که اینها همه جا یکسان هستند مثلا شما نمی توانید بگوید قانون اول نیوتن در ایران اجرا نمی شود اما در کانادا اجرا می شود . علوم تجربی = اصل یا قانون
اما ما در علوم انسانی ( فلسفه ، مدیریت ، جامعه شناسی ، الاهیات و ... ) قانون و اصلی نداریم و تمام گفته های اندیشمندان یا نظریه هستند یا تئوری
مثلا نظریه علت و معلول افلاطون یا نظریه تیلور و ... اینها قانون نیستند یعنی در ایران یک جور اجرا می شوند و در امریکا یک جور و در چین یک جور دیگر و ....
در واقع در علوم انسانی هر شخصی با دیدگاه های خود دارد مسائل پیرامون خود را تفسیر می کند مثلا من می روم و وضعیت یک شرکت را یک جور توصیف می کنم و
مدیر دیگری می رود و چور دیگری توصیف می کند . در واقع ما در علوم انسانی حقیقت نداریم بلکه هر آنچه هست تفسیر است ، تفسیر ما است از محیط اطراف و ....
بنابراین ذاتا و ماهیتا علوم انسانی نمی توانند چیزی را اثبات یا رد کنند بنابراین این جمله بنده که فلسفه نمی تواند خدا را اثبات یا رد کند از همین ماهیت علوم انسانی
نشات می گیرد . علوم انسانی = نظریه یا تئوری = تفسیر . امیدوارم با این توضیح موضوع برایتان روشن شده باشد .
نقل قول  
مری بلا
Member
دیگر وقت آن نیست که بدانیم چه کسی جهان را آفریده است،
باید دید چه کسانی به خراب کردن آن مشغولند!

نوام چامسکی
نقل قول  
E R S
Publisher
نقل قول از padshah nashnas:
نازنینا!!
اول قبل از کامنت نوشتن یه ذره (والا فقط یه ذره!)فکر کن بعد بنویس.والا قوه تفکر یکی از کاربردهاش همینه.اگر سه خط اول کامنتی که گذاشتی را بخونی می فهمی به چه دلیلی من چنین برداشتی کردم.
در ضمن احترام خودتو نگه دار چون به خوبی نشان دهنده شخصیت خودت و خانواده ات است.


از لحن کلامت مشخصه که من در مورد سن شما اشتباه فکر نمیکردم! حالا بزرگ میشی درست میشی... اشکال نداره.
شاد باشی.
نقل قول  
نقل قول از E R S:
نقل قول از padshah nashnas:می گویید ادیان برای توجیه وقایع علمی به وجود آمده است.
پناه بر شیطان!!
من کی گفتم «ادیان برای برای توجیه وقایع علمی به وجود آمده است» ؟!!
مطالعه پیشکش! شما فعلا یاد بگیر یک کامنت چند خطی رو درست بخونی!
حرف من خیلی ساده این هست که رویکرد انسان به مفهوم خدا به کلی با اموری که در علومی مثل فیزیک و زیست شناسی بررسی میشن متفاوته. و محل بررسی ایمان انسان به خدا در روانشناسی است و بر اساس نیازهای وجودی و روانی انسان. و اینکه اگر ایده ی «خدا» و اصولا ادیان با علوم طبیعی ناسازگاری داشته باشند این به معنی پوچ بودن آن ها نیست.
شما اینو می خونی و برچسب پوزیتیویست بودن به من می زنی و حرف بنده رو با آگوست کنت مقایسه می کنی!! (احتمال زیاد با همین پوزیتیویسم و آگوست کنت هم در صفحه ی ویکیپدیا آشنا شدی!)

خدایان المپی!! چه ربطی به حرف من داره؟!
نمی دونم چند سالته؟ ولی با این وضع بعید به نظر میرسه دوران تینیجری رو پشت سر گذاشته باشی!
کامنت اول من هم خطاب به شما نبود! به هر حال خود دانی... اگر دوست داشتی باز هم همه جا بحث کن ولی لطفا منو خطاب قرار نده. چون از اول هم حرفم با شما نیود.
(در ضمن؛ وقتی بهت می گم کمتر بحث کن و بیش تر مطالعه... این توهین به شما نیست.)
نازنینا!!
اول قبل از کامنت نوشتن یه ذره (والا فقط یه ذره!)فکر کن بعد بنویس.والا قوه تفکر یکی از کاربردهاش همینه.اگر سه خط اول کامنتی که گذاشتی را بخونی می فهمی به چه دلیلی من چنین برداشتی کردم.
در ضمن احترام خودتو نگه دار چون به خوبی نشان دهنده شخصیت خودت و خانواده ات است.

نقل قول  
E R S
Publisher
نقل قول از padshah nashnas:
می گویید ادیان برای توجیه وقایع علمی به وجود آمده است.

پناه بر شیطان!!
من کی گفتم «ادیان برای برای توجیه وقایع علمی به وجود آمده است» ؟!!
مطالعه پیشکش! شما فعلا یاد بگیر یک کامنت چند خطی رو درست بخونی!
حرف من خیلی ساده این هست که رویکرد انسان به مفهوم خدا به کلی با اموری که در علومی مثل فیزیک و زیست شناسی بررسی میشن متفاوته. و محل بررسی ایمان انسان به خدا در روانشناسی است و بر اساس نیازهای وجودی و روانی انسان. و اینکه اگر ایده ی «خدا» و اصولا ادیان با علوم طبیعی ناسازگاری داشته باشند این به معنی پوچ بودن آن ها نیست.
شما اینو می خونی و برچسب پوزیتیویست بودن به من می زنی و حرف بنده رو با آگوست کنت مقایسه می کنی!! (احتمال زیاد با همین پوزیتیویسم و آگوست کنت هم در صفحه ی ویکیپدیا آشنا شدی!)

خدایان المپی!! چه ربطی به حرف من داره؟!
نمی دونم چند سالته؟ ولی با این وضع بعید به نظر میرسه دوران تینیجری رو پشت سر گذاشته باشی!
کامنت اول من هم خطاب به شما نبود! به هر حال خود دانی... اگر دوست داشتی باز هم همه جا بحث کن ولی لطفا منو خطاب قرار نده. چون از اول هم حرفم با شما نیود.
(در ضمن؛ وقتی بهت می گم کمتر بحث کن و بیش تر مطالعه... این توهین به شما نیست.)
نقل قول  
نقل قول از E R S:


سعی کن از این به بعد کمتر بحث و بیش تر مطالعه کنی!
عزیزمن شما اصلا مسلک پرستش خدایان المپی را با ادیان ابراهیمی اشتباه گرفته اید.
می گویید ادیان برای توجیه وقایع علمی به وجود آمده است.
مگر ما می گوییم که خداوند خورشید را در ارابه اش می گذارد و به دور زمین می گرداند،همانطور که یونانیان می گفتند خورشید را هلیوس با ارابه اش به دور زمین می تاباند؟
مگر ما می گوییم وقتی خداوند خشمگین می شود رعد و برق به وجود می آید ، همانطور که یونانیان درباره زئوس می گفتند؟
عزیزم شما هم کمی درباره تفاوت آیین پرستش خدایان المپی با ادیان ابراهیمی مطالعه بکنید بد نیست!!!
نقل قول  
E R S
Publisher
نقل قول از padshah nashnas:
همین قسمت به خوبی گرایشات پوزیتویستی شما را نشون می دهد.وقتی این قسمت را خواندم حس کردم در حال خواندن نظرات آگوست کنت هستم.


سعی کن از این به بعد کمتر بحث و بیش تر مطالعه کنی!
نقل قول  
نقل قول از E R S:
همیشه با مواجهه ی فیزیکی و زیست شناختی و تکاملی با ایده ی "خدا" مشکل داشتم و هنوز هم مشکلم پابرجاست. معمولا ماجرا اینجوریه که انسان اول موضوعی رو در طبیعت مشاهده می کنه و بعد سعی می کنه توضیح و تبیین علمی برایش پیدا کنه. اما در مورد "خدا" اینطور نیست. آدم ها اول ایده ای به نام "خدا" رو در ذهنشان به طور کامل پرورش میدن بعد تازه میرن سراغ طبیعت تا یه جوری برایش اثباتی پیدا کنن.
.
همین قسمت به خوبی گرایشات پوزیتویستی شما را نشون می دهد.وقتی این قسمت را خواندم حس کردم در حال خواندن نظرات آگوست کنت هستم.
نقل قول  
مه بانگ بدون هیچ تفسیرسازی و هر چیز دیگری در قرآن هست.لطفا آیه ۳۰سوره انبیاء و سوره اعراف آیه ۵۴را لطفا مطالعه فرمایید و بعد بنده را به تفسیر سازی متهم بکنید.در ضمن فرضیه فرگشت محل مجادله و بحث است و همین الان هم تعداد زیادی مخالف دارد به همین دلیل فرضیه فرگشت مناسب تر است تا نظریه فرگشت.
نقل قول  
user_name
Member
به padshah nashnas محترم

نقل قول:
فرضیه فرگشت

یه چیز یادم رفت.
نظریه فرگشت،نه فرضیه.این دو با هم فرق دارن.
اطلاعاتتون رو آپدیت کنید.

موفق باشید
نقل قول  
user_name
Member
به padshah nashnas محترم

نقل قول:
دوست من!
بسیاری از نظریات علمی را شما می توانید در قرآن مشاهده کنید،مثلا نمونه ی بسیار بارز آن نظریه مه بانگ است که در چندین جا در قرآن(سوره انبیا آیه۶،یا آفرینش در شش روز و مراحل ششگانه مه بانگ)به آن اشاره شده اشت.
عزیز من شما سعی دارید به هر شکلی حرف خودتون را به کرسی بنشونید مثلا می گید بدون تفسیر سازی!!در حالی که قرآن کتابی است،پر از داستانهای پرتمثیل که کاملا با یک تفسیر درست می توان فرضیه فرگشت را با آن مطابقت داد؛البته از این بگذریم که همین حالا ایرادات زیادی به فرگشت گرفته می شود و با یک سرچ در اینترنت این ایرادات را پیدا خواهید کرد.
و یک نکته قابل تامل درباره اثبات خدا از طریق علومی مانند فیزیک این است که این علوم تجربی هستند و به طور قطع نمی توان خدا را از طریقشان اثبات کرد در حالی که با علوم عقلی چنین کاری ممکن است.

شما با هیچ روشی غیر از تفسیرسازی نمیتونی بیگ بنگ رو با آیات قرآن ربط بدین.در خود قرآن در چند آیه اومده که ما قرآن رو به زبان آسان نازل کردیم.یا برای فهم مردم آسان نازل کردیم.اونوقت شما این تفاسیر رو بر چه اساسی میارین که اصلا هیچ ربطی به صدر اسلام نداره و حتی صحابه نزدیک پیامبر فکرشون هم خطور نکرده بود.یعنی شما خودتون رو بالاتر از صحابه نزدیک پیامبر میدونید؟
وقتی در قرآن میگه این کتاب برای هدایت بشره و چندین فرقه از این دین بیرون میاد و هرفرقه هم تفسیری از قرآن داره و هر فرقه هم جوابیه و ردیه ای برای فرقه مقابل داره شما از کجا باید بدونی تفسیر شما درسته؟
تفسیرسازی یک نقص بزرگ برای هر کتابی محسوب میشه بخصوص اون هم برای کتابی مثل قرآن.از متنی که چندین پهلو باشه تنها میشه تفسیر درآورد.شما با تفسیرسازی میتونی چندین و چندنوع معنی از یک نوشته دربیاری.با این وضعیت در هر دوره ای ملتی با این کتاب که برای هدایتن بشره به گمراهی رفتن.چون الان قرآن با بیگ بنگ ربط داده میشه.دو فردای دیگه اگه بیگ بنگ رد بشه با نظریه دیگه ربط داده میشه که مردمی که در زمان طرح بیگ بنگ بودن در گمراهی از این دنیا رفتن.پس این وسط هدایت بشر کجا میره؟
شما با تفسیرسازی برای قرآن بدترین توهین رو به قرآن میکنید.
در دنیایی که روز به روز داره بر واقعیت فرگشت افزوده میشه و کتاب و ترجمه از این واقعه در دنیای واقعی منتشر میشه،این وسط مدعیان رد فرگشت چند کتاب نوشته و یا ترجمه کردن تا حرفی بر مدعای خودشون داشته باشن؟
دنیای مجازی رو ول کنین.در این دنیا نوشتن و گفتن و رد کردن و تأیید کردن برای افراد کنتور که نمیندازه.میندازه؟

موفق باشید
نقل قول  
user_name
Member
به دبیرزاده محترم
یه چیز کلی در مورد خودم بگم اینه که کلا به بحث ها و مباحث فلسفی بی اعتمادم و تنها فلسفه رو برای پویایی ذهن میدونم که همیشه جنب و جوش داشته باشه و ساکن نباشه.مباحث فلسفی هم از تراوشات ذهنه و ذهن هم خطاپذیری بالایی داره و یکی از همون مباحث فلسفی بحث خداشناسی.
نه نه علم و مذهب خیلی تفاوت ها دارن تا من از منش مذهبی به اون وارد بشم.مثل زیر سوال بردن یافته های خودش اما تا زمانی که یافته هاشو زیر سوال نبره میشه اونا رو پذیرفت و بهتر از اینه که پدیده ها رو به موجودی ورای عالم هستی که هیچ آگاهی ازش نداریم ربط بدیم.اگر علم حکمی صادر نمیکنه پس قوانین علمی از کجا پدید میان؟
نقل قول:
اما باور به خدا را من از آن رو برای جامعه سودمند میدانم، زیرا که نظم و سامان و هدفمندی را بهتر و ارجمندتر از هرج و مرج و بیهودگی میشمارم و این خود حقیقتی کاربردی است

خب این میشه همون گول زدن خودمون به جای ساختن خودمون.
نقل قول:
شما از «محدوده علم »سخن میگوید اما مگر علم به حدود خود رسیده؟ و شما از همه حدود علم آگاهید که چنین ادعای بزرگی را بتوانید بکنید؟

از ادعای بزرگ منظورتون رو نفهمیدم.منظورتون همون بود که گفتم خدای ادیان رو رد میکنه یا اینکه تا الان خدایی رو برای جهان نپذیرفته؟
علم به حد خودش نرسیده چون حدی نداره اما تا الان به اندازه کافی شواهد برای رد خدای ادیان داره.و این رو هم من نمیگم که علم خدایی رو برای جهان نپذیرفته این رو خود علم میگه.هر وقت علم در مباحثش به جای "عالم هستی" از "عالم خلقت" در استفاده کنه،اون موقع میشه گفت ادعای غلطی کردم.
من تنها حرفم اینه که بهتره با علم روز پیش رفت تا اینکه درگیر بحث هایی باشیم که شاید هیچ تأثیری در روند زندگیمون نداشته باشه و تنها وقتمون در این مسیر تلف شه.

موفق باشید
نقل قول  
E R S
Publisher
همیشه با مواجهه ی فیزیکی و زیست شناختی و تکاملی با ایده ی "خدا" مشکل داشتم و هنوز هم مشکلم پابرجاست. معمولا ماجرا اینجوریه که انسان اول موضوعی رو در طبیعت مشاهده می کنه و بعد سعی می کنه توضیح و تبیین علمی برایش پیدا کنه. اما در مورد "خدا" اینطور نیست. آدم ها اول ایده ای به نام "خدا" رو در ذهنشان به طور کامل پرورش میدن بعد تازه میرن سراغ طبیعت تا یه جوری برایش اثباتی پیدا کنن.
به همین دلیل هم به نظرم موضوع اعتقاد و ایمان انسان به "خدا" رو به طور کلی باید در روانشناسی و جامعه شناسی بررسی کرد، نه با فیزیک و زیست شناسی و تکامل و ...

وقتی مادری برای بچه اش قصه ای تعریف می کنه که در اون حیوانات با هم صحبت می کنن ممکنه کودک به مادرش اعتراض کنه که دیگه از این قصه ها دوست نداره چون دیگه بزرگ شده و می فهمه که حیوانات نمی تونن صحبت کنن! این بچه فکر می کنه که بزرگ شده. اما مادرش خوب می دونه که هنوز بچه است. چون چیزی که در اون قصه کودکانه اهمیت داشت این نبود که حیوانات با هم حرف میزدن! بلکه موضوع مهم و اصلی مفهومی هست اون داستان سعی در انتقالش داره.

"خدا" هم تقریبا همینطوره. اون چیزی که مهمه این نیست که "خدای ادیان" وجود نداره! یا اینکه "خدا" و هیچکدام از ادیان با علم همخوانی ندارن! این که هنری نیست. این رو حتی بچه ها هم می تونن با مشاهده ی دنیا و تفکر ساده بفهمن!
چیزی که واقعا مهمه اینه که چرا بشر هزاران سال به این ایده چسبیده و رهایش نمیکنه؟ چه نیاز های روانی و وجودی در انسان باعث می شه که مفهوم "خدا" چنین نقش تعیین کننده و مهمی در تاریخ بشر بازی کنه؟ این ها سوالات اساسی هستش که باید درست جواب داده بشه. وگرنه گفتن اینکه تکامل و خلقت با هم سازگار نیست و بررسی ایده ی "خدا" و به طور وسیع تر موضوع "دین" با ابزار تکامل، کاری کودکانه بیش نیست.
نقل قول  
نقل قول از user_name:
به padshah nashnas محترم

شما اگه تونستی فرگشت رو با خلقت انسان در ادیان ربط بدی (بدون تفسیر سازی) من این منبر (به قول شما) رو تقدیم میکنم به شما.
دوست من!
بسیاری از نظریات علمی را شما می توانید در قرآن مشاهده کنید،مثلا نمونه ی بسیار بارز آن نظریه مه بانگ است که در چندین جا در قرآن(سوره انبیا آیه۶،یا آفرینش در شش روز و مراحل ششگانه مه بانگ)به آن اشاره شده اشت.
عزیز من شما سعی دارید به هر شکلی حرف خودتون را به کرسی بنشونید مثلا می گید بدون تفسیر سازی!!در حالی که قرآن کتابی است،پر از داستانهای پرتمثیل که کاملا با یک تفسیر درست می توان فرضیه فرگشت را با آن مطابقت داد؛البته از این بگذریم که همین حالا ایرادات زیادی به فرگشت گرفته می شود و با یک سرچ در اینترنت این ایرادات را پیدا خواهید کرد.
و یک نکته قابل تامل درباره اثبات خدا از طریق علومی مانند فیزیک این است که این علوم تجربی هستند و به طور قطع نمی توان خدا را از طریقشان اثبات کرد در حالی که با علوم عقلی چنین کاری ممکن است.
نقل قول  
به user_name
هموطن عزیز، نخست اینکه شما اگر دیدگاههای مرا خوانده باشید من بحث خدا شناسی را از دین جدا میدانم ، دینهایی مانند بودایی و شینتو و تائویسم هستند که در آنها مفهوم خدایی نیست،و نیز پیش از دینهای ابراهیمی نیز فیلسوفان یونانی و رومی به بخث خدا شناسی از دید فلسفی پرداخته بودند ،
اما آنگونه که شما از علم سخن میگویید خود منشی مذهبی است،
زیرا اگر ما X را داننده و توانا و مقدس و اوتوریته، بشماریم ، برای مذهبی ها X=نام خدایشان (یهوه ، اهورا مزدا،...) است و برای شما همانX و دقیقا با همان ویژگیها X= علم است و همان X برای مارکسیسم =توده است و برای کاپیتالیسم= سود و بهره پولی است و برای دمکراسی ها X = قانون است
و شما علم را همانند خدا در مذهبها، اوتوریته مطلق میشمارید ، در حالیکه من این علم را تنها روش میدانم که پیوسته در حال دگرگونی و فرگشت است و ازینرو علم نمیتواند هیچگونه حکمی صادر کند،
اما باور به خدا را من از آن رو برای جامعه سودمند میدانم، زیرا که نظم و سامان و هدفمندی را بهتر و ارجمندتر از هرج و مرج و بیهودگی میشمارم و این خود حقیقتی کاربردی است ،
شما از «محدوده علم »سخن میگوید اما مگر علم به حدود خود رسیده؟ و شما از همه حدود علم آگاهید که چنین ادعای بزرگی را بتوانید بکنید؟
درستش اینست که علم هیچ محدوده ایی ندارد ، و ما هنور در آغاز راه دانشیم، چون حتی با یافته های تا به امروز علم، در کهکشانهای بی پایان چه در فضا و چه در زمان، نقطه ایی کوچک در اقیانوس نا آگاهی ایم ،
در ضمن اگر ما علم را آگاهی بر قانونهای طبیعت و شناخت پدیده ها بدانیم ، هیچگاه نمیتوانیم ارزشهای خوب انسانی(مهربانی و ازخودگذشتگی ..) را با قوانین خشک ریاضی توجیه کنیم، اما این ارزشها بطور غریزی در ما هستند

نقل قول  
user_name
Member
به padshah nashnas محترم

شما اگه تونستی فرگشت رو با خلقت انسان در ادیان ربط بدی (بدون تفسیر سازی) من این منبر (به قول شما) رو تقدیم میکنم به شما.
نقل قول  
user_name
Member
به دبیرزاده محترم
نقل قول:
ولتر فیلسوف فرانسوی گفته است : Si Dieu n'existait pas,Il faudrait l'inventer «اگر خدایی نمی بود ، بایستی او را آفریدن»
زیرا که خدا باوری برای عامه مرم میتواند سودمند باشد و آنها را به رفتار درست وادارد

به نظرم این از ضعف شخص و اجتماع باید باشه که حتما باید دستی بالای سرش قرار بگیره تا بفهمه درست رفتار کنه.و بهتره به جای اینکه خودمون رو گول بزنیم با واقعیت روبرو بشیم.حالا هر واقعیتی.
نقل قول:
و البته یافته های علم هیچگاه بودن یا نبودن خدا را نتوانسته ثابت کند ،پویایی علم در این است که در آن نمیتوان هیچ چیز را با قاطعیت منتفی بداند و گاهی بعضی ها بخطا، تئوری های علمی را قانونی جامد و حکمی قاطع برای شناخت هستی و طبیعت میپندارند درحالیکه چنین نیست، در علم هنوز پدیده Intuition Instinct شناخته شده نیست و بعضی از فیلسوفان گفته اند که شاید باور به هستی خدا نیز از راه Intuition پدید آمده که جای بررسی بیشتر دارد ، برای نمونه اینکه چگونه جانداران بی آنکه از کسی آموخته باشند گرایش به پدید آوردن الگو های ویژه ایی را دارند و یا اینکه چرا ذهن ما الگوهای ویژه ایی را در طبیعت باز میجوید هنوز ناشناخته است ، و دانش نوین کوانتم بیشتر پرسش فراآورده تا پاسخ ، برای نمونه اکنون دریافته اند که آنچه که پیش از این فضای خلا / تهی پنداشته میشد ، آکنده از DARK MATTER و DARK ENERGY است که چون با اصل های علمی تا به امروز، سنجش پذیر نیستند نمیتوان هستی آنها را مادی دانست ،کوتاه سخن : علم تنها ابزاری برای شناخت بهتر پدیده هاست نه اینکه قانونی ثابت باشد ، در علم هر گونه پیشداوری، کژداوری است

با این بخش نظرتون هم کاملا مخالفم.علم تا الان تونسته خدای ادیان رو به کل رد کنه،همونجوری که تا الان میدونیم وجود انسان اون جوری نیست که ادیان ذکر کردن.مگر اینکه پیروان ادیان بتونن با تفسیرسازی خودشون رو با واقعیت روز دنیا وقف بدن که در اون صورت تفسیرسازی هم یه نقص برای ادیان تلقی میشه.
و یه چیز هم که بارها گفته شده اینه که هر چیزی که فعلا در محدوده علم نباشه دلیل بر وجود ماورا نیست.و علم هم تا الان نپذیرفته که خدایی وجود داره.
نقل قول  
نقل قول از user_name:
با احترام به نظر دوستان
به نظرتون این بحث یه کم بیفایده نیست؟
طبق یافته های علمی که خدای ادیان به کل منتفیه.و خدای غیر ادیان هم طبق نظریه های بیگ بنگ و فرگشت نیازی به خدا نبود که این اتفاقات در عالم هستی بیفته.و خدایی که نقشی در عالم نداشته بود و نبودش فرقی نداره.
اصولا تجربه ثابت کرده در بحثی که دو طرف مناظره در فکر شکست دادن طرف مقابله نتیجه به جایی نمیرسه.در بحث اثبات خدا هم تقریبا به همین شکله که اونی که خداباوره هر دلیلی بیاری بیخدا نمیشه و اونی هم که بیخداست هر دلیلی بیاره خداباور نمیشه.مگر اینکه این وسط واقعا یکی دنبال حقیقت باشه.
عزیزمن!
شما که بالای منبر می شینید و برای ما تز می دید ،میشه برای حرفاتون دلیل بیارید؟
نقل قول  
مجید44
Member
تجربه نشون داده که وجود خدا و عدم وجودش در زندگی و طبیعت نقشی نداره اعتقاد به خداوند یک نیازه که سود و ضررش برای کسیه که در ناخودآگاهش وجود خدا را انکار نکرده باشن. در هر صورت نیاز به مکتب دینی همانند نیاز یک انسان به موسیقی برمیگرده به نیاز شخص به یک نوع مخدر غیر فیزیکی که در آن شخص باعث آرامش نسبی خواهد شد.
نقل قول  
مجید44
Member
دیگه دنبال خدا گشتن مد نیست الان همه به فکر ساخت خدای خودشونن همه خداها کشف شدن انسان ذاتن به دنبال چیزهاییه که براش بصرفه اگر روزی به این نتیجه برسه که وجود خدا و پیغمبرش صرفی براش نداره مطمعن باشید اونو انکار خواهد کرد
نقل قول  
bina88
Member
نقل قول از user_name:
با احترام به نظر دوستان
به نظرتون این بحث یه کم بیفایده نیست؟
طبق یافته های علمی که خدای ادیان به کل منتفیه.و خدای غیر ادیان هم طبق نظریه های بیگ بنگ و فرگشت نیازی به خدا نبود که این اتفاقات در عالم هستی بیفته.و خدایی که نقشی در عالم نداشته بود و نبودش فرقی نداره.
اصولا تجربه ثابت کرده در بحثی که دو طرف مناظره در فکر شکست دادن طرف مقابله نتیجه به جایی نمیرسه.در بحث اثبات خدا هم تقریبا به همین شکله که اونی که خداباوره هر دلیلی بیاری بیخدا نمیشه و اونی هم که بیخداست هر دلیلی بیاره خداباور نمیشه.مگر اینکه این وسط واقعا یکی دنبال حقیقت باشه.


اگر چنین است نظریه ابطال پذیری پوپر را یا باید در قفسه رمان ها میگذاشتند یا به کاغذ های بازیافتی , کتابش را میسپردند . فلسفه جای صدور فتوی نیست که هیچ علم با وجود فرض ابطال پذیری جای صدور فتوی "این هست و غیر این نیست" , هم نیست .
اگر کسی فلسفه را فهمیده باشد و یا حتی اگر از دست کسی دیده و خوانده باشد هم میداند که نقد صحیح یک نظریه یعنی سنتز آن نظریه . فلاسفه بزرگ آرزو داشتند پیش از اینکه بمیرند نظریه اشان نقد علمی شود تا بتوانند آن را تکمیل یا اصلاح کنند . حال مقلد از نقد نظریه فلسفه مطبوعش فرار میکند دیگر داستان کاسه و آش است ...
عموما فرار از نقد علمی کار عوام است نه کسی که عالم است .
گفتگو هم اگر جدل باشد بی ارزش است ( البته اگر جدل را بدانند چیست ) ولی گفتمان علمی انتقادی مشکلی ندارد که هیچ لازمه پیشرفت است .
نقل قول  
به user_name
با احترام به شما و همه دوستان ،
ولتر فیلسوف فرانسوی گفته است : Si Dieu n'existait pas,Il faudrait l'inventer «اگر خدایی نمی بود ، بایستی او را آفریدن»
زیرا که خدا باوری برای عامه مرم میتواند سودمند باشد و آنها را به رفتار درست وادارد
و البته یافته های علم هیچگاه بودن یا نبودن خدا را نتوانسته ثابت کند ،پویایی علم در این است که در آن نمیتوان هیچ چیز را با قاطعیت منتفی بداند و گاهی بعضی ها بخطا، تئوری های علمی را قانونی جامد و حکمی قاطع برای شناخت هستی و طبیعت میپندارند درحالیکه چنین نیست، در علم هنوز پدیده Intuition Instinct شناخته شده نیست و بعضی از فیلسوفان گفته اند که شاید باور به هستی خدا نیز از راه Intuition پدید آمده که جای بررسی بیشتر دارد ، برای نمونه اینکه چگونه جانداران بی آنکه از کسی آموخته باشند گرایش به پدید آوردن الگو های ویژه ایی را دارند و یا اینکه چرا ذهن ما الگوهای ویژه ایی را در طبیعت باز میجوید هنوز ناشناخته است ، و دانش نوین کوانتم بیشتر پرسش فراآورده تا پاسخ ، برای نمونه اکنون دریافته اند که آنچه که پیش از این فضای خلا / تهی پنداشته میشد ، آکنده از DARK MATTER و DARK ENERGY است که چون با اصل های علمی تا به امروز، سنجش پذیر نیستند نمیتوان هستی آنها را مادی دانست ،کوتاه سخن : علم تنها ابزاری برای شناخت بهتر پدیده هاست نه اینکه قانونی ثابت باشد ، در علم هر گونه پیشداوری، کژداوری است
بگذارید نکته جالبتری را برایتان بگویم کسی که نخستین بار تئوری آغازین بیگ بنگ را مطرح نمود کشیشی کاتولیک بود Georges Lemaitre که به خدا هم ایمان داشت ،
نقل قول  
user_name
Member
با احترام به نظر دوستان
به نظرتون این بحث یه کم بیفایده نیست؟
طبق یافته های علمی که خدای ادیان به کل منتفیه.و خدای غیر ادیان هم طبق نظریه های بیگ بنگ و فرگشت نیازی به خدا نبود که این اتفاقات در عالم هستی بیفته.و خدایی که نقشی در عالم نداشته بود و نبودش فرقی نداره.
اصولا تجربه ثابت کرده در بحثی که دو طرف مناظره در فکر شکست دادن طرف مقابله نتیجه به جایی نمیرسه.در بحث اثبات خدا هم تقریبا به همین شکله که اونی که خداباوره هر دلیلی بیاری بیخدا نمیشه و اونی هم که بیخداست هر دلیلی بیاره خداباور نمیشه.مگر اینکه این وسط واقعا یکی دنبال حقیقت باشه.
نقل قول  
amirghorbani
Publisher
نقل قول از bina88:
نقد منطقی یقه گیری نیست . مدعی وقتی دست به ادعا میزند قبلا باید ترس از نقد شدن در خودش حل کرده باشد به این شکل که اگر ادعای من ایراد داشته باشد بهتر است نقد گردد و من اصلاح شوم . این اصلاح به نفع من خواهد بود . پس از حل این قضیه , بیاید نظر خودش را اگر خواست در عیان بگذارد و از نقد نترسد .
ولی اگر بدون اینکه مشکلش را با نقد حل کند بیاید نظرش را در جمع مطرح کند با عنصر نامطلوبی بنام نقد روبرو میشود . حال بگوید این نظر شخصی من است 4 تا ایرانی هم پیدا شد و فلان ... عزیز من اگر نظر شخصی ات است و از نقد میترسی خب برای خودت نگهدار . نمیتوانی بیائی در جمعی مطرح کنی و بعد نقد شوی بگوئی یقه گیری کرده اند .

دوست عزیز امثال شما که اندازه سر سوزنی از فلسفه درک و فهم ندارند و بعد می آیند و همین طور مهمل می بافند باعث یقه گیری می شود و همین طور حرف دیگران را متوجه نشده
مزخرف می بافند . در فلسفه ما گرایش های مختلفی داریم که هر کدام برای خود اصولی دارند حال شما چه چیزی را می خواهید نقد کنید ؟ وقتی کسی می گوید فلسفه ملاصدرا آن
فلسفه برای خود اصولی دارد و وقتی کسی می گوید فلسفه ماتریالیست آن فلسفه هم برای خود اصولی دارد که اصلا نمی شود با یکی دیگری را نقد کرد . نمی دانم این طور چیزها را
می توانید بفهمید یا نه ؟ وقتی بنده می گویم پیرو فلسفه فایده گرایی هستم برای خود اصولی دارد که با فلسفه جناب آگوستین و ملاصدرا قابل نقد نمی باشد چون آن اصول را من اصلا
قبول ندارم . وقتی کسی می گوید فلسفه آیزا برلین که طرف دیگر با فلسفه مارکس نمی تواند آن را نقد کند چون این دو فلسفه تقریبا مخالف هم هستند . دوست عزیز از این به بعد درباره ی
چیزی که اندازه ی فلسفه ی مرتضی مطهری از آن اطلاع دارید نه در سطح جهانی لطفا نظر ندهید و اعصاب دیگران را خرد نکنید
نقل قول  
bina88
Member
نقد منطقی یقه گیری نیست . مدعی وقتی دست به ادعا میزند قبلا باید ترس از نقد شدن در خودش حل کرده باشد به این شکل که اگر ادعای من ایراد داشته باشد بهتر است نقد گردد و من اصلاح شوم . این اصلاح به نفع من خواهد بود . پس از حل این قضیه , بیاید نظر خودش را اگر خواست در عیان بگذارد و از نقد نترسد .
ولی اگر بدون اینکه مشکلش را با نقد حل کند بیاید نظرش را در جمع مطرح کند با عنصر نامطلوبی بنام نقد روبرو میشود . حال بگوید این نظر شخصی من است 4 تا ایرانی هم پیدا شد و فلان ... عزیز من اگر نظر شخصی ات است و از نقد میترسی خب برای خودت نگهدار . نمیتوانی بیائی در جمعی مطرح کنی و بعد نقد شوی بگوئی یقه گیری کرده اند .
نقل قول  
amirghorbani
Publisher
خوب بهتر است چند نکته را کلی ذکر کنم :
1. بسی خوشحالم که بلاخره 4 تا ایرانی یکجا با اختلاف عقاید به این نتیجه رسیده اند هرکس هر طور که می خواهد فکر کند و کار به یقه گیری و ... نکشید
2. هر کس تا به یک جایی برسد سیر زمانی ای را می گذراند و در این سیر زمانی نظراتش هم متفاوت است که این موضوع در مورد من صدق می کند . از اینجا
می خواهم بگویم اگر در جایی نظری داده ام و نظراتم در حیطه مدیریت که رشته ام است و فلسفه ی سیاسی و تاریخ معاصر ( مشروطه و پهلوی دوم ) نبوده است
شاید بیشترشان اشتباه بوده است و الان به این نتیجه رسیده ام که هرکس در حیطه تخصصی خود نظر بدهد بهتر است
3. این را باید تمام ما قبول کنیم که افراد با هم تفاوت دارند بنابراین نظرات و تفکرات و زندگی شان هم با هم فرق می کنند و حق زندگی هم دارند . بنده دوست عزیزمان
آقای دبیرزاده از شوپنهار نام بردند زیاد فیلسوفان آلمانی را قبول ندارم مثل شوپنهاور یا نیچه و امثالهم اما برای آنها احترام قائلم یا به تمام ادیان احترام قائلم به خاطر اینکه
اعتقاد دارم همه از حق زندگی برخوردار هستند و نه تنها من بلکه هیچ کس حق نیست و هیچ کس هم باطل نیست بنابراین باید با گفتگو و قبول تفاوت ها با هم زندگی کنیم
وگرنه باید با هم بجنگیم مثل وضعیت حال دنیا که بیشتر جنگ و خونریزی ها به خاطر این است که عده ای خود را حق می پندارند و دیگران را باطل
4. باز هم می گویم که بنده برای تمام شما دوستان عزیز احترام قائل هستم و شما مختارید که هرطور که می خواهید زندگی کنید چون خودتان مسئول زندگی خودتان هستید
و این را باز تکرار کنم چون باعث سوء تفاهم دوستان شده است که بنده به هیچ وجه نمی گویم خدایی وجود ندارد . فقط امیدوارم این احترام گذاشتن ها ادامه داشته باشد
نقل قول  
amirghorbani
Publisher
نقل قول از padshah nashnas:
آقای قربانی
اینکه شما پیرو فیلسوفان پوزیتویست هستید،دلیل نمی شود بنده هم پیرو آن ها باشم!!!!!
برای بار چندم می گویم : از نظر بنده هر چیزی که از طریق عقل قابل اثبات باشد،در عین هم موجود است.
این نظر شخصی بنده است و به کسی هم آن را تحمیل نمی کنم! هر که خود داند!!!

1. دوست عزیز قبلا گفته ام که من از منظر فلسفی پیرو فایده گراها هستم یعنی امثال : آدام اسمیت ، بنتام ، جان استوارت میل و تا حدودی راسل
2. مانند استوارت میل اعتقاد دارم همه آزاد هستند هر طور که می خواهند زندگی کنند اما زندگی کردن آنها فقط نباید برای دیگران مشکل ایجاد کند
3. اعتقادی هم به تحمیل کردن چیزی به دیگران ندارم و در جملاتم گفتم که اطلاعی از بحث عرفان و ... ندارم که شما گفتید از آن به خدا و ... می رسید
البته از منظر فلسفی همین بحث عرفان هم محل نزاع است
4. به خاطر داشته باشیم حتی اگر خدای هم به اثبات برسد از منظر فلسفی با خدای ادیان فرق بسیاری می کند این را حتی جناب کدیور که یک روحانی هم
هستند بیان کردند و جناب دبیرزاده هم در صحبت هایشان اشاره به آنها کردند
5. با این حال حرف های مرا اشتباه برداشت نکنید بنده نمی گویم که خدایی وجود ندارد
نقل قول  
amirghorbani
Publisher
نقل قول از دبیرزاده:

و خدا نیز نامی است که به مفهوم علت و خاستگاه آفرینش داده میشود خالا کسی دوست داشت تا نام آنرا «بیگ بنگ» بنامد یا همچون شوپنهاور«Wille» (اراده مطلق طبیعت) عیبی ندارد مهم بحث فلسفی درباره خاستگاه هستی است ،و در ضمن همه فیلسوفان درجه یک اروپا به نوشته های سن آگوستین و توماس آکویناس نگرش داشته اند و از آنان همچون فیلسوف در تاریخ های فلسفه نام برده میشود ،
حالا برای شما داوکینز و هاکینک مرجع تقلید اند ، دلیل نمیشود که دیگران هم بی دلیل از آنها پیروی کنند.

1. دوست عزیز بنده نگفتم که خدایی وجود ندارد و اطلاع هم دارم که امثال شوپنهار اراده مطلق را بیان می کنند یا افلاطون یا سارتر یا هیوم چه چیزی را بیان می کنند
2. بنده گفتم آگوستین و امثالهم فیلسوف به تمام معنا نیستند نگفتم که فیلسوف نیستند بلکه بحث هرمنوتیک و برخی از گفتارهای ویتگنشتاین بر گرفته شده از گفتارهای آگوستین هستند
3. برای من امثال هاوکینک و داوکینز مرجع تقلید نیستند اگر جمله مرا با دقت می خوانید گفته بودم که این افراد گفته هایشان اصلا فلسفی نیستند .
4. اینکه چیزی را علت و خاستگاه آفرینش بدانید فرق می کند با اینکه شما بگویید برهان عدالت وقتی شما می گوید برهان عدالت یعنی این چیزها از منظر فلسفی تایید شده اند :
1. خدا به مثابه ادیان ابرهیمی 2. اثبات اصل نبوت 3. تقریبا گرایش های شیعی ای داشتن که به عدالت اعتقاد داشته باشید . که از منظر فلسفی این موارد مورد پذیرش جهان شمول
نیستند یعنی همه ی گرایش های فلسفی آن را قبول ندارند بلکه گرایش های دینی فلسفی مثل آگوستین ، آکویناس ، ملاصدرا و ...امثالهم این اصول را قبول دارند
نقل قول  
اگر با دل و عقل و منطق،خدا و دین،به انسان اثبات نشود،و در شکاکیت باشد،آن اعتقاد به چه آید؟؟؟؟
نقل قول  
آقای قربانی
اینکه شما پیرو فیلسوفان پوزیتویست هستید،دلیل نمی شود بنده هم پیرو آن ها باشم!!!!!
برای بار چندم می گویم:
از نظر بنده هر چیزی که از طریق عقل قابل اثبات باشد،در عین هم موجود است.
این نظر شخصی بنده است و به کسی هم آن را تحمیل نمی کنم!
هر که خود داند!!!
نقل قول  
جناب امیر قربانی
ببخشید اینرا یاد آور میشوم،
شما خودتان هیچ برهان فلسفی نیاوردید و تنها حکم و فتوا صادر میکنید،البته شایدچون شما از دیدگاه فیلسوفان ماتریالیست پزیتویست و مکتب فرانکفورت (که از منتقدان آن ام) پدیده ها را پیشداوری میکنید چنین موضعی دارید، حتی کانت و هیوم و ولتر نیزهمچون فیلسوفانی Theiste درباره خدا شناسی بحثهایی را آورده بودند زیرا که در فلسفه هیچ نکته ایی بی بررسی نمیماند بویژه انکه هیچ مفهوم آبستره ایی قابل مشاهده نیست
و خدا نیز نامی است که به مفهوم علت و خاستگاه آفرینش داده میشود خالا کسی دوست داشت تا نام آنرا «بیگ بنگ» بنامد یا همچون شوپنهاور«Wille» (اراده مطلق طبیعت) عیبی ندارد مهم بحث فلسفی درباره خاستگاه هستی است ،و در ضمن همه فیلسوفان درجه یک اروپا به نوشته های سن آگوستین و توماس آکویناس نگرش داشته اند و از آنان همچون فیلسوف در تاریخ های فلسفه نام برده میشود ،
حالا برای شما داوکینز و هاکینک مرجع تقلید اند ، دلیل نمیشود که دیگران هم بی دلیل از آنها پیروی کنند.
نقل قول  
amirghorbani
Publisher
نقل قول از padshah nashnas:

بهترین راه شناخت خدا شناخت از راه دل است اما آیا وقتی از راه دل خدا را می شناسی به دیگران هم می توانی آن را ثابت کنی؟

چند نکته :
1. دوست عزیز در ابتدا شما گفتید از منظر منطق و عقلانی که منظورتان می شود فلسفه و منطق که بنده گفتم در فلسفه چیزی که تجربه از آن نداریم نمی توانیم اثبات کنیم .
2. آنجا هم گفتم که امثال ملاصدرا و آگوستین قدیس و ... فیلسوف به تمام معنا نیستند و داستان های برهان عدالت ، برهان حکمت ، برهان فطرت و ... اصلا در فلسفه مورد پذیرش نیستند
این برهان ها بیان مسائل دینی در چارچوب های فلسفی هستند و به هیچ وجه گفتار یا اصل فلسفی نیستند و به هین خاطر است که شما در آثار هگل ، هایدگر ، راسل ، سارتر و ... اثری از
برهان عدالت و ... نمی بینید این داستان برهان ها بیشتر مربوط به مسائل درون دینی است .
3. اینکه شما از قلبتان به جایی می رسید یا با عرفان و ... دیگر من سر رشته ای ندارم . از منظر فلسفی پرسیدید از منظر فلسفی جواب دادم .
4. باز قابل تکرار نمی دانم که بگویم از منظر فلسفی چیزی که قابل مشاهده و تجربه نباشد اثبات نمی شود مثل خدا ، معاد ، بهشت ، جهنم و .... این موارد قابل اثبات نیستند و هر کسی که
دم از اثبات یا عدم اثبات این موارد می زند شما را سر کار گذاشته است امثال ملاصدرا ، فارابی ، آگوستین ، آکویناس و ... از منظر دینی به قضایا نگاه می کنند و آنها را در چارچوب فلسفی
بیان می کنند نه اینکه بیان آن ها اصل فلسفی باشد و امثال داوکینز و هاوکینک هم همین طور هستند آنها مسائل علمی را در چارچوب فلسفی بیان می کنند و گفتارشان از منظر فلسفی مورد
پذیرش نیست
نقل قول  
bina88
Member
نقل قول از انسان اشرف:
بعد از این همه پیشرفت سریع علم برای من سوآل است که چرا بعضی از مردم به جای مغز محل شناخت را هنوز هم قلب می دانند

علم رشد داشته ولی مشکل این است که
شما موضوع این کتاب را با موضوع کتاب های آناتومی و یا فیزیولوژی اشتباه گرفته اید .
نقل قول  
بعد از این همه پیشرفت سریع علم برای من سوآل است که چرا بعضی از مردم به جای مغز محل شناخت را هنوز هم قلب می دانند
نقل قول  
برای کسی که با حضور قلب به خداوند اعتقاد دارد وجود حقیقی و معنوی او به صورت واقعیّت و ذات در می‌آید.
نقل قول  
جناب Padeshah
نخست اینکه پاسخی که شما به آقای دفترپور دادید پاسخی منطقی و بجا بود، البته در این سخن آقای دفترپور که نماینده بسیاری از مردم نیز است خود نکته هایی استوار هست ،
اما باید آگاه بود که دل و دلخواستن نیز بسیار خطرناک و کودکانه است چون از راه دل همواره خوبی پدید نمیآید
کانت فیلسوف آلمانی میگفت : باورهایی نخستین در ذهن مردم هست که" a priori" اند، چنانچه اثبات اینکه 2 با 2 چهار میشوند و بسیاری از مفهوم های پایه در ذهن ما بطور غریزی هست ، همین اثبات خدای بروش ارسطو و توماس آکویناس از آنجمله است. اما همین ارزشهای غریزی به ما حکم میکند که بندگی هیچکس را نکتیم و یا آنجا که بی عدالتی و بی نظمی و رنجی باشد را بشناسیم و برای آن علتی بیابیم و علت آن هر چه باشد ستودنی نیست ،و خودبزرگبینی ( تکبر) و کینه توزی و خشمگینی و رنجاندن مردمان را ناشایست و بیخردی بشماریم،
میخواهم بگویم اگر این ویژگیها بد باشند چه از مردم بر بیاید چه از آفریدگار بر آید، بد خواهد بود.
نقل قول  
آقای دفترپور
بهترین راه شناخت خدا شناخت از راه دل است اما آیا وقتی از راه دل خدا را می شناسی به دیگران هم می توانی آن را ثابت کنی؟
نقل قول  
Daftarpour
Pro Member
بعد التّحریر:
برای کسی که با حضور قلب به خداوند اعتقاد دارد وجود حقیقی و معنوی او به صورت واقعیّت و ذات در می‌آید.
نقل قول  
Daftarpour
Pro Member
سلام. قصدم نقد فرمایشات دوستان نیست و انتظار نقد هم ندارم. فقط عقیدۀ شخص خودم را ابراز می‌کنم.

در فلسفه دو مطلب هست، واقعیتِ محسوس و عینی و حقیقت منتزع و مجرّد که در دستورزبان هم متناظر با اسامی ذات و معنا هستند. نقطه و خط و سطح و عدد و مجموعه‌ای که خاصیّتش عدم عضویّت خود باشد علی‌رغم وجودشان مادّی نیستند. هیچ نقطه‌‌ای پیدا نمی‌شود که فاقد بُعد باشد یا خطی نیست که بدون عرض یا ضخامت ولی دارای طول باشد با وجود این همۀ پیشرفت‌های علمیِ عینی و مادّی بشر بر اساس همین مفاهیم صورت گرفته است. خداوند وجودی حقیقی است که مانند مجموعۀ پارادکسی راسل باید درک شود، یا به قول مؤمنین نسبت به او حضور قلب پیدا کرد، و با عقل و منطق، حتّی عقل و استدلالی که بعضی مؤمنینِ فلسفه‌باف به آن متشبّت می‌شوند، قابل اثبات نیست. والسّلام.

نقل قول  
در جواب جناب دبیرزاده
آقای دبیرزاده آیا همین که خداوند این جهان را آفریده است او را شایسته پرستش نمی کند؟
آقای دبیرزاده اگز شما به دنبال اثبات معاد برای ایجاد چنین هدفی هستید می توان معاد را نیز اثبات کرد.
برهان اول برای اثبات معاد برهان حکمتنام دارد.آیا شما می توانید بپذیرید که جهان بی هدف و دلیلی است؟آیا اصلا چنین چیزی شدنی است؟پس بر اساس همین برهان می توان گفت آفرینش هدفی دارد که هدف آن رستگاری در آخرت است،همانطور که حضرت علی می فرماید:خداوند تمام آنچه را که در زمین است برای شما آفریده است تا درباره ی آنها بیندیشید و با استفاده از آن ها به بهشت راه یابید و خودتان را از عذاب دوزخ برهانید.
برهان دوم برای این مدعا برهان عدالتنام دارد.آیا شما می توانید قبول کنید کسی که تمام عمرش را با تقوا گذرانده با کسی که تمام عمرش در فساد و آزار دیگران سپری شده تفاوتی قائل نشوند؟مطمئنا چنین چیزی غیر منطقی و غیر قابل قبول است.
براساس این دو برهان می توان معاد را اثبات کرد،پس در نتیجه می توان دلیلی قانع کننده برای پرستش خدا آورد؛البته همان دلیل اول خود به اندازه کافی می گوید چرا خدا را باید پرستید اما این دو دلیل برای همه افراد به انداره کافی قانع کننده است.
نقل قول  
به padeshah
بله جهان پر از پدیده است، هر پدیده نیز باید کننده و آفریننده ایی داشته باشد ،ارسطو چنین استدلال میکرد
هر جا جنبشی هست به جنباننده ایی نیازمند است و چون همه پدیده ها همچون زنجیره ایی در زمان به هم وابسته اند اگر همینطور زنجیروار به آغاز برگردیم پس خدا را میتوان :"جنباننده نخستین"Primum Movens " بازشناخت،پس خدا را همچون علت نخستین میتوان اثبات کرد ،
اما به هیچ وجه نمیتوان اثبات کرد که چرا باید خدا را پرستید، و با نگرش به چگونگی تضاد پدیده ها و گرایش ماده به بی نظمی (قانون انتروپی در ترمودینامیک) نمیتوان ثابت کرد که آفریننده باید حتما نیک خواه باشد( خدا همچون Demiurge در Gnosticism و نیز مانویسم )
نقل قول  
با تایید سخنان جناب قربانی باید بگویم که حواس انسان کامل نیست و بیشتر این حواسجنبه ی حیاتی برای حفاظت از خود را دارد،نه برهان و فلسفه.
پس باید بگویم مسئله ای مانند وجود خداوند بااستدلال ها و برهان های عقلی قابل اثبات است و لزوماً لازم نیست که خداوند را حس کرد تا بتوان اثبات کرد.
همان طور که تاکنون نه سیاه چاله ای دیده شده و نه ماده ی تاریکی،اما می دانیم هردو اینها وجود دارند.
نقل قول  
amirghorbani
Publisher
نقل قول از padshah nashnas:
به نظر بنده هر چیزی که با یک سلسله افکار منطقی و عقلانی قابل اثبات باشد وجود دارد و حتما لازم نیست آن را حس کرد.از جمله اثبات وجود خدا.

دوست عزیز چیزی که قابل مشاهده نباشد با سلسه افکار منطقی و عقلانی قابل اثبات نیست . یعنی ما از منظر فلسفی نمی توانیم همچین پدیده ای را اثبات کنیم
و اینکه ما می گویم ایمان یعنی همین در واقع هرچیزی را که شما به آن ایمان می آورید از طریق فلسفه قابل اثبات نیست . بگذارید یک مثال ساده برای شما بزنم .
مثلا دوست شما از یک نفر پیش شما تعریف می کند و می گوید که فلانی اینگونه است و ظاهرش آن طوری است و ... در این زمان یک تصویری در ذهن شما از تعریفات دوستتان
شکل می گیرد و بعد که شما فرد مورد نظر دوستتان را می بینید متوجه می شوید که شکلی را که شما در ذهنتان ساخته اید شبیه فرد اصلی نیست یا با آن تفاوت های بسیار دارد
داستان فلسفه یعنی برهان و شما وقتی چیزی را ندیده اید در ذهنتان همان گونه آن را تصور می کنید که تا حالا فرد را ندیده اید اما بعد از دیدن می بینید که کلا با هم فرق می کنند
و شما وقتی درباره معاد یا خدا و ... صحبت می کنید فقط تعریفاتی است که از آن شنیده اید و آن تعریفات در ذهن شما مثل تعریفات دوستتان قبل از دیدن آن شخص است . نمی دانم
توانستم موضوع را تفهیم کنم یا خیر ؟ به خاطر همین می گویم که هیچ فیلسوفی نمی تواند اثبات کند که خدایی یا معاد یا بهشت و جهنمی وجود دارد یا خیر . حتی گفتم که فیلسوفان
اسلامی هم نمی توانند این موضوعات را اثبات کنند و اگر چیزی را اثبات می کنند جنبه ی درون دینی دارد نه جنبه فلسفی یعنی با توجه به برخی از اصول دین که پذیرفته اند آن را اثبات
می کنند مثل همان کارهایی که آگوستین قدیس یا ملاصدرا و ... می کردند اما از نظر فلسفی یعنی گفته ای که جهان شمول باشد نمی توانند دلیلی بیاورند . البته باز می گویم نه
من نه هیچ فیلسوفی نمی تواند دلیلی برای رد یا اثبات خدا یا بهشت و جهنم ارائه کند پس خودتان را درگیر این حرفها نکنید اگر هم می بینید امثال هاوکینگ یا داوکینز دلایلی می آورند
برای رد خدا این دلایل اصلا فلسفی تیستند و جنبه ی علمی را دارند که آن افراد در آن مطالعه می کنند و تمام آن حرف ها نظریه است نه اصل و قانون و تا مادامی که نتوانند نظریات
خود را اثبات کنند هیچ ارزشی ندارند یعنی جهان شمول نیستند
نقل قول  
amirghorbani
Publisher
نقل قول از دبیرزاده:
در پاسخ آقای امیر قربانی
همین ولتر (که کتابهایش در غرب بشدت سانسور میشود) بشدت آنتیسمیت بود و سیاهپوستان را جزو گونه مردم بشمار نمیآورد ، و خوشبینی را از حماقت و سادگی میدانست(کاندید)، و هر چند به آزادی سخن باور داشت اما آزادی اراده را ناشدنی و بر خلاف دانشوری میدانست(فاتالیست بود) بدیگر سخن او اگر امروز چنین حرفهایی میزد همین روشنفکران آکادمیک او رامحکوم میکردند.

دوست عزیز بنده می گویم که در تحقیقات باید شرایط زمانی و اجتماعی جوامع در نظر گرفته شود به همین دلیل هم هست که حتی شما اگر نظرات بیکن را مطالعه کنید
بسیار بر ضد توده مردم است و نظرات امثال ولتر هم خالی از این پدیده نیست اکثر فیلسوفان دوران رنسانس به همین گونه هستند و از نظر من واقعا شرایط توده مردم اروپا در
زمان ولتر ، ماکیاولی ، بیکن ، اسپینوزا ، هیوم و ... خوب نبوده است و کمی هم این فیلسوفان بزرگ حق داشتند اما شرایط حال حاضر اروپا دیگر مثل دوره رنسانس نیست که
گفته های ولتر و دیگر فیلسوفان دوره رنسانس مصداق پیدا کند هر فیلسوفی به مسائل دوره خود می پردازد و با توجه به شرایط زمانی خود نظر می دهد نه با توجه به شرایط
زمانی 400 سال بعد . موضوع اینجاست فیلسوفی در 400 سال پیش نمی تواند بر اساس موضوعات 500 سال بعد نظر بدهد بنابراین نمی توان گفت که کل صحبت های ولتر و ...
درست است مثلا ما در مدیریت هم همین موضوع را داریم گفته های تیلور پدر مدیریت علمی جهان الان در جهان به شدت محکوم می شود اما گفته های تیلور در زمان خود اجرا و از
بهترین نظریات بود یا گفته های فایول یا گیلبرتها و ... اما دیگر امروزه نظریات سیستمی و اقتضایی آمده است و کسی با نظریات فایول یا تیلور دیگر شرکت اداره نمی کند .
نقل قول  
به نظر بنده هر چیزی که با یک سلسله افکار منطقی و عقلانی قابل اثبات باشد وجود دارد و حتما لازم نیست آن را حس کرد.از جمله اثبات وجود خدا.
نقل قول  
در پاسخ آقای امیر قربانی
شما گفتید« در تحلیل باید شرایط زمانی را هم در نظر گرفت»البته با احترام به این دیدگاه شما ، بر این باورم که اگرچه هر کسی در داوری سخنان دیگران باید آزاد باشد ولی همواره و ناگزیر بررسیهای تاریخی جانبدارانه بوده و زیر رخنه عقیده ها و سلیقه ها و پیشداوری های رایج زمان خود بررسی کننده است و بیشتر به کژفهمی اندیشمندان گذشته میانجامد تا به فهم درست آنان، بهترین راه خواندن مستقیم( و اگر شدنی بود) زبان اصلی خود کتابهای اندیشمندان گذشته است، درباره "ولتر " که شما یادآورشدید، نیز خود گویای همان نکته است که برشمردم زیرا نمایی که ازو در میان روشنفکران نوین نشان میدهند بسیار با آنچه که او خود گفته در تضاد است ، زیرا که روشنفکران مدرن میپندارند که هدف فیلسوف مبارزه با دین و دولت و ایجاد دمکراسی است ، در حالیکه بیشتر فیلسوفان گذشته بویژه ولتر چنین هدفی نداشته بودند و تنها دوست داشتند تا همه پدیده ها را بررسی و پژوهش کنند و البته گونه مردم را فرومینگریستند و کل جامعه را خوار میشمردند و بسیار به عامه مردم بدبین بودند ، همین ولتر (که کتابهایش در غرب بشدت سانسور میشود) بشدت آنتیسمیت بود و سیاهپوستان را جزو گونه مردم بشمار نمیآورد ، و خوشبینی را از حماقت و سادگی میدانست(کاندید)، و هر چند به آزادی سخن باور داشت اما آزادی اراده را ناشدنی و بر خلاف دانشوری میدانست(فاتالیست بود) بدیگر سخن او اگر امروز چنین حرفهایی میزد همین روشنفکران آکادمیک او رامحکوم میکردند.
نقل قول  
amirghorbani
Publisher
نقل قول از دبیرزاده:
برتراند راسل بیشتربه Atheist ها گرایش دارد که هستی خدا را در کل رد میکند ، هر چند گاهی خود را Agnostic مینامد که میگویند ما نمیدانیم خدا هست یا نیست، اما این ها بیشتر واکنشی تضادگونه به الهیات مطلق گرای مذهب های ابراهیمی است ، در حالیکه دانشمندان و اندیشمندانی همچون ارسطو ،پلوتینوس، سنکا ،سیسرون ، هیوم، بیکن، اسپینوزا، ولتر .. بوده اندکه خود را Theist یا Deist میشناختند که به خدا همچون آفریدگار و "علت اولیه "فلسفی باور دارند اما برایش مذهبی را نمیپذیرند.

قصدی ندارم که اصلا بگویم خدایی وجود دارد یا نه اما چند نکته به خاطر نام بردن اسم فیلسوفانی همچون هیوم ، اسپینوزا و ...
اکثر فیلسوفان خود را ندانم گرا می دانند مثل راسل یا پوپر البته بعضی ها بحث های فلسفی می کنند و خیلی ها هم آنها را فیلسوف می دانند مثل آگوستین قدیس یا قدیس آکویناس
یا ملاصدرا و ... که به این افراد نمی توان به طور دقیق فیلسوف گفت ( لااقل من این افراد را فیلسوف به تمام معنا نمی دانم ) اما در مورد فیلسوفانی همچون هیوم من حرف های بسیاری
دارم چون به نظرم این فیلسوفان با توجه به شرایط زمانه خود نمی گفتند که ندانم گرا هستند چون احتمال حمله به افراد وجود داشت مثل اسپینوزا که در خیابان یکی از طرفداران کلیسا
به او حمله کرد و اگر واکنش سریع اسپینوزا نبود این فرد نیز مانند احمد کسروی کشته شده بود و درباره هیوم هم اگر کتاب تاریخ طبیعی دین او را بخوانید تمام نظرتاتش به گونه ای مخالف
با ادیان ابراهیمی است و بعد می گوید که ما به خدا اعتقاد داریم او در این کتاب در پی اثبات این است که دین اولیه بشر شرک بوده است که این نظر مخالف تمام ادیان ابراهیمی است که
مدعی هستند که دین اولیه یکتا پرستی بوده است و حتی ولتر و دیگر فیلسوفان دوران قرون وسطی هم تقریبا همین گونه هستند ولتری که با همان حرف ها از فرانسه به دلیل حکم کلیسا
فرار می کند به انگلیس و اگر اشتباه بعد به آلمان پناه می برد و همیشه حیران و سرگردان در این کشور و آن کشور است نمی تواند بیشتر از این ریسک کند و در مقابل کلیسا بایستد اما در زمان
راسل ، پوپر ، نیچه یا حتی سارتر فضا کمی بازتر و دست کلیسا بسته است و مردم اروپا هم بیشر به افراد و افکار آنها احترام می گذارند و می بینیم که این افراد به راحتی اظهار نظر می کنند
« در تحلیل ها باید شرایط زمانی را هم در نظر گرفت »
نقل قول از padshah nashnas:
برای اثبات وجود خداوند به کتاب "براهین اثبات خدا"که در همین سایت موجود است مراجعه کنند.

و اما دوست عزیز شما خیالتان راحت راحت باشد هیچ شخصی هیچ شخصی نمی تواند با قاطعیت بگوید که خدایی وجود دارد یا وجود ندارد چون این یک اصل فلسفی است که ما از چیزی که
تجربه نداریم نمی توانیم صحبت کنیم به همین دلیل هم می بینید که راسل یا پوپر می گویند که ما نمی دانیم که خدایی وجود دارد یا خیر . اگر می بینید که نیچه هم می گوید خدا مرده است
منظورش مثل هیوم است که گفت اگر تعریف شما از شرک این است من مشرکم تقریبا گفته نیچه هم همان است که اگر تعریف شما از خدا این است این خدا دیگر مرده است نه کلا خدایی وجود
ندارد اگر گفتگوی کاپلستون و راسل را گوش کنید کلیت را در می یابید . اصل همین است که ما از چیزی که تجربه ندارم نمی توانیم صحبت کنیم حتی ملاصدرا هم نمی تواند معاد را با فلسفه توضیح دهد
و می گوید چون ما اعتقاد داریم محمد فرد راستگویی است گفته او را باور می کنیم . پس زیاد سر در گم در کتاب های اثبات خدا و عدم اثبات خدا نباشید چون پایه ی تمام این اثبات ها می لرزد . اگر گفتگوی
کاپلستون و راسل را گوش کنید می بینید که کجای این پایه ها می لرزد .
نقل قول  
برتراند راسل بیشتربه Atheist ها گرایش دارد که هستی خدا را در کل رد میکند ، هر چند گاهی خود را Agnostic مینامد که میگویند ما نمیدانیم خدا هست یا نیست، اما این ها بیشتر واکنشی تضادگونه به الهیات مطلق گرای مذهب های ابراهیمی است ، در حالیکه دانشمندان و اندیشمندانی همچون ارسطو ،پلوتینوس، سنکا ،سیسرون ، هیوم، بیکن، اسپینوزا، ولتر .. بوده اندکه خود را Theist یا Deist میشناختند که به خدا همچون آفریدگار و "علت اولیه "فلسفی باور دارند اما برایش مذهبی را نمیپذیرند.
نقل قول  
آقای برترند راسل یکی از پیروان مکتب پوزیتویسم است.این مکتب را می توان به آمپریسم افراطی(تجربه گرائی افراطی)تعریف کرد
.پس طبیعی است که ببینیم آقای برترند راسل به خدا ایمان ندارد.چون در این مکتب هر چیزی که به واسطه حواس قابل مشاهده باشد وجود دارد و هرچیزی که قابل مشاهده نباشد وجود ندارد.حتی در این مکتب اصل علیت را نیز متافیزیکی و غیر واقعی دانسته اند!!!!
در پوزیتویسمهیچ جایی نمی توان برای عقل غائل شد و حتی خود عقل هم با وجود حس گرایی افراطی موجود در این مکتب قابل اثبات نیست!!!!
دوستان می توانند برای اثبات وجود خداوند به کتاب "براهین اثبات خدا"که در همین سایت موجود است مراجعه کنند.
نقل قول  
ایثار و همنوع دوستی و حتی اگر قشریت را کنار بگذاریم و بگوییم انسان دوستی و حیوان دوستی و ..... فقط و فقط با انسانیت قابل درک است
نقل قول  
hermes7khate
Member
نقل قول از khalil h:
سلام...


بنده هیچ اصراری به اثبات وجود خدا برای هیچ کسی را ندارم ولی اگر خدا وجود نداشته باشد تمام چیزهایی که انسان به عنوان ارزش از آنها نام می برد مانند ایثار و همنوعدوستی و... از بین می رود دیگر هیچ دلیلی ندارد کسی جز برای خودش کاری انجام دهد چون من از بین رفتنی هستم چه دلیلی دارد جز به خودم به کس یا چیز دیگری فکر کنم و ارزش تمام خوبی ها از بین میرود و دیگر نمیتوانیم دلیلی برای فداکاریهایی که افرادی مانند گاندی یا مادر ترزا و یا تمام کسانی که از خویش از برای دیگران گذشتند پیدا کنیم جز اینکه بگوییم افرادی بودند فاقد عقل سلیم ( که می دانیم اینطور نیست)یا اینکه بگوییم از روی غریزه اینکار را انجام داده اند که این خود نیز فاقد ارزش است زیرا تمساح هم برای شکار خود اشک میریزد ولی...پس اگر به چیزی به اسم ارزش اعتقاد داریم باید قاعدتا به خالق آنها اعتقاد داشته باشیم اگر اینطور نیست پس ارزشها از کجا آمده اند ؟
به امید همیشه با ارزش بودنمون...

همیشه یه عده واسه اثبات حرفشون از سفسطه استفاده میکنن.اینا همونایی هستن که توان درک و رعایت اصول منطقی تو استدلال هاشون رو ندارن.الان جنابعالی قصد دارید بگید خداوند وجود داره.خب چه ربطی داره به ایثار و همنوع دوستی های مادر ترزا؟هیچ ارتباطی بین نوع دوستی و خداوند وجود نداره و هرگز نمیشه گفت که این اخلاقیات حتما منشا الهی داره.
بعد یه جا دیگه فرمودید که اخلاقیات در صورت غریزی بودن ارزشی ندارند پس اخلاقیات غریزی نیست.اما میدونیم که نوع دوستی تو گونه های حیوانی هم وجود داره.تو گله ی شیر ها اگه یه شیر بمیره بقیه از بچه اش نگهداری میکنن.دلسوزی های انسان برای همنوع هم امکان داره صرفا تحت تاثیر هورمون ها باشه.

نقل قول  
SONIA66
Member
میدونی برانتد جون راسل قشنگم...نه بابا تو هم هیچی نمیدونی اگرنه کتابتو میخوندم.
نقل قول  
f@rh@d
Pro Member
نقل قول از khalil h:

بنده هیچ اصراری به اثبات وجود خدا برای هیچ کسی را ندارم ولی اگر خدا وجود نداشته باشد تمام چیزهایی که انسان به عنوان ارزش از آنها نام می برد مانند ایثار و همنوعدوستی و... از بین می رود دیگر هیچ دلیلی ندارد کسی جز برای خودش کاری انجام دهد چون من از بین رفتنی هستم چه دلیلی دارد جز به خودم به کس یا چیز دیگری فکر کنم و ارزش تمام خوبی ها از بین میرود و دیگر نمیتوانیم دلیلی برای فداکاریهایی که افرادی مانند گاندی یا مادر ترزا و یا تمام کسانی که از خویش از برای دیگران گذشتند پیدا کنیم جز اینکه بگوییم افرادی بودند فاقد عقل سلیم ( که می دانیم اینطور نیست)یا اینکه بگوییم از روی غریزه اینکار را انجام داده اند که این خود نیز فاقد ارزش است زیرا تمساح هم برای شکار خود اشک میریزد ولی...پس اگر به چیزی به اسم ارزش اعتقاد داریم باید قاعدتا به خالق آنها اعتقاد داشته باشیم اگر اینطور نیست پس ارزشها از کجا آمده اند ؟


خواندن مقاله زیر برای پاسخ به این پرسش ها از خود راسل بد نیست «لاادری کیست؟»
http://ketabnak.com/comment.php?dlid=53842
نقل قول  
ممنونم .یه مدت داشتم دنبالش می گشتم
نقل قول  
IranistNIMA
Member
نقل قول از khalil h:
سلام...
یا اینکه بگوییم از روی غریزه اینکار را انجام داده اند که این خود نیز فاقد ارزش است زیرا تمساح هم برای شکار خود اشک میریزد ولی...

دوست عزیز من متوجه نشدم تمساح برای شکار خود اشک می ریزد؟
چیزی که می خواهم بگویم ارتباطی به موضوع کتاب یا هدف کامنت شما ندارد ولی لازم دانستم دوستانی که زیاد از علوم زیستی سر در نمی آورند بدانند که اشک تمساح صرفا به خاطر تنظیم اسمزی و یونی یا به عبارتی دفع نمک است نه برای شکار خود.
نقل قول  
khalil h
Member
سلام...
انسان چیست؟!موجودی مختار و هوشمند که خود بر اساس شرایط موجود برای خود تصمیم می گیرد و قاعدتا تصمیم هایی می گیرد که به نفع خویشتن باشد حال فرض کنیم خدایی وجود دارد به همان قدرت و بزرگی که وصف می شود و خالق تمام هستی می باشد و همین خدا خود را با تمام قدرت لایزالش به انسان نشان دهد آیا باز هم کسی می تواند نفی کندش! در اینجا خدا تغییری نمی کند ولی تعریف انسان تغییر می کند دیگر هیچ انسانی با عقل سلیم و هیچ فیلسوفی نمی تواند خدا را منکر شود یعنی ما اختیار خویش را از دست می دهیم و از انسان به موجواتی مجرد مانند فرشتگان مبدل می شویم و دیگر چنین ذاتی نداریم شاید انسان آفریده شده برای انتخاب شاید خدایی که می گویند اینقدر به ما عشق می ورزد می خواهد ما هم عشق ورزیدن به او را انتخاب کنیم وگرنه برای خدایی چنان بزرگ که می گویند قانع کردن انسان به پرستیدن و اینکه عاشقش باشیم کاری سخت آسان به نظر می رسد
آقای راسل می گویند توحید (وجود داشتن خدا) دارای بزرگترین قدرت و ثروت می باشد منظور اینکه انسان خدا را خلق کرده که با آن به ثروت و قدرت برسد اینکه انسان چیزهایی را خلق می کند که به قدرت و ثروت برسد درست است ولی اینکه این دلیلی باشد که آن چیز وجود ندارد درست نیست چون انسان به کرات از چیزهایی هم که وجود داشته اند به طرزی سو برای رسیدن به قدرت و ثروت استفاده کرده و با وجود درست بودن حرف آقای راسل دلیلی برای وجود نداشتن خدا نمی شود
بنده هیچ اصراری به اثبات وجود خدا برای هیچ کسی را ندارم ولی اگر خدا وجود نداشته باشد تمام چیزهایی که انسان به عنوان ارزش از آنها نام می برد مانند ایثار و همنوعدوستی و... از بین می رود دیگر هیچ دلیلی ندارد کسی جز برای خودش کاری انجام دهد چون من از بین رفتنی هستم چه دلیلی دارد جز به خودم به کس یا چیز دیگری فکر کنم و ارزش تمام خوبی ها از بین میرود و دیگر نمیتوانیم دلیلی برای فداکاریهایی که افرادی مانند گاندی یا مادر ترزا و یا تمام کسانی که از خویش از برای دیگران گذشتند پیدا کنیم جز اینکه بگوییم افرادی بودند فاقد عقل سلیم ( که می دانیم اینطور نیست)یا اینکه بگوییم از روی غریزه اینکار را انجام داده اند که این خود نیز فاقد ارزش است زیرا تمساح هم برای شکار خود اشک میریزد ولی...پس اگر به چیزی به اسم ارزش اعتقاد داریم باید قاعدتا به خالق آنها اعتقاد داشته باشیم اگر اینطور نیست پس ارزشها از کجا آمده اند ؟
به امید همیشه با ارزش بودنمون...
نقل قول  

درج دیدگاه مختص اعضا است! برای ورود به حساب خود اینجا و برای عضویت اینجا کلیک کنید.


Powered by You